1.لطف امام هادی
لطف امام هادى و نور ولايتش ما را اسير كرده به دام محبتش بر لطف بى كرانه اوبسته ايم دل امشب كه جلوه گر شد خورشيد طلعتش منت خداى را كه به ما كرده مرحمت توفيق برگزارى جشن ولادتش تبريك باد بانوى كبرى سمانه را كين غنچه بر دميد ز گلزار عصمتش ماه تمام و نيمه ذى حجه مطلعش خير كثير وكوثر قرآن بشارتش اين است آن امام كه تقدير ايزدى بعد از جواد داده مقام امامتش اين است آن امام كه ذرات كائنات اقرار كرده اند به جود و كرامتش اين است آن امام كه در بركة السّباع شيران شوند رام و گذارند حرمتش اين است آن امام كه از نقش پرده هم ايجاد شير زنده كند حكم قدرتش اين است آن امام كه دشمن به چند بار رخسار عجز سوده به درگاه عزتش سر تا به پاى عاطفه و مرحمت ولى دشمن به لرزه آمده از برق هيبتش آن سومين ابوالحسن از خاندان وحى چون سه على ديگر باشدعبادتش افزون زريگهاى بيابان عطاى او بيش از ستاره هاى درخشان فضيلتش مائيم و دست و دامن آن حجت خدا چون نااميد كس نشود از عنايتش گرديده ايم جمع به ذيل لواى او افكنده ايم دست به دامان رحمتش از آستان قدس رضا هديه مى كنيم آه دلى به غربت و اشكى به تربتش يارب بحق فاطمه با فتح كربلا بگشا بروى ما همه راه زيارتش از لطف آن امام (مؤيد) مؤيد است كو رانشان خدمت آل محمد است
2. صبح هدايت چو بر سرير ولايت نشست خسرو دين فلك نهاد به درگاه او سر تمكين بيا كه صبح هدايت دميد و شد تابان در آسمان ولايت ستاره دهمين ز نسل احمد مرسل ز دوده حيدر ز نور فاطمه طاووس باغ عليّين ز آسمان امامت دميد خورشيدي كه آفتاب جمالش گرفت روي زمين به سالكان حقيقت دهيد مژده كه گشت امام هادي فرمانروا و رهبر دين ستارهاي كه ز انوار چهره، روشن كرد فضاي كون و مكان را به نور علم و يقين مه سپهر فضيلت، محيط جود و كرم شه سرير ولايت چراغ شرع مبين طليعهاي كه ز بهر طواف شمع رُخش گشوده بال چو پروانه جبرئيل امين شهنشهي كه شهان پيش خاك درگاهش كشيده دست ز تخت و كلاه و تاج و نگين مهي كه بهر تماشاي آفتاب رُخش نشسته در صف گردون ستارگان به كمين سُرور سينه زهرا، سليل ختم رسل نهال گلشن طاها و روضه ياسين به پيش تربت پاكش دم از بهشت مزن كه خاك اوست مصفّاتر از بهشت برين ضمير اهل يقين از صفاي او روشن دهان اهل ادب از كلام او شيرين رُخش طليعه آيات كبرياست بخوان صفات ذات خدا را از آن خطوط جبين چو دُرّ لئالي طبعش به گوش دل آويز كه طبع اوست گرانمايه گنج دُرّ ثمين شهي كه حكم ولايش ز بامداد ازل نوشته كلك قضا بر صحيفه تكوين حصار علم و يقين شد به دست اوستوار كتاب فضل و شرف شد به نام او تدوين "رسا" چو خواست كه دفتر به زيور آرايد نموده نامه به نام مباركش تزيي
3. دهمين مير دهمين حجت خدا هادى دهمين مير و پيشوا هادى دهمين جانشين پيغمبر نهمين پور مرتضى هادى دهمين دادرس به خلق جهان دهمين شافع جزا هادى دهمين گل ز گلشن زهرا ثمر نخل طاوها هادى مظهر جود و نور چشم جواد جد مهدى مه لقا هادى حاجت ما ظهور مهدى توست حاجت ما روا نما هادى جشن ميلاد تو مبارك باد بر همه خلق ما سوا هادى متوكل نمود مسمومت كشته زهر اشقيا هادى دستگيرى كن از هنرور خويش تا نيفتاده او ز پا هادى
4. دهمين مسند نشين كيستم من شاهكار ملك ذات كبريايم دهمين مسند نشين از بعد ختم الانبيايم گوهرى ارزنده از گنجينه ى جود جوادم نهمين فرزند دلبند على مرتضايم مصرعى از شعر ناب عصمت كبراى حقم هشتمين پرورده ى ايمان و صبر مجتبايم پاسدار پرچم پر افتخار حق پرستى هفتمين سنگر نشين نهضت خون خدايم دُرّ عبادت فارغ التحصيل درس عابدينم ششمين زينت فزا از بهر محراب دعايم در نايابى ز بحر دانش بحراالعلومم پنجمين گنجينه ى اسرار كل ماسوايم صادق آل نبى را وارث فقه و اصولم چارمين استاد دانشگاه تكوين ولايم وارث موسى بن جعفر در مسير پايدارى سومين نور دل آن پيشواى مقتدايم محور چرخ زمانم، حجت روى زمينم دومين گل از گلستان على موسى الرضايم در مسير حق پرستى بعد آباء گرامم اولين هادى خلق بعد از مصباح الهدايم در شجاعت بى قرينم، در سخاوت بى نظيرم حق پرستان را حبيبم، دردمندان را دوايم من وصيم، من وليم، من نقيم، من سخيم زانكه همنام على معنىِ، هاى هل اياتم آيه ى تطهير را مصداق و از امر الهى آيه اى از شاخصار نصِ نون انمايم غم مخور (ژوليده) فردا پاى ميزان عدالت شافعت در نزد حق هنگام پاداش و جزايم
5. سرودِ مدحَتَت ز دل سرودِ مدحَتَت سر، عاشقانه مىكنم مِنَ الاَزَل اِلَى الاَبَد تو را بهانه مىكنم اگر نواى رب كنم خداى را طلب كنم من از هدايت تو سر بَر آستانه مىكنم شَها دَهُم ولى تويى چهارمين على تويى بنام نامى على تو را ترانه مىكنم نه ترك ذكر تو كنم نه حد شكر تو كنم نداى اعتلاى تو به هر زمانه مىكنم تويى كه بر هدايتت هزار خضر تشنه لب منم كه آب زندگى طلب ز خانه مىكنم نه راه گم شود ز تو كه چاه خُم شود ز تو به يك نگاه چاره صد آب و دانه مىكنم مدينه دل مرا ضريح طور كردهاى چه سجدهها به مقدم گل سمانه مىكنم بگو به شكر نعمت خداى حى لا مكان سلام ما درود ما به جد صاحب الزمان دل رميدهام به يك نگاه، مايل آمده به سايه حضور تو اسير و حايل آمده تو آن يم كرامتى كه از خروش بخششت طمع كنان و سركشان دلم به ساحل آمده ز موج خوش نگاهىات ز فوج خير خواهىات به اوج بى سپاهىات هزار سائل آمده خم دلم غدير تو جهانيان فقير تو ملوك سر به زير تو كه مير عادل آمده دلم گرفته بوى تو نشسته كنج به كوى تو طلب كند سبوى تو كه ساقى دل آمده به چشمك ستارهها چه خيره شد نظارهها به يثرب است اشارهها كه ماه كامل آمده ز آيهها بشارتى ز سورهها اشارتى مدينه شد زيارتى كه شمس نازل آمده خدا على ديگرى به شيعه مىدهد نشان سلام ما درود ما به جد صاحب الزمان اگر غدير وادى مدينهُ الْوِلاء بود ولادت مباركت سفينة الهدى بود اگر نبى است شهر علم اگر على است باب آن علوم اولين و آخرين حق تو را بود تو مدح اهلبيت را مؤلفى و مدعى كه شعر نغز جامعه ز خامهات به جا بود تو مُظهرى به هل اتى تو مَظهرى به هر عطا تمام كائنات بر سراى تو گدا بود تويى امام مؤتمن تو سومين اباالحسن تو دومين گل رضا كه جد تو رضا بود تو احمدى تو حيدرى تو امتداد كوثرى نواده حسينى و عموت مجتبى بود تمام ملك دست تو سمات پاى بست بود كه تخت و تاج سلطنت به حق تو را سزا بود جواد آل جود را بشارت آمد از جنان سلام ما درود ما به جد صاحب الزمان تو ناشر حقيقتى تو مظهر ولايتى تو هادى طريقتى تو كشتى هدايتى تو ميوه نبوتى تو شاخسار عترتى تو نور چشم عصمتى تو را خدا عنايتى تويى شراب ناب من حساب من كتاب من شفاعتم به دست تو به حال ما رعايتى وحوش رامِ رامِ تو طيور صيد دام تو تو كيستى تو چيستى؟ خداى را چه آيتى نه وصف توست كار من نه مدح تو شكار من تو صيد وصف داورى ز بسكه خوش حكايتى مرا به خويش بنده كن بيا و مرده زنده كن مسيح جان خسته كن ز بى كسان حمايتى ميان حصر دشمنان اميد قلب دوستان طلايه دار شيعيان امير با درايتى به روز غم مرا ببر به سوى خود كشان كشان سلام ما درود ما به جد صاحب الزمان
6. رخ از دوستان متاب اى در سپهر مجد و شرف . رويت آفتاب در بزم ما بتاب و، رخ از دوستان متاب از پاى فتاده ايم ، زرحمت تو دستگير ما را كه دل زآتش داغت بود كباب جمعيم ما و، ليك پريشان به ياد تو و زما شكسته تر دل زهرا و، بو تراب يا هادى المضلين ، كز مردم ضلال جسمت در التهاب و، روانت در التهاب تو آفتاب عالمى و، از افول تو افتاده است در همه ذرات انقلاب اى ايت توكل و، اى ايه رضا ديدى جنايت از متوكل تو بى حساب گاهى دهد مكان تو در بركه السباع گاهى درون محبس دشمن به پيچ و تاب زندان بى ملاقات انهم براى تو اه از جفاى طايفه غافل از عقاب تو زاده بزرگ جآنان جنتى اى از ستم شهيد شده درگه شباب ان شربتى كه داد به اجبار دشمنت گويا شرنگ مرگ بدو، آتش مذاب كاتش به جسم و جان تو پروانه سان فتاد وز سوز زهر جسم تو چون شمع گشت اب اى بر درت نثار درود ملائكه امروز بر سلام مويد بده جواب
7. مژده اى دل كه دلربا آمد مژده اى دل كه دلربا آمد دلربايى گره گشا آمد محنت و درد و غم فرارى شد شادى و رحمت و صفا آمد بعد شوال ماه ذيقعده شامل رحمت خدا آمد كلك رحمت كشيده نقشى را كز خدا بانك مرحبا آمد از منادى ندا رسد در گوش مژده اى مومنان رضا آمد نجمه را داده ذات حق پسرى كه از او جان به جسم ما آمد هشتمين جانشين ختم رسل حجت ذات كبريا آمد هفتمين نور ديدگان على ششمين يار مجتبى آمد پنجمين حافظ قيام حسين كاتب شرح كربلا آمد چهارمين رهبر عبوديت رهبرى پاك و پارسا آمد سومين پاسدار بحر علوم بهر تفسير هل اتى آمد دومين استاد فقه واصول معنى نون انما آمد اولين پور موسى جعفر بهر تثبيت ارتضا آمد عالم آل احمد است رضا يادگار محمد است رضا نام او پاسدار نام عليست مشى او حافظ مرام عليست چون كلام على كلام خداست ذكر او دائما كلام عليست بر رضاى خدا رضاست رضا در رضايش همه پيام عليست نام او را على نهاده خدا چون ولايت فقط به نام عليست شهد جانش به كام ما نوش است نوش هستى ز شهد جام عليست محترم نزد مقام وى است چون مقام رضا مقام عليست از قوامش دوام مكتب ماست چون قوام رضا قوام عليست حرمت اوست محترم به همه احترامش به احترام عليست كللهم نور واحد از گفتن رمز ورازش زاحتشام عليست دل ما صيد دام عشق رضاست چونكه هر عاشقى به دام عليست داد مظلوم گيرد از ظالم در كفش تيغ انتقام عليست عين نامش علامت جود است لطف لامش ز لطف لام عليست هست درياى او يم رحمت ز آنكه رحمت ز لطف عام عليست هر كه گردد چون من غلام رضا اين يقين دان كه او غلام عليست
|