مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
   
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  
حتما ببنید
دقت کردید ؟؟
http://news.tebyan-zn.ir/
/News-Article/Help/help_for_using_tebyan/2010/12/27/16865.html
/archive/photography/0/10/default.html
/ItMatchOnline.html
/Voting/public_opinion/default.html
/Directory/Free-Web-Submission.html
/News-Article/News_agency/public_relation_tebyan/2012/1/11/48585.html
/photo-gallery/archive/17/135/276/0/30/default.html
جدیدترین مطالب این بخش

بررسی خواص آيات و سوره ها-قسمت سوم
شاهدي ديگر بر نادرستي مضمون و محتواي بعضي از اين روايات، آن است که اگر اين روايت ها صحيح باشند، مجو...

بررسی خواص آيات و سوره ها-قسمت اول
آثار و منافع قرآن مجيد را « خواص » آن مي نامند. سيوطي نوع هفتاد و پنجم از علوم قرآن را « خواص القرآ...

ارسال مطالب به دوستان
send to freinds ارسال مطلب برای استفاده سایر دوستان

عنوان مطلب : سوره کوثر و بلاغت قرآنى-بخش دوم
 
 برای ارسال این مطلب به دوستتان لطفا منو های زبر را بدقت تکمیل و دکمه ارسال را کلیک نمایید

 
 
 
 
  
دریافت رایگان (کلیک کنید)
ارسال دعوتنامه (کلیک کنید)
بازدید ها :   825   بازدید   
تاریخ درج مطلب  14/10/1394
تغییر اندازه متن:  افزایش اندازه فونت متن    کاهش اندازه فونت متن
  چاپ این مطلب  

سوره کوثر و بلاغت قرآنى-بخش دوم

سوره کوثر و بلاغت قرآنى-بخش دوم واحد دار القرآن تبیان زنجان-

 

سوره کوثر و بلاغت قرآنى

سوره سه آیه اى کوثر که کوتاه ترینِ سور قرآن است, از چنان بلاغتى برخوردار است که هر خواننده اى را به اعجاب و شگفتى وامى دارد, و به مقتضاى حال و مناسب مقام است; چه اینکه سخن بلیغ آن است که به مقتضاى حال باشد.

عبدالرحمن الاخضرى که مطالب بلاغى را در قالب نظم بیان کرده است و احمد دمنهورى (متوفاى 1192 ق) که منظومه او را شرح کرده است, در منظومه خود در تعریف بلاغت گفته است.

(وَجَعَلوا بَلاغة الکلامِ

طباقَه لمقتضى المَقام)22

و اگر به خوبى دقت کنیم, در مى یابیم سرتاسر آیات قرآنى سخن به مقتضاى حال است و مناسب مقام; و قرآن معانى و مفاهیم عالیه را در بهترین و زیباترین الفاظ بیان کرده است و میان دو عنصر لفظ و معنى به خوبى رابطه برقرار کرده است و انتظام لفظى و اتّساق معنوى در آیات قرآنى به نحو اتم ّ و اکمل رعایت شده است.

این سوره سه آیه اى و یک سطرى, بسیارى از فصحاء و بلغا را به اعجاب واداشته است; چه اینکه داراى نکات و لطایف بلاغى و بدیعى شگفتى است; زیرا پس از آنکه عاص بن وائل پیامبر اکرم(ص) را (ابتَر) خواند و پیامبر دلگیر و ناراحت شد, سوره کوثر, یعنى سیزدهمین سوره, در مکه نازل شد و با قاطعیت از کثرت اولاد و اتباع و اشیاع پیامبر اکرم(ص) وعده و خبر داد; زیرا در آیه نخستین, جمله با حرف تحقیق (اِن ّ) آغاز شده است تا مضمون آیه در ذهن استوارتر و قطعى تر شود.

ضمیر متکلّم (نا), در این جا به قول امام فخر رازى,23 بر عظمت و بزرگى دلالت مى کند (انّا به معنى (ان ّ نا) است که کلمه (نا) تارةً یرادبها الجمع وتارةً یرادبها العظمه مى باشد) و عظمتِ مُعطى, دال ّ بر عظمت عطیّه مى باشد; چه اینکه وقتى مُعطى بزرگ باشد, عطیه نیز بزرگ خواهد بود. نزول این سوره در زمان غربت اسلام و ضعف مسلمین و بى کس و یاور بودن پیامبر(ص) در مکه نازل شده است.

نکته دیگر اینکه: در زبان عربى کلمات فراوانى است که معناى آنها متبادر بخشش است, اما در این جا از (اِعطاء) استفاده شده است; زیرا از لفظ (اِعطاء) فهمیده مى شود: آنچه بخشیده شده است و به پیامبر(ص) داده شده, مبنى بر تفضّل محض است, نه بر حسب استحقاق; بلکه تفضّلى است نامتناهى و نامحدود.

به قول امام فخر رازى (لم یَقُل آتیناک) از فعل ایتاء مى باشد; زیرا گاه ممکن است (ایتاء) از روى تفضّل نباشد, ولى (إعطاء) بیشتر بر مبناى تفضل است; این است که از (إعطاء) استفاده شده است که هم ثروت و مال را شامل شود و هم چیزهاى معنوى, همچون قرآن, فرزندان و پیروان را.

بنابراین مطالب بلاغى به شرح ذیل است:

1. (انا اعطیناک الکوثر) بر عطیه اى کثیر از سوى معطى بزرگ دلالت مى کند.

2. (انّا) قطعیت و مسلم بودن آن را نشان مى دهد. با آن که گوینده خداست, ولى به دلیل اینکه خواسته است مضمون را استوارتر و قطعى تر و یقینى تر سازد, سخن را اینگونه آورده است.

3. ضمیر (نا) مُشعر بر عظمت ربوبیت است. این ضمیر, بزرگیِ بخشنده را بهتر بیان مى کند.

4. (اَعطینا) به صیغه ماضى آمده است تا بر تحقق بیشترى دلالت کند.

5. به جاى لفظ کثیر, کلمه (کوثر) آمده است. کلمه (کوثر) بر وزن (فَوعَل) صیغه مبالغه است: (وهُو الشىء الذى مِن شَأنِه الکِثرةُ). کوثر, الخیر الکثیر از ماده کَثُر مبالغه است و زیادى فوق العاده را مى رساند و بر کثرتى دلالت مى کند که از اندازه بگذرد و بى حد, فراوان و بسیار باشد.

مفسران در تفسیر (کوثر) اقوال گوناگونى نقل کرده اند, ولى یک مفهوم که مى تواند شامل مصادیق گوناگون باشد, همان خیر فراوان است; باتوجه به اینکه قرآن لفظ کوثر را با الف و لام ذکر کرده است تا (الکثره الکاملة) از آن استنباط شود.

(والکوثر: خیر الکثیر… وقیل هو النبوّة والکتاب وقیل هو الکثرةُ الاصحابِ والاشیاعِ وقیل هو کثرةُ النسل والذریّة); با این حال با قرینه (ابتر) که به معناى (مقطوع النسل) مى باشد است, آمده است.

پاسخ مى دهیم: خواسته است بگوید: بدخواه تو مقطوع النسل است: (وقد ظهرت الکثرةُ فى نسله من وُلد فاطمه علیها السلام حتى لایُحصى عددُهم).24

قرآن گاه با آوردن یک کلمه, معانى فراوانى بیان مى کند, و کلمه در بیانِ معنى, اثر شگفتى دارد و نقش کلمه را در ایجاد معنى نمى توان انکار کرد; این نقش در آیات قرآنى جلوه اى بارزتر دارد; مثلاً کلمه (قُوّة) در آیه (وَاَعِّدو لهُم ما استعطتُم مِن قوّةٍ ومن رِباطِ الخَیل… ) (انفال: 60), تمام سلاح هاى جنگى را در هر زمان و هر دوره اى شامل مى شود و جنبه کلى دارد و به مسلمانان فرمان مى دهد از هر نوع وسیله اى در برابر دشمنان استفاده کنند;

به قول سیدقطب25 (کل قوة فى الارض) در کتاب فى ظلال القرآن, جلد هشتم, ذیل سوره مزبور, (قوّه) نیروهاى انسانى و نیز ایمان به خدا را هم دربر مى گیرد. و یا کلمه (ماعون) از ریشه (مَعن) است که در آیه هفت سوره ماعون (ویمنعونَ الماعون) مفسران درباره آن معانى مختلفى ذکر کرده اند; همچون: زکوة, خمس, نکوکارى و وسایل موردنیاز از قبیل ظرف هاى بزرگ.

و اینکه قرآن گفته است: (ویمنَعون الماعونَ), به قول طبرسى ذیل آیه مزبور, (الماعون: القلیل القیمة ممّا فیه منفعة) و به قول مرحوم طباطبایى, ماعون به معناى هر عمل و هر چیزى است که به شخص محتاج داده شود و حاجتى از حوایج زندگى او را برآورد.26

استعمال دقیق کلمات در قرآن مجید درخور توجه است; مثلاً دو کلمه (یعلَمون) و (یشعُرون) که معنایى نزدیک به هم دارند, دقیقاً به کار رفته اند: آن جا که امور عقلى سخن به میان آمده, کلمه (یَعلَمون) به کار رفته است و جایى که از امور عاطفى سخن گفته شده, از کلمه (یشعرون) استفاده شده است; مثلاً در آیه 13 سوره بقره (اَلا اِنَّهُم هم السُفَها وَلکن لایَعلَمون), اثبات سفاهت به عقل نیاز دارد, ولى در آیه 155 بقره که احساسات و عواطف در کار است, قرآن گفته است: (ولا تقولوا لِمَن یَقتلُ فى سبیلِ اللّهِ اموات بل احیاءُ ولکن لاتشعرون), در این جا از کلمه (یَشعرون) استفاده شده است.

بنا به نوشته طبرسى در تفسیر مجمع البیان و محمدجواد نجفى در تفسیر آسان (ج 18, ص 388) مصداق و نمونه کامل معناى (کوثر) ذریّه و فرزندان پیامبر اکرم(ص) است; زیرا ظاهر کلمه (ابتَر) که در آیه سوم است: (ان ّ شانئک هو الابتر), به معنى کسى است که مقطوع النسل است;

پس مفهوم مخالف آنکه خدا در سومین آیه این سوره گفته است: بدخواه و دشمن تو مقطوع النسل و ابتر است, این است که اى محمد(ص) نسل تو تا قیامت کثیر و فراوان خواهد شد; چنانکه هم اکنون نیز به تحقق پیوسته و کثرت نسل آن بزرگوار به واسطه حضرت فاطمه(س) به حدى رسیده است که به عینه مشاهده مى شود; و تقدیر چنین بود که نسل پیامبر از وجود مقدّس فاطمه باقى بماند.

در جمله (أعطیناکَ) چون عطیه متوقع از خداى بزرگ, در حکم چیز انجام شده است; با آنکه عطیه در آینده انجام خواهد شد و به علت اینکه وقوعش محقق است; لذا به فعل ماضى (اَعطَینا) بیان شده است و به جاى (اَعطینا الرسولَ) و یا (اَعطینا النّبى) از ضمیر مفرد (ک) استفاده شده است تا خصوصیت زیادترى را برساند.

شیخ طنطاوى (متوفاى 1358 ق) در تفسیر الجواهر نوشته است27 کوثر, کنایه از علم است و هذا حوضُ العلم والمعرفة والاسرار واینکه برخى مى گویند مراد از (کوثر) علم فراوان است, از باب تشبیه علم به آب است و این تشبیهى است بسیار معقول و معمول; زیرا هر دو مایه حیات هستند; آب مایه حیات جسمانى است و علم مایه حیات روحانى. عالم را بحرالعلوم یا متبحر گویند.

در آیه دوم (فصّلِ لربّک والنحَر) اولاً (فاء) فاى تسبیب است; زیرا انعام کثیر سبب قیام به شکر منعم مى شود و قید (لِرَبّکَ) به ما مى فهماند روح نماز, خلوص نیت است; نماز کامل پیوستگى به پروردگار و بازنمودن مجارى روح از موانع نفسانى براى جریان فیض و رحمت الهى است; نماز باید وسیله عروجِ روح مؤمن باشد;

نماز باید وسیله اى براى انجام ندادن زشتى و بدى باشد; اگر نماز کسى چنین نقشى نداشته باشد و این نتیجه اخلاقى از آن برنیاید, بى فایده است. چرا قرآن مى گوید: (ان ّ الصلوءَ تنهى عن الفحشاء والمُنکَر… )؟ براى اینکه نمازگزار کار نادرست نکند; نماز باید نمازگزار را به هدف برساند. اینکه نمازگزار در روز چند بار مى گوید: (اللّه اکبر), در واقع باید به بزرگ تر بودن خدا توجه داشته باشد و باطناً بداند خداوندان زر و زور و تزویر, در برابر او چیزى نیستند و فراموش نکند که اگر در راه خدا قدم گذارد و به خدا ایمان داشته باشد, قدرت صاحبانِ زر و زور, چیزى شمرده نمى شود.

نمازگزارى که در روز چند بار مى گوید: (لا اله الاّ اللّه), یعنى خداى دروغین را نفى مى کند; خدایان غیر حقیقى را نفى مى کند; پول و مقام را نفى مى کند; قدرت و موقعیت اجتماعى را نفى مى کند و… .

این (لا اله الا اللّه) انقلابى ترین شعار اسلام است و در دل یک مسلمان راستین شور و شوق مى آفریند; تمام معبودهاى زمینى را نفى مى کند و به انسان ها مى گوید: مبادا معبودهاى دروغین را ستایش کنید; به مسلمانان مى فهماند نباید به ثروتمندان به خاطر ثروت شان تملق گفت; زیرا تملق گفتن به آنان, خود یک نوع شرک محسوب مى شود.

شرک مصداق هاى فراوان دارد. چاپلوسى ها, تملق گفتن ها و تعریف و تمجیدهاى بیجا همه, خود یک نوع شرک است; همه باعث آلودگى روح و فکر انسانى است. بى جهت نبود که پیامبر(ص) مى گفت: (قولوا لا اله الا اللّه); یعنى بگویید: جز (اللّه) خدایى نیست تا رستگار شوید; ضمناً در آیه (فَصَلِ لرِّبکَ وانحَر) هم به عبادت مالى ـ که قربانى کردن شتر باشد ـ اشاره شده است و هم به عبادت معنوى که نماز است.

کلمه (رب ّ) هم مشعر بر تربیتِ روحى و جسمى پیامبر است, حال آنکه سیاق عبارت اقتضاء مى کرد که گفته شود: (فصّلِ لَنا) ولى گفته شده: (فَصَّلِ لِرَبّک) تا عنایت مخصوص خداوندى را نسبت به پیامبر اکرم(ص) و تربیت او برساند; ضمناً بدین طریق رعایت سجع هم که از صنایع بدیعى است, شده است;

منتها سجع مطبوع و نه سجع متکلف و مصنوع. سجع از محسناتِ لفظیه است و به گفته ابن اثیر: (السجع فى النثر کالقافیة فى الشعر), ولى در مورد آیات قرآنى, به سبب حدیثِ منعِ سجع که از پیامبر اکرم(ص) صادر شده است, آنها را فاصله گویند;28 ولى باید دانست که پیامبر اکرم سجعى را که به شیوه کهّان باشد, منع کرده است; یعنى حدیث منع سجع, مشروط و معلّق است; ولى سجعى که کلمات مسجع در جاى خود قرار گیرد و ذاتى و طبیعى باشد, پسندیده است. سجع گوى متکّلف, بلیغ نیست.

عبدالقاهر جرجانى, امام بلاغت, سجع و جناس متکلف را مذمت مى کند. او اعتقاد دارد معنى نباید فداى لفظ شود; الفاظ باید پیرو معانى باشد: (لان ّ الالفاظ لاتُراد لانفسِها وانّما تراد لِتَجعل اَدلةً على المعانى).29

آیه (ان ّ شانئک هوَالابتر) اولاً مؤکد به حرف تأکید است; یعنى به طور قطع و یقین دشمن بدخواه تو از هر خیر و چیز خوبى منقطع خواهد بود.

(الشانِیُ), دشمن کینه توز و بداخلاق است و جمع آن (شُناء) مى باشد و (شانىء) از مبغض قوى تر است و کینه توزى در آن بیشتر است.

شَنأ یَشنَاُ وشَنِیَ شناً وشُنئَةً وشَناناً, یعنى نسبت به آن مرد کینه توزى کرد.

علت اینکه نام (عاص بن وائل) که پیامبر را (اَبتَر) خوانده است, ذکر نشده و فقط صفت (شانىء) آمده است, از جمله شمول و عمومیت مطلب است; زیرا خواسته است بگوید: هرکس چنین باشد و با پیامبر اکرم(ص) دشمنى بورزد, مشمول این آیه خواهد بود.

آنچه نوشته شد, اندکى از بسیار است که از بیم اطناب دنباله سخن را به آینده موکول مى کنم و همین قدر مى گویم که کلمات قرآنى طورى با یکدیگر منسجم است و استوار که امکان ندارد کلمه اى را به کلمه اى بدل کرد; زیرا (کلمةُ اللّه هى العُلیا… ); و باید گفت براى هر مضمون و یا هر مفهوم خاص, کلمه اى بهتر از آنچه در قرآن هست, نمى توان در قاموس لغات جست. (کتاب اُحکِمَت آیاتهُ ثُمَ فُصِلّت مِن لَدُن حکیمٍ خبیر).30

نویسنده : محمد علوی مقدم

منبع فصلنامه آیین پژوهش شماره 119.

راسخون


گردآوري:گروه قرآن سايت تبيان زنجان

http://tebyan-zn.ir/quran.html

پی نوشت ها :

*. استاد دانشکده ادبیات مشهد.

22. حاشیه شرح عقود الجمان; ص 28.

23. تفسیر الکبیر; ج 32, ص 121.

24. طبرسى; تفسیر مجمع البیان; ج 2, ص 531 (چاپ سنگى).

25. سید قطب; فى ظلال القرآن; الطبعة الخامسه, 8 ج, بیروت: 1967 م/1368 ق.

26. ر. ک به: محمدحسین طباطبایى; تفسیر المیزان; ذیل آیه.

27. الجواهر فى التفسیر القرآن الکریم; 26 ج, 13 مجلد, ج 25, ص 280 ـ 282.

28. ر. ک به: ابن اثیر; المثل السائر فى ادب الکاتب والشاعر; ج 1, ص 271 ـ 279.

29. عبدالقاهر جرجانى; دلائل الاعجاز; ص 30.

30. هود: 1.

توجه : این مقاله توسط سیستم نرم افزاری واحد های وب سایت گردآوری شده است و تبیان زنجان ادعای مالکیت این محتوا را نداشته و صرفاً جهت ارتقای سواد عمومی منتشر گردیده است .تبیان زنجان یک وب سایت عمومی اطلاع رسانی میباشد. در صورتی که تولید کننده اصلی این محتوا میباشید و مایل نیستید در وب سایت تبیان زنجان این مطلب در دسترس عموم قرار گیرد لطفا از لینک ' ارسال گزارش ' زیر نسبت به ارسال درخواست خود اقدام فرمایید .
ارسال گزارش
آرشیو های مرتبط : سوره کوثر , بلاغت قرآنى , سوره قرآنی ,
  

12345
 
0 نفر به اين مطلب راي داده اند
میزان متوسط :0.0 از 5

اين مطلب تا چه ميزان مورد قبول شما واقع شد ؟
 نام و نام خانوادگی : 
آدرس Email :             
کد درون تصویر را وارد نمایید                       
 
 12345 
ضعيفعــالی
ضمن تشکر از توجه شما به این مطلب , نظرات سازنده شما در هر مطلب را صمیمانه ارج نهاده و آنرا به عنوان مرجعی قابل اعتماد جهت پیشرفت و ترقی اطلاع رسانی در فضای گفتمانی مناسب , می دانیم و اميد داريم بتوانيم از حسن نظر شما در راستاي افزايش سطح ارائه محتوا و خدمت رساني بهره گيريم.
نظر شما پس از بررسی توسط بخش محتوا, قابل روئیت برای عموم خواهدبود .
(توجه: تایید نظرات به معنی قبول و یا تایید محتوای آن  از سوی تبیان زنجان نمی باشد )

 
 

182686
© 2004-2009 Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.