مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
   
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  
حتما ببنید
اتوبیوگرافی چیست؟
برندگان نوبل ادبیات چه کسانی بوده اند؟
انواع افسانه های فارسی
نگاهی به شعر باغ من از مهدی اخوان ثالث
دقت کردید ؟؟
/archive/Religion_Thoughts/the_infallibles_family/god_messengers/Muhammad_prophet/0/10/default.html
/Directory/Free-Web-Submission.html
/News-Article/News_agency/public_relation_tebyan/2012/1/11/48585.html
/ItMatchOnline.html
جدیدترین مطالب این بخش

شد نمایان هلال ماه ماتم
شد نمایان هلال ماه ماتم / ماه غم ماه خون ماه محرم وامصیبت، وا مصیبت / کاروان می رود محمل به محمل ...

وای از آن ماتم ، گر در این عالم
می آید ای دل ، منزل به منزل/از دل صحرا ، کاروان دل ساربان آرام ، قدری آهسته/ناقه ی زینب ، در گل نش...

ارسال مطالب به دوستان
send to freinds ارسال مطلب برای استفاده سایر دوستان

عنوان مطلب : شعر حضرت رقیه سلام الله علیها
 
 برای ارسال این مطلب به دوستتان لطفا منو های زبر را بدقت تکمیل و دکمه ارسال را کلیک نمایید

 
 
 
 
  
دریافت رایگان (کلیک کنید)
ارسال دعوتنامه (کلیک کنید)
بازدید ها :   1335   بازدید   
تاریخ درج مطلب  17/6/1390
تغییر اندازه متن:  افزایش اندازه فونت متن    کاهش اندازه فونت متن
  چاپ این مطلب  

شعر حضرت رقیه سلام الله علیها

واحد شعر و ادب تبیان زنجان-

در دل شهری سرد

در دل شام غریب

گوشه کوچکی از غم و اندوه بزرگ

باغ ویرانی بود

کنج این ویرانه

دختری بود یتیم

آه تنها سه بهار است که چرخیده زمین دور سرش

روزگاری همه دخترکان

آرزو می کردند :

پیش او بنشینند

تا که می خواست به بازی برود

خواب می برد ز چشمان همه

دختران می گفتند

کاش هم بازی او ما بودیم

کاش یک لحظه کنارش بودیم

ولی هم بازی او شیر مردی بود غیور

پهلوانی که قدو قامت او می سائید

به ستیغ خورشید

گاه در دامن او می خوابید

گاه در لحظه عشق

مرکبش بود به وقت بازی

گاه بر شانه او

راه می رفت سر دوش عمو

تا که از سقف سپهر

دامنی ماه و ستاره چیند

تبیان زنجان

همه مجذوب نگاهش بودند

چه قد رشیرین بود

لحظه هایی که عمو

چشم خود را می بست

چشمهایی که ندیداست به عمرش خورشید

دست در گردن و با بوسه او

چشم عمو وا می شد

خنده می کرد جهان باز زیبا می شد

یادش آمد که به شب خواب نداشت

تا مگر دست پدر

بالش دختر دریا می شد

قصه میگفت برایش

ز یل بدر و خنین

قصه خیبر را

قصه مادر را

تا که خوابش ببرد روزها ساعتها

چه قدر بابا گفت

دخترم راه برو

که در این قامت سبز

مادرم را بینم

تبیان زنجان

قدری آرام که دلتنگ تماشای توام

با خودش گفت پدر ، مادرت را دیدم

راست میگفتی

چه قدر مثل همیم

هر دو با قد خم و گوشه چشم کبود

گیسوی هردویمان پیر و سپید

یادش آمد که برایش آورد

با تبسم اکبر

گل سر تا بزند بر سر گیسویش باز

یادش آمد که برایش آورد

گوشواری که به گوشش آویخت

دست در گوشش زد

جای آن خالی بود

سر انگشتانش باز هم خونی بود

زیر لب با خود گفت

خوب شد غارت شد گل سر

وقتی که نیست مویی که به آن آویزم

آه بابا مشتی از گیسو رفت

گل سر با مو رفت

یادش آمد که ز کاشانه شان

همه روزی خوردند

همه مردم شهر دامنی می بردند

برکت می بارید

تشنه ای بود اگر آب به دستش می داد

یا گدا می آمد

هر چه می خواست از این خانه به او می دادند

باز هم با خود گفت

ولی آرام مبادا شنود گوش کسی

چند شب هست نخوردیم غذا

گرچه انداخته اند از هر سو

همه در پیش قدمهایم نان

راستی بابا جان

خارجی یعنی چه ؟

دختر شاه کجا گوشه ویرانه کجا

آه گیرم که یتیمم اما

دختری حاضر نیست

تا که هم بازی ام اینجا باشد

همه بابا دارند

بغز سربسته ترک خورد و به هق هق افتاد

که سرم می سوزد

خواستم با نوک انگشتانم

شعله را بردارم

نوک انگشتم سوخت

راستی بابا جان


گردآوری :گروه ادبیات تبیان زنجان 

http://www.tebyan-zn.ir/persian_literature.html

آرشیو های مرتبط : شعر حضرت رقیه , شعر مذهبی ,
  

12345
 
0 نفر به اين مطلب راي داده اند
میزان متوسط :0.0 از 5

اين مطلب تا چه ميزان مورد قبول شما واقع شد ؟
 نام و نام خانوادگی : 
آدرس Email :             
کد درون تصویر را وارد نمایید                       
 
 12345 
ضعيفعــالی
ضمن تشکر از توجه شما به این مطلب , نظرات سازنده شما در هر مطلب را صمیمانه ارج نهاده و آنرا به عنوان مرجعی قابل اعتماد جهت پیشرفت و ترقی اطلاع رسانی در فضای گفتمانی مناسب , می دانیم و اميد داريم بتوانيم از حسن نظر شما در راستاي افزايش سطح ارائه محتوا و خدمت رساني بهره گيريم.
نظر شما پس از بررسی توسط بخش محتوا, قابل روئیت برای عموم خواهدبود .
(توجه: تایید نظرات به معنی قبول و یا تایید محتوای آن  از سوی تبیان زنجان نمی باشد )

 
 

38607
© 2004-2009 Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.