مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  
حتما ببنید
عکس و عکاسی مقالات
لینکستان وب سایت های مفید
امر به معروف و نهی از منکر
لینکستان تبیان زنجان معرف وب سایت شما
بیانات حضرت آیت الله خامنه ای مدظله
احادیث حضرت محمد

مطالب خواندنی ارسالی اعضا
ثبت مطلب شما در تبیان     / بازدید ها :   1424   بازدید /    تاریخ ارسال مطلب از سوی کاربر   15/11/1389 /    تغییر اندازه متن:  افزایش اندازه فونت متن    کاهش اندازه فونت متن
   

گوشه ای از زندگی نامه طلبه شهید غلامرضا صالحی قائم مقام لشکر 27 محمد رسول الله
نوع مطلب : مطالب درج شده توسط اعضای وب سایت [ مشاهده قوانین درج مطلب توسط اعضا در وبلاگ های تبیان زنجان ]

روز دوم آذر ماه 1337 در دیار نجف آباد هنگامی که دانه های سفید برف گونه های سرد زمین را نوازش می داد، در یکی از چهار اتاق خانه ای گلین که نور معنویت به واسطه تدین و پرهیزکاری «علیمحمد و خورشید» همواره از آن ساطع بود، غلامرضا چشم به جهان گشود.

شش سالش که بود مادرش اسمش را در یک مدرسه علمیه نوشت و با مشقت زیاد هر ماه 15 ریال پس انداز می کرد و به مدیر مدرسه تحویل می داد. این سال گذشت و سال بعد اسمش را در یک مدرسه دولتی نوشتند. 6 سال ابتدایی را با همه کمبودهایش به پایان رساند.

در جلسات قرآنی که به تازگی توسط دائی اش در محله برگذار شده بود شرکت می کرد و علاوه بر آموختن بیشتر قرآن و احکام با توجه به نفرت شدیدی که از رژیم داشت با مسائل سیاسی و جنایات رژیم بیشتر آشنا شد و یکی از اعضای فعال این جلسات بود که آن دوران تحولی بزرگی در زندگی اش به حساب آمد.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

در کنار شهید بزرگوار صیاد شیرازی


در سال آخر دبیرستان بعد از اختلافی که با معلم زبان انگلیسی پیدا کرد و او بی دلیل تجدیدش کرد از درس خواندن منصرف شد زیرا او تا آن سال از هیچ درسی تجدید نیاورده بود این موضوع فشار روحی زیادی بر او آورد پس از آن به تحصیلات حوزوی که علاقه زیادی هم به آن داشت پرداخت و با استعداد زیادی که از خود نشان داد توجه همه اساتید را به خود جلب کرد.

به علت نبود استاد کافی در نجف آباد، تصمیم گرفت به ادامه تحصیل در قم بپردازد ولی با توجه به شهریه مختصر و هزینه های بالا تصمیم گرفت ابتدا مدتی نزد پدر کار کند و پس از پس انداز پول کافی به قم برد و در همین حال در مدرسه شبانه هم به ادامه تحصیل می پرداخت.

با فشار پدر و مادر و خویشان و دوستان به سربازی رفت ولی پس از چند ماه به خاطر ظلم و فساد در ارتش شاه طاقت نیاورد و گریخت.

بعد از انقلاب به خدمت سربازی رفت و به کمیته انقلاب اسلامی مأمور شد. سپس مدتی در روزنامه 'پیام شهید'، شهید محمد منتظری شروع به کار کرد و بعد از مدتی با گروهی که عازم سوریه، لیبی و الجزایر بودند همراه شد و مدتی هم برای آموزش های چریکی و نظامی به لبنان اعزام شد.

جنگ شروع شد؛ او و چند تن از دوستانش اولین افرادی بودند که عازم شدند. پس از مدتی هم به عنوان فرمانده سپاه تعیین شد. در عملیات فتح المبین فرمانده گروه هایی بود که مسئولیت پاکسازی تنگه رقابیه را داشتند. شهید حمید باکری هم معاونش بود. در این عملیات بر اثر ترکش گلوله تانک مجروح شد که جراحتی جزئی بود.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

در کنار حاج محمد کوثری فرمانده وقت لشکر 27 محمدرسول الله(ص)


هوا تاریک شده بود در کنار خاکریز بود که گلوله تانک در کنارش ترکید لحظه ای دود و خاک همه جا را پر کرد، خواست برخیزد پاهایش مجروح شده بود در آنجا پانسمان کردند ولی با هلیکوپتر به اهواز و بعد به تهران، سپس به اصفهان منتقل شد که 2 ماه در بیمارستان اصفهان بستری بود. بعد هم عصا زیر بغل به جبهه برگشت.

درعملیات کربلای 1 رزمندگان توانستند شهر مهران را آزاد کنند. شادی بزرگی بود، به خصوص اینکه پس از عملیات به حضور امام رسیدند بعد از آن هم عازم حج شد، 6 مرداد روز پرواز به سوی خدا.

قرار شد به یکی از لشکرها برود استخاره برای رفتن به لشکر 27 محمد رسول الله(ص) بسیار خوب آمد. در روز 18 اسفند توسط حاج محمد کوثری به عنوان قائم مقام لشگر معرفی شد.

وصيت نامه شهيد غلامرضا صالحي

فرزندانم! آخرين بار سه روز پيش شما را ديدم، هجدهم تيرماه، آن موقع كه گفتم: آماده حركت به طرف جنوب باشيد، باور كنيد كه نتوانستم به چشمان مادرتان نگاه كنم، مادر خوبي داريد؛ بزرگ است بزرگ، فرزندانم! مريم، مرضيه، هاجر، عليرضا! در اين لحظات آخر، صورتتان را مي بوسم، به شما سفارش مي كنم كه با مادرتان مهربان باشيد.

ان شاءالله كه باعث افتخار اسلام و قرآن و آبروي پدر و مادرتان در دنيا و آخرت باشيد، براي شما آرزوي سعادت و خوشبختي مي كنم و هميشه دوستدار شما عزيزان هستم. همسر عزيزم! برايت از خدا آرزوي توفيق و خوشبختي در دنيا و آخرت دارم. از اينكه براي مدتي كوتاه در كنار هم بوديم و با خوب و بد ساختيم خوشحالم، ولي شادي و خرسندي ابدي وقتي است كه در بهشت برين و جهان ابدي در قرب الهي منزل كنيم. در غياب من به مسئوليت خود، تربيت و هدايت فرزندانمان بكوش و آنان را به نحوي تربيت كن و تحويل جامعه بده كه احكام و دستورات اسلام و قرآن بيان مي كند.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

در کنار همرزمان؛ سردار شهید سعید سلیمانی، سردار کلیشادی و مصطفی نمازیان


از تو مي خواهم كه براي اداره فرزندانمان و گذراندن زندگي حتي المقدور خود را به ارگان هاي دولتي وابسته نسازي، سعي كن آنان را مستقل از برنامه هاي عمومي تربيت نمايي، به فرزندانمان بياموز كه اگر روي پاي خود بايستند و آزاد زندگي كنند باعث پاكي روح و روان و استقلال در راه و رسم زندگي طبق اصول و احكام اسلام خواهد شد.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

با اسماعیل احمدی مقدم در ارتفاعات سلیمانیه عراق

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

در کنار دلاورمردان غیور کرد در سلیمانیه عراق

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

در کنار سردار شهید مهدی باکری و سردار ایزدی

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

در ارتفاعات کردستان در کنار سردار محمد کوثری



و یک لبخند آسمانی...

یاد و نامش گرامی و راهش پررهرو باد


باز منتشر شده توسط afsaneh49 در وب سایت تبیان مرکز زنجان   

توجه : این مطلب جزو مطالب ارسالی کاربران به ساختار وبلاگی خود در وب سایت می باشد . تبیان زنجان مسئولیتی در خصوص بررسی فنی محتوای آن ندارد و محتوای آنرا تایید یا رد نمی کند . برای مطالعه قوانین ارسال مطلب "این قسمت " را ببینید .
© 2004-2009 Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.