و خدا گمشده ای داشتهرکسی به اندازه ای که احساسش می کنند، هست،/و خدا کسی که احساسش کند، نداشت. عظمت ها همواره در جستجو...
دنیای من (دکتر شریعتی)وچه سخت و طولانی گذر بر"ودای حیرت"!/مرگی که یک عمر طول کشید! غربت وطنم بود و آفتاب پدرم،کویر آتش خ...
شعر مادر از دکتر علی شریعتیمادر نگاه خسته و تاریکت/با من هزارگونه سخن دارد با صد زبان به گوش دلم گوید/رنجی که خاطر تو ز من دا...
شاهد افلاکی از رهی معیریچون زلف تو ام جانا در عین پریشانی/چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی/من خاکم و من گردم من اشکم و من ...
سی ام آذره و یک شب زیبا
یه شب بلند به اسم شب یلدا
شب شب نشینی و شادی و خنده
شبی که واسه ی همه خیلی بلنده
همه ی اهل خونه خوشحال و خندون
آجیل و شیرینی و میوه فراوون
شب قصه گفتن و یاد قدیما
قصه ی لحاف کهنه ی ننه سرما
شب یلدا که سحر شد،فصل پاییز میره
جای پاییز رو زمستون می گیره
ننه سرما باز دوباره برمی گرده
کوله بارش رو پر از سوغاتی کرده
شب یلدا ، شبی زیبا،
قشنگترین شب امشب تو این شبها
شبی زیبا، بلندترین شب امشب تو این شبها
شب یلدا، شبی زیبا، بلندترین شب امشب تو این شبها
وقتی زمستون میشه شب شب یلدا ستاره بارون میشه
شب شب یلداجمع میشیم به دور هم
ما بچه ها پدر و مادر ها بزرگترها
قصه میگه مادربزرگ از قدیم
آجیل و شیرینی می خوریم ما بچه ها
گردآوری :گروه ادبیات تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/persian_literature.html
ali ast dast shoma dard nakone