مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
   
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  
حتما ببنید
عشق وعلاقه شرط اول گویندگی است
از مختار نامه بیشتر بدانیم
سیاره 51
فعالترین مردان سینمای ایران
دقت کردید ؟؟
/Directory/Free-Web-Submission.html
/Voting/public_opinion/default.html
http://news.tebyan-zn.ir/
/ItMatchOnline.html
جدیدترین مطالب این بخش

پارسا پیروزفر «بر پهنه دریا»
علاقمندان به دین آثار نمایشی می‌توانند به دیدن نمایش «بر پهنه دریا» نوشته اسلاومیر مروژک و کارگردان...

5شخصیت برگزیده آثار مرضیه برومند
مرضيه برومند از انسان‌هاي مهمِ اين مرز و بوم است. توجه به اين‌كه چند نسلِ متولدِ قبل از انقلاب به ن...

ارسال مطالب به دوستان
send to freinds ارسال مطلب برای استفاده سایر دوستان

عنوان مطلب : ناگفته های اميرمحمد(همکار عمو پورنگ)
 
 برای ارسال این مطلب به دوستتان لطفا منو های زبر را بدقت تکمیل و دکمه ارسال را کلیک نمایید

 
 
 
 
  
دریافت رایگان (کلیک کنید)
ارسال دعوتنامه (کلیک کنید)
بازدید ها :   9006   بازدید   
تاریخ درج مطلب  9/8/1390
تغییر اندازه متن:  افزایش اندازه فونت متن    کاهش اندازه فونت متن
  چاپ این مطلب  

ناگفته های اميرمحمد(همکار عمو پورنگ)

ناگفته های اميرمحمد(همکار عمو پورنگ) واحد سینما و تلویزیون تبیان زنجان-

اميرمحمد متقيان،مجري ـ بازيگر برنامه‌هاي عمو پورنگ

شانس ندارم ديگه، برو سوال بعدي

اميرمحمد راحت حرف مي‌زند و مزه‌پراني‌هايش حال خوبي به آدم مي‌دهد. اگرچه به عقيده خيلي‌ها، ديده شدن و اهميتش را از بودن و قرار گرفتن در كنار عمو پورنگ دارد، اما سال‌ها حضور و مقبوليتش نشان داده بي‌آن كه سايه‌اي بر سرش سنگيني كند، قابليت ماندن دارد، هرچند بامرام‌تر از آن است كه بخواهد ساز جدايي كوك كند: «تا وقتي عمو پورنگ مرا بخواهد مي‌مانم و همكاري مي‌كنم.» اين را با تاكيد و تعصب خاص مي‌گويد.

اميرمحمد متقيان 13 آذر 1374 در تهران به دنيا آمده و يكي يكدانه خانه است تا كلاس پنجم ابتدايي در مدرسه تيزهوشان درس خوانده و هم‌اكنون سال دوم دبيرستان در رشته ادبيات و علوم انساني است.

عاشق سينه‌چاك ماشين و بازيگري است و از 8 سالگي خاك صحنه خورده تا اين كه سال 84 با عمو پورنگ و تلويزيون آشنا شده و از آن به‌بعد شهرت، ضربه زدن به توپ فوتبال و دوچرخه‌سواري در كوچه را روياي روزهاي رفته‌اش كرده است. همان روزهايي كه شادمانه‌‌هاي رنگ وارنگ و خنده‌هاي ريز را بر لب‌هاي همسالانش مي‌نشاند.اميرمحمد صداي ششدانگ و دلنشيني هم دارد و تاكنون بيش از 20 ترانه شاد و كودكانه را با عموپورنگ همخواني كرده و خوانندگي 5 اثر موسيقايي در ژانر مذهبي را نيز به تنهايي به عهده داشته است. حرف‌هاي او را كه كمتر مجال رويارويي با خبرنگاران مي‌يابد، در آستانه روز دانش‌آموز با لحن خودش بخوانيد.

اميرمحمد مصاحبه‌گريز است يا ناگزير كه خيلي زير بار گپ و گفت‌هاي رسانه‌اي نمي‌رود؟

من اصلا كسي نيستم كه بخواهم بگويم مصاحبه مي‌كنم يا نه. كار ما گروهي است و مدير گروه بايد در اين‌باره تصميم بگيرد.

از كشف‌هاي عمو پورنگ هستي يا قبلا هم استعداد هنري‌ات را بروز داده بودي؟

قبل از آشنايي با عمو پورنگ يعني تا پايان سال سوم دبستان در ساوه زندگي مي‌كردم. پدرم مغازه تابلوسازي و پارچه‌نويسي داشت و چاپ و طراحي بنر و ... هم انجام مي‌داد. معمولا تابستان‌ها كه بيكار بودم، همراه بابا به مغازه مي‌رفتم. يك روز كه ايشان براي انجام كاري از مغازه بيرون رفت، يكي از كارگردانان تئاتر ساوه براي سفارش بنر تبليغاتي مراجعه كرد. من مشخصات كار را ثبت كردم و موقع خداحافظي گفتم لطفا بيعانه را فراموش نكنيد!

همين جمله باعث شد تا از من خوشش بيايد. لبخندي زد و گفت شما پسر همين آقايي هستيد كه اينجا مغازه دارد؟ گفتم بله. خلاصه مبلغي داد و بي‌آن كه چيزي بگويد رفت. اما طولي نكشيد كه پيشنهاد حضور من در تئاترش را با پدرم در ميان گذاشت. آن زمان كلاس دوم ابتدايي بودم و با اين كه حفظ ديالوگ كمي برايم دشوار بود، طوطي‌وار از بر كردم و در نقش شاگرد قهوه‌چي به مدت 2 ماه روي صحنه رفتم و حسابي ديده شدم.

 بعد هم از آنجا كه هر كس در هر نقشي گل كند تا آخر بايد همان را بازي كند، كارگردان ديگري كه كارم را ديده و پسنديده بود نيز همين رل را در نمايش ديگر برايم در نظر گرفت. قبل از ورود به تلويزيون در 2 تئاتر شهرستاني روتين بازي كردم. اسمشان را هم نپرسيد، چون يادم نمانده است. آن زمان نمي‌دانستم بعدها مشهور مي‌شوم و از من مي‌پرسند.[مي‌خندد]

دوران ابتدايي هم سرقفلي تئاتر‌هاي مدرسه بودم و معمولا نقش دانش‌آموز را ايفا مي‌كردم. به هر حال اينها گذشت تا بعد از مدتي يكي از آشناهاي تهراني‌مان گفت دوست داري به برنامه عمو پورنگ بروي؟ من هم از خدا خواسته فورا گفتم آره. هم فال است و هم تماشا.

 هم عمو پورنگ را مي‌بينم و هم اگر خدا بخواهد همان جا مشغول كار مي‌شوم. آن زمان عمو در شبكه جام‌جم هم برنامه داشت، بنابراين رفتم آنجا، بعد را هم كه خودتان مي‌دانيد. عمو از بلبل زباني‌ام خوشش آمد و تستي گرفت كه به لطف خدا قبول شدم. لطف خدا خيلي مهم بود.

يعني اين‌قدر اعتماد به نفس داشتي كه از ابتدا به نيت همكاري با عمو پورنگ به شبكه جام‌جم رفتي؟

به نيت اين كه خدا كاري كند تا عمو پورنگ از من خوشش بيايد و بروم سر كار!

پس شانس زياد در خانه‌ات را مي‌كوبد؟

البته آن لطف خدا بود.

به شانس اعتقادي نداري؟

اعتقاد دارم، اما شانس ندارم.

چطور؟ تو كه از نظر خيلي‌ها جزو خوش‌شانس‌ترين‌ها هستي؟

شانس ندارم ديگه... برو سوال بعدي!

آن روزها كه هنوز پايت به تلويزيون باز نشده بود، مثل بسياري از بچه‌ها با ديدن عمو پورنگ يا برنامه‌هاي ديگر پيش خودت فكر نمي‌كردي كه مثلا اين آدم‌ها چطوري در تلويزيون جا شده اند يا...؟!

نه. چيزي مي‌گويم كه شايد اصلا باورتان نشود. من از بچگي كه فهميدم تلويزيون، تلويزيون است، فيلم نگاه مي‌كردم و از تماشاي كارتون خوشم نمي‌آمد. البته اين به معناي نفي برنامه‌هاي كودك نيست و كاملا معتقدم بچه‌ها بايد پاي برنامه‌هاي خودشان بنشينند، اما وضعيت من به شكلي خدادادي اين‌گونه بود كه هميشه بزرگانه حرف مي‌زدم و عقلم هم خيلي بزرگانه بود. معمولا دور و بري‌هايم مي‌گفتند بچه! چرا اين‌قدر قلمبه سلمبه حرف مي‌زني؟!

هنوز هم كارتون نمي‌بيني؟

نه، البته تام و جري و پلنگ صورتي استثنا هستند.

يعني به برنامه كودك هيچ علاقه‌اي نداشتي و از همان ابتدا براي بازيگري به تلويزيون آمدي؟

دقيقا. علاقه من بازيگري است.

خب با همه اينها تلويزيون فرصت بچگي كردن را از تو نگرفت؟

خيلي زياد. نمي‌توانستم در كوچه دوچرخه‌سواري و فوتبال بازي كنم. تا همين يك سال پيش كه به شهربازي مي‌رفتم دورم جمع مي‌شدند و اعصابم را خرد مي‌كردند، البته مردم لطف دارند، ولي كاش يك كوچولو فكر كنند بابا اين هم آدم است و مي‌خواهد زندگي كند، برود و بيايد و راحت باشد. خوب نيست وقتي با خانواده بيرون مي‌آيد با انگشت نشانش دهيم و ...

پس اهل بازي‌هاي دسته‌جمعي در كوچه هم هستي؟

بودم، ولي اگر پايش بيفتد باز هم هستم، البته نه در تهران. خانه مادربزرگم هنوز در ساوه است و من با بچه‌هاي كوچه مامان بزرگم، بزرگ شده‌ام، بنابراين هر وقت به ساوه مي‌روم، 24 ساعت توي كوچه هستم تا عقده اين چند سال را خالي كنم.

تا حالا فكر كرده‌اي چرا همه با لبخند و خوشرويي با تو برخورد مي‌كنند؟

شايد به خاطر اين كه طنازم. البته مردم معمولا با ديدن هنرمندان مورد علاقه‌شان خوشحال مي‌شوند و لبخند مي‌زنند.

الان خودت را هنرمند مي‌داني؟

اگر پاسخ مثبت باشد، مي‌گويند از خود راضي است اگر هم بگويم نه دروغ گفته‌ام [با خنده] البته از نگاه خودم نه، اما همه مي‌گويند تو هنرمندي.

يكي از خوبي‌هايت كه همه به آن معترفند؟

همه مي‌گويند امير، شوخ و باحال است [مي‌خندد] البته به پدرم رفته‌ام. جمله «الحق كه پسر حسين هستي» را زياد از فاميل مي‌شنوم.

پدرت هم دستي بر هنر دارد؟

آره. بابا مسوول روابط عمومي يك شركت است، اما خوشنويسي و طراحي هم مي‌كند.

مورد حسادت دوستان و احيانا همكارانت كه قرار نمي‌گيري؟

فقط با متين حيدرنيا و سهند جاهدي كه در فوق برنامه عمو پورنگ همبازي بوديم، در تماس هستم و با بقيه هنرمندان كودك و نوجوان ارتباطي ندارم. اما اميدوارم هميشه رقابت سالم باشد نه حسادت. خوشبختانه خودم هم حسود نيستم و هميشه از موفقيت‌هاي ديگران شاد مي‌شوم.

شايد برايتان جالب باشد بدانيد من عاشق ماشينم و خودرويي در ايران نيست كه قيمت، مدل و خلاصه زير و بمش را ندانم و در دلم نخواهم مال من باشد. با اين حال وقتي يك ماشين گرانقيمت را در خيابان مي‌بينم، حسادت نمي‌كنم و ببخشيد ببخشيد مثل بعضي‌ها بد و بيراه نمي‌گويم، بلكه در دلم به صاحبش آفرين مي‌گويم كه زحمت كشيده و به اينجا رسيده است. بعد هم از خدا مي‌خواهم كمكم كند تا بتوانم با تلاش و پشتكار به آرزوهايم برسم و مثلا آن ماشين را داشته باشم، چون مي‌دانم با حسادت به جايي نخواهم رسيد.

خب آقاي عشق ماشين! الان اگر پول داشتي دلت مي‌خواست پشت فرمان كدام خودرو بنشيني؟

تبليغ نمي‌شود!؟

فكر نمي‌كنم. فوقش سردبير اين سوال را حذف مي‌كند.

بي‌ام و 630.

قيمتش چقدر است؟

بين 190 تا 205 ميليون تومان.

يعني اينقدر پول نداري؟

نه بابا اگه اينقدر پول داشتم كه پولدار بودم.

اما خيلي‌ها فكر مي‌كنند تو ثروتمندي؟

اشتباه فكر مي‌كنند.

الان چه ماشيني سوار مي‌شوي؟

وطني است! بگويم؟

بگو؟

پرايد، البته مال بابام است.

رابطه‌ات با بچه‌هاي فاميل چطور است؟

بچه‌هاي فاميلمان زياد نيستند. چند تا بچه تقريبا هم‌سن و ساليم كه در مهماني‌ها دور هم جمع مي‌شويم و رابطه خوبي با هم داريم.

در جمع‌هاي بزرگان راحت‌تري يا كودكانه؟

فرقي نمي‌كند. هواي هر دو طرف را دارم.

به نظر خودت بزرگ شده‌اي يا بزرگ‌تر از سن‌ات نشان مي‌دهي؟

بزرگ‌تر از سنم نشان مي‌دهم. اين باور غلطي است كه نوجوانان در 16 تا 18 سالگي مي‌گويند بابا ما ديگر بزرگ شده‌ايم. فكر من، بزرگانه است، اما بزرگ نشدم.

تو هم مثل خيلي‌ها كه براي كودكان كار مي‌كنند، با خودت عهد كرده‌اي بزرگ نشوي؟

تا وقتي در كار كودكان هستم بله. دنياي آدم بزرگ‌ها با بچه‌ها خيلي فرق دارد. الان اكثر بزرگ‌ترها حسرت بچگي‌هايشان را مي‌خورند و بيشتر بچه‌ها آرزوي بزرگ شدن دارند، بنابراين سعي مي‌كنم تا وقتي در اين كار هستم، كودكي‌ام را حفظ كنم، اما در مجموع من هم مثل همه بچه‌ها دوست دارم بزرگ شوم، هرچند از همين حالا مي‌دانم در بزرگسالي افسوس همين روزها را خواهم خورد.

كليد ورود به دنياي بچه‌ها؟

الگوي من عموپورنگ است. او با اين سن و سال و كسوت، خودش را كاملا اندازه بچه‌ها مي‌كند و حرف‌ها و شوخي‌هاي خيلي ساده و بچگانه به زبان مي‌آورد تا آنها لذت ببرند و شاد باشند. بنابراين نكته كليدي اين است كه واقعا خودت را هم‌سن و سال بچه‌ها بداني، نه اين كه نقش بازي كني.

 من قبل از شروع برنامه به خودم گوشزد مي‌كنم تو ديگر اميرمحمد توي خانه نيستي كه قلمبه سلمبه حرف بزني. اينجا بايد زبان كودكي بگشايي، لباس رنگي بپوشي و خلاصه كاري كني كه بچه‌هاي كوچولو تو را از خودشان بدانند و به دلشان بنشيني. اگر دقت كرده باشيد، من حتي موهاي سرم را هم بچگانه اصلاح مي‌كنم تا باورپذيرتر باشم.

ادامه دارد .....


جام جم /گرد آوری: گروه سینما و تلویزیون سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/tv_cinema.html

  
نوشته شده توسط علی در تاریخ 92/8/5 ساعت 11:3

سلام

  
نوشته شده توسط میثم احمدپور در تاریخ 91/10/10 ساعت 10:28

با سلام آفرین به این غیرت و پشت کاری که از خودت نشون دادی از هر انسانی یه یادگاری خواهد ماند ، سعی یادگاری خوب و درخوری برای پدرت باشی با تشکر ، احمدپور

  
نوشته شده توسط عسل در تاریخ 91/5/6 ساعت 13:30

باباخیلی بزرگه 5 سال دیگه هم زن میگیره بااین قدش

  

12345
 
3 نفر به اين مطلب راي داده اند
میزان متوسط :5.0 از 5

اين مطلب تا چه ميزان مورد قبول شما واقع شد ؟
 نام و نام خانوادگی : 
آدرس Email :             
کد درون تصویر را وارد نمایید                       
 
 12345 
ضعيفعــالی
ضمن تشکر از توجه شما به این مطلب , نظرات سازنده شما در هر مطلب را صمیمانه ارج نهاده و آنرا به عنوان مرجعی قابل اعتماد جهت پیشرفت و ترقی اطلاع رسانی در فضای گفتمانی مناسب , می دانیم و اميد داريم بتوانيم از حسن نظر شما در راستاي افزايش سطح ارائه محتوا و خدمت رساني بهره گيريم.
نظر شما پس از بررسی توسط بخش محتوا, قابل روئیت برای عموم خواهدبود .
(توجه: تایید نظرات به معنی قبول و یا تایید محتوای آن  از سوی تبیان زنجان نمی باشد )

 
 

42887
© 2004-2009 Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.