مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
   
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  
حتما ببنید
تذکرات اخلاقي درباره حج و عمره
وصیت نامه شهيد حاج مهدی باکری
مناظره امام صادق (ع) با ابوحنيفه
امر به معروف و نهی از منکر
سخنان امام علی (ع)
پیامدهای بی توجهی به نماز
خرافه زدائی از فرهنگ عاشورا
سادات حسینی به چه کسانی می گویند؟
دقت کردید ؟؟
/archive/photography/0/10/default.html
/Directory/Free-Web-Submission.html
/archive/Religion_Thoughts/the_infallibles_family/god_messengers/Muhammad_prophet/0/10/default.html
/ItMatchOnline.html
http://news.tebyan-zn.ir/
/photo-gallery/archive/17/135/276/0/30/default.html
/Voting/public_opinion/default.html
/News-Article/Help/help_for_using_tebyan/2010/12/27/16865.html
جدیدترین مطالب این بخش

تشرف سيد حسن
آقاي ميرزا هادي بجستاني فرمود: رفيق متدينم سيد حسن نقل کرد، چله اي گرفتم و چهل شب چهارشنبه به مسجد ...

مشاهده سيد بحرالعلوم رحمه الله در مسجد سهله
روزي در مجلس سيد، صحبت از قضاياي کساني که حضرت مهدي عليه السلام را ديده اند به ميان آمد، سيد فرمود:...

ارسال مطالب به دوستان
send to freinds ارسال مطلب برای استفاده سایر دوستان

عنوان مطلب : تشرف حاج ملا باقر بهبهاني
 
 برای ارسال این مطلب به دوستتان لطفا منو های زبر را بدقت تکمیل و دکمه ارسال را کلیک نمایید

 
 
 
 
  
دریافت رایگان (کلیک کنید)
ارسال دعوتنامه (کلیک کنید)
بازدید ها :   559   بازدید   
تاریخ درج مطلب  29/9/1394
تغییر اندازه متن:  افزایش اندازه فونت متن    کاهش اندازه فونت متن
  چاپ این مطلب  

تشرف حاج ملا باقر بهبهاني

تشرف حاج ملا باقر بهبهاني واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

 

تبیان زنجان

عالم فاضل، حاج ملا باقر بهبهاني، مؤلف کتاب الدَّمعَه السّاکِبَه ارادتي کامل به حضرت ولي عصر (ارواحنا فداه) داشت. روي اين ارادت و اخلاص باغي در ساحل هنديه (1) و در اطراف مسجد سهله'>مسجد سهله احياء و غرس کرده و نام آن را صاحبيّه گذاشته بود؛

اما به سبب مخارج آن باغ و ضعف درآمد کتابفروشي که شغلش بود و کثرت عيال، در اواخر بدهکار و پريشان حال شده بود. پس از مدتي مشهور شد که صاحب الامر عليه السلام باغ صاحبيه حاجي ملا باقر را خريداري کرده اند. باز پس از مدتي مشهور شد آن حضرت قرضش را ادا نموده اند.

من جريان را از خود آن مرحوم سؤال کردم، ايشان در جواب فرمود:

يکي از باغبان هاي صاحبيه پير مردي يزدي و صالح است. روزها در باغ باغباني مي کند و شب ها را در مسجد سهله'>مسجد سهله بيتوته مي نمايد. از طرفي من به خاطر بدهي که در اين اواخر پيدا شده بود مضطرب بودم که مبادا مديون مردم بميرم؛ لذا در اين باره به امام عصر عليه السّلام متوسل شدم چون اين باغ را به نام ايشان کرده و جلد آخر کتاب الدمعه الساکبه را در احوال حضرتش نوشته بودم.

روزي باغبان مذکور آمد و گفت: امروز بعد از نماز صبح در صفه ي (سکو) وسط حياط مسجد سهله'>مسجد سهله نشسته و مشغول تعقيب نماز بودم، ناگاه شخصي آمد و گفت: حاج ملا باقر اين باغ را نمي فروشد؟

گفتم: تمامش را نه؛ اما گويا قسمتي از آن را چون قرض دارد مي خواهد بفروشد.

آن شخص گفت: پس تو نصف اين باغ را از طرف او به من به يک صد تومان بفروش و پول آن را بگير و به او برسان.

گفتم: من که وکالتي از او ندارم.

گفت: بفروش و پولش را بگير، اگر اجازه نداد پول را برگردان.

گفتم: لابد بايد سند و شهودي در کار باشد و تا خود او حاضر نباشد نمي شود. گفت: بين من و او سند و شهودي لازم نيست.

بالاخره هر قدر اصرار کرد قبول ننمودم. گفت: من پول را به تو مي دهم، ببر و تو را در خريدن باغ وکيل مي کنم، اگر فروخت براي من بخر و الا پول را برگردان.

با خود گفتم: پول مردم را گرفتن هزار دردسر دارد؛ لذا قبول نکردم و به او گفتم: من هر روز صبح اينجا هستم از او مي پرسم و جواب را به تو مي رسانم. وقتي گفته ي مرا شنيد برخاست و از مسجد خارج شد.

حاج ملا باقر مي گويد: باغبان وقتي اين واقعه را ذکر کرد به او گفتم: چرا نفروختي و چرا قبول نکردي؟ من که به تنهايي از عهده ي مخارج اين باغ برنمي آيم به علاوه قرض دارم و هيچ کس هم تمام اين باغ را به اين قيمت نمي خرد. (چه رسد به نصف آن).

باغبان در جواب گفت: تو در اين باره به من اجازه نداده بودي و من هم اين فضولي را مناسب خود نديدم، حال که خودت مي خواهي چون فردا وعده ي؛ جواب است شايد بيايد، اگر آمد به او مي گويم.

گفتم: او را ببين و هر طوري که مي خواهد من مضايقه ندارم و هر طور شده او را پيدا کن و معامله را انجام بده، يا اين که با هم به نجف بيايد و هر طور و نزد هر کس که مي خواهد برويم و معامله را به آخر برسانيم.

فردا باغبان آمد و گفت: هر قدر در صفه ي مسجد منتظر شدم نيامد.

گفتم: قبلاً او را ديده اي و مي شناسي؟ گفت: نديده ام و نمي شناسم.

گفتم: برو نجف و مسجد و باغات را بگرد، شايد او را پيدا کني يا بشناسي.

باغبان رفت و وقتي برگشت گفت: از هر کس پرسيدم خبري نداشت. مأيوس شدم و به همين جهت بسيار متأسف گرديدم؛ زيرا اگر اين معامله صورت مي گرفت هم قرض من ادا مي شد و هم باعث سبکي مخارج باغ مي گرديد.

پس از يأس و تحير و گذشتن مدتي از جريان شبي در مورد قرض و پريشاني حال خود و اين که من از عهده ي مخارج باغ و عيال برنمي آيم و مطالبي از اين قبيل فکر مي کردم و با همين خيالات خوابم برد.

در عالم رؤيا ديدم شرفياب محضر مولايم حضرت صاحب الأمر عليه السلام هستم، آن بزرگوار به من توجه کردند و فرمودند: حاج ملا باقر، پول باغ نزد حاج سيد اسدالله (عالم عامل حاج سيد اسد الله رشتي اصفهاني) است، برو از او بگير. اين را گفتند و من از خواب بيدار شدم.

وقتي بيدار شدم به سبب ديدن اين خواب شاد گشتم؛ اما بعد از کمي تأمل با خود گفتم: شايد اين خواب از خيالات باشد و گفتن آن به سيد باعث بدخيالي او درباره ي خود من بشود؛ يعني تصور کند اين مطلب را وسيله اي براي درخواست کمک از ايشان کرده ام چون من براي اثبات اين مدعي دليلي در دست ندارم. ولي دوباره گفتم: سيد مرد بزرگي است و مي داند که من از اين نوع مردم نيستم. ديدن سيد و نقل خواب هم ضرري ندارد و دروغ هم نگفته ام تا نزد خدا مسئول باشم.

مصمم بر رفتن نزد سيد و گفتن خواب شدم. نماز صبح را خواندم. خانه سيد در مسير منزل تا کتابفروشي ام بود؛ لذا بعد از نماز به طرف مغازه به راه افتادم. در اثناي عبور، به درِ خانه سيد رسيدم و توقف کردم و دست به حلقه ي در بردم و آهسته آن را حرکت دادم، ناگاه صداي ايشان از بالا خانه ي مشرف به در منزل بلند شد: حاج ملا باقر هستي؟ صبر کن که آمدم.

تا اين را شنيدم با خود گفتم: شايد از روزنه اي مرا ديده است. اما او سريعاً در حالي که کلاه و لباس خلوت به تن داشت از پله پايين آمد در را باز کرد و کيسه ي پولي به دستم داد و گفت: کسي نفهمد. بعد هم در را بست و بدون اين که چيز ديگري بگويد رفت.

کيسه را آوردم و پول ها را شمردم، يک صد تومان تمام در آن بود و تا زماني که سيد مذکور زنده بود اين واقعه را به کسي نگفتم، اگرچه از تقسيم پول به طلبکارها و قرائن ديگر، بعضي از افراد خبردار شدند و به يکديگر مي گفتند؛ ولي بعد از فوت سيد اين قضيه انتشار يافت. (2)

نويسنده: محمد يوسفي

منبع مقاله :

يوسفي، محمد، (1390)، ملاقات با امام زمان عليه السلام در کربلا، قم، خورشيد هدايت، چاپ دوم

راسخون


گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html

پي نوشت ها :

1. شعبه اي است از رود فرات که بعد از منطقه مسيب جدا مي شود و به کوفه مي رود. آبادي معتبري کنار اين شط هست که طويريج نام دارد و در راه حله به سمت کربلا واقع شده است.

2. کمال الدين، ج 2، ص 176، س 2 و عبقري الحسان، ج 1، ص 397.

 

توجه : این مقاله توسط سیستم نرم افزاری واحد های وب سایت گردآوری شده است و تبیان زنجان ادعای مالکیت این محتوا را نداشته و صرفاً جهت ارتقای سواد عمومی منتشر گردیده است .تبیان زنجان یک وب سایت عمومی اطلاع رسانی میباشد. در صورتی که تولید کننده اصلی این محتوا میباشید و مایل نیستید در وب سایت تبیان زنجان این مطلب در دسترس عموم قرار گیرد لطفا از لینک ' ارسال گزارش ' زیر نسبت به ارسال درخواست خود اقدام فرمایید .
ارسال گزارش
  

12345
 
0 نفر به اين مطلب راي داده اند
میزان متوسط :0.0 از 5

اين مطلب تا چه ميزان مورد قبول شما واقع شد ؟
 نام و نام خانوادگی : 
آدرس Email :             
کد درون تصویر را وارد نمایید                       
 
 12345 
ضعيفعــالی
ضمن تشکر از توجه شما به این مطلب , نظرات سازنده شما در هر مطلب را صمیمانه ارج نهاده و آنرا به عنوان مرجعی قابل اعتماد جهت پیشرفت و ترقی اطلاع رسانی در فضای گفتمانی مناسب , می دانیم و اميد داريم بتوانيم از حسن نظر شما در راستاي افزايش سطح ارائه محتوا و خدمت رساني بهره گيريم.
نظر شما پس از بررسی توسط بخش محتوا, قابل روئیت برای عموم خواهدبود .
(توجه: تایید نظرات به معنی قبول و یا تایید محتوای آن  از سوی تبیان زنجان نمی باشد )

 
 

182304
© 2004-2009 Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.