خرمشهر، پیش از محاصره و تجاوز ارتش تا دندان مسلح عراق، یکى از شهرهاى زیباى جنوب و از بزرگ ترین بنادر خاورمیانه و خلیج فارس به شمار مى آمد. این بندر، مى توانست کشتى هاى بزرگ اقیانوس پیما را پذیرا شود و با داشتن 13 اسکله، نقش ویژه اى در بازرگانى منطقه ایفا کند.
صدام حسین، خرمشهر را مروارید شط العرب مى نامید و با حمله و تجاوز ناگهانى به آن در 31 شهریور 1359، خود را بر قله هاى پیروزى و برازندگى دید.
در حالى که دیوارى نمانده بود که ترکش نخورد یا خانه اى که سالم باشد، و در حالى که بعضى از کوچه ها کاملاً محو شده و بسیارى از نخل ها، سر بریده بودند، جوانان شهر، 45 روز در نبردى نابرابر، مقاومت کردند؛ محمد نورانى، محمد جهان آرا، ....، پرویز عرب، احمد نوش، بهروز مرادى، على هاشمى، امیر رفیعى و بسیارى که هنوز گمنامند. اما خرمشهر که بعد از تجاوز، خونین شهر نام گرفته بود، سرزمینى نبود که در اسارت بماند.
شیون این مادر زخمى مگر مى گذاشت فرزندان غیورش یک لحظه آرام بنشینند؟!
رزمندگان اسلام، در قالب ارتش و سپاه، با برنامه ریزى دقیق، این خاک با ارزش را پس گرفتند. سال 61 ، سال تلخى براى ارتش عراق بود و خسارت هاى جنگى بى شمار این ارتش، شاهد این مدعاست. در عملیات بیت المقدس، صدام 16 هزار نفر از نیروهاى خود را به کشتن داد و با بر جاى گذاشتن 19 هزار اسیر، منطقه عملیاتى را در وسعت 5400 کیلومتر، تسلیم کرد. امام راحل رحمه الله در پیامى به همین مناسبت فرمودند:
«فتح خرمشهر، یک مسئله عادى نبود؛ 15 تا 20 هزار نفر به صف براى اسارت بیایند و تسلیم شوند، عادى نیست؛ بلکه مافوق طبیعت است».
بیشتر بدانیم
عراق پیش از تجاوز به خاک ایران، نقشه هایى در کتاب هاى درسى مدارس خود چاپ کرده بود که در آنها، از خوزستان ایران به عنوان «عربستان» نام برده بود و به جاى آبادان نوشته شده بود «آبدانا»، به جاى خرمشهر «محمّره»، به جاى سوسنگرد «خواجیه» و به جاى اهواز «الاحواز».
مهر ماه سال 59، هنگامى که ارتش تا دندان مسلح عراق در برابر شمار کمى از رزمندگان محلى مستقر در خرمشهر زمین گیر شد و 45 روز تلفات داد تا بتواند شهر را بگیرد، در توجیه مقاومت سپاه و نیروهاى مردمى در خرمشهر، رادیو عراق براى این که بر این افتضاح عظیم ارتش عراق سرپوش بگذارد، اعلام کرد: «مقاومت نیروها در خرمشهر بر اثر ترس از جوخه هاى اعدامى است که به منظور اعدام افراد فرارى از جبهه در پشت سر نیروهاى ایرانى تشکیل شده است».
عراق براى اشغال خرمشهر در پاییز سال 1359 که فقط ده ها تن از بچه هاى سپاه و بسیج و مردم محلى با کمترین سلاح و مهمات در آن بودند، 45 روز پشت دروازه هاى خرمشهر جنگید و تلفات داد. در حالى که همان عراق ضعیف شده پس از آتش بس با ایران به راحتى توانست در طول کمتر از یک هفته تا عمق کویت پیش برود و وحشى گرى مجددى را آغاز کند.
در عملیات «بیت المقدس» که به آزادسازى خرمشهر و مناطق وسیعى از جنوب کشور منجر شد، ارتش عراق با به جا گذاردن بیش از 16 هزار کشته و زخمى و 19 هزار اسیر، مجبور به فرار شد.
در عملیات «بیت المقدس»، 5400 کیلومترمربع از اراضى جمهورى اسلامى از جمله مراکز مهمى چون خرمشهر، هویزه و پادگان حمید، طى 25 روز نبرد سخت به دست رزمندگان اسلام از اشغال دشمن آزاد گردید.
خرداد سال 61 ، رزمندگان اسلام فقط در یک روز و نیم نبرد در خرمشهر، که ده ها هزار سرباز عراقى مجهز به پیشرفته ترین سلاح ها، تانک ها و تجهیزات در آن مستقر بودند، این شهر را آزاد نمودند.
در عملیات بزرگ فتح المبین، تبلیغات عراق از «تارومار شدن 12 لشکر ایران»، در حملات موفق عراق و «مسلط شدن بر اوضاع جبهه هاى شوش و دزفول» سخن گفت و در عملیات بیت المقدس که به آزادسازى خرمشهر انجامید، عراق از «وارد آوردن خسارت سنگین به نفرات و تجهیزات ایرانى ها» و «سرکوب نیروهاى ایرانى و به اسارت گرفتن آنها» سخن به میان آورد.
عراق در سال 61 ، سنگین ترین ضربه ها را از ایران خورد که عمده آن فتح خرمشهر بود. در آن سال رژیم متجاوز صدام، هر لحظه کار خود را تمام شده مى دانست. ولى با کمک هاى تسلیحاتى و مالى کشورهاى غربى از جمله امریکا، این ضعف را جبران نمود. صدام در مراسم اعطاى نشان به «حمید شعبان» فرمانده نیروى هوایى عراق، در این باره گفته است:
«سال 1982 میلادى (1361)، براى ما سال خیلى دشوارى بود. در آن سال، از محمره (خرمشهر) عقب نشینى کردیم که از بوق و کرناهاى ایران، آهنگ اشغال بصره و اشغال سرزمین هاى عراق شنیده مى شد. به رغم همه اینها، تصمیم گرفتیم فقط از بغداد دفاع کنیم. چون با خود گفتیم باید به فکر آن لحظه بود که سربازان ایرانى به پیش مى تازند و به سوى بغداد مى آیند. از این رو گارد ریاست جمهورى را فقط براى دفاع از بغداد بسیج و آماده کردیم. بنا داشتیم گارد ریاست جمهورى را در اطراف شهر بغداد مستقر کنیم تا بتواند در خارج از پایتخت همراه با دیگر پرسنل ارتش، با دشمن پیکار کند».
اردیبهشت سال 1361 در هنگامه عملیات بیت المقدس و آزادى خرمشهر، «الکساندر هیگ» وزیر جنگ امریکا، به وزراى پیمان «ناتو» گفت: «پیروزى هاى ایران منافع امریکا را به خطر انداخته است».
هنگامى که ارتش عراق پس از قبول قطعنامه 598 از سوى ایران، مجددا به خاک ایران تجاوز کرد و تا دیوارهاى خرمشهر پیش آمد، حضرت امام خمینى رحمه الله در پیامى به فرمانده کل سپاه، بر ضرورت حفظ خرمشهر تأکید کرد و فرمود: «اینجا نقطه شکست و پیروزى اسلام یا کفر است. باید متر به متر جنگید. اینجا نقطه اى است که حیات و عدم حیات سپاه در آن مشخص مى شود».
حسین الکامل ـ داماد صدام ـ شرایط روحى صدام را به هنگام فتح خرمشهر به دست نیروهاى ایرانى بسیار بد توصیف مى کند و مى گوید: «وقتى خرمشهر آزاد شد به حدى فشار روحى بر صدام زیاد بود که در 24 ساعت اول یک پزشک دائما بالاى سر صدام بود».
چراغ راه
مقام معظم رهبرى
«آن روزها بنده در اهواز بودم و از نزدیک شاهد قضایا بودم. خرمشهر در واقع هیچ نیروى مسلح نداشت نه که صد و بیست هزار (مانند بغداد) نداشت، بلکه ده هزار، پنج هزار هم نداشت. چند تانک تعمیرى از کار افتاده را مرحوم شهید اقارب پرست که افسر ارتش و بسیار متعهد بود از خسروآباد به خرمشهر آورد و تعمیر کرد (البته این مالِ بعد است در خود آن قسمت اصلىِ خرمشهر نیرویى نبود.) محمد جهان آرا و دیگر جوان هاى ما در مقابل نیروهاى مهاجم عراقى ـ یک لشکر مجهز زرهى عراقى با یک تیپ نیروى مخصوص و با نود قبضه توپ که شب و روز روى خرمشهر مى بارید، سى و پنج روز مقاومت کردند. همان طور که روى بغداد موشک مى زدند، خمپاره ها و توپ هاى سنگین در خرمشهر روى خانه هاى مردم مرتب مى بارید اما جوان هاى ما 35 روز مقاومت کردند. بغداد سه روزه تسلیم شد».
«ملت ایران! به این جوان ها و رزمندگان افتخار کنید! بعد هم که مى خواستند خرمشهر را تحویل بگیرند، دوباره سپاه و ارتش و بسیج با نیرویى به مراتب کمتر از نیروى عراقى رفتند خرمشهر را محاصره کردند و حدود پانزده هزار اسیر در یکى دو روز از عراقى ها گرفتند».
جنگ تحمیلى هشت ساله ما داستان عبرت آموز عجیبى است. من نمى دانم چرا بعضى ها در ارائه مسائل افتخارآمیز دوران جنگ تحمیلى کوتاهى مى کنند.
ـ شهید محمد جهان آرا
«نزدیک ساعتِ 2 به من خبر دادند که یک توپ 135 میلیمترى تو مقر خورده و عده اى از بچه ها شهید شدن. وقتى وارد مقر شدم، هیچ کس نبود بچه ها بیشترشان زخمى شده بودن و برده بودنشان بیمارستان. وقتى چراغ قوه اى را که دستم بود روشن کردم، مواجه شدم با بدن پاره پاره هشت تا از بچه هاى پاسدار خرمشهرى و آغاجرى و ماهشهرى. وقتى من اومدم بیرون، یکى از بچه هاى سرگروه اومد طرفم. گریه مى کرد و مى گفت: «محمد ما چى کار کنیم؟ ما هیچ کس رو نداریم بچه ها دارن از بین مى رن.» من بغلش کردم. گفتم: «نه ما خدا رو داریم، ما امامو داریم. مطمئن باشید که ما پیروزیم. مسئله این نیست که بچه ها از بین برن؛ مسئله اینه که مکتب باقى بمونه». اینو که گفتم خیالش راحت شد، اما هنوز گریه مى کرد. گفتم: «بیا بریم باید خودمون رو آماده کنیم براى فردا».
شهید آوینى
«خرمشهر؛ مظهر همه تجاوز دشمن و مظهر همه استقامت ما بود و جنگ بر پا شد تا مردترین مردان در حسرت قافله کربلایى عشق نمانند. در پس این ویرانى ها محرابى به سال شصت و یکم هجرى قمرى وجود داشت و بر فراز آن، امام عشق، حسین ابن على آغوش تشریف بر گشوده بود. هزاران سال بر عمر زمین گذشته بود و مى گذشت و همواره جسم زمین فرسایش یافته بود تا روح آن آباد شود».
«کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانِ وَ یَبْقى وَجْهُ رَبِّکَ ذُوالْجَلالِ وَ الاْءِکْرام».
شهید صیاد شیرازى
«خداى متعال در قرارگاه کربلا، جرقه نورى نشاند که طرحى را در ذهن یک طراح قرار داد و آن طرح، تنها راهى بود که مى توانستیم خرمشهر را محاصره کنیم و بعد آن را بگیریم.
ما با سردار رضایى جلسه اى قرار دادیم و براى اینکه هماهنگ با یکدیگر عمل کنیم، این طرح را مورد بررسى قرار دادیم. این جلسه حدود پنج دقیقه بیشتر وقت نگرفت و هر دوى ما با امیدوارى و قوت قلب گفتیم این طرح بهترین طرح براى فتح خرمشهر است که باید اجرا شود».
شعر
گردآورى: کعبى
تو همچون غنچه هاى چیده بودىکه در پرپر شدن خندیده بودى
مگر راه حیات جاودان رتو از فهمیده ها فهمیده بودى
(قیصر امین پور)
مسجد خرمشهر
هم دوش با شعله هاى پنهان و پیداى آتش
مى رقصد آرام، آرام شط بر بلنداى آتش
این مادیان سپید ماه است، این گونه مبهوت
در چشم شط ایستاده، غرق تماشاى آتش
«مسجد» بزرگ ایستاده، سرسبز و خاموش، هر چند
ورد زبان درخت است بیت الغزل هاى آتش
از بس که این کولى باد، با دختر شعله رقصید
از شهر بر جاى مانده است، تنها رد پاى آتش
شط و شب و شعله در پیش، من مى روم موج باشم
موجى عمود ایستاده، بر سطح دریاى آتش
شهر خورشید
گفتند: این خاک دیگر، سرو و صنوبر ندارد
خورشید اینجا غریب است، اینجا دلاور ندارد
گفتند: خوبست، خوبست در گوشه اى دفن سازیم
این آسمان را، که بوى بال کبوتر ندارد
از سرخى شمعدانى تعریف کردند، هر چند
دیدند این باغ عاشق از لاله بهتر ندارد
بر شانه هاى خیابان، بردند یاران ما را
بردند و بردند، انگار این کوچه آخَر ندارد
یک آسمان ابر دارم در سینه، از سوگ گل ها
یک شب بیاید ببیند هر کس که باور ندارد
شهرى که گویند «شهر خورشید» باشد، همین جاست
شهرى که «یوسف» در آنجا ترس از برادر ندارد
(محمود اکرامى؛ برگرفته از «برگى از شقایق»، مجموعه اشعار خرمشهر)
بین خدا و خاک
روزى که در مصاف دل ما
دندان گرگ فتنه
به بن بست مى رسید
مردى رها
در حلقه محاصره اى تلخ
بین خدا و خاک
مخیّر بود
* *
امروز در مصاف دل ما
دندان عقل گرگ
شکسته است
و مردى رها در عرش
با چشم هاى روشن
میدان اختیار تازه ما را
زیر نگاه شرقى خود دارد
(زنده یاد سید حسن حسینى، گنجشک و جبرئیل، ص 64)
محمدعلى کعبى