مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
   
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  
حتما ببنید
زلال وحی در اشعار حافظ
نقد ادبي و انواع آن
نگاهی به شعر باغ من از مهدی اخوان ثالث
برندگان نوبل ادبیات چه کسانی بوده اند؟
چند حکایت شیرین از عبید زاکانی
آموزه هایی از اشعار حافظ برای انسان امروز (1)
انواع افسانه های فارسی
اتوبیوگرافی چیست؟
دقت کردید ؟؟
/archive/Religion_Thoughts/the_infallibles_family/god_messengers/Muhammad_prophet/0/10/default.html
/News-Article/Help/help_for_using_tebyan/2010/12/27/16865.html
/ItMatchOnline.html
http://news.tebyan-zn.ir/
/photo-gallery/archive/17/135/276/0/30/default.html
/News-Article/News_agency/public_relation_tebyan/2012/1/11/48585.html
/Directory/Free-Web-Submission.html
/Voting/public_opinion/default.html
جدیدترین مطالب این بخش

تحليل موضوعي شعر ملك الشعراي بهار(2)
بهار در مدح پيامبر اكرم ( صَلَّي الله عَلَيه و آله ) چهار قصيده سروده است كه نسبت به ديگر قصايدش بل...

شعر ملك الشعراي بهار
ميرزا محمد تقي، ملك الشعراي بهار، در سيزدهم ربيع الاول سال 1304 هجري قمري، در شهر مقدس مشهد در خانو...

ارسال مطالب به دوستان
send to freinds ارسال مطلب برای استفاده سایر دوستان

عنوان مطلب : تحليل موضوعي شعر ملك الشعراي بهار(2)
 
 برای ارسال این مطلب به دوستتان لطفا منو های زبر را بدقت تکمیل و دکمه ارسال را کلیک نمایید

 
 
 
 
  
دریافت رایگان (کلیک کنید)
ارسال دعوتنامه (کلیک کنید)
بازدید ها :   1289   بازدید   
تاریخ درج مطلب  14/7/1393
تغییر اندازه متن:  افزایش اندازه فونت متن    کاهش اندازه فونت متن
  چاپ این مطلب  

تحليل موضوعي شعر ملك الشعراي بهار(2)

 تحليل موضوعي شعر ملك الشعراي بهار(2) واحد شعر و ادب تبیان زنجان-

 

مدايح پيامبر ( صَلَّي الله عَلَيه و آله )

بهار در مدح پيامبر اكرم ( صَلَّي الله عَلَيه و آله ) چهار قصيده سروده است كه نسبت به ديگر قصايدش بلند نيست. اولين قصيده اش را در اولين سال ملك الشعرايي اش سرود و در جشن ولادت آن حضرت، در آستان قدس خواند. در اين قصايد، تركيبات جالبي، نه هر چند نو، به چشم مي خورند، مانند، برافروختن نور دانش، گشودن باب بينش:

بنمود جلوه اي وزدانش، فروخت نور *** بگشود چهره اي و ز بينش، گشود باب

گسسته شدن طناب خيمه ي پيغمبران « شاهي كه چون فراشت، لواي پيمبري / بگسسته شد زخيمه ي پيغمبران طناب »، چشم گيتي، شبي سيه گون تر از غراب، دام زلف، خاطر پريش مقيد (33)، سلاله ي قمر، بت آهونِگه، دل شكر، ختم شدن نكورويي. (34) آنچه به اين تركيبات و استعاره ها زيبايي بخشيده است، جايگاهِ قرار گرفتن آنهاست. در قصيده اي كه قبل از سال 1290 سروده است، مي خوانيم:

كدام كس كه تو را ديد و دل نداد به تو؟! *** كدام كس كه تو بيني و دل نبري؟! (35)

ارتباط پيامبر ( صَلَّي الله عَلَيه و آله ) با ديگر پيامبران در مديحه ي بهار

از ديدگاه بهار، همه ي پيامبران ( عَلَيهِ السَّلام ) يكدل و يكزبان بودند. آنها يك جلوه بودند، با صد هزار ديدار و يك پرتو با صد هزار روزن. در وراي اين كثرت ظاهري، خورشيد وحدتي است كه بيانگر* إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلاَمُ * (36) است. البته همه ي پيامبران در مدرسه ي فضل پيامبر خاتم ( صَلَّي الله عَلَيه و آله ) بر سر خواندن ابجد، حاضر شدند (37) و آنچه شاهكار پيامبر خاتم ( صَلَّي الله عَلَيه و آله ) است، برداشتن حجب از چهره ي دادار به نحو احسن است:

برداشت حجب ز روي دادار، *** پيغمبر ما به وجه احسن

او اين تعبير را در قصيده اي در اولين سال ملك الشعرايي، تكرار كرده است. " امروز شد گرفته ز چشم جهان، حجاب " با وجود اينكه در شعر بهار، همه ي پيامبران يكدل و يك زبان اند با برافراشته شدن لواي پيمبري، طناب خيمه ي همه ي پيامبران گسسته شد. اين تعبير با توجه به رسالت تكاملي پيامبران عليهم السلام كه بهار، خود بارها از آن ياد كرده است، چندان معقول به نظر نمي رسد و حتي اگر بر مبناي اصول بلاغي هم بخواهيم تفسير كنيم، بهار صحنه هاي زيبايي را براي تشبيه و استعاره نيافريده است.

معراج

بيشتر شعراي مسلمان در مدح پيامبر ( صَلَّي الله عَلَيه و آله ) به داستان معراج پرداخته اند. اين امر محدود به شعراي ايران نيست، بلكه شعراي عرب نيز در اين ميدان، اشعار فراواني سروده اند. داستان معراج چون امري خارق العاده است، ميدان خوبي است براي تاختن مركب شعر. گويي خيال شاعر، همراه با براق به پرواز درمي آيد و وقتي مرزهاي عالم قدس را پشت سر مي گذارد و انسان كامل در قاب قوسين فرود مي آيد، شاعر به همه ي آرمان هاي رؤيايي خويش دست مي يابد.

در اين باره بعضي از شاعران به بُعد تاريخي معراج پرداخته اند، بعضي به وجد عرفاني آن و بعضي به وجوه ديگر و همه آن را به عنوان فخري براي پيامبر خاتم ( صَلَّي الله عَلَيه و آله ) ستوده اند. بيان بهار در اين بعد جنبه ي توصيفي دارد و در قصايد او فقط به فرمان خداوند و حضور پيامبر در مقام قاب قوسين و ناتوان ماندن همراهان حضرت از ادامه ي راه بسنده شده است:

چندان برفت، كش رهيان و ملازمان *** گشتند بي توان و بماندند بي شتاب

وانگه به قاب قوسين اندر، نهاد رخت *** و آمد ز پاك يزدان، او را بسي خطاب

بهار در مدح پيامبر يك بار آشكارا به حديث « لَولاَكَ لَمَا خَلَقتُ اَلاَفلاَكَ » اشاره كرده و در بعضي موارد ديگر مفهوم و مضمون اين حديث را آورده است:

امروز شنيد گوش خاتم *** لَولاَكَ لَمَا خَلَقتُ اَلاَفلاَكَ

خداي را غرض از خلقت جهان او بود *** وگرنه بهر چه آورد، انس وجن و پري

آيه ي و الشَّمس، نار موُقَد، وادي فدفد، قابَ قَوسَين، عباراتي برگرفته از قرآن است كه در مدايح او ديده مي شود.

امت پيامبر ( صَلَّي الله عَلَيه و آله )

شايد تنها ويژگي اي كه شعر بهار را از ديگر مدايح نبوي جدا مي كند، توجه بهار به وضعيت زمانه خويش است. بهار، شاعري نيست كه فقط در عالم ذهني و انتزاعي احساس زندگي كند. او بين زمان و شعر و بين مسئوليت اجتماعي و شاعري فاصله نمي بيند و اشعار او سرتا سر، بيانگر وضعيت سياسي - اجتماعي جامعه است. شايد همين امر موجب شده كه شاعر وطن به قله خيال پردازي نرسد.

زيرا پرواز در قوه ي خيال، مستلزم بريدن از متعلقات زميني و دور شدن از محيط عادت است. شاعري كه زندگي شب و روزش و حرفه اش مبارزه و زندان است، نمي تواند يكباره ببرد و البته مي تواند مسائل اجتماعي را به زبان كنايه و استعاره ارائه كند تا زيبايي شعر حفظ شود، ولي بهار، مسئوليت خود را چنين تعريف نكرده است.

 او ترجيح مي دهد كه هيچ چيز در پرده ي ابهام شعر پوشيده نماند. بلكه شعر، عاملي باشد براي تحريك مردم و رسيدن به هدفي اجتماعي. در يكي از مدايح نبوي او اين ويژگي بارز است. او در مسمطي كه در سال 1308 خورشيدي سروده، پيامبر ( صَلَّي الله عَلَيه و آله ) را مخاطب قرار مي دهد و وضعيت ذلت بار جامعه ي خود را براي او، اينچنين توصيف مي كند:

اي حكمت تو مربي كَون *** وي از تو وجود هر چه كائن

بر ملت تو است ذلت و هون

اي ظل تو بر زمانه ممتد

بهار در اين مسمط از شكستن حرمت مساجد به دست معاندان و غفلت و جهل حاكم بر معابد سخن مي گويد و در پايان، از اينكه اوهام به جاي ادراك نشسته است، اظهار تأسف مي كند. (38) همه ي اينها نشان مي دهد كه بهار به دنبال يك خيزش اجتماعي حتي از درون مساجد است. او مي داند كه براي تحرك مردم، دين مي تواند نقش اصلي را ايفا كند و دانسته است كه مباحث ذهني به جاي درس هاي عملي نشسته است.

امي بودن پيامبر ( صَلَّي الله عَلَيه و آله )

درس خواندن پيامبر در زبان شعراي مسلمان به گونه هاي مختلف، وصف شده و در شكل هاي مختلف سينه به سينه گشته است.

كافي است براي يادآوري سابقه ي اين مضمون در پرونده شعر، به بيتي مشهور از حافظ اشاره كنيم:

نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت *** به غمزه، مسئله آموز صد مدرس شد (39)

بهار در اين زمينه مي گويد:

نخواند درس مجازي، ولي به مدرس حق *** هزار درس حقيقت، نخوانده از بركرد

تاق كسري

شاعر در كل مدايح نبوي يك بار به شكستن تاق كسري اشاره مي كند و اين اشاره نيز خالي از خيال نيست:

فر قدوم فرخ او بشكست *** آن كسروي بناي مشيد را

حجاب

محروميت زن از حقوق اجتماعي، در تاريخ ايران امري واضح و محقق است. حاكميت انديشه هايي خرافي به نام دين و انزواي زن در كنج خانه ها و ممنوعيت او از علم و آموزش و عدم حضور او در صحنه هاي اجتماعي، فقري است كه تاريخ مسلمانان را در بر گرفته است. اين در حالي است كه هر چه از صدر اسلام و دوران حيات پيامبر ( صَلَّي الله عَلَيه و آله ) و ائمه ي معصومين ( عَلَيهِم السَّلام ) فاصله مي گيريم، زلالي مسئوليت زن، مكدر مي شود و زنگار بيشتري به خود مي گيرد.

در بررسي وضعيت زن در ايران بعد از اسلام، بايد گفت رجعت انديشه هاي بدوي عرب، همراه با تفكر اشرافي برگرفته از ايران و روم، موجب شد تا جايگاه زن، غير از آن حقيقتي باشد كه پيامبر ( صَلَّي الله عَلَيه و آله ) تعريف نمود و اسلام عرضه كرد. البته استفاده ي بيجا از بعضي نصوص ديني كه نياز به تفسير بيشتري داشته بر اين محروميت افزوده است.

 سقوط مقام مادري در حد خانه داري، سبب شد كه از زن چهره اي ترسيم شود كه حتي حق مشاركت در سرنوشت خويش را نداشته باشد. به راستي علاج واقعه چگونه ممكن بود؟

 از كجا بايد شروع مي كردند؟ آيا كساني كه در فكر تحول اساسي بودند، چارچوب نظري خاصي داشتند؟ آيا تحولات، متناسب با فضاي اجتماعي ايران بود؟ آيا غرض از تحولات در نظر آنان يكپارچه غربي شدن نبود؟ مقاومت مخالفان، چگونه ارزيابي مي شود؟ آيا همه ي آنان عده اي بودند كه با تمدن و تحول مخالف بودند؟

 تاريخ چنين حكايت نمي كند اين گونه سؤالات، بستر بحث را به تحليل جامعه شناسانه مي كشاند كه در اهداف اين نوشته نمي گنجد. بهار از كساني است كه پيوسته از آزادي زن دم مي زند. او به صراحت ذكر مي كند چادر و معجر و نقاب زيبنده ي زن نيست و آرزوي خود را در فرمان بي حجابي برآورده مي بيند. از مجموع اشعار بهار بر مي آيد كه شخصيت رضاخان چندان مطلوب او نيست و در بسياري از مواضع با او مخالفت كرده است.

روح مبارزه و مخالفت او را از ترجيع بند جمهوري نامه و يا مقاله ي « توشيح عقايد »، مي توان دريافت. از طرف ديگر او سخنگوي اقليت مجلس بود كه رياستش را شهيد مدرس به عهده داشت و حتي عوامل رضاخان درصدد ترور او برآمده بودند كه به اشتباه، واعظ قزويني را در مجلس به گلوله بستند. همين طور بهار در مثنوي « تغيير زندان » به تندي به رضاخان حمله مي كند و او را سارقي معرفي مي كند كه به دنبال سيم و زر است.

البته قصيده اي نيز در ديوان اوست كه در مدح رضاخان سروده و او را صاحبقران شرق و سايه ي خلاق اكبر ناميده است. ولي به اقرار بهار، اين نوع قصايد بنا به درخواست و اصرار دوستان سروده شده است (40) و در مجموع، بيشتر اشعار بهار، حاكي از مخالفت قلبي او با رضاخان است، علاوه بر اينكه رفتار سياسي او نيز گواه اين امر است، ولي با وجود اين، متأسفانه در ماجراي كشف حجاب از دختران مي خواهد براي شاه پهلوي، از جان دعا كنند.

البته بهار هر چه بيشتر پا به سن مي گذارد، حساسيت اجتماعي اش بيشتر مي شود. منتقدانه تر مي انديشد و با انديشه هاي نو، شعر كهن مي سازد. لايه هاي فكر ديني بهار، تا آخرين زمان سرودن اشعارش، كم تراكم تر از گذشته باقي مي ماند. با وجود اين، نظر وي درباره ي حجاب زن از ابتدا از نارضايتي او حكايت مي كند.

اگر بخواهيم واقع بينانه قضاوت كنيم، بهار دين را مسئول بخش عمده اي از حرمان زن مي داند و معتقد است حكم ديني حجاب، عامل اين ركود است. امروز، نفي نظريه ي بهار، نيازمند هيچ استدلال و برهاني نيست.

نه حجاب، مانع رشد علمي زنان است و نه زنان دانشمند جامعه ما بي حجاب اند آنچه يك محقق را در تحليل اين امر راهبر است، اين است كه بداند زمانه ي بهار تا چه اندازه تاريك بوده و خرافات و اوهام تا چه حدي بر فضاي جامعه، حاكم شده است كه امثال بهار به راه حل هاي غربي پناه برده اند. شاعري كه در آخرين قصيده ي خود براي جهانخواران غرب هدفي جز غارت و چپاول و فريب نمي بيند، چه شد كه به تعبير جلال " غربزدگي " خود را حقيقت جلوه داد.

او براي اينكه اثبات كند هر مردي به بيش از يك زن نيازمند نيست، براي نفي تعدد زوجات، به مضموني متوسل مي شود كه به ظاهر در مبارزه با آن قدم برداشته است! او اظهار مي كند، زن فتنه و شر است و فتنه ي كمتر، بهتر است:

زن، يكي بيش، مبر! ز آنكه بود فتنه و شر *** فتنه آن به، كه در اطراف تو كمتر باشد

( ديوان، ج1، ص 452 )

همچنين بهار، علت نزاع هاي خانوادگي، عدم تربيت صحيح و وجود حسد و كينه در بين برادر و خواهر را چنين بيان كرده است:

نشود منقطع از كشور ما اين حركات *** تا كه زن، بسته و پيچيده ي چادر باشد

چادر و روي بند، خوب نبود؛ *** زن چنان مستمند، خوب نبود

جهل، اسباب عافيت نشود *** زن رو بسته، تربيت نشود

دردا! كه زنان خطه ي ايران *** ماندند به زير نيلگون چادر

بهار، تنها، شاعر نيست. او پستي و بلندي مسائل اجتماعي را درك كرده است و نحوه ي بيان فوق، از نوع مبالغه، اغراق يا غلو نيست، بلكه حاكي از يك انديشه و تلقي اجتماعي است. اين نوع تفكر در فرهنگ و هويت زن ايراني بي اثر نبود، بلكه علائم تأثر از رنگ و لعاب ظاهري غرب در بين زنان آشكار شد.

از طرف ديگر افراط در مسئله ي حجاب و خروج از حد اعتدال و محصور كردن زن در خانه، عدم حضور او در عرصه ي اجتماع و محروم شدن او از تحصيل علم، اثرهاي منفي خود را به جا گذاشت. بايد گفت بنا بر شواهد تاريخي بين واقعيت هاي اجتماعي آن روز و احكام زلال اسلام در اين زمينه فاصله زيادي وجود داشته است.

اين فاصله و اختلاف نيز ناشي از عدم فهم اسلام محمدي و دور شدن از اعتدالي است كه اسلام، هميشه امت خود را به آن دعوت كرده است، ولي بهار به اين اعتدال نينديشيد و انتقاد خود را به نفي ظاهر حجاب، محصور كرد.

با همه ي پنداري كه در نفي حجاب ظاهري داشت، با حضور در يكي از جشن هاي فرهنگي در سال 1314 و استقبال از دختران بي حجاب، طي قصيده اي، ضمن توصيف متانت زن، از او مي خواهد، حجاب شرم و عفت را بيشتر كند و به كار علم و هنر بپردازد:

حجاب شرم و عفت مشترك اند *** كنون كازاد ره پيمايي اي زن

به كار علم و عفت كوش امروز *** كه مام مردم فردايي اي زن

متأسفانه او در همين قصيده همان انديشه را تكرار مي كند و ابراز مي دارد كه زنان به عنوان نيمي از جامعه، به واسطه ي حجاب در فعاليت هاي اجتماعي فلج بوده اند و اكنون بايد دعاگو باشند. نكته ي ديگري كه بهار به آن توجه دارد، اين است كه زن نبايد با رفع حجاب، حريم شوهر را بشكند. او بايد نسبت به شوهر خود متواضع باشد و معتقد است بهشت، همان زن امانت كيش است و دوزخ، زن خيانتگر است و طوبي همان جفتي است كه مطاوع شوهر است.

بهار تقسيم زن و جامعه را به دو گروه به خوبي شناخته و دريافته است. او مي بيند، نيمي از زنان، پيرو مشرب ديرين اند و نيمي ديگر، به مسلك جديد دل بسته اند. از اينكه خانواده ها از مهر همسري، خالي است، رنج مي برد و مي گويد: « يك عده به شوهرشان دل نمي بندند. يك عده به شوهرشان، مغز خر مي دهند.

يك عده، گمره زرق دله ي محتالند و يك عده، مفتون برق عينك دلبرند ». او علاج واقعه را در صدق و وفاي زن و حفظ عصمت و ناموس، همراه با آزادي از قيد حجاب، مي داند. به طور كلي ديدگاه او در رابطه با زن دوگانه به نظر مي رسد.

از طرفي با وجود حجاب، نيمه ي عقل جامعه را فلج مي داند ولي از طرف ديگر، طبيعت زن را پيچ در پيچ و لاي بر لاي و بي ارتباط با انديشه و عقل، تلقي مي كند و معتقد است، زن، مظهر احساس و عشق است و مردم، مظهر عقل و نظام كار جهان. زن، سمبل است و مرد، نمودار مغز. اين نوع نگرش يادآور شعر اقبال لاهوري درباره ي شرق و غرب است:

گر دل و مغز، هر دو يار شدي *** عقل با عشق، سازگار شدي

اين تركيب با همه ي زيبايي، تلقي بهار را نسبت به زن نمي پوشاند. از نظر او طبيعت زن نمي تواند درست بينديشد. حيطه ي كاركرد زن، عشق است و دلبري او مقيد در محدوده ي حواس پنجگانه است و از دستور حكمت، آزاد.

بهار درمانده است، در بين عقل و عشق، كدام را انتخاب كند. ولي بهتر مي بيند كه اين دو سازگار شوند. به تعبير خود او زن، شعر خدا و مرد، نثر خداست و نيكوتر آن است كه اين دو در كنار هم باشند. تغييراتي كه بهار براي زن مي خواست، تغيير تفكر جامعه نبود، بلكه تغيير يك رفتار بود، زيرا تعريف خود او از زن، متفاوت با تعريف ديگران نبود.

 آنچه او را رنج مي داد، وضعيت اجتماعي زن بود و نيز جهل و بي سوادي بود كه بر پيكر جامعه، به ويژه زنان، شلاق مي زد. طبعاً، بي سوادي، عوارض فرهنگي خاص خود را در خانواده و تربيت فرزند و نسل هاي آينده به جاي مي گذاشت. به هر حال، بهار، ريشه را در منظر تلقي جامعه نسبت به زن، نمي يافت، بلكه، منشأ آن را احكامي همچون حجاب مي دانست كه از ديد او، بايد تغيير مي كرد.

ادامه دارد...

منبع:راسخون

نويسنده: دکتر ابوالحسن امين مقدسي


گردآوری :گروه ادبیات تبیان زنجان 
http://www.tebyan-zn.ir/persian_literature.html

پي نوشت ها :

1- ما پاسدار دين و كتاب پيمبريم *** و اينان عدوي دين و كتاب و پيمبرند ( ديوان بهار، نشر آزاد مهر، ص 218 )

2- همان، قصيده جهنم، ص 139.

3- آل عمران / آيه ي 19.

4- ديوان بهار، ص 289.

5- كهف / آيه 9.

6- ديوان بهار، ص 18.

7- صف / آيه 13.

8- ديوان بهار، ص 167.

9- انعام، آيه ي 70.

10- ديوان بهار، ص 163.

11- انفال آيه 30.

12- ديوان بهار، ص 131.

13- زمر آيه 3.

14- ديوان بهار، ص 300.

15- آل عمران / آيه ي 92.

16- ديوان بهار، ص 398.

17- بقره، آيه ي 195.

18- ديوان بهار، ص 564.

19- همان، ص 187.

20- ديوان، ج1، ص 251.

21- اعراف، 179.

22- ديوان، ج1، ص 252.

23- قدر، 5.

24- انبياء / آيه ي 30.

25- ديوان بهار، ص 203.

26- ديوان، ص 522.

27- ديوان خاقاني شرواني، جهانگير منصور، ص 78.

28- ديوان بهار، ص 182.

29- همان.

30- همان.

31- همان، ص 352.

32- ديوان حافظ، به كوشش دكتر خليل خطيب رهبر، غزل 359، ص 488.

33- گفتم ز دام زلف، رهايي بخش *** اين خاطر پريش مقيد را ( همان، ج1، ص 136 )

34- به روي تو، صنما! ختم شد نكو رويي *** چو بر پيمبر ما ختم شد پيامبري ( همان، ج1، ص 244 )

35- همان، ص 230.

36- آيه 19 آل عمران.

37- پيغمبران به مدرس فضل او *** حاضر شوند، خواندن ابجد را ( ديوان بهار، ج1، ص 132 )

38- جز سفسطه نيست عايد ما *** كاوهام گرفت جاي ادراك

39- ديوان حافظ، به كوشش خطيب رهبر، ص 225.

40- مقدمه ي ديوان بهار، نشر آزاد مهر، ص9، 1382.

41- الحكمة‌ ضالة المؤمن ( نهج البلاغه، صبحي صالح، ص 481 ).

42- دشمن ايران به يك قرار سير *** ملت ايران به يك قرار، گرسنه

43- وانكه تملق نگفت و در همه حالي *** مشكل خود كرد آشكار، گرسنه ( ديوان بهار، ص 393 ).

44- فلك به مردن نادان دهد زمام مراد *** تو اهل فضلي و دانش همين گناهت بس ( ديوان حافظ، خطيب رهبر، غزل 269، ص 363 ).

45- بهار، ديوان، ج2، ص 413.

توجه : این مقاله توسط سیستم نرم افزاری واحد های وب سایت گردآوری شده است و تبیان زنجان ادعای مالکیت این محتوا را نداشته و صرفاً جهت ارتقای سواد عمومی منتشر گردیده است .تبیان زنجان یک وب سایت عمومی اطلاع رسانی میباشد. در صورتی که تولید کننده اصلی این محتوا میباشید و مایل نیستید در وب سایت تبیان زنجان این مطلب در دسترس عموم قرار گیرد لطفا از لینک ' ارسال گزارش ' زیر نسبت به ارسال درخواست خود اقدام فرمایید .
ارسال گزارش
  

12345
 
0 نفر به اين مطلب راي داده اند
میزان متوسط :0.0 از 5

اين مطلب تا چه ميزان مورد قبول شما واقع شد ؟
 نام و نام خانوادگی : 
آدرس Email :             
کد درون تصویر را وارد نمایید                       
 
 12345 
ضعيفعــالی
ضمن تشکر از توجه شما به این مطلب , نظرات سازنده شما در هر مطلب را صمیمانه ارج نهاده و آنرا به عنوان مرجعی قابل اعتماد جهت پیشرفت و ترقی اطلاع رسانی در فضای گفتمانی مناسب , می دانیم و اميد داريم بتوانيم از حسن نظر شما در راستاي افزايش سطح ارائه محتوا و خدمت رساني بهره گيريم.
نظر شما پس از بررسی توسط بخش محتوا, قابل روئیت برای عموم خواهدبود .
(توجه: تایید نظرات به معنی قبول و یا تایید محتوای آن  از سوی تبیان زنجان نمی باشد )

 
 

176568
© 2004-2009 Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.