مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  

حتما ببینید
بیانات حضرت آیت الله خامنه ای مدظله
احادیث حضرت محمد
عکس و عکاسی مقالات
لینکستان وب سایت های مفید
لینکستان تبیان زنجان معرف وب سایت شما
امر به معروف و نهی از منکر
طبقه بندی موضوعی مطالب
فعال ترین اعضا این ماه
ارسال دعوتنامه


آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟



 

دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟؟
بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل

برای مشاهده توضیحات بیشتر اشاره گر ماوس خود را روی هر عنوان نگه دارید . بخش مطالب روزانه اعضاء سرویس دیگری از خدمات وب سایت به اعضا میباشد که شما را قادر می سازد  مطالب و علاقه مندی های خود را در وب سایت درج نمایید .

این امکان زمینه حضور جدی شما را در دنیای مجازی اینترنت فراهم آورده و ضمن انتشار محتوای شما بنام خودتان ,  با کمک سرویس معرفی به موتور های جستجو , آنرا در  صدر جستجو ها و معرض دید هزاران کاربر روزانه  اینترنت و وب سایت قرار  دهد و کمک می کند  براحتی در جمع کاربران فعال خانواده ما قرار بگیرید .

توجه : نوشته  و مطالب این بخش دارای هویت شخصی از سوی کاربران ( ساختار وب لاگ) بوده و مسئولیت آن به عهده کاربر می باشد .
قوانین ارسال مطلب را ببینید تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.

 
نوشته شده توسط alireza_abb2009 با 16 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 58
     درج شده در 1383 روز و 18 ساعت و 35 دقیقه قبل
    

هوال محبوب
.
در شهر من پاییز زیباتر است دلیل آن هم پوشش انبوه درختان زیتونی است که همیشه سبزند چه در بهار چه در تابستان چه پاییزو چه زمستان !
باید پاییز را بار دیگر پادشاه فصلها خواند پاییز یاد آور نستالژی کودکی ما است یادت آمد بوی ماه مهر؟ یادت آمد شب بلند یلدا .. اصلا این پاییز همه اش رنگ است و لعاب ایزد بر گونهء طبیعتی که دارد کم کم در بستر زمان جان می دهد .. من یک پاییزی ام زیرا باران پاییزی در این فصل نم نم کنان عشق را بر همه دیکته می کند .. خوشا پاییز .. همگام با دریچهء دوربین CANON sx500  من باشید روزگارتان همیشه رنگی باشد ...
.
تصویر (1) ....    ساعت هفت صبح هوای عکاسی به سرم زد این طلوع آفتاب بود
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
.
تصویر(2)... برگی که از دیوار خانهء ما بالا رفته است و حلال است
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
.
تصویر(3)... باغی بیرون از شهر و اولین عکس
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
.
تصویر(4)... دوستش دارم ...
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
تصویر(5)...بای برهنه رویش خزید
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
.
تصویر(6)... تقابل تولد و مرگ
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
.
تصویر(7)...جویبار لحظه ها
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
.
تصویر(8)...قامت رعنای پاییز

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
.
تصویر(9)...به چه می اندیشی ؟ فراق؟
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
.
تصویر (10)...مرگ برگ
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
.
تصویر (11)...برگی که به دار آویخته شد
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
.
تصویر(12)...مرا به خاطرت بسپار
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
.
تصویر(13)...طعم عشق پاییز
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
.
تصویر(14)...دو برگی و دورنگی
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
.
تصویر(15)...من فقط پاییز می بینم
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
.
تصویر(16)...پاییز در خرابه
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
.
تصویر(17)...اوج پرواز پاییز
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
.
تصویر(18)...پاییز پیروز هست
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
.
تصویر(19)...بیا بر بالینم
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
.
تصویر (20)...هم آغوشی با برگ
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
.
تصویر(21)...پاییز در روستا
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
.
تصویر(22)...باغ پاییزی
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
.
تصویر(23)...تک چنار و آبیار
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
.
تصویر(24)...پایز در ده
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
.
تصویر(25)...وداع با پاییز
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir


باز منتشر شده توسط alireza_abb2009 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط alireza_abb2009 با 16 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 54
     درج شده در 1383 روز و 18 ساعت و 37 دقیقه قبل
    

هوالمحبوب
.
دیشب اینجا بودم در خانه! ولی روح م جای دیگری پرسه می زد .. 
در آوار مهیب پادگان حمید ..
شاید لابه لای رمل های فکه عاشقانه قدم می زد ولی پابرهنه طوری که دل با شکوه سید مرتضی نرنجد ..
دیشب شاید در سه راهی شهدای طلائیه بودم شاید هم در گودال شاید در مجنون شاید در معراج به کوچ پرستوها می اندیشیدم ..
دیشب روح م میان کانال کمیل و حنطه گیر کرده بود نمی توانست از آن همه مردی ها دل بکند ..
دیشب روح م داشت همانند حاج مهدی در اروند خفه می شد یکی آمد و گفت تو کجا ..
دیشب روح م میان پرچم های برافراشته دهلاویه آرام نشسته بود و برای گم نام ها فاتحه می داد ..
دیشب روح م در شرهانی به شرح حال من می اندیشید و میان آن همه گریه ها می خندید ..
دیشب در شلمچه دیدم ملائک بر زمین رجعت کرده اند و با شهدا برای ارباب می گریند نوحه سرایی می کنند و روضه می خوانند
دیشب هر چه می رفتم فتح المبین تمام نمی شد عجب فتوح عظیمی بود
دیشب روح م را در رمضان آشفته و شوریده و مضطر دیدم آهی در بساط نداشت
دیشب تمام خوزستان کعبه شده بود و من برهنه پای دور آن می چرخیدم


تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir


باز منتشر شده توسط alireza_abb2009 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط alireza_abb2009 با 16 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 59
     درج شده در 1383 روز و 18 ساعت و 38 دقیقه قبل
    

روی نگاههای مادرانه ات گیر کردم
روی بذرهای محبتی را که در اعماق وجود کاشتی گیر کرده ام
چقدر در کودکی دنبال فرشته ها می گشتم و فرشته ام در کنارم بود روی همین تضاد گیر کرده ام
من روزها را در میان محبت های تو موی سپید می کنم
و شب ها را در میان دعاهایی که با اولیا گره خورد سر بر بستر میگذارم باز هم در این عجایب گیر کرده ام

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

گامهای آهسته ای که بر روی صورتم با دستانت می گذاری شفای عاجل من است من روی این قانون های ماورائی گیر کرده ام
گاهی صدای جان جان تو لذیذ ترین موسیقی گوش های من می شود من میان این نت های سر به افلاک گیر کرده ام
چادر سیاه دوست داشتی که سپر بزرگ شدن من بود را یادم می آورم روی سیاهی چادرت گیر کرده ام
.
حالا بزرگ هم شدم مهربانی ات برای من شاخه شاخه نشده من با این حالات تو گیر گرده ام
دیدی گاهی دلم هوای دستانت را می کند ؟ من در میان آغوش خیال گیر کرده ام
آنگاه که غم غصه هایم را خوردی و من برای عافیت تو دست به دعا بردم روی همان دستها سجده می کردم و بارها گیر کرده ام
می دانم که شایسته تو نبوده ام مادرجان می دانم تو نیز بیشتر توقع ت نبود برای این کردار تو گیر کرده ام
نجیب زمانهء زیبای من بهشتی فردای من ای آسایش دو عالم من برای سلامتی ات دعا کرده ام
میبینی بین زمین و آسمان گیر کرده ام


باز منتشر شده توسط alireza_abb2009 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط alireza_abb2009 با 16 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 64
     درج شده در 1383 روز و 18 ساعت و 38 دقیقه قبل
    

هوالمحبوب
.
پای شب بو ها خواب م گرفت (داستان کوتاه)
.
باران بی رمق می بارید ..ابرهای تیره بر روی طفلهای خاک لبخند هدیه می کردند .. آواز شادی رود سمفونی زیبایی را در روستا به نمایش مردم گذاشته بودند .. بلیت های خوشبخی دست دختر خندانِ کدخدایی بود که عاشق پسر کوری شده بود .. حتی یکبار هم چشمان خمار پسرک را ندیده بود .. می گفتند عاشق نی لبک او شده است .. وقتی نی را بر لبش نزدیک می کرد شاخه های خیس و لزج درختان رقصانه ترنم دلتنگی یشان را بر گونه های غم زدهء کلاغ ها می پاشاندند .. دخترک کدخدا عاشق پسری شده بود که به تنهایی با غم جان کاه ده به جنگ می پرداخت .. کولی ها که می آمدند وضع خنده های روستا در نوسان می شد .. پسرک می خواست همهء آنها را نفرین کند ولی از قلب پاک و روشن دخترک صاحب بلیت خوشبختی خبر داشت و همیشه او بود که به خاطرش دعا می کرد .. گاهی پسرک به کمک دیواری که زیر سم اسبها روشن شده بود تا بیرونیه حیاط می رفت .. تیرگی خورشید زیبای چشمانش بود .. صدای بع بع گوسفندانش مانع شنیدن آوازهای نامشروع دختر کدخدا می شد .. چه روستای عجیبی بود پسر فقر روبروی دختر متمولترین مرد آبادی برای  حفظ آواز نی لبک ش می جنگید .. دخترک هنوز پسر آواز درکن را ندیده بود .. او اعتقاد داشت که گوش هایش عاشق شده است .. روزی از کوچهء پسرک عبور می کرد که نی لبک را دستش دید .. بی توجه عبور کرد .. گوش های نی لبک زن تیز تر شد .. صدا کرد کیستی ..دخترک گفت .. من اختر هستم دختر کدخدا می روم به دشت پایین کوه .. می خواهم کمی لاله بچینم .. می خواهم لاله ها عاشق ترم کند .. راستی پسرک تو عاشق شدی ؟ .. نی لبک زن سرش را به طرف دیگری که دخترک آنجا نبود کرد .. نه عاشقی نمی دانم چیست .. دخترک: عاشقی یعنی کسی را دوست بداری .. کسی را دوست داری جوان ؟ پسرک : آری مادرم و این نی لبک م را با این آواز سر می نهم .. دخترک:کمی نی بزن برای من  پسرک تا شروع کرد دختر بر زمین افتاد .. پسر افتادنش را متوجه نشد آنقدر نی زد که خسته شد و بعد که دختر را صدا زد چیزی نشنید با دست گیری بر دیوار تا خانه رفت .. دخترک پای شب بو ها افتاده بود 


باز منتشر شده توسط alireza_abb2009 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط alireza_abb2009 با 16 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 70
     درج شده در 1383 روز و 18 ساعت و 39 دقیقه قبل
    

هوالمحبوب
.
بازهم جمعه .. بازهم یک هفته ام پر شد .. باز دعاهای نخواندهء ندبه به ریشمان خندیدند .. به ادعاهای منتظر بودنمان .. آه روزها کی خبر جمعهء وصال را با قاصدی مباح می آورید ؟ .. آن زمان که من ها آدم شده اند .. آدم نبودم باز این هفته گذشته .. اصلا' بیا مرور کنیم .. نماز صبح م قضا شد .. شنبه بود .. شبش به پسرخاله ام خندیدم ! زن ش ناراحت شد .. شب بدون وضو به خواب رفتم .. باز صبح فردا از نماز صبح جا ماندم .. صدقه یادم رفت بدهم .. پیرمرد همسایه زودتر به من سلام گفت .. حرف مادر م را گوش نکردم .. برادر کوچکتر م را رنجاندم .. آمدم نشست م پای لپ تاپ در پارسی بلاگ تندی کردم .. یک لحظه خیال کردم شخص ها می توانند کارهای خدایی کنند .. شوخی کردم با نامحرم .. احساس کردم رنجید .. نماز ظهرم را اول وقت نخواندم .. بعد از غذا شکر نگفتم بسم الله هم یادم رفت .. برای رفتن به سرکار تنبلی کردم تا به خودم آمدم دیدم ساعت 4 بعد الظهر شده است .. دوش که گرفتم به فکر رفتم و آب زیادی اسراف کردم .. به پدرم سلام نگفتم .. سر مادرم داد زدم .. نماز جماعت نرفتم .. فردایش موبایلم را خاموش کردم چون می دانستم یکی زنگ می زند می خواهد برایش کاری انجام دهم .. یکسری کارها را که رویم نمی شود بنویسم .. هر جور اندیشه می کنم خودم ظهور را به تاخیر می اندازم .. خودم خودم را گول می زنم که به انتظارم .. فقط این واژه ها را یدک می کشم .. مانند کودکی شده ام که گل را می کند بو می کند و گلبرهایش را پرپر می کند .. خدا می داند تا کدامین ساعت ها باید بچگی کنم .. خدا می داند چه دروغ هایی را به خودم تحمیل نمی کنم .. خدا می داند چه رنج هایی را بر دوش خود حمل نمی کنم .. رنج هایی که بدتر از زجر ها است .. یکی دیگر هم یادم آمد .. فراموش کردم .. عهدی که با گم نام ها بسته بودم با معراج الشهدای شهرمان .. وای برمن دوستانم دیروز چشم به راه بودند .. آنها که نه قوم و خویشی داشتند .. حیات خانه شان فقط با چند تایی زنجیرو میله حصار شده بود .. حصار کوچک تنهایی .. باز گذشت تمام هفت هایم .. من ماندم و غروب غم بار جمعه .. من ماندم و همهء اشیائی که به من خنده می کنند .. همین مانیتور لپ تاپ شاید


باز منتشر شده توسط alireza_abb2009 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


      [ 1 ] 2                  مشاهده صفحه بعدی  مشاهده صفحه آخر

توجه : مدیریت وب سایت در صورت دریافت مجوز قانونی از سوی مراجع ذیصلاح نسبت تغییر در محتوای  ارسالی کاربران و یا مراحل قانونی اعلام شده اقدام خواهد نمود.
تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.