مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
   
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  
حتما ببنید
پیامدهای بی توجهی به نماز
سادات حسینی به چه کسانی می گویند؟
از عملیات خیبر چه می دانید؟
مناظره امام صادق (ع) با ابوحنيفه
تذکرات اخلاقي درباره حج و عمره
درباره فلسفه اسلامی چه می دانید؟
امر به معروف و نهی از منکر
خرافه زدائی از فرهنگ عاشورا
دقت کردید ؟؟
/Voting/public_opinion/default.html
/News-Article/News_agency/public_relation_tebyan/2012/1/11/48585.html
/ItMatchOnline.html
/photo-gallery/archive/17/135/276/0/30/default.html
http://news.tebyan-zn.ir/
/archive/photography/0/10/default.html
/News-Article/Help/help_for_using_tebyan/2010/12/27/16865.html
/archive/Religion_Thoughts/the_infallibles_family/god_messengers/Muhammad_prophet/0/10/default.html
جدیدترین مطالب این بخش

همكاری هاى علمى شیعه و سنى
جمعى از فضلا در محضر حضرت آیت الله سبحانى(دامت برکاته) حضور داشتند، سخن از وحدت اسلامى به میان آمد،...

مبناي وحدت امت اسلامي
منشا حقيقي وحدت امت اسلامي ، همانا دين اسلام است.اين منشا ،ريشه اصلي خود را از فطرت سليم انسان ميگي...

ارسال مطالب به دوستان
send to freinds ارسال مطلب برای استفاده سایر دوستان

عنوان مطلب : مبناي وحدت امت اسلامي
 
 برای ارسال این مطلب به دوستتان لطفا منو های زبر را بدقت تکمیل و دکمه ارسال را کلیک نمایید

 
 
 
 
  
دریافت رایگان (کلیک کنید)
ارسال دعوتنامه (کلیک کنید)
بازدید ها :   526   بازدید   
تاریخ درج مطلب  6/10/1394
تغییر اندازه متن:  افزایش اندازه فونت متن    کاهش اندازه فونت متن
  چاپ این مطلب  

مبناي وحدت امت اسلامي

مبناي وحدت امت اسلامي واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

 

امت واحده

براي ورود به بحث و تحقيق پيرامون وحدت امت اسلامي، نخست بايد دو مسأله را در نظر بگيريم:اول:بدان جهت که امت اسلامي داراي هويت ديني است، بايد تعريف روشني درباره "معناي کلي دين"بدست دهيم. دوم:"ريشه اصلي امت اسلامي"را بررسي نماييم.

تعريف معناي کلي دين

در تعريف دين مانند ساير حقايق مربوط به ارزشهاي "حيات معقول"انساني ،اختلاف نظرهايي وجود دارد که معمولا ناشي از شرايط ذهني واطلاعاتي است که تعريف کنندگان درباره دين و مختصات آن دارند.بحث وتحقيق در آن اختلاف نظرها و علل ونتايج آنها در اين مقاله ضرورتي ندارد،لذا مي پردازيم به بيان جامع مشترکي که در تعريف هاي صاحب نظران درباره دين وجود دارد:دين عبارت است از اعتقاد به وجود خداوند آگاه وعالم وقادر وغني وعادل مطلق و جامع همه صفات کماليه که جهان هستي را بر مبناي حکمت و عدل آفريده و انسان را در ميدان مسابقه براي وصول به کمالبه حرکت در آورده.

مبدا ومقصد اين حرکت همانگونه که فطرت سليم انسانها دريافته است در آيه اي از قرآن مجيد چنين آمده است :انا لله وانا اليه راجعون (ما از آن خداييم و ما بسوي او باز ميگرديم).راهنمايان وتنظيم کنندگان اين حرکت عقل ووجدان انساني وپيامبران الهي هستند که خداوند اينان را در ميان مردم مبعوث فرموده و جانشينان آن پيامبران، علماء رباني هستندکه ادامه دهنده راه آنان مي باشند.

اولين پيامبر حضرت آدم ابو البشر و آخرين پيامبران، حضرت محمد بن عبدالله صلوات الله عليهم اجمعين هستند.کتاب آسماني حضرت محمد(ص)قرآن مجيد است که بدون کم و زياد اينک باقي است.آنچه مي تواند حيات انسان را در اين جهان هستي، داراي فلسفه وهدف قابل قبول نمايددين به همين معني است.يعني با توجه به همه ابعاد مربوط به موجوديت انساني و تفکراتي که تا کنون درباره فلسفه و هدف زندگي او ثبت شده ،هيچ متفکر و مکتبي بدون پيدا کردن پاسخ معقول و قانع کننده اي براي چهار مسئله زير ، توانايي تعين و شناخت هدف و فلسفه معقول و قانع کننده براي زندگي را نخواهي داشت:

-ارتباط انسان با خويشتن – ارتباط انسان با خدا – ارتباط انسان با جهان هستي – ارتباط انسان با همنوع خود.در تعريف مورد قبول ما از دين، پاسخ معقول به چگونگي اين چهار ارتباط ،ملحوظ شده و هدف وفلسفه زندگي انسانها، بطور قانع کننده اي تبيين گشته است.

ريشه امت اسلامي

منظور از امت اسلامي ،مردم جوامعي هستند که دين اسلام را بعنوان آيين ودين سعادت بخش در دو قلمرو مادي و معنوي پذيرفته اند.بنابر اين، عوامل اساسي گرايش به دين اسلامو نيز ريشه اصلي دين اسلام مي پردازيم.

الف:عوامل اساسي گرايش به دين اسلام

عوامل متعدد در گرويدن مردم جوامعي از جهان به دين اسلام موثر بوده اند.اين عوامل را ميتوان به دو قسم عمده بر شمرد:

1:انگيزه هاي گريز از عوامل اختلال در زندگي مطلوب، مانند فساد اجتماعي سياسي و فرهنگي ،ستم فرمانروايان،ظلم اقتصادي و ديني و غيره.اين عوامل، گريبانگير جوامع بسياري بوده و در گريز به سوي اسلام تا ثير مهمي داشته اند.به عنوان نمونه، اختلافات و کينه توزي ها ي خونبار مرسوم در جوامع پيش از اسلام، بخصوص در بين اعراب و ساکنانشبه جزيره عربستان، و جنگهاي طولاني و تحميلي فرساينده ،باعث جذب مردم به سوي اسلام گشت.

اين خشونت هاي غير انساني و مستمر، نه تنها مردم آن دوران را از حياتي هدف دار محروم ساخته بود، بلکه رنگ خون، و رنگ حيات را در چشمان آنان چنان مات کرده بود که گويي نوعي ضديت با حيات طبيعي هر فرد در درون مردم پديدار گشته بود. بديهي است که تعدد جنگها، فرصتي براي شکوفايي فرهنگي و حقوقي و ديني واقتصادي جامعه باقي نمي گذارد، زيرا همه اين امور بر مبناي احترام به حيات و کرامت و آزادي معقول انسان استوار است.

مفاسدي مثل اسير گرفتن زنان طايفه يا ملت مغلوب و زنده بگور کردن دختران و غارت گري ها و برده گري ها، همه از انواع اختلال در زندگي مطلوب محسوب مي شود، بدين جهت بود که پس از ظهور اسلام، وقتي مردم با حقوق پايه اي حيات و کرامت وآزادي معقول موجود در عقايد اسلامي آشنا شدند، در واقع طعم حيات را چشيدند وترديد نيست که در اين صورت، از خصومت وجنگ و کشتار بيزار ميگردند و آن وحدت آرماني که ناشي از محبت انسانها به يکديگر است ،امکان تحقق مي يابد.آيه 103 از سوره آل عمران اين حقيقت را چنين بيان نموده است:

"و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا و اذکروا نعمه الله عليکم اذ کنتم اعداءفالف بين قلوبکم فاصبحتم اخوانا و کنتم علي شفا حفره من النار فانقذکم منها"(و همهگي به ريسمان خداوندي چنگ زنيد و پراکنده نشويد و نعمت خدا بر شما را به ياد بياوريد که بين شما دشمناني بود و خدا ميان دلهاي شما الفت انداخت و با نعمت خداوندي با يکديگر برادر شديد و شما بر لبه پرتگاه سقوط بوديد و خداوند شما را از آن نجات داد.

2:اتگيزه هاي محرک در خود اسلام بوده است . ترديدي در اين حقيقت نيست که براي نخستي بار اسلام بوده است که حقوق پايه اي سه گانه (حق حيات و حق کرامت و حق آزادي معقول)را بطور جدي مطرح کرد و اين حقوق جزءمتن اسلام مقرر شده است.همچنين تشويق ودستور بسيار جدي به تحصيل علم و معرفت به طور عام از خصوصيات ويزه اسلام است. اين تشويق ها به حدي در پيشبرد آرمانهاي علمي و صنعتي موثر بود که به شهادت همه مورخاني که در تاريخ تحولات علم و صنعت تحقيق کرده اند، نه تنها علم را از ديدگاههاي فلسفي محض و تجريد گرايي به صحنه مشاهده ها و تجربه ها در آوردند، بلکه علم را از سقوط حتمي نجات دادند. از طرف ديگر، عقايدي که اسلام براي بشريت عرضه کرد فطري و ساده ومنطقي وخرد پسند بود.

مغز بشري براي درک اين عقايد نه تنها به اضطراب وتلاطم نيازمند نبود، بلکه بدان جهت که بازگو کننده فطرت او بود، براي آگاهان انبساط و ابتهاجي بوجود مي آورد. بديهي است براي اينکه در جامعه اي شخصيتها يي نظير نظامي و ناصر خسرو و مولوي وسنايي وعطار وسعدي وحافظ وفاريابي و امثال اينان ظهور کنند فرهنگي بسيا غني و جاوداني لازم است که اسلام، در اختيار آنان گذارده بود. احکام و تکاليفي که اسلام براي انسانها مقرر کرد، بر مبناي "حيات معقول"است که به مقتضاي اصل وحدت و برابري نسانها در پيشگاه خداوند بدون تاثير نزاد و رنگ ومحيط ،و به مقتضاي اصل "مشروط بودن تکليف به حد قدرت"امکان پذيرش خود را براي همه جوامع و در همه زمانها، فراهم ساخت.

ب:ريشه اصلي دين اسلام

اگر تعريف دين را همانگونه که در آغاز مقاله آمد، بپذيريم و با نظر به مجموع معلوماتي که بشر تا کنون درباره نيازهاي اساسي خود بدست آورده، و بايد بپذيريم ريشه اصلي دين اسلام را هم بدست خواهيم آورد.ريشه اصلي دين اسلام از دو رکن تشکيل ميشود که عبارتند از رکن درون ذاتي و رکن برون ذاتي.

1:رکن درون ذاتي:عبارتست از "انديشه وتعقل سالم"و "وجدان"که دو عامل اساسي از فطرت انساني مي باشند.با توجه دقيق به عقايد و احکام اسلامي، هيچ يک از اين احکام نه تنها مورد اعتراض عقل سليم و وجدان پاک نيست بلکه مورد تاييد آن دو عامل اساسي معرفت و عمل نيز مي باشد. اثبات اين ادعا مستند به سه دليل است:دليل اول اينکه عقايد اسلامي و علل احکام اگر به طور روشن بيان شوند خود همان اصول کليه هستندکه در امتداد قرون واعصار و در همه جوامع به شکلهاي مختلف به عنوان زير بناي عقيدتي مورد قبول بوده است.

از طرف ديگر، اگر عقايد جوامع گوناگون در طول تاريخ به طور کامل تحليل شود، مي توان اشول کلي اسلام را بطور ظريف در آنها مشاهده نمود.دليل دوم :دستورات شديد و توصيه هاي بسيار اکيد منابع اسلامي (قرآن وسنت پيامبر و ايمه معصومين)درباره تقويت وشکوفا ساختن عقل وانديشه وقلب و وجدان و پيروي از اينهاست.در آيات قرآني تعداد آيات مربوط به لزوم فعاليت هاي عقلي و حکمي بسار زياد است. شمه اي از اين آيات را بر حسب موضوع و با ذکر تعداد آنها در قرآن در زير مي آوريم:

شماره آيات مربوط به لزوم فعاليت هاي عقلي و حکمي

1:تقويت عقل و پيروي از آن:40 آيه

2:تفقه (فهم دقيق): 15 آيه

3:تفکر: 17 آيه

4: تدبير: 4 آيه

5: لزوم قرار گرفتن در شمار خرد مندان و عقلا:15 آيه.

6:تحصيل شعور و آگاهي و هشياري:21 آيه.

7:تحصيل و پيروي از علم وفرار از جهل:100 آيه.

8:لزوم فرا گيري حکمت و اينکه تعليم حکمت از اهداف عاليه بعثت پيامبران است:20 آيه.

9:نظردر جهان هستي براي درک آن:20 آيه.

10:دستور به ديدن وشنيدن وپذيرش واقعيات صحيح:18 آيه.

11:قلب:35 آيه.

با در نظر گرفتن اين همه دستور و تشويق به برقرار ساختن ارتباط با واقعيات از طريق عوامل گوناگون درک ودريافت و تعقل ،مي توان تصديق کرد که چيزي خلاف عقل و وجدان در عقايد و احکام اسلامي وجود ندارد.و دليل سوم، همانا قرار دادن عقل به عنوان اثبات کننده عقايد و يکي از منابع اثبات احکام اسلامي است.مسلما اگر از بعضي مناقشات لفظي و موردي صرف نظر کنيم، خواهيم ديد که همچنانکه مکتب شيعه اصول عقايد را مستند به عقل مي داند و عقل را يکي از منابع چهارگانه اصلي (کتاب و سنت واجماع و عقل)محسوب مي دارد، مکتب سنت نيز با در نظر گرفتن مقداري تاويل و انعطاف معقول عقل را از منابع قرار داده اند.

2:رکن برون ذاتي:

عبارتند از پيامبران الاهي که از طرف خدا براي ارشاد و توجيه مردم به هدف اعلاي حيات بوسيله عقايد و احکام ديني مبعوث شده اند و همچنين اوصياي پيامبران آن گروه علماي رباني که معرفت و عمل آنان به حقايق ديني به درجه اي از عظمت رسيده است که شايسته هدايت و ارشاد مردم مي باشند.در اينجا، براي اثبات ضرورت وجود هر دو رکن در ريشه اصلي دين اسلام يعني ضرورت فعاليت عقل سليم و وجدان وضرورت ارشاد مردم از طرف پيامبران مي افزييم که بايد در نظر گرفت که ميدان فعاليت عقل سليم و وجدان، دو حوزه بسيار با اهميت است:

حوزه يکم:اثبات اصول کلي "حيات معقول"مطرح در دين است که عقل و وجدان عامل اصلي اين اثبات به شمار مي آيند.مثلا حکم به اينکه جهان وانسان تبلور گاه قانون است ،جهان وانسان داراي معني هستند و اين معني همان هدف والايي است که خداوند براي خلقت انسان وجهان تعيين فرموده است حکم به اينکه انسان با داشتن آن همه عظمت ها و استعدادها ،نمي توادن موجودي بيهوده و رها به حال خود مانند حيواناتي که فقط با فعاليت غرايز حيواني خود را اداره مي کنند باشد.

يعني انسان، فوق خور وخواب وشهوت و اجراي غضب و ديگر پديده هاي حيواني ،مکلف به تکاليف است که عمل به اين تکاليف موجب تکامل او مي گردد.حکم به اينکه تنظيم ارتباطات چهار گانه (ارتباط انسان با خويشتن و ارتباط انسان با خدا و ارتباط انسان با جهان هستي و ارتباط با همنوع خود)از تکاليف انسان است ،حکم بر لزوم خود شناسي و هماهنگي و اتحاد در اصول روش زندگي معقول همه افراد جامعه بشري و عدم تعدي به آنان، همه اين احکام، در حوزه يکم فعاليت عقل سليم و وجدان قرار مي گيرند.

حوزه دوم:عبارت است از صدور احکام کلي در شئون و کيفيت زندگي فردي و اجتماعي مانند حکم به ضرورت عدالت، اجتناب از درغ و تزوير وخيانت و فحشا ومنکرات و هرگونه زشتي هاي منافي با شخصيت سالم انساني .صدور چنين احکامي از فعاليت هاي عقل سليم و وجدان است که دين اسلام نيز بر آنها تاکيد مي ورزد و لذا در اصطلاح فقهي چنين احکامي را "امضايي" مي خوانند و نه " تاسيسي".

اما دليل ضرورت بعثت و رسالت و راهبري راهنمايان فوق الطبيعه(پيامبران الهي)و اوصيا آنان و حکما و علمايي که در علم و عمل شايستگي وساطت بين ماوراي طبيعت و طبيعت را تحصيل کرده اند، اينست که به شهادت همه تاريخ بشر، سرگذشت تاريخ انسان سرشار از خون و انحراف و خود محوري و جهل درباره مصالح ومفاسد واقعي بشر است.انسان در جريان يک زندگي طبيعي قرار گرفته که از عدم آگاهي او نسبت به حقيقت زندگي و آن حيات معقول که ميتواند موجوديت او را از همه جهات تفسير و توجيه نمايد، گواهي مي دهد.قوانين ومقرراتي را که وضع کرده، در واقع فقط براي تنظيم همان زندگي طبيعي است که ناآگاه و بي اختيار در مقابل آن قرار گرفته است .

به همين علت است که "روسو"مي گويد:"براي کشف بهترين قوانيني که به درد ملل بخورد، يک عقل کل لازم است که تمام شهوات انساني را ببيند اما خود هيچ حس نکند؛ با طبيعت هيچ رابطه اي نداشته باشد اما آن را کاملا بشناسد.سعادت او؛وابسته به ما نباشد ولي به سعادت ما کمک کند؛و بالاخره به افتخاراتي اکتفا نمايد که به مرور زمان علني گردد،يعني در يک قرن خدمت کند و در قرن ديگر نتيجه بگيرد.بنابراين؛فقط خدايان ميتواند چنانکه شايد و بايد براي مردم قانون بياورند".

مقصود "روسو"ي يکتاپرست از خدايان؛بدون شک پيامبران الهي است که نمايندگان خداوند بر روي زمين هستند.علاوه بر اين،با در نظر گرفتن کثرت اشتباهات و خطاهايي که در عقول جزيي و نظري مردم همه دوران ها وجود دارد،اين نگراني براي کساني که ميخواهند پاسخ قانع کننده اي بر سوالات زندگي خود –مخصوصا در ارتباطات چهارگانه-بيابند؛همواره وجود دارد.چنين هراسها از بروز اشتباه در انسان،بدون تکيه بر وحي منتفي نخواهد گشت،زيرا هر انساني مي داند که تشخيص مصالح ومفاسد واقعي موجوديت او،با آن همه ابعاد گوناگون حيات،به سادگي قابل درک نمي باشد.

مبناي وحدت اُمت اسلامي

منشا حقيقي وحدت امت اسلامي ، همانا دين اسلام است.اين منشا ،ريشه اصلي خود را از فطرت سليم انسان ميگيرد که خداند متعال در نهاد مردم همه جوامع به وديعت نهاده است . تحولاتي که اين دين فطرت در طول تاريخ داشته، فقط مربوط به فروع جزيي احکام بوده است که از تنوع موقعيت هاي حياط انساني در جوامع مختلف سرچشمه گرفته است . و اصول و مبادي کلي که من دين الهي را تشکيل ميدهند، همواره در طول تاريخ متحد بوده اند . بنابراين، از نظر ما ،مبناي وحدت امت اسلامي مستند به همان دين فطري انساني است که همه پيامبران الهي آن را به بشريت تبليغ نموده و متن کامل آن پس از حضرت نوح و پيامبران پيشين به وسيله حضرت ابراهيم ابلاغ شده و يهود و مسيحيت نيز خود را وابسته به آن مي دانند .

ارکان و اجزا اصلي دين فطرت که ملت اسلامي بايد آن ها را دارا باشد ، از دو طريق اثبات مي شود :

1- قرآن مجيد که حاوي اثبات توحيد خالص "اعتقاد به يگانگي خداوند و شريک ندشتن او به طور مطلق و لزوم اعتقاد به صفات کمالي خداوند و سلب صفات نقص و وابستگي از خداوند" مي باشند .

2- معاد و ابديت که بدون آن دو حيات انسان ها در اين دنيا قابل تفسير و توجيه قانع کننده نمي باشد .

3- نياز بشر به پيامبران که حقايق فوق حواس و عقل او را در وصول به کمال واقعي که هدف زندگي او در اين دنيا است به او آموزش دهند . اين نياز فقط با بعثت پيامبران و اوصيايي که بعد پيامبران کار تبليغ را ادامه ميدهند مرتفع خواهد شد .

4- عبادت ها و تکاليفي که براي بر قراري رابطه کشش به بارگاه خداوندي ضرورت دارند . مانند نماز و حج .

5- انجام دادن کارهاي نيک بطور عام که ضروري ترين آنها همانا کوشش براي برآوردن نياز هاي مادي و معنوي معقول مردم ميباشد .

ب:اين اصول و ارکان و اجزا اصلي دين فطرت از راه عقل سليم نيز به خوبي اثبات شده و در کتب فلسفي و کلامي مشروحا مورد تحقيق قرار گرفته اند . اين اصول و ارکان و اجزا از يک وحدت عالي در به فعليت رسانيدن استعداد هاي آدمي برخوردارند که همان دين فطرت است که خداوند بر حضرت ابراهيم خليل الله (علیه السلام) وحي فرموده است:و جاهدوا في الله حق جهاده هوا جتباکم و ما جعل عليکم في الدين من حرج مله ابيکم ابراهيم هو سماکم المسلمين من قبل .

(و جهاد کنيد در راه خدا آنچنان که شايسته جهاد براي اوست ،او شما را برگزيده است و خداوند براي شما مشقتي در دين قرار نداده است . اين همان دين پدرتان ابراهيم است او شما را پيش از اين مسلمان ناميده است ). آيات ديگري در قرآن ثابت ميکنند که دين ابراهيم همان دين فطرت است که بر همه پيامبران نازل شده است : شرع لکم من الدين ما وصي به نوحا والذي اوحينا اليک و ما وصينا به ابراهيم و موسي و عيسي ان اقيمو الدين ولا تتفرقوا فيه.

(براي شما از دين همان را تشريع کرده است که به نوح توصيه فرموده و آنچه را که به تو وحي کرديم و آنچه را که به ابراهيم و موسي (علیه السلام) توصيه نموديم اينکه دين را بر پاي داريد و در آن پراکنده نشويد ). و قطعي است که فطري آدمي همان گونه که در منطقه "آنچنان که هست" يک حقيقت است در منطقه "آنچنان که بايد و شايد" که به موقعيت شخصيت ايده آل "النفس المطمئنه" ميرسد ،يک حقيقت ميباشد، زيرا تجزي و تلاشي فطرت و شخصيت دليل آن است که نتوانسته لست از عرضه قوانين جبري و نا آگاه ماديات که در مجراي تجزيه و ترکيب است بالا تر برود.و هر اندازه که شخصيت متعالي شود به وحدت عالي تر نائل ميگردد.

طريق رسانيدن فطرت انساني با دين فطري به کمال خود

توجه دقيق و جدي به وحدت يافتن آن حقايق والاي انساني است که در شخصيت حضرت ابراهيم با عمل به علل و اسباب آنها شايستگي موصوف شدن به صفات عاليه انساني را يافته است . صفاتي که خداوند متعال در قرآن مجيد به حضرت ابراهيم نسبت داده ، دلالت قاطع ارند براينکه آن حضرت به جهت اعتقاد به عالي ترين اصول و حقايق دين الهي و عمل به همه تکاليف ديني که متوجه او بود شايسه امامت کلي الهي گشته است که دين او متن اصلي همه اديان آسماني ميباشد .

و چون امامت درجه متعالي ترين از درجات کمال است لذا وحدت شخصيت را در عالي ترين انسجام صفات فاضله آن نشان ميدهد. بعنوان نمونه : و اذکر في الکتاب ابراهيم انه کان صديقا نبيا.(به ياد آوريد در کتاب ابراهيم را که او صديق بسيار راستگو و راست کردار بود ).

دارنده اراده جدي بر تامين معاش مردم : و اذ قال ابراهيم رب اجعل هذا بلدا آمنا و ارزق اهله من الثمرات من امن منهم بالله و اليوم الآخر ... (و در آن هنگام که ابراهيم عرض کرد : اي پروردگار من اين جا را شهري امن قرار بده و از ثمرات آن کساني را که ايمان به خدا و روز قيامت آورده اند روزي فرما .) اين آيه از آن جهت باز گو کننده ارداه جدي حضرت ابراهيم بر تامين معاش مردم با الطاف خداوندي است که در حال نيايش گفته شده است و آنچه که در حال نيايش گفته شود و آنچه که خواسته شود ، جدي و با اهميت است زيرا نيايش آن هم از حضرت ابراهيم خليل با عظمت ترين حال ما بين بنده نيايشگر و خدا است .

و منظور از ثمرات شامل همه محصولاتي که مفيد حيات طبيعي انسان ها است ميباشد . آخر آيه 126 از سوره بقره چنين است : و من کفر فامتعه قليلا ثم اضطره الي عذاب النار و بئس المصير. ( و هرکس کفر بورزد او را در اين دنيا از مزاياي اندکي بهره ور ميسازم و سپس او را به عذاب آتش مجبور مي نمايم و اين عذاب پايان بس بدي است ).

توضيح اين که حضرت ابراهيم خليل (علیه السلام) به جهت اجتناب شديدي که از کفار داشت ، فقط مردم با ايمان را مورد دعا براي تامين معاش قرار داد ولي خداوند متعال قانون عمومي زندگي در اين دنيا به آن حضرت گوشزد فرمود که من حتي کساني را که کفر مي ورزند روزي ميدهم ولي سرانجام به جهت اعمال زشت و عقايد باطل و تبهکاريها که مرتکب شده اند به عذاب دوزخ مبتلايشان مي نمايم .

و نيز توبه کننده ( البقره آيه 128 ) قرار گرفته در مجراي رشد (البقره آيه 129 ) مبارزه با بت پرستي (الانعام آيه 74 و الانبيا آيه 57) سالک و ارائه کننده راه امن (الانعام آيات 80تا83 ) عمل کننده به پيمان (التوبه آيه 114 ) بردبار و نيايشگر ( هود آيه 75) ، ترحم کننده به بندگان خدا (ابراهيم آيه36 ) عبادت کننده (النحل آيه 120) گوياي حق ( الشعرا آيه 85 ) توکل کننده بر خدا (الممتحنه آيه 4 ) بينا بر ملکوت آسمان ها و زمين (الانعام آيه 75 ) دستور دهنده بر اتحاد (الشوري آيه 13) دوري از کفار و تبهکاران (الممتحنه آيه 4) .

هر يک از صفاتي که در قرآن مجيد به حضرت ايراهيم خليل نسبت داده شده است کمالي است محصول کار و کوشش آن حضرت در راه تحصيل فضائل عالي انساني که در ديني که خدا به او وحي کرده است، مورد دستور قرار گرفته است ، و يا از فعاليت وجداني او است که با بدست آوردن طهارت معنوي پاک و منزه ميباشد و عمل به فعاليت وجدان منزه خود يکي از دستورات ديني است که به او وحي شده است .

و همان گونه که گفتيم : همه اين صفات فاضله که حضرت ابراهيم با آن ها متصف بوده است ،اجزا يا ابعاد تشکيل دهنده شخصيت واحده ابراهيم است که از مجراي ماديات متلاشي کننده فرا تر رفته و به وحدت تجردي نائل آمده است و آنچه که پيروي از دين ابراهيم براي مسلمين نتيجه خواهد داد ، لزوم ساختن چنين شخصيت است به مقدار توانايي و امکانات که لايکلف الله نفسا الا وسعها (خداوند هيچ انساني را به بيش از طاقت و قدرت او مکلف نمي سازد).

نويسنده:مرحوم علامه محمد تقي جعفري

منبع:کتاب استراتژي وحدت درانديشه سياسي اسلام جلد اول ، سيد احمدموثقي

آوینی


گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html

توجه : این مقاله توسط سیستم نرم افزاری واحد های وب سایت گردآوری شده است و تبیان زنجان ادعای مالکیت این محتوا را نداشته و صرفاً جهت ارتقای سواد عمومی منتشر گردیده است .تبیان زنجان یک وب سایت عمومی اطلاع رسانی میباشد. در صورتی که تولید کننده اصلی این محتوا میباشید و مایل نیستید در وب سایت تبیان زنجان این مطلب در دسترس عموم قرار گیرد لطفا از لینک ' ارسال گزارش ' زیر نسبت به ارسال درخواست خود اقدام فرمایید .
ارسال گزارش
  

12345
 
0 نفر به اين مطلب راي داده اند
میزان متوسط :0.0 از 5

اين مطلب تا چه ميزان مورد قبول شما واقع شد ؟
 نام و نام خانوادگی : 
آدرس Email :             
کد درون تصویر را وارد نمایید                       
 
 12345 
ضعيفعــالی
ضمن تشکر از توجه شما به این مطلب , نظرات سازنده شما در هر مطلب را صمیمانه ارج نهاده و آنرا به عنوان مرجعی قابل اعتماد جهت پیشرفت و ترقی اطلاع رسانی در فضای گفتمانی مناسب , می دانیم و اميد داريم بتوانيم از حسن نظر شما در راستاي افزايش سطح ارائه محتوا و خدمت رساني بهره گيريم.
نظر شما پس از بررسی توسط بخش محتوا, قابل روئیت برای عموم خواهدبود .
(توجه: تایید نظرات به معنی قبول و یا تایید محتوای آن  از سوی تبیان زنجان نمی باشد )

 
 

182460
© 2004-2009 Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.