هفت آسمان به حلقه انگشتر علیستخورشید و ماه آینه ی دیگر علیست/هفت آسمان به حلقه انگشتر علیست آه ای جوان بیا به حسن اقتدا کنیم/زیر...
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحیچه گفت آن خداوند تنزیل و وحی / خداوند امر و خداوند نهی که من شهر علمم، علیم در است /درست این سخن گ...
تا نقش زمین بود و زمان بود، علی بود سلطان سخا و کرم و جود، علی بود/هم آدم و هم شیث و هم ادریس و هم الیاس هم صالح پیغمبر و داود، علی...
نسیمی از سر زلفت بهار دنیا شدبر سر آنم زبان بگشایم و آوا كنم/خویش را در محضر مولای خود پیدا كنم تا بگوید سر گذشت غربتش را بهر م...
شکر خدا که بال و پری داده ای مرا
نام و نشان معتبری داده ای مرا
من یک گدای بی سر و پا بودم و شما
یک آبروی مختصری داده ای مرا
اصلا گدا خجالتی اش هیچ خوب نیست
شکر خدا شما جگری داده ای مرا
نان و نوای من همه از روضه شماست
از عشق ، قلب شعله وری داده ای مرا
امسال هم که هیئت تان پا گرفته است
شکر خدا که چشم تری داده ای مرا
من آمدم که گریه کن غربت ات شوم
در گوش جان من خبری داده ای مرا
ای روی نیزه رفته به جان خودت قسم
در روضه مژده سفری داده ای مرا
ذاکر گریز زد به لب چوب خورده ات
شکر خدا که گوش کری داده ای مرا
من طاقتم کجاست که گودال می بری؟
اصلا خدا ، عجب جگری داده ای مرا
گردآوری :گروه ادبیات تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/persian_literature.html