با نگاهی به شعارها و اهداف انقلاب اسلامى، به خوبی به الهامگیری انقلاب اسلامی ایران از قیام حضرت سیدالشهدا(ع) پیمیبریم. امام خمینی که رهبری این انقلاب را بر عهده داشت، بارها در سخنان خود به این نکته اشاره میفرمود. او تصریح میکرد:
«این خون سیدالشهداء است که خونهای همه ملتهای اسلامی را به جوش آورد. ملت ما از طفل شش ماهه تا پیرمرد هشتاد ساله را در راه خداوند فدا کرد و این اقتدا به بزرگ مرد تاریخ حضرت سید الشهداء(ع) است...».
یکی از ویژگیهای مردم و امام خمینى، روحیه سازش ناپذیری آنان بود که این امر را از امام حسین(ع) الهام گرفته بودند. امام حسین(ع) خطاب به محمد حنفیه فرمودند: «لَو لَمْ یَکُنْ فی الدنیا مَلْجَاً وَ لا مأوی لَما بایَعْتُ یَزیدَ بن مُعاوَیة؛[1] (برادرم) ]محمد حنفیه[ اگر در تمام این دنیای وسیع هیچ پناهگاه و ملجاء و مأوایی نباشد، باز هم با یزید، فرزند معاویه بیعت نخواهم کرد».
امام خمینی نیز چنین بود. هنگامی که به او اجازه اقامت در عراق داده نمیشود و او عزم پاریس میکند، از امام میخواهند تا هیچ فعالیت سیاسی انجام ندهد، اما آن بزرگوار میفرماید: من هر کجا بروم، حرفم را میزنم. من از فرودگاهی به فرودگاهی دیگر و از شهری به شهر دیگر سفر میکنم تا به دنیا ثابت کنم که تمام ظالمان دنیا دستشان را در دست یکدیگر گذاشتهاند تا مردم جهان، صدای ما مظلومان را نشنوند، ولی من صدای مردم دلیر ایران را به دنیا خواهم رساند.[2]
امام خمینی ضمن آنکه انقلاب اسلامی را نشئت گرفته از قیام سیدالشهدا میداند، یزید و یزیدیان را با شاه و عوامل او این گونه مقایسه میکند:
«آن روز یزیدیان با دست جنایتکاران گور خود را کندند و تا ابد هلاکت خویش و رژیم ستمکار جنایتکار خود را به ثبت رساندند و در 15 خردادماه 1342 پهلویان و هواداران و سردمداران جنایتکارشان با دو دست ستمشاهی خود گور خود را کندند و سقوط و ننگ ابدی را برای خویش به جای گذاشته که ملت عظیم الشأن ایران بحمدالله تعالی با قدرت و پیروزی بر گور آتشبار آنان لعنت میفرستند».[3]
ایشان طی پیامی به مناسبت سالروز 15 خرداد در تاریخ 15 خرداد 1361 فرمود:
«ملت عظیم الشأن در سالروز شوم این فاجعه انفجار آمیزی که مصادف با 15 خرداد 42 بود، با الهام از عاشورا آن قیام کوبنده را به یاد آورد و اگر عاشورا و گرمی و شور انفجار آن نبود، معلوم نبود چنین قیامی بدون سابقه و سازماندهى، واقع میشد. واقعه عاشورا از سال 61 هجری تا خرداد 1361 و از آن تا قیام عالمی بقیةالله (ارواحنا لمقدمه الفداء) در هر مقطع انقلابساز است».[4]
بسیاری از خواص به امام خمینی میگفتند: نمیشود در مقابل حکومت شاه قیام کرد و استقامت در برابر چنین قدرتی امکانپذیر نیست. افرادی دیگر نیز سیاست را از دیانت جدا میدانستند و میگفتند: گام نهادن به عرصههای سیاسی در شأن علما نیست. امام خمینی در جواب آنان فرمود:
«امام حسین(ع) نیروی چندانی نداشت و قیام کرد. او هم میتوانست بنشیند و بگوید تکلیف شرعی من نیست که قیام کنم. دربار اموی هم خیلی خوشحال میشد که سیدالشهداء بنشیند و حرف نزند، اما مسلم بن عقیل را فرستاد تا مردم را دعوت کند به بیعت، تا حکومت اسلامی تشکیل دهد. وقتی که حضرت سیدالشهداء آمد مکه و از مکه در آن حال بیرون رفت، یک حرکت سیاسی بزرگ بود که در یک وقتی که مردم دارند به مکه میروند، ایشان از مکه خارج شود. این یک حرکت سیاسی بود، تمام حرکاتش سیاسی بود و این حرکت اسلامی سیاسی بود که بنیامیه را از بین برد و اگر این حرکت نبود، اسلام پایمال شده بود».[5]
امام خمینی در تمام مراحل انقلاب به پیروی از حسین بن علی(ع) راه مقاومت، پایداری و استقامت را پیشه خود ساخت و امت اسلامی را نیز متوجه چنین حقیقتی کرد و در بیاناتی در فروردین 1342 در مورد وظایف مسلمانان در صیانت از دیانت فرمود:
«شما پیرو پیشوایانی هستید که در برابر مصایب و فجایع صبر و استقامت کردند. آنچه امروز میبینیم، نسبت به آن چیزی نیست. پیشوایان بزرگ ما حوادثی چون عاشوراء و شب یازدهم محرم را پشت سرگذاشتند و در راه دین خدا، چنان مصایبی را تحمل کردهاند. عیب است برای کسانی که ادعای پیروی از حضرت امیر(ع) و امام حسین(ع) را دارند، در برابر این نوع اعمال رسوا و فضاحتآمیز دستگاه حاکم، خود را ببازند».[6]
در جای دیگر امام تأکید میکند:
«ما باید روی آن فداکاریها حساب کنیم که سیدالشهداء چه کرد و چه بساط ظلمی را بر هم زد و ما هم چه کردهایم؟ مگر ]خون[ ما رنگینتر ازخون سیدالشهداء است؟ ما چرا بترسیم از اینکه خون بدهیم یا اینکه جان بدهیم. دستور این است... دستور است برای همه که کُلُّ یوم عاشورا و کل ارض کربلا. دستور است به اینکه هر روز و در هر جا، باید همان نهضت را با استقامت ادامه بدهید».[7]
باران بیدارى
بیشک انقلاب اسلامی با تداوم دادن قیام حسینى، بعد از چهارده قرن به بهترین شکل به احیای اسلام پرداخت. همان گونه که قیام امام حسین(ع) عکس العملی در مقابل تحریف اصول دیانت به حساب میآمد، انقلاب اسلامی نیز پس از قرنها ضعف و انحطاط مسلمانان، مرحله جدیدی از اسلام را به منصه ظهور رسانید. نهضت امام حسین(ع) حرکت بزرگ فرهنگی بود که انسانها را از درون متحول کرده است؛ تحولی که لزوماً در مسائل سیاسی و اجتماعی اثر میگذارد. انقلاب اسلامی نیز حرکتی فرهنگی محسوب میشود؛ چرا که امام در مرحله نخست جانها را متحول کرد و پس از آن توانست ساختار نظام سیاسی ایران را دگرگون کند. همان گونه که در نهضت عاشورای حسینى، جان انسانها در پرتو شهادت و فداکاری روشنایی گرفت، در انقلاب اسلامی ایران، عاشورا چراغ راه بود و موجب انقلاب درونی مردم گردید. امام خمینی به صراحت در این باره فرمود:
«آن چیزی که اینجا حاصل شد و باید آن را جزء معجزات حساب کنیم، همان انقلاب درونی این ملت بود. انقلاب درونی این ملت موجب شد که انقلاب پیدا بشود و همان انقلاب درونی آنها و شناخت آنها از اسلام و توجه آنها به خدای تبارک و تعالی موجب شد که در تمام این دورهای که ما در آن هستیم، از اول که قیام شد و بعد به انقلاب مبدّل شد و به پیروزی رسید تا الآن، روز به روز میبینید که حضور ملت و تعبّد ملت رو به افزایش است. این نه برای انقلاب است، بلکه برای انقلاب درونی است. پیروزی را باید از انقلاب درونی مردم جستجو کنیم».[8]
در ماجرای عاشورا آن چنان جان مردم در سایه سلطه ستم و سرکوب، دچار انحطاط شده بود که فقط حماسه حسینی میتوانست در درون انسانها تحول ایجاد کند. در قیام کربلا حرکت امام حسین(ع)، اصلاحگرایانه و در مخالفت با تحریف، انحطاط ارزشهای اسلامی و سنتهای موهوم قومی و قبیلهای رژیم اموی بود. تکیهگاه انقلاب اسلامى، دگرگونی در روح و روان انسانهایی بود که در نزد آنان، ارزشها به دلیل فرهنگ استبدادی و سیاستهای مخرّب پهلوى، کم رنگ و محو گردیده بود و ارزشهای ایران باستان به عنوان حربه در مقابله با اسلام مطرح میشد. تغییر تقویم از هجری شمسی به شاهنشاهى، روشنترین نشانهای بود که نشان میداد نظام پادشاهی تصمیم گرفته است پیوند ایران اسلامی را با اسلام قطع کند؛ چنان که روشنفکران وابسته به دربار کوشیدند هویت ایرانی و آداب و رسوم بومی را در مقابل ارزشهای دینی قرار دهند. نگاه امام و مردم، به عاشورا بود و شهادت؛ اما شاه و حامیانش به کوروش مینگریستند.[9]
یکی از انگیزههای اساسی امام خمینی در نهضت اسلامی ایران، عزتخواهی و تقویت روحیه سربلندی و شکستناپذیری مردم ایران بود. به همین دلیل، ایشان از ذلتپذیری دولت ایران که طبعاً به حساب همه مسلمین گذاشته میشد، سخت ابراز بیزاری میکرد. روح بلند و عزیز بنیانگذار نظام اسلامی در ایران، با شنیدن و یا مشاهده اندک حرکتی ذلیلانه متلاطم میگردید، میخروشید و سیلی به راه میاندخت و ذلیلان و آنها را که حقارت مردم ایران را طالب بودند، در غرقاب آن هلاک میکرد. از پرهیجانترین سخنرانیهای امام، بیانات او علیه پیمان ذلت بار کاپتیولاسیون است. در این سخنرانی مردم تحت تأثیر احساسات رهبرشان قرار گرفتند و بیش از پانزده بار، گریه شدید حضّار سخنان امام را قطع کرد.[10] امام در این بیانات به رغم تهدید رژیم پهلوى، در نطق خود ضمن حملات شدید به طرح اسارت بار و ذلتآور و ضد اسلامی مذکور و اعلام خطر به علما و مراجع و حوزههای علمیه و ارتش و ملت ایران با صراحت فریاد زد:
«... رئیس جمهور آمریکا باید بداند که امروز در پیش ملت ما از منفورترین افراد بشر است. امروز تمام گرفتاری ما از آمریکا است».[11]
امام در فرازی از سخنان خود فریاد زد: «خمینی را اگر دار بزنند، تفاهم نخواهد کرد».[12]
و در پیامی دیگر فرمود:
«من اکنون قلب خود را بر سر نیزههای مأمورین شما حاضر کردهام، ولی برای قبول زورگوییها و خضوع در مقابل جباریهای شما حاضر نخواهم بود».[13]
این گونه موضعگیریها، رد بیعت از سوی امام حسین(ع) را به خاطر میآورد. تعبیر بلند «هیهات منا الذله»[14] امام، نشاندهنده روحیه سازش ناپذیری و عزت طلبی او بود.
حضرت امام خمینی به قدری به مسئله عزت مسلمانان اهمیت میداد که میفرمود:
«وقتی عکس محمدرضا شاه معدوم را در برابر فلان رئیس جمهور آمریکا، که آن طور ذلیلانه در مقابل او ایستاده بود، دیدم، بسیار ناراحت شدم و تلخی این منظره هنوز برای من باقی است که شاه مملکت اسلامی در برابر کافر خدانشناس، این طور اظهار کوچکی کند».[15] دگرگونی بنیادی در ارزشها
امام حسین(ع) مظهر جهاد و ایثار، حماسه و خشم مقدس است. طاغوت و عوامل وابسته به او قصد داشتند عنصر اسلامی را در اعماق باورها، اندیشهها و گرایشهای امت مسلمان ایران به صورتی رخوتآور و مسخ شده درآورند؛ در نتیجه بسیاری از سرمایههای عظیم معنوی و اسلامی را در بین افراد جامعه آن چنان کوچک و محدود و واژگونه جلوه دادند که از روح و حقیقتش تهی گردید و تنها قالب بسیار تحریف شدهای از آن باقی ماند. امام رهبر نستوه انقلاب اسلامی عاشورای ملت را زنده ساخت و چهره تابناک امام حسین(ع) را از زوایای تاریک تاریخ و از پشت ابرهای تیره وارد صحنه کرد. مردمی که سالیان متمادی در بیتفاوتی به سر میبردند و در برابر سرنوشت اجتماعی خود احساس مسئولیت نمیکردند و اسلام را صرفاً در گوشه مساجد و محافل دینی میشناختند و دین را جدای از مسائل سیاسی و اجتماعی تلقی میکردند، در پرتو رهبری قاطع امام خمینی ناگهان آموزههای اصیل و ناب اسلام را به گونهای دیگر یافتند. آنان دانستند که اسلام در متن جامعه و سیاست تحول ایجاد میکند و همه در برابر سرنوشت خویش مسئولاند.[16] شهید دکتر محمد جواد باهنر مینویسد:
«رهبر عالیقدرمان امام خمینی عاشورای ما را زنده کرد. در عاشورای دو روز قبل از پانزده خرداد سال 1342 جملات نوحهگری و سینهزنیِ همه ساله، ناگهان به شعارهای تند علیه طاغوت زمان تبدیل شد؛ همان نیروهایی که سالیان دراز بر باد میرفت و نابود میشد و کسی خبر نداشت که چگونه این نیروهای عظیم در بطن جامعه وجود دارد. ناگهان این نیروها بالا آمد و به صورت یک موج و یک اعتراض شد و دشمن را لرزاند. یک دفعه صفحه عوض گردید و مردم آن شعار معروف را سر دادند که: «خمینی خمینی خدا نگهدار تو، بمیرد بمیرد، دشمن خونخوار تو».[17]
بنابراین یکی از بزرگترین برکات انقلاب اسلامى، دگرگونی بنیادی در ارزشهای فرهنگی، معیارهای قضاوت و ارزشگذاری مقام و شخصیت و وضع اجتماعى، فضیلتها، کرامتها و رفعتهای انسانی بود. به قول شهید باهنر: «انقلاب اسلامی در راه متجلی کردن حقایق و شناخت شخصیتها و متبلورکردن ارزشهای واقعی به جای ارزشهای طاغوتی و شیطانى، بزرگترین خدمت را به بشریت کرده است».[18]
شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی در این زمینه خاطر نشان ساخته است:
«اگر انقلابی در ایران روی داده، جهت این انقلاب روشن است. حاکمیت صدق، حق، عدل، عفت، تقوا، مهر، عطوفت، برادری الهى، قهر و غضب فی الله، دوستی با دوستان خدا، دشمنی با دشمنان خداست. انقلاب برای حاکمیت این ارزشهای متعالی و مبارزه با ضد ارزشهایی بوده که سالها و قرنها بر زندگی ما مردم، بر اخلاق، بر روابط، در زندگی خصوصى، خانوادگى، اجتماعى، سیاسی و اقتصادی ما حاکم بود. انقلاب برای این بود که آن ضد ارزشها را از حاکمیت بیندازد و ارزشهای اصیل متعالی و الهی و نور را به جای ظلمات حاکم کند».[19]
این همان آرمانها و ارزشهایی است که امام خمینی دربارهاش فرمود:
«جمهوری اسلامی ایران نباید تحت هیچ شرایطی از اصول و آرمانهای مقدس و الهی خود دست بردارد».[20]
با توجه به اینکه نیروی محرکه انقلاب اسلامی حماسه عاشورا، روح ایمان و اعتقادات مذهبی است، بنابراین باید هویت اسلامی و ارزشهای دینی و فرهنگی آن حفظ شود، کانونهایی که در جهت بارورکردن انقلاب و آشناکردن نسل جوان با فضایل و مکارم نقش بسیاری داشتند، به عنوان سنگر دفاع از انقلاب و ارزشهای آن حفظ و تقویت شوند. لازم است منظومه منوّر عاشورای حسینی با پیام پیروزی خون بر شمشیر در الگوی رفتاری و مناسبات اجتماعى و سیاسی حضور دائم داشته باشد. امام خمینی در سخنرانیهای متعدد تکلیف را برای امت خود روشن کردند و یادآور شدند که نهضت ما در امتداد قیام حسینی است: «تکلیف ماها را حضرت سیدالشهدا معلوم کرده است».[21]
البته امت اسلامی این درسها را به خوبی آموختند و خود که بهترین شاگردان مکتب عاشورا بودند، چنان به رشد و تعالی رسیدند که معلم فرهنگ عاشورا گردیدند تا آموختههای خود را به نسلها و عصرهای بعد بیاموزند و حجت را بر همه تمام کنند که نهضت سیدالشهداء میتواند سرلوحه تمام امور قرار گیرد.
چنان که اباعبدالله از یاران خود تمجید میکند و میفرماید: «همانا یارانی باوفاتر از یاران خود سراغ ندارم و بهتر از ایشان را نمیشناسم...»،[22] امام نیز امت خود را این گونه معرفی میکند:
«من با جرئت مدعی هستم که ملت ایران و توده میلیونی آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله(ص) و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین(ع) و حسین بن علی(ع) میباشند. آن مسلمانان عراق و کوفه که با سیدالشهداء آن شد که شد. آنان که در شهادت دست آلوده نکردند، یا گریختند از معرکه و یا نشستند تا آن جنایت تاریخ واقع شد. اما امروز میبینیم که ملت ایران، از قوای مسلح نظامی و انتظامی و سپاه و بسیج تا قوای مردمی از عشایر و داوطلبان و از قوای در جبههها و مردم پشت جبههها با کمال شوق و اشتیاق چه فداکاریها میکنند و چه حماسهها میآفرینند».[23] پینوشتها
1 . مقتل عوالم، ص54؛ مقتل خوارزمى، ج1، ص188.
2 . مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا، دفتر اول، ص42.
3 . صحیفه نور، ج16، ص179.
4 . همان، ص219.
5 . همان، ص18، ص140.
6 . همان، ج1، ص38.
7 . کلمات قصار امام خمینی (ره)، ص74.
8 . صحیفه نور، ج19، ص269 270.
9 . مجموعه مقالات اولین کنگره بین المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم، ص223.
10 . ر.ک: کوثر (مجموعه سخنرانیهای امام خمینی)، ج1، ص164 165.
11 . فرازهای فروزان، غلامرضا گلی زواره، ص412.
12 . صحیفه نور، ج1، ص65.
13 . همان، ص40.
14 . مقتل خوارزمى، ج2 ،ص8.
15 . پا به پای آفتاب، رضا ستوده، ج4، ص68.
16 . مباحثی پیرامون فرهنگ انقلاب اسلامى، دانشمند شهید دکتر محمد جواد باهنر، ص61.
17 . همان، ص68.
18 . همان، ص103.
19 . ارزشها در نگاه شهید بهشتى، ص111.
20 . صحیفه نور، ج21.
21 . همان، ج17، ص92.
22 . الارشاد، ج2، ص92 93.
23 . صحیفه انقلاب (وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی)، ص12. |