مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  

حتما ببینید
بیانات حضرت آیت الله خامنه ای مدظله
لینکستان تبیان زنجان معرف وب سایت شما
لینکستان وب سایت های مفید
امر به معروف و نهی از منکر
احادیث حضرت محمد
عکس و عکاسی مقالات
طبقه بندی موضوعی مطالب
فعال ترین اعضا این ماه
فعالان ارسال دعوتنامه این ماه
ارسال دعوتنامه


آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟



 

دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟؟
بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل

برای مشاهده توضیحات بیشتر اشاره گر ماوس خود را روی هر عنوان نگه دارید . بخش مطالب روزانه اعضاء سرویس دیگری از خدمات وب سایت به اعضا میباشد که شما را قادر می سازد  مطالب و علاقه مندی های خود را در وب سایت درج نمایید .

این امکان زمینه حضور جدی شما را در دنیای مجازی اینترنت فراهم آورده و ضمن انتشار محتوای شما بنام خودتان ,  با کمک سرویس معرفی به موتور های جستجو , آنرا در  صدر جستجو ها و معرض دید هزاران کاربر روزانه  اینترنت و وب سایت قرار  دهد و کمک می کند  براحتی در جمع کاربران فعال خانواده ما قرار بگیرید .

توجه : نوشته  و مطالب این بخش دارای هویت شخصی از سوی کاربران ( ساختار وب لاگ) بوده و مسئولیت آن به عهده کاربر می باشد .
قوانین ارسال مطلب را ببینید تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.

 
نوشته شده توسط rohisamadi با 120827 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 4147
     درج شده در 1037 روز و 19 ساعت و 28 دقیقه قبل
    
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

احدی کـه روزهای تـلـخی را در بـیمـارسـتـان پشـت سـر مـی گـذاشـت در نـهایت طاقت نیاورد و دقایقی پیش دار فـانی را وداع گـفـت.

احدی از مـحبـوب تـرین بازیکـنـان اسـتـقلـال در دهه 60 مـحسـوب می شـود، وی کـه تنها 53 سال داشـت از بازیکنان بی حاشیه و خوش اخلاق فوتبال ایران بود و مرگ وی خبر بدی برای فـوتبال ایران محسوب می شود. 

مرحوم رضا احدی از سال های 1359 تا 1365 در جـمع استقلالی ها حاضر بود، سپس به مدت دو سال در آلمان و در باشگـاه روت وایس هسن این کشور توپ زد، وی سپس به جـمع آبی پوشان بازگشت و تا سال 1370 در این تیم حضور داشت، وی پس از آن چند سال نیز در جمع پرسپولیسی ها و سپس ذوب آهن بازی کرد. 

وی که در تیم ملی نیز یکی از بازیکنان حاضر در جام ملت های آسیا 1984 بود که در سنگاپور برگزار شد، بدون شک یکی از بااخلاق ترین و بی حاشیه ترین بازیکنان تاریخ فـوتبال ایران محسوب می شد.

مرحوم احدی در دوران مربیگری خود نیز روی نیمکت تیم های استقلال اهواز، ابومسلم خراسان، شهرداری زنجان، کوثر لرستان، پیکان و کوثر لرستان نشسته بود و همچنین در مدت کوتاهی که مسئول تیم جوانان استقلال بود فوتبالیست‌هایی مانند وحید طالب لو، خسرو حیدری، امیرحسین صادقی ، آندرانیک تیموریان  و ... را به فوتبال ایران معرفی کرد


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 120827 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 155
     درج شده در 1037 روز و 20 ساعت و 29 دقیقه قبل
    

شهید حجت الاسلام نواب صفوی از منظر ولایت

پیام مقام معظم رهبری به همایش پنجاهمین سالگرد شهادت سیدمجتبی ‌نواب صفوی و یارانش

بسم‌الله الرحمن الرحیم
كار بسیار به جا و بر حقی انجام می‌گیرد كه از شخصیت شهید نواب و فداییان اسلام ‌تجلیل می‌شود. فرق آنها با شهدای زمان ما این است كه آنها در دوران غربت محض قیام ‌كردند و نام حكومت اسلامی و حاكمیت احكام قرآنی را كه كمتر به گوش كسی رسیده ‌بود بلند كردند.
مرحوم نواب در زمانی حكومت اسلامی را مطرح كرد كه هیچ یك از بزرگان، ‌علما و دیگران یا به فكر نبودند یا اگر بودند ابراز نمی‌كردند ولی مبارزینی بودند كه با ‌رضاخان بر سر قضیه كشف حجاب و در قضایای دیگر مبارزه كردند اما هیچكدام از اینها ‌شعارشان و مكتبشان و هدفشان ایجاد حكومت اسلامی نبود، این مرد بی‌نظیر كه در آن ‌دوران یك جوان بیست و چند ساله بود مساله حاكمیت اسلام را مطرح كرد و آنچنان با ‌حرارت و شور این قضیه را به میان آورد كه توانست جمعی را به دور خود جمع كند.
با ‌همه اختناقی كه وجود داشت و با همع ترسی كه بود چه قبل از كودتا و چه بعد از آن، این ‌علم را برافراشته نگاه داشت و عده‌ای از جوانها از روحانیون از طلاب، از فضلا حتی ‌فضلای حوزه قم و بعضی از علما را به خودش جذب كرد، من یادم نمی‌رود سال 23 بود ‌كه ایشان به مشهد آمد من آنوقت 14 یا 15 ساله بودم اسم ایشان را شنیده بودم حتی ‌از اسم ایشان احساس هیجان می كردم رفتم دیدن ایشان، ایشان در مهدیه مرحوم ‌عابدزاده (ره) وارد شد مردم و طلاب به دیدنش می‌رفتند از علمای مشهد آقا شیخ ‌غلامحسین تبریزی رفت دیدن مرحوم نواب ایشان خودش هم جزو مبارزین دوره ‌مشروطیت بود و در تبریز هم مبارزه كرده بود و درمشهد تبعید بود.
مردم، طلاب و جوانها ‌اصلاً مثل آهنربا جذب نواب می‌شدند، من خودم یكی از اینها بودم، من طلبه مدرسه ‌سلیمان خان بودم نواب مدرسه به مدرسه به بازدید طلاب می‌رفت، آمد بازدید مدرسه ‌سلیمان خان.‌
من آن روز را یادم نمی‌رود هیجانی در بین طلبه‌ها بود كه یك مدرس كوچكی داشتیم ‌ریختند این مدرس را جارو كردند بعد ایشان وارد مدرسه شدند.‌
این جوانهای فداییان اسلام دور و برش با آن كلاههای مخصوص برای ما بچه‌ها و نوجوانها ‌خیلی جذاب بودند، اینها چنان داغ بودند در اهدافشان كه آدم مبهوت می‌ماند كه اینها چه ‌می‌گویند، چه هستند؟ مثل اینكه از یك دنیای دیگری آمده‌اند طوفانی در عالم طلاب در ‌دل افراد از جمله دل خود بنده به پا كردند و رفتند.
‌یعنی نواب احساس مبارزه و آن میل به مبارزه را و فهم اینكه باید مبارزه كرد را در دل من ‌زنده كرد یعنی اولین كسی كه در ذهن من تاثیر گذاشت ایشان بود بعد او آمد به مدرسه ‌از كلمات آن سخنرانی هنوز یادم است نه اینكه همه‌اش هم درباره سیاست حرف بزند ‌نه، نصیحت می‌كرد، همه را به یاد خدا به یاد قیامت و به یاد مواخذه الهی می‌خواند، من ‌این منظره را فراموش نمی‌كنم از مهدیه راه افتاده بود می‌آمد به طرف مدرسه نواب، دو ‌طرفش یك صفی بسته شده بود كه چون همه می‌خواستند او را ببینند این صف به طور ‌طبیعی به صورت نیمدایره درست شده بود. پشت سرش هم شاید صدنفر جمعیت حركت ‌می‌كرد.
همین طور كه راه می‌رفت سخنرانی می‌كرد، یك لحظه ساكت نبود دائم در حال ‌حركت به افراد خطاب می‌كرد بعضی‌ها كراوات داشتند می‌گفت: این بند اجانب را از ‌گردنت بازكن بعضی كلاه شاپو داشتند می‌گفت: این كلاهی كه اجانب به سرت گذاشتند ‌از سرت بردار نواب از لحاظ انگیزش و احساس درونی یك كانون جوشان بی‌نهایت بود مثل ‌آتشفشان دائم در حال انفجار بود حرفی كه می‌زد حرف خدا بود، حرف دین بود و حرف ‌اسلام و حرف حاكمیت اسلام بود.
‌جزوه‌ای هم كه منتشر كرد انسان امروز هم كه به آن نگاه می‌كند می‌بیند همین مبانی ‌حكومت اسلامی است منتهی در سطحی كه بعداً در طول زمان به دست متفكرین مذهبی ‌و اسلامی عمق پیدا كرده است.‌
مرحوم نواب یك چنین شخصیتی بود یارانش هم انصافاً یاران صادق و خوبی بودند مثل ‌سید عبدالحسین واحدی، مرحوم سیدمحمد واحدی و دیگرانی كه با ایشان بودند، اینها ‌شخصیتهای برجسته‌ای بودند، انسانهای بزرگی بودند و بعد هم با غربت شهید شدند ‌یعنی شهادتی كه آنها داشتند با شهادت در میدان جنگ فرق می‌كند در دوران اختناق ‌محض زن و بچه در تحقیر و در سفرند همه زندگیش در سفر است آرامش ندارد هر شب ‌یك جا می‌خوابد او را گرفتند و بردند.‌
ماهها او را شكنجه كردند و با بدترین شكنجه‌ها خودش و نزدیكترین یارانش را بردند و ‌اعدام كردند و او در تمام این مدت كه زیر شكنجه بود همان هیجان و همان روحیه را حفظ ‌كرد.
رهبر معظم انقلاب در ادامه این بیانات به خانواده شهید نواب می فرمایند: این شخصیت نباید فراموش شود البته نواب دشمنان زیادی ‌‌داشت هم كسانی كه وابسته به آن رژیم بودند دشمن او بودند هم كسانی كه تحت ‌نام ملی‌گرایی با اصل اسلام و اسم قرآن و حاكمیت اسلام مخالف بودند با یك عنصر تنها ‌و بدون تجهیزات و بدون ساز و برگ مخالفت داشتند بعد از شهادتش هم مخالفت كردند ‌برایش موانع گذاشتند، جنبه‌های مثبت و برجسته و تحسین‌برانگیزش را به كلی ‌پوشاندند لذا هر چه از نواب تجلیل شود انصافاً جا دارد منتهی سعی كنید كارهای مبالغه ‌آمیز بی‌محتوا و بی‌عمق انجام نگیرد و كارهای واقعی همان كه بود.‌
آن اخلاص آن صفا آن شجاعت بی‌نظیر آن اثرگذاری باز هم بی‌نظیر روی دلها و روی جانها ‌و ابعاد مختلف قضیه را صاحبان اطلاع اطلاعاتشان گرفته شود و روی اینها كار شود، مقاله ‌نوشته شود و الا جلسه درست كردن بدون اینكه یك عمق و محتوایی داشته باشد این ‌اثر مطلوب را نخواهد بخشید. ما در این مقطع تاریخ خودمان این شخصیت را داریم این را ‌بایسیتی همانگونه كه بود در جایگاه خودش زنده كنیم.‌
سلام و صلوات خدا بر روح آن بزرگوار و بزرگوارانی كه با او شهید شدند و بركات خدا بر ‌دوستان و یاران او و شماها كه در این زمینه فعالیت می‌كنید.‌
منبع:


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 120827 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 128
     درج شده در 1037 روز و 20 ساعت و 30 دقیقه قبل
    

شجاعت شهید حجت الاسلام نواب صفوی

نويسنده: عبدالكريم پاك نيا
علامه شیخ محمّد تقی جعفری ـ قدس سره ـ که مدتی در نجف اشرف با شهید نواب صفوی[1] همراه بوده است. در مورد شجاعت و شهامت بی نظیر شهید نواب صفوی چنین می گوید:
هر دو جوان بودیم و هر دو به نوعی، تهجد و شب زنده داری و زیارت را دوست داشتیم. در حوزه نجف در خدمت مرحوم طالقانی شاگردی می کردیم و از علامه شیخ عبدالحسین امینی ـ قدس سره ـ (صاحب الغدیر) درس ایمان و ولایت می آموختیم.
روزی شهید نواب صفوی پیشنهاد کرد که از نجف تا کربلا برای زیارت حضرت ابا عبد الله الحسین ـ علیه السلام ـ با هم برویم. موافقت کردم و بعد از ظهر یکی از روزهای پاییزی به راه افتادیم. هوا تقریباً تاریک شده بود که ما در راه نجف ـ کربلا قرار گرفتیم و هنوز بیش از چند کیلومتر از شهر دور نشده بودیم که مردی تنومند و قوی هیکل از اعراب بیابان نشین جلو ما را گرفته و با صدای خشن به ما فرمان ایست داد.
در زیر نور مهتاب، خنجر آذین شده ای را که مرد عرب به کمر داشت دیدم و یکّه خوردم، امّا سید، آرام ایستاد. مرد عرب با خشونت گفت: هر چه دینار دارید از جیب هایتان بیرون آورده و تحویل دهید. من ترسیده بودم و می خواستم آن چه دارم تحویل دهم که یک مرتبه متوجه شدم شهید نواب صفوی با چالاکی، خنجر مرد عرب را از کمرش بیرون کشیده، برق آن را جلوی چشمان آن مرد مهاجم قرار داد، و با قدرت، نوک خنجر را نزدیک گلویش قرار داده و با کمال شهامت به او گفت: ای مرد! با خدا باش و از خدا بترس و دست از زشتی ها بردار! من از سرعت عمل و شجاعت بی نظیر سید متحیر شده بودم و مات و مبهوت به هر دوی آنان نگاه می کردم. با دیدن این وضعیت مرد عرب با کمال شرمندگی ما را به چادرش جهت استراحت دعوت کرد. نواب صفوی فوراً دعوت او را پذیرفت. برای من تعجب آور بود، به سید گفتم: چگونه دعوت کسی را می پذیری که تا چند لحظه قبل می خواست اموال ما را غارت کند. سید گفت: این ها عرب هستند و به میهمان ارج می نهند و محال است خطری متوجه ما باشد. آن شب من و نواب به چادر مرد عرب رفتیم و سید آرام خوابید، امّا من تا صبح نگران و بیدار بودم و تمام شب در این اندیشه بودم که ممکن است مرد عرب هر دوی ما را نابود کند. سید، نیمه شب برای نماز برخواست و با آوایی ملکوتی با خدای خویش به راز و نیاز پرداخت و فردای آن روز با هم عازم کربلا شدیم... .
این خاطره، در طول پنجاه سالی که از آن بزرگ مرد به خاطر دارم، همیشه نوازشگر روح و روان من بوده است. هنگام شهادتش، اشک بی اختیار بر دیدگانم جاری کشته و با تمام وجود، فراق یاری وفادار و مرد الهی را حسّ می کردم.[2]
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
و ندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
سحرگاهان بیست و هفتمین روز دی ماه 1334، مصادف با شب شهادت حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ، لحظات عروج قهرمان عالم تشیع حضرت نواب صفوی بود که جانش با نغمه توحید دمساز افتاد و افتخار حماسه سازی در راه احیای ارزش های الهی و اعتلای پرچم حق در اقصی نقاط جهان را به نام خود ثبت کرده بود.
یکی از افسران مأمور اجرای اعدام آن شهید سرافراز گفته است:
«نواب صفوی با کرامت و بزرگواری خود احترامش را به من تحمیل کرد و من هنوز هم هرگاه صدای آژیر آمبولانس ها را می شنوم، بدنم می لرزد و به یاد شب شهادت نوّاب می افتم که نوّاب با عشق به یارانش می گفت: خلیلم، مظفّرم، محمّدم عجله کنید، غسل شهادت کنید. جدّه ام حضرت زهرای مرضیه ـ علیها السلام ـ منتظر ماست.»[3]

پي نوشت :

[1] . شهید سید مجتبی نواب صفوی در سال 1303 در یکی از محلات تهران چشم به جهان گشود. پدر بزرگوار وی آقا سید جواد میر لوحی عالمی متدین و آگاه بود که با ظلم و ستم مبارزه ای پیگیر داشت و با تهاجم فرهنگی استعمارگران همواره در ستیز و مبارزه بود. سید مجتبی در سال 1321 هـ.ش تحصیلات خود را به پایان برده و در خرداد 1322 در شرکت نفت استخدام گردید؛ امّا آگاهی دینی و هشیاری اجتماعی وی موجب می شود که او در شرکت نفت آبادان به عنوان اعتراض به اهانت یک فرد انگلیسی به یک کارگر مسلمان، به همراه برادران دینی خود علم مبارزه بر افراشته و آن گاه راهی حوزه علمیه نجف اشرف گردید. سید در سال 1329 اندیشه های حکومتی خویش را در قالب کتاب (جامعه و حکومت اسلامی) منتشر کرد. نواب در سال 1332 به شهر پیامبران (بیت المقدس) سفر کرده و در کنگره اسلامی نطقی حماسی را به زبان عربی ایراد می کند. شهید نواب صفوی بعد از عمری با برکت و سراسر حماسه و مبارزه در 27 دی ماه 1334 هـ.ش به جرم دفاع از ارزش های اسلامی، توسط رژیم محمدرضا پهلوی به شهادت رسید.
[2] . ابن سینای زمان، ص 86.
[3] . نشریه یالثارات، ش 163، ص 7.

منبع: خاطرات ماندگار

باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 120827 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 112
     درج شده در 1037 روز و 20 ساعت و 30 دقیقه قبل
    

خاطراتی از شهید حجت الاسلام نواب صفوی و فداییان اسلام

نويسنده: نیره‌السادات نواب احتشام صفوی(همسر شهید)

نخست وزیری هژیر و اعتراضات فداییان اسلام

در اواخر سال 1326 زمزمه نخست وزیری هژیر سرا سر شهر تهران را فراگرفت و سرانجام در بیستم خرداد ماه سال هژیر به نخست وزیری رسید ؛ ماموریت چند ساله او در انگلستان و كسب مقامهای بسیار مهم ماهیت هژیر را برای مردم ایران روشن ساخته بود وهمه می دانستند كه او یكی از افراد دست نشانده انگلیس است.
نواب و آیت الله كاشانی، هژیر را خطر بزرگی برای ایرانیان می‌دانستند و یقین داشتند كه با نخست وزیری او استبداد دوران‌های گذشته به این كشور باز خواهد گشت. به همین دلیل مردم با رهبری این دو بزرگمرد برای اعتراض به این تصمیم روز بیست سوم خرداد ماه در مقابل مجلس شورا تظاهرات كردند و نواب برای آنان سخنرانی نمود سپس به منزل آیت الله كاشانی رفته و در آنجا تجمع نمودند.

تعطیلی بازار توسط نواب

پس از تظاهرات مردم، نواب تعطیلی بازار را ضروری دانست البته این كار به نظر آیت الله كاشانی بعید بود، اما نواب برای اینكه بازار بر مبنای اعتقادات تعطیل شود و فرصتی به دست چپاولگران ندهد شخصاً به بازار بزرگ چهار سوق و بازار كفاش‌ها رفت. كسبه با فهمیدن موضوع و مقصود با رضایت كامل بازار را بستند كه این تعطیلی 3 روز ادامه داشت.

تظاهرات به دستور نواب

هنگامیكه بازار تهران تعطیل شد، مردم در مقابل مسجد سلطانی تجمع نمودند. نواب و تعدادی از فداییان در آنجا سخنرانی كردند سپس برای ادامه اعتراض به مقابل سفارت انگلیس رفتند. یكی از جوانان به دستور نواب تنفر شدید خود را نسبت به بیگانگان اعلام نمود. آنگاه موج جمعیت به بهارستان بازگشتند و در مقابل مجلس جمع شدند.

دستگیری نواب و تلاش برای آزادی او

روز بیست و چهارم خرداد ماه سال 1327 نواب صفوی به همراه آقای جعفر جهان و یكی از وكلای دادگستری دستگیر گشت و با دستگیری نواب تظاهرات روز بیست و پنجم انجام نشد. صبح روز بیست و ششم خرداد، گروهی از فداییان اسلام برای اعتراض به بازداشت نواب از منزل آیت الله كاشانی حركت كرده و در مقابل مجلس تجمع نمودند. سید عبدالحسین واحدی یكی از نمایندگان نواب طی یك سخنرانی، آزادی رهبر فداییان اسلام را خواستار شد و اعلام نمود تا زمانیكه نواب آزاد نشود این جمع متفرق نخواهد گشت. بر اثر اعتراضات فداییان، نواب در همان روز از زندان بیرون آمد و به منزل آیت الله كاشانی رفت.
روز بعد به دستور رهبر فداییان اسلام مردم تهران در مقابل دانشگاه و بازار تهران تظاهرات باشكوهی به راه انداختند.

تصمیم برای اعدام انقلابی هژیر

جلسه اضطراری فداییان در آبان ماه سال 1327 تشكیل شد. خشم، وجود نواب را فرا گرفته بود. او لرزش صدایش را كنترل نمود و با ملایمت گفت: «پیش بینی ما درست بود، ‌البته همین كه رژیم فهمید پایگاهی در میان مردم ندارد برای ما پیروزی بزرگی است اما نمی‌توانیم به آنها اجازه بدهیم كه مجلس را از نمایندگان واقعی مردم خالی كنند. در این چند روز كه از شمارش آرا می‌گذرد نمایندگان جبهه ملی از حد نصاب رأی برای وكالت تهران خارج شده‌اند. آنها به گمان خودشان می‌خواهند نگذارند كه مبارزه به پیروزی برسد. از آغاز نیز معلوم بود كه تحصن مصدق بی‌فایده است، و كسی به حرفش گوش نمی‌دهد. فردا روز عاشورا است. ظهر كه همه دسته‌ها در مسجد جمع می‌شوند برای همه صحبت خواهم كرد. بالاتر از سیاهی كه رنگی نیست. می‌خواهند مرا بكشند؟ باشد من آماده‌ام.
فداییان می‌دانستند كه با این عمل ممكن است اتفاقی برای رهبر عزیزشان بیافتد، به همین دلیل از او درخواست نمودند این كار را انجام ندهد. اما هر چه او را قسم دادند نواب تسلیم نشد. سرانجام سید حسین امامی از جای برخاست و گفت: فكری كرده‌ام كه دیگر لازم نیست شما سخنرانی كنید

…اعدام انقلابی هژیر

مسجد سپهسالار روز 14 آبان ماه سال 1327 هجری شمسی مصادف با عاشورای حسینی را بر صحیفه قلب خویش ثبت نمود. روزی كه هژیر توسط سید حسین امامی به كیفر اعمال خویش رسید. بار دیگر عاشورا شهامت یاران حسین بن علی (ع) را به خود دید و آسمان بر صداقت مردان خدا سجده نمود. امامی عزیز در ظهر عاشورا به كنار هژیر رفت و هفت تیر خود را بر سینه او قرار داد. شبستان مسجد با قطع برق توسط فداییان اسلام تاریك شد و امامی اولین تیر را شلیك نمود. با به گوش رسیدن صدای تیر محافظان نخست وزیر فریاد زدند: لامپ تركید. ...
نوای الله اكبر تعجب همگان را برانگیخت. بله ، بار دیگر فداییان با شعار خود این عمل خداپسندانه را بر عهده گرفتند. مدتی بعد سید حسین امامی به حكم دادگاه رژیم ستمشاهی در میدان توپخانه اعدام شد.

سفر نواب به قم برای اعلام تشكیل مجمع مسلمانان

نواب حوزه علمیه قم را عامل مؤثری در پرورش افكار عمومی می‌دانست. به همین دلیل رهسپار قم شد تا با اعلام تشكیل «مجمع مسلمانان مجاهد» راهش را برای دیگران آشكار سازد. شب چهاردهم بهمن ماه نواب برای سخنرانی وارد شبستان مسجد شد. مأموران رژیم برای ممانعت از برگزاری این مجلس منبر مسجد را برداشتند. رهبر فداییان با تعجب به اطراف نگریست و با نام خدا و ستایش ائمه (ع) سخنانش را آغاز نمود.» منبر را برداشته‌اند تا به منبر نروم، فكر می‌كنند با نبودن آن دست از وظیفه‌ام بر می‌دارم.» اما ناگهان در میان نگاه حیرت زده مردم جوانی تنومند نواب را به شانه خود نشاند و بلند كرد.» بزرگ مرد فداییان گفت: «من منبر روح دارم! اگر برای خاموشی چراغ هدایت، منبرهای چوبین را بردارند، مشعل‌دار ارشاد یك جوان غیور خواهد شد.» آن شب نواب در مورد اصول اعتقادات و وظایف افراد سخنرانی نمود و به تهران بازگشت.

بازگشت به تهران

پلیس تهران در تمام ورودی‌های شهر، ایستگاه بازرسی قرار داد، اضطراب خاصی در میان فدائیان بوجود آمد. دو نفر از فداییان پالتویشان را به نواب و واحدی دادند و گفتند: «این را بپوشید و دكمه‌هایش را تا بالا ببندید، لبه یقه را هم روی صورتتان برگردانید و عمامه‌تان را بردارید.» آنها نیز چنین كردند، در همین لحظه مأمور بازرسی به طرف ماشین آنها رفت و گفت: «به اعلی حضرت تیراندازی شده.»
راننده با آرامش اشاره‌ای به صندلی عقب كرد و گفت: «برادرم وبا دارد و باید او را به بیمارستان برسانم. ما آلوده هستیم و اگر به سروان گزارش دهی، مجبور می‌شوی خودت ما را به بیمارستان ببری و ممكن است تو نیز دچار این بیماری شوی.» گروهبان مكثی كرد و گفت: «زود باشید تا سروان نیامده بروید.» با گذشتن از ایست بازرسی نواب با عصبانیت گفت: «چرا دروغ گفتی؟» راننده پاسخ داد: «من دروغ نگفتم آقا، قبل از اینكه به دنبال شما بیایم برای دیدار خانواده‌ام به كاشان رفته بودم. برادرم حالش خوب نبود. ما گمان كردیم وبا دارد، وقتی او را به بیمارستان بردیم متوجه شدیم كه سالم است. پس با خیال راحت به قم آمدم تا شما را به تهران ببرم. من با اخلاق شما آشنا هستم.
رهبر فداییان سراسر تالار را پیمود و با لبخندی حاكی از رضایت گفت: «جای خوب و بسیار مناسبی است، ‌از این به بعد به طور علنی تبلیغ می‌كنیم. این جا محل اجتماع دوستان خواهد بود. انشاء الله نماز مغرب و عشا را همین جا می‌خوانیم...
رهبر فداییان با تعجب به اطراف نگریست و با نام خدا و ستایش ائمه (ع) سخنانش را آغاز نمود.» منبر را برداشته‌اند تا به منبر نروم، فكر می‌كنند با نبودن آن دست از وظیفه‌ام بر می‌دارم.» اما ناگهان در میان نگاه حیرت زده مردم جوانی تنومند نواب را به شانه خود نشاند و بلند كرد...
راننده با آرامش اشاره‌ای به صندلی عقب كرد و گفت: «برادرم وبا دارد و باید او را به بیمارستان برسانم. ما آلوده هستیم و اگر به سروان گزارش دهی، مجبور می‌شوی خودت ما را به بیمارستان ببری و ممكن است تو نیز دچار این بیماری شوی.» گروهبان مكثی كرد ...

مردم كاشان و دكتر برجیس

در سالهای سیاه حكومت «رزم آرا» پزشكی یهودی در كاشان در ضمن طبابت به تبلیغ بهائیت پرداخته و همچنین با طبابت دروغین خود منجر به كشته شدن بیش از صد نفر مسلمان و تجاوز به ناموس آنان شده بود. دولت در برابر جنایات «دكتر برجیس» سكوت نمود. سرانجام پس از مدتها 8 نفر از مردم متعصب كاشان به رهبری آقای «رسول زاده» و پشتیبانی بزرگان بازار كاشان دكتر برجیس را به كیفر اعمالش رساندند و سپس خود را در اختیار مأموران دولت قرار دادند. با اعلام خبر دستگیری این گروه، مردم كاشان بازار و مغازه‌ها را تعطیل كرده و به خانه علمای شهر رفته و اظهار داشتند: «ما نیز در این عمل شریك بودیم، یا آنها را آزاد كنید و یا ما به نزد آنها می‌رویم.» شهربانی كاشان برای رهایی از دست مردم، این مجاهدان را به تهران منتقل نمود تا در شعبه 2 دادگاه جنایی تهران محاكمه شوند.

نواب در دادگاه

دادگاه عاملین قتل دكتر برجیس در تهران برگزار شد. وكالت «بهایی‌ها» را دكتر عبدالله رازی پذیرفت. در آخرین جلسه دادگاه ناگهان نواب صفوی به همراه امیر عبدالله كرباسچیان و سید عبدالحسین واحدی وارد سالن دادگستری شدند. در آن زمان حكومت رزم آرا در تعقیب رهبر فدائیان بود، ولی با این حال نواب به خاطر اظهار وفاداری به چند مسلمان كه در راه اسلام مبارزه كرده‌اند‌، خود را به خطر انداخت. سید به رسول‌زاده گفت: «مطمئن باشید، برادران شما زنده هستند و این دادگاه هیچ غلطی نمی‌تواند، بكند.» دكتر رازی با وحشت فریاد زد: «آقای رییس دادگاه فداییان اسلام مرا تهدید كردند.» آن روز جلسه دادگاه بی‌نتیجه پایان یافت و از صدور رأی خودداری شد. در زمان كوتاهی كاخ دادگستری در محاصرة مأموران شهربانی درآمد تا بتوانند نواب را دستگیر كنند. پس از اتمام دادگاه عاملین قتل دكتر برجیس، در سالن طبقه تحتانی دادگستری تا درب واقع در پشت زندان دادگستری، هر چند قدم یك نفر از فداییان اسلام ایستاد. عده‌ای دیگر نیز به دور تاكسی صف بستند تا مأموران نزدیك نشوند اما تاكسی شناسایی شد و فداییان برای گمراه ساختن مأموران با آنان كشمكش نموده و نواب را از آن تاكسی به تاكسی دیگری سوار كردند زیرا مأموران مانع از حركت تاكسی شده بودند. اما این تدبیر نیز چاره ساز نبود، به همین دلیل چند نفر از روحانیون كه شباهت كمی به نواب داشتند، از چند طرف شروع به دویدن كردند و مأمورین به گمان اینكه نواب می‌باشد، به تعقیب آنها پرداختند. سرانجام نواب به اصرار دوستانش پیاده به بازار رفت و در مغازه یكی از یارانش مخفی شد. در طول مسیر فداییان از ایشان خواستند كه گامهای خود را بلندتر بردارد، می‌گفت: «من برای نجات از زندان، تن به ذلت و فرار نمی‌دهم.» او شب هنگام به مقر فداییان اسلام بازگشت.

پیشنهاد رزم آرا

پس از اتمام واقعة دادگستری رزم آرا توسط «وكیل دادگستری اهل قم» برای نواب پیغام فرستاد و گفت: «من حاضرم تمام پرونده‌های موجود شما را در دادگستری و ارتش و شهربانی از بین ببرم و هرگونه مطلبی باشد اجرا كنم اما شما نیز دستور دهید كه فداییان اسلام با حكومت من مبارزه نكنند» اما رهبر فداییان مانند همیشه با شجاعت پاسخ داد: «پرونده‌هایی كه نام برده‌اید، از نظر من ارزشی ندارد و من برای آنها مختصر هراسی در دل ندارم، ولی پرونده‌های جنایات هیئت حاكمه روز به روز نزد من كامل‌تر شده و هر روز كه پرونده هر یك تكمیل می‌گردد و در پیشگاه دادگاه شرع، حكم محكومیت صادر شود، من حكم را اجرا خواهم كرد و دستگاه كوچكتر از آن است كه حكم برائت مرا صادر كند. شما بایستی كاری كنید كه من شما را تبرئه كنم و چاره‌ای جز بازگشت از راه خود را ندارید.» فرستاده رزم آرا ناامید از پاسخ نواب به نزد نخست وزیر بازگشت.
در سالهای سیاه حكومت رزم آرا پزشكی یهودی در كاشان در ضمن طبابت به تبلیغ بهائیت پرداخته و همچنین با طبابت دروغین خود منجر به كشته شدن بیش از صد نفر مسلمان و تجاوز به ناموس آنان شده بود. دولت در برابر جنایات «دكتر برجیس» سكوت نمود و...........
سید به رسول‌زاده گفت: «مطمئن باشید، برادران شما زنده هستند و این دادگاه هیچ غلطی نمی‌تواند، بكند.» دكتر رازی با وحشت فریاد زد: «آقای رییس دادگاه فداییان اسلام مرا تهدید كردند.» آن روز جلسه دادگاه بی‌نتیجه پایان یافت و .............
پس از اتمام دادگاه عده‌ای ازفدائیان اسلام به دور تاكسی صف بستند تا مأموران نزدیك نشوند اما تاكسی شناسایی شد و فداییان برای گمراه ساختن مأموران با آنان كشمكش نموده و شهید نواب را از آن تاكسی به تاكسی دیگری سوار كردند زیرا مأموران مانع از حركت تاكسی شده بودند. اما این تدبیر نیز چاره ساز نبود، به همین دلیل چند نفر از روحانیون كه شباهت كمی به نواب داشتند...
سید مانند همیشه با شجاعت پاسخ داد:« پرونده‌های جنایات هیئت حاكمه روز به روز نزد من كامل‌تر شده و هر روز كه پرونده هر یك تكمیل ‌گردد و در پیشگاه دادگاه شرع، حكم محكومیت صادر شود، من حكم را اجرا خواهم كرد و دستگاه كوچكتر از آن است كه حكم برائت مرا صادر كند. شما بایستی كاری كنید كه من شما را تبرئه كنم و چاره‌ای جز بازگشت از راه خود را ندارید... »

سخنان رزم آرا در مجلس شانزدهم

دوره شانزدهم مجلس آغاز گشت و لایحه' گس-گلشانیان1 'برای تصویب نهایی به مجلس ارائه شد. این لایحه قرار بود به قرارداد نفتی 1933 الحاق شودواینگونه نفت ایران آزادانه تر درمعرض تاراج قراربگیرد. رزم آرا با طرح این لایحه و دفاع از آن تصمیم داشت كه مسئله ملی شدن صنعت نفت و تلاش جبهه ملی و آیت الله كاشانی را نادیده بگیرد. به همین دلیل در جلسه دفاعیه مجلس گفت: «ما لیاقت لولهنگ سازی ]هم[ نداریم. 50 سال است كه آن را می‌سازیم ولی ترقی نكرده‌ایم ما چطور می‌توانیم خودمان صنعت نفتمان را اداره كنیم؟ اگر این كارهای عوام فریبانه ادامه پیدا كند من ناچار می‌شوم كه مسجد شاه را توی سر كاشانی و مجلس را توی سر اقلیت خراب كنم.»
1- گس نام كمپانی نفتی انگلستان و گلشائیان وزیر دارایی كابینه ساعد است.

اعدام انقلابی رزم آرا و آزادی خلیل طهماسبی

خوشبختانه لایحه گس- گلشائیان از طرف مجلس رد شد اما رزم آرا سكوت نكرد فلذا از شاه درخواست انحلال مجلس را نمود اما شاه می‌دانست كه صدور این دستور به قدرت مطلق رزم آرا می‌انجامد. سرانجم مصدق و آیت الله كاشانی از فداییان خواستند كه تصمیم خود را مبنی بر از بین بردن رزم آرا اجرا كنند. فداییان نیز كه رزم آرا را بیگانه و مخالف اسلام می‌دانستند طهماسبی را مأمور انجام این تكلیف شرعی نمودند.صبح روز چهارشنبه 16/12/1329 مجلس ترحیم آیت الله فیض در ساعت 10:30 در مسجد شاه برگزار شد. شاه می‌دانست كه نواب در مقابل رزم آرا سكوت نخواهد كرد. شواهد نشان می‌داد كه اگر فداییان موفق به نابودی رزم آرا نشوند او با عنوان حفظ امنیت به سرعت تمام موافقین شاه را دستگیر خواهد كرد. به همین دلیل یكی از افسران ارتش را مأمور ساخت تا در كنار خلیل طهماسبی حركت كند و اگر او موفق به ترور نشد وی با گلوله كلت، رزم آرا را به قتل برساند. در لحظه ورود رزم آرا به صحن مسجد یك تیر به طرف جمجة دست نشانده انگلیس شلیك گشت و دو تیر دیگر به شانه و ریه او اصابت كرد. ترس شدیدی وجود حاضرین در مجلس را فرا گرفت. ناگهان طنین صدای الله اكبر نام فداییان را در ذهن‌ها تداعی نمود. مأموران استاد خلیل طهماسبی را پس از چند لحظه دستگیر كردند.
اعدام انقلابی رزم آرا توجه مقامات شرق و غرب را به خود جلب نمود و قیمت سهام شركت نفت انگلیس به سرعت كاهش یافت.
مجلس شورای ملی در سال 1331 با تصویب ماده واحده‌ای خلیل طهماسبی را به جهت ترور رزم آرا و راهگشایی برای ملی شدن صنعت نفت، قهرمان ملی نامید و او پس از بیست ماه از حبس آزاد شد.
او سخنان خود را چنین آغاز كرد: «آزادی باید درچارچوب قانون باشد، آزادی همراه با لجام گسیختگی و خارج از قانون، نوعی فریبكاری است و یگانه قانونی كه تمام شئون اجتماعی و اخلاقی و سازمان وجودی بشر را مراعات كرده، قانون سازنده و آفریننده جهان هستی یعنی خداست... »...
سخنان نواب ترس و دلهره ای در دل كسروی ایجاد نمود، او برای فرار از استدلالهای شاگرد بزرگ علامه بدون اندیشه، نسبت ناروایی به قرآن داده و گفت: «مگر شما ....
ساعت 2 بعدازظهر سید وارد سالن شد، داور مسابقه والیبال بر روی چهارپایه ای ایستاده بود، با آرامش از او خواست كه از روی چهار پایه پایین بیاید؛ درمیان نگاه حیرت زدة مردم سید بالای صندلی رفت و سخن خود را آغاز نمود: ...
نواب در گوشة خیابان نزدیك خانه كسروی ایستاد و با خود گفت: «سزای اهانت مقدسات اسلام مرگ است.» چند لحظه بعد كسروی ازخانه خارج شد؛ ناگهان نواب با سرعت دستش را از زیر عبا بیرون آورد؛ و به طرف كسروی شلیك نمود؛

پیشنهاد شاه به نواب

امام جمعه تهران «دكتر سید حسن امامی» پس از بازگشت نواب از مصر به ملاقات رهبر فداییان رفت و گفت: «اعلیحضرت برای تجلیل از مقام فضل و كمال آقای نواب صفوی، نیابت تولیت آستان قدس رضوی را به ایشان تفویض می‌كنند و اختیار می‌دهند كه آقای نواب صفوی درآمد آنجا را با نظر خود به مصارف شرعیه برسانند و از حمایت كامل اعلیحضرت برخوردار باشند، مشروط بر اینكه در كار سیاست مملكت هیچ مداخله‌ای نداشته باشند.» چهره نواب از خشم سرخ شد، با ناراحتی و عصبانیت به امام جمعه گفت: «پسرعمو، اینكه به شما می‌گویم‌، مكلف هستید كه عیناً به این سگ پهلوی برسانید، به او بگویید كه تو می‌خواهی مرا با دادن پست و مقام و پول فریب بدهی و خودت آزادانه، هر كاری كه می‌خواهی با دین خدا و مملكت اسلام، انجام دهی، این محال است . من یا تو را می‌كشم و به جهنم می‌فرستمت و خود به بهشت می‌روم و یا تو مرا می‌كشی و با این جنایتت باز هم به جهنم رفته و من در بهشت در آغوش اجدادم جای می‌گیرم. ولی در هر حال تا من زنده هستم امكان ندارد ساكت باشم و بگذارم تو هر كار كه می‌خواهی انجام دهی.» دكتر سید حسن امامی پس از مذاكره با نواب ناامید به نزد شاه بازگشت.
پسرعمو، اینكه به شما می‌گویم‌، مكلف هستید كه عیناً به این سگ پهلوی برسانید، به او بگویید كه تو می‌خواهی مرا با دادن پست و مقام و پول فریب بدهی و خودت آزادانه، هر كاری كه می‌خواهی با دین خدا و مملكت اسلام، انجام دهی، این محال است...

دستگیری نواب صفوی

پس از ترور رزم آرا و استعفای حسین علا، با تلاش نواب و آیت الله كاشانی، مصدق بر مسند نخست وزیری نشست اما پس از 3 ماه، تمام زحمات آن دو را به فراموشی سپرد و دستور بازداشت نواب را صادر نمود. مأموران در تیرماه 1330 نواب را در خیابان ژاله (شهدا) دستگیر كردند.

پاسخ مصدق به اعتراض مردم

پس از اعتراض مردم نسبت به این عمل، مصدق پاسخ داد: «نواب از قبل، 2 سال محكومیت داشته، او در سال 1326 در مسافرتی كه به آمل داشت سخنرانی نمود و مردم بعد از سخنان ایشان به تظاهرات پرداختند و شیشه چند مغازه مشروب فروشی را شكستند. اما حقیقت این بود كه نواب خواستار اجرای احكام اسلامی و در مراحل بعد تأسیس حكومت اسلامی بود.

آزادی از زندان و استقبال با شكوه

عصر روز سه شنبه چهاردهم بهمن ماه سال 1331 پس از بیست ماه نواب از زندان مصدق، آزاد شد. ازدحام جمعیت در كوچه‌های تنگ محله سرچشمه تهران تعجب همگان را برانگیخته بود. گروه ویژه احترام و انتظامات فداییان كنار در ورودی ایستادند. آنها كت و شلوار تیره رنگ پوشیده وكلاه پوستی یك شكل بر سر داشتند و بر روی بازوهایشان بازوبند سفیدی با عبارت «هو العزیز» بسته بودند.

پاسخ نواب در جشن آزادی به خبرنگار مجله ترقی

در میان هیاهوی مردم، خبرنگار مجله ترقی از نواب پرسید: «حالا كه آزاد شده‌اید، چه برنامه‌ای دارید؟ آیا مثل سابق فعالیت می‌كنید یا به حوزه می‌روید و به درسهای علوم دینی ادامه می‌دهید؟» نواب با مهربانی به او نگاه كرد و گفت: «تا زمانی كه حكومت اسلامی برپا نشده و قوانین مقدس قرآن اجرا نشود تكلیف همه ما مبارزه است. حالا گاهی مبارزه به صورت مسلحانه است و گاهی به صورت تشكیل جلسات و سخنرانی به هر حال من از روش سابقم كه مبارزه به هر دو صورت آن است دست بر نمی‌دارم حتی اگر چند سال دیگر زندانی می‌شدم.»
خبرنگار به گروه انتظامات نگاه كرد و دوباره پرسید: «آیا این افراد برای انجام مقاصد خاصی برگزیده شده‌اند؟» نواب كمی از این سؤال برانگیخته شد و گفت: «ما مثل برخی از گروه‌های خاص كه در تاریخ بوده‌اند افرادی را برای ترور آموزش نمی‌دهیم، ما كلیه برادران را با تعلیمات نورانی اسلام آشنا می‌كنیم و هر كس فراخور توانایی‌اش كاری را برای پیشبرد مملكت انجام می‌دهد. من شدیداً این مسئله را كه گفته می‌شود ما افراد را برای ترور آموزش می‌دهیم تكذیب می‌كنم، به روزنامه‌نگاران نیز هشدار می‌دهم كه عفت قلم را رعایت كنند و ارزش وروح هدف خود را از بین نبرند.

دعوت از نواب برای شركت در مؤتمر اسلامی

اشغال سرزمین فلسطین باعث شد تا برخی از كشورهای مسلمان به دنبال راه چاره‌ای برای آزادی این سرزمین باشند، به همین دلیل در سال 1332 هجری شمسی از تمام ممالك اسلامی افرادی دعوت به شركت در این كنفرانس شدند تا شاید با مشاهدة ظلم صهیونیست، به دفاع از مردم بیت المقدس بپردازند. از طرف سران كشورهای اسلامی برای نواب دعوت نامه‌ای فرستاده شد. علمای قم شركت در كنفرانس مؤتمر اسلامی را تكلیف و وظیفه‌ای شرعی برای نواب دانستند، و او را به این سفر تشویق نمودند. هزینه سفر نواب از طریق علما به او داده شد و نواب با سلاح اعتقاد و اندیشه در 11/6/1332 رهسپار عراق گشت و از آنجا به بیروت و سپس به فلسطین رفت.

شركت در مؤتمر اسلامی و حضور در فلسطین

مؤتمر اسلامی از طرف «جمعیت انقاذ فلسطین» و «مكتب الاسراء المعراج» در شب معراج پیامبر تشكیل شد. زمانیكه نواب به «بیت المقدس» رسید، این جمع كار خود را آغاز كرده بود. هدف اصلی نواب از شركت در این جلسات تهییج و دعوت سران ممالك اسلامی برای تشكیل جبهه‌ای متحد و مستحكم و اجرای احكام اسلامی بود، 70 نفر از شخصیتهای بزرگ ممالكت اسلامی در این جلسه حضور داشتند، نواب پس از بازگشت به ایران در مورد چگونگی جلسه گفت: «من فضای مؤتمر را به جای اینكه اسلامی ببینم، عربی دیدم،‌ می‌دیدم كه همه سخنرانی‌ها به این موضوع اشاره دارند كه حمله اسرائیل به سرزمین عربی فلسطین صورت گرفته است، اما وقتی كه نوبت به سخنرانی من فرا رسید، دو ركعت نماز خواندم و گفتم: «خدایا از تو یاری می‌خواهم.» سپس به پشت تریبون رفته و گفتم: «اگر افتخار به عربیت باشد من فرزند بهترین مرد عرب هستم. اگر پیغمبر را از عرب بگیرید، عرب هیچ ندارد. شخصیت عرب به پیامبر اسلام است. من فرزند او هستم. همان پیامبر از جانب خدا فرمود: «انا خلقاناكم من ذكر و انثی و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا. ان اكرمكم عند الله اتقیكم.»
«حمله اسرائیل به سرزمین اسلامی فلسطین چه سرزمین عرب و چه غیر عرب، حمله به سرزمین اسلام است.» نواب در این جلسه به زبان عربی سخنرانی شیوایی بیان نمود كه سران عرب گمان كردند او مردی عرب است. او در جایگاه سخنرانی ایستاد و فریاد زد: «وقت خوردن و خوابیدن به سر رسیده، باید برای بیرون راندن بیگانگان از سرزمینهای اسلامی و برای نجات روح و فكر جوانان مسلمان و نسلهای آینده مسلمین از فرهنگ بیگانه، فداكاری و جانبازی كرد، باید جنگید تا كیان و عظمت از دست رفته را مجدداً باز یافت.» همه حضار حیرت زده به او نگاه كردند، جسارت نواب برایشان تعجب آور بود، «سوكارنو، سید قطب، استاد حسنی الهضیبی، دكتر سید رمضان، استاد محمد صواف و فرمانده نیرویاردنی كلوپ پاشا» » نیز در این مجمع حضور داشتند. سخنرانی نواب به پایان رسید. و جوانان فلسطینی فریاد زدند: «زنده باد مرد قهرمان ایران.»در این دیدار نماینده «اخوان المسلمین» از نواب درخواست كرد، تا به مصر سفر كند اما نواب به دلیل نداشتن هزینه سفر نتوانست دعوت آنان را بپذیرد.

نمازعشق

جلسه مؤتمر اسلامی به پایان رسیده بود. نواب به همراه سران ممالكت اسلامی برای بازدید از بخش اشغالی قدس به مرز بیت المقدس رفت. در كنار مرز، رهبر فداییان متوجه مسجد مخروبه‌ای در داخل بخش اشغالی بیت المقدس گشت. ناگهان شتابان به روی تخته سنگی ایستاد و گفت: «آن مسجد مخروبه را می‌بینید، می‌خواهیم برویم آنجا و نماز بخوانیم. هر كس آماده شهادت است با ما همراه شود.» با نوای لبیك حاضران سید از روی تخته سنگ پایین آمد و گفت: «من جلو می‌روم و شما پشت سر من بیایید.» همه به راه افتادندو نواب با دست خود سیم خاردار را پایین كشید. سربازان اسراییلی در حالیكه دستهایشان روی ماشه مسلسل بود، با تعجب به آنها نگاه می‌كردند. سران ممالكت اسلامی به فرزند پاك رسول خدا (ص) اقتدا نمودند و نواب قامت به خدای قیامت بست. نماز جماعت دولتمردان كشورهای اسلامی قیامی بود علیه مزدوران رژیم صهیونیست و نواب به یاری خدا و قدمهای محكم، رهبری این قیام را بر عهده گرفت و اینگونه «ان تنصر الله ینصركم و یثبت اقدامكم» را به تصویر كشید.
نماز به پایان رسید. نواب با جلال و شكوه در میان سران ممالكت اسلامی به محل جلسات مؤتمر بازگشت. دكتر سوكارنو از كشور اندونزی به نواب گفت: «آن زمان تحت تأثیر احساسات بودیم و الان تحت تأثیر عقل. این پسر پیغمر، فكر نكرد اگر یك سرباز اسرائیلی ماشه اسلحه‌اش را می‌چكاند، همه ما كشته شده بودیم. چرا این كار را به این صورت انجام دادی؟» نواب با لبخند به او گفت: «اتفاقاً آرزویم این بود كه در اینجا شهید بشوم، چون ما نماینده ملتهای مسلمان منطقه هستیم. ملتهای مسلمان نمی‌دانند كه در این قسمت از دنیا چه فاجعه‌ای اتفاق افتاده است. من دلم می‌خواست همه ما شهید می‌شدیم. شاید ملتهای اسلامی، تحریك می‌شدند و با شهادت ما علیه اسرائیل، قیام می‌كردند.»

ملاقات با خبرنگار مسیحی

«یوسف حنا» خبرنگار لبنانی در كنار دیگر خبرنگاران نشست، نواب در حالیكه می‌گفت: «... ما حكومتهای خاور میانه را تغییر خواهیم داد و حكومت اسلامی تشكیل می‌دهیم.» وارد سالن شد، خبرنگاران سخنان نواب را تأیید كردند، اما یوسف ساكت در گوشه‌ای نشسته بود، نواب نزدیك او رفت و پرسید: «نظر تو چیست؟» او پاسخ داد: «متأسفم من مسیحی هستم.» نواب با مهربانی دوباره پرسید: «چرا مسیحی؟» چرا به مسلمانان نپیوستی؟» قلب یوسف به طپش درآمد و با صدایی لرزان گفت: «استاد چه بگویم، تا مسلمان بشوم؟» در همان دیدار یوسف مسلمان گشت و در روزنامه خود نوشت: «من بعد از ملاقات و مذاكره با نواب صفوی، مسلمان شدم. هنگام دیدار با او جسم نحیفی دیدم كه در ورای آن روح بزرگی نهفته است كه می‌تواند دنیای اسلام را دگرگون كند.»

ملاقات با شاه اردن «ملك حسین»

پس از اتمام «مؤتمر اسلامی» ملك حسین برای اینكه جایی در دل مسلمانان باز كند از مهمانان دعوت نمود تا با او دیدار كنند. اعضای مؤتمر اسلامی نیز برای ملاقات با «ملك حسین بن طلال» پادشاه اردن به آنجا رفتند. نواب در این ملاقات به او گفت: «تو از سلاله پیغمبری، بنابراین پسر عموی من هستی، من تا كنون با هیچ یك از سلاطین ملاقات نكرده‌ام، حالا نیز متأسفم كه چرا اتفاقاً ناچار شدم با تو ملاقات كنم. به قرآن كریم استخاره كردم و استخاره خوب آمد، بنابراین به دیدارت آمدم تا شاید به نفع اسلام باشد. پسر عموی عزیزم، خودت و ملتت را خوب نگهداری كن. ای پسرعمو، اگر شده كه روی پشت بام‌های خانه‌های مردم خودتان گندم كاشته و رفع احتیاج از بیگانه نمایی، باید خودت و دینت را خوب نگهداری كنی. باید اسلام به مرحلة مجد و عظمت ایام جد بزرگوارت محمد (ص) برسد، جز محبت خدا و رسول (ص) او، محبت كسی در دل تو جا نداشته باشد، تو نباید از احدی بترسی باید در نجات فلسطین كوشش كنی. آن كسی كه در مقابل تو به تو اندرز می‌گوید، دوستت می‌دارد و آنكه اینجا تملق تو را می‌گوید، در پشت سر به تو كینه می‌ورزد، باید دوستان راستگویی داشته باشی كه حق را حق و باطل را در چشم تو باطل جلوه دهند.» پس از اتمام سخنان نواب، ملك حسین لبخندی زد و دستش را به علامت خداحافظی دراز نمود، و نواب و دیگر نمایندگان كشورهای اسلامی از سالن خارج شدند، روزهای بعد مجله‌های عربی نوشتند: «شاه حسین چنان تحت تأثیر سخنان نواب صفوی قرار گرفت كه پس از پایان دیدار ماشین‌اش را كه ساخت كشور انگلستان بود، سوار نشد.

بازگشت به عراق و آمادگی برای سفر به مصر

نواب صفوی پس از ملاقات با ملك حسین به لبنان رفت و در جنوب لبنان برای مردم مظلوم آنجا سخنرانی نمود. سپس به سوریه رفت و در میان شور و احساسات مسلمانان آن منطقه، عازم عراق شد. علامه امینی در نجف برای استقبال از شاگردش كه دیگر بزرگ مردی در دنیای اسلام بود، آماده گشت. سرانجام او وارد شهر نجف شد، و داستان سفر خود و دعوت «اخوان المسلمین» را به اطلاع استاد رساند. چند روز بعد نواب به دستور استاد برای سفر به مصر آماده شد

خانه اهدایی حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

سید مجتبی نگاهی آرام به همسرش انداخت، بانوی خانه منزلی مطمئن می‌خواست تا فرزندش را با خیالی راحت و آسوده تربیت كند. آقا مانند همیشه با جذبه گفت: خیلی خوب و از اتاق بیرون رفت. نیره‌السادات ناراحت همسرش بود، مبادا آقا توانایی این را نداشته باشد كه خانه‌ای كوچك را تهیه نماید. غم سنگینی در دلش چنگ انداخت، قلم را برداشت، عریضه‌ای برای حجت‌بن‌الحسن (عج) نوشت:«آقا جان گره از كار سید مجتبی باز كن. «اشك در چشمانش غلطید. پرده سیاه شب اتاق نیره‌السادات را در تاریكی فرو برد و چشمانش خوابی سنگین را پذیرا گشت. صاحب‌الزمان (عج) را در خواب دید:«آقا فاطمه‌السادات را مورد ملاتفت قرار دادند و نیره‌السادات مشغول پختن غذا گشت و در همان حال برای امامش (عج) درد دل نمود. یا اباصالح مگرنواب سرباز شما نیست، پس چرا یاریش نمی‌كنید؟ امام (عج) فرمودند:«او را یاری می‌كنم». ناگهان از خواب بیدار شد. صبح زود سید مجتبی به خانه بازگشت و كلید منزلی نو را به همسرش داد.

یک دوست خوب

من در دوران كودكی از سایه دستان پر مهر و عطوفت مادر محروم بودم. مدتها پس از ازدواج با آقا برایشان گفتم: «من از مادرم دور بوده‌ام، و هرگز گرمای محبت مادرانه او را لمس نكرده‌ام.» ناگهان اشك صورت آقا را پوشاند و قلب مهربانش پر از اندوه شد. هیچ گاه فكر نمی‌كردم نواب به این گونه مسایل حساس باشد، پس از چند لحظه ایشان به من گفت: «تو نباید از این تاریخ به بعد، دیگر كمبودی را احساس كنی، من برای تو به جز همسر، مادر و دوست نیز هستم.» آقا همیشه با مهربانی با من صحبت می‌كرد و من نیز هیچگاه به ایشان اعتراض نكردم. ولی یك روز نواب احساس نمود من از دوری ایشان ناراحت هستم، به همین دلیل به من گفت: «تو دختر حضرت فاطمه زهرا (س)‌هستی، جدت حضرت امیر (ع) و پیامبر اكرم (ص) بوده اند آنها برای پیاده‌ كردن اسلام برنامه‌های وسیعی داشته‌اند، ما كه پیرو مكتب آنها هستیم، باید به اندازه توانایی خودمان برای معرفی آنها بكوشیم و به اسلام خدمت كنیم. تو می‌دانی كه من برای خدا قیام كرده‌ام و باید وظیفه‌ام را انجام دهم. تو نیز باید همچون مادر بزرگوارت صبر داشته باشی و از خودگذشتگی نشان دهی و با تمام مشكلات و شداید بسازی.»
منبع:www.irdc.ir

باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 120827 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 88
     درج شده در 1037 روز و 20 ساعت و 31 دقیقه قبل
    

فدائیان اسلام و انقلاب اسلامی

نويسنده:نفیسه محبی

● مقدمه

بدون تردید جمعیت'فدائیان اسلام' در اندیشه سیاسی، عمل و مبارزه، نقش ویژه و منحصر به فردی را در مقطع تاریخی ۳۴ - ۱۳۲۴ کشور را ایفا کرده است . آنان آغازگر برخوردی عقیدتی و انقلابی با جریانهای منحط دین‌ستیزی، سلطه‌پذیری و بیگانه‌پرستی بودند . حجت‌الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی در عبارتی کوتاه نقش 'فدائیان اسلام' را چنین توصیف می‌کند: ' رهبر فدائیان اسلام که پیشتازان مبارزه مسلحانه آن هم در شکل علنی و شجاعانه‌ای که ابهتشان و هیبتشان در مجموعه جهان اسلام اثر عمیقی گذاشت، و قلب دشمنان اسلام را در زمانی که آنها متحرک بودند، لرزاند و شهدای ... دیگری که آنها داشتند افتخاری ... در تاریخ اسلام آفریدند . ایده‌ای که دنبالش بودند و امروز تحقق یافته است، ندای حکومت‌خالص اسلامی است که در نوشته‌هایشان، شعارهایشان و اظهاراتشان و سخنرانیهایشان حاضر نبودند یک ذره از اسلام خالص تندی کنند ... '
بدیهی است آگاهی از ویژگیها، اهداف و عملکرد چنین افرادی، نه تنها برای پژوهشگران مسائل تاریخی، بلکه برای عموم مسلمانان در خور توجه و شوق انگیز خواهد بود .
جمهوری اسلامی، استقرار و قوام خود را مدیون شهدای گرانقدری است که در دوران خفقان و ظلم و جور ستم‌شاهی، مردانه ندای حق را سر دادند و با وجود مشکلات فراوان آن دوران، از جمله عدم آگاهی و حضور مردم در صحنه‌های مبارزه در حد مطلوب، تهمتها و اهانتهای گوناگون اجانب و دوست‌نمایان و ... سینه خود را برای دهشتناک‌ترین تیرهای خصم، سپر بلای اسلام و مسلمانان قرار دادند . شهید مبارز نواب صفوی بیش از چهل سال پیش، با انتشار برنامه حکومت اسلامی، پایه‌های جمهوری اسلامی را در آن ایام سیاه بنا نهاد . اکثر مبارزین و جهادگران در سالهایی مبارزه با رژیم شاه، تفکراتشان تحت تاثیر و نشات گرفته از حرکت‌خالصانه، شجاعانه و قاطعانه فدائیان اسلام بود و شهادت نواب و یارانش، بیش از پیش اذهان مردم را روشن ساخت و بسیاری را به دنبال این خط سرخ، به مبارزه با طاغوت کشاند .
'نواب صفوی چنین اعتقاد داشت که ایران مملکت اسلامی است، بایستی احکام اسلام اجرا شود . ' (۱)
درست در همان زمانی که رضاخان، رضاشاه می‌شد یعنی در سال ۱۳۰۳ هجری شمسی سید مجتبی میرلوحی مشهور به نواب صفوی، در محله‌خانی آباد تهران، در خانواده‌ای متدین به دنیا آمد . پدرش، سید جواد، از خاندان میرلوحی و خود در کسوت روحانیون بود و مادرش را از دودمان صفوی دانسته‌اند . سید مجتبی هنوز کودک بود که پدرش، به دنبال فرمان رضاشاه مبنی بر ممنوعیت لباس روحانیت‌به منظور کاستن نفوذ و اقتدار علما لباس روحانی را رها کرده و به وکالت در عدلیه پرداخت و به هنگام اشتغال به همین شغل بود که گفته می‌شود روزی با علی اکبر داور وزیر وقت عدلیه درگیر شد و در نتیجه به دستگیر شده به تحمل سه سال زندان محکوم گردید .
وی کوته زمانی پس از انقضای مدت محکومیت و آزادی از دنیا رفت و سرپرستی سید مجتبی که در این زمان نه سال داشت‌بر عهده دایی او سید محمود نواب صفوی قرار گرفت که او نیز در عدلیه کار می‌کرد و از همین زمان است که احتمالا برای درامان ماندن مجتبی از تبعات فرزندی یک محکوم، نام خانوادگی مادرش را بر او نهاد و او با عنوان نواب صفوی شهره شد .
سید مجتبی دوران دبستان را پشت‌سر نهاده و وارد مدرسه صنعتی آلمانها در تهران می‌شود . سید مجتبی علاوه بر فراگیری دروس رسمی خود در مدرسه در هر فرصت مناسبی که دست می‌داد بچه‌ها را جمع کرده و از اسلام و تعلیمات اسلامی دم می‌زد و البته محیط و جو زمان رضاخانی طوری نبود که بتوان کاری هم انجام داد اما همین قدر که کسی جرات داشت‌حتی کلمه‌ای از اسلام بر زبان آورد خود نموداری از شجاعت و برجستگی او بود .
با این ویژگی روحی و گرایش قوی دینی، معلوم نیست که چرا سید مجتبی پس از طی دوران دبستان، در هنرستان صنعتی ایران - آلمان به ادامه تحصیل پرداخت . چنین می‌نماید که این کار به اصرار دایی و سرپرست او صورت گرفته است . چراکه به گواهی مادرش، مجتبی دروس این مدرسه را خوش نداشت و بارها اظهار علاقه کرده بود که طلبه شود و برای تحصیل به نجف رود .
سرانجام نواب صفوی در دوران جوانی برای آموزش دروس حوزوی راهی عراق شد . اواخر سال ۱۳۲۰ وارد نجف شد و بلافاصله در مدرسه بزرگ آخوند خراسانی حجره‌ای دست و پا کرده و بدون اتلاف وقت‌شروع به فراگرفتن دانشهای دینی نمود . هرچه را می‌خواند و یاد می‌گرفت آتش عشق باطنیش را شعله‌ورتر می‌ساخت و به مرحله‌ای رسید که ذره‌ای تردید برای او باقی نماند که هرچه حق است در اسلام و در مکتب مقدس آل محمد (ص) خلاصه شده است و این مکتب انسان‌ساز چکیده تمام تلاشها و مبارزات و جانفشانیهای انبیاست و برای جهانی کردن آن جای هیچگونه درنگ و تاملی نیست .
نواب صفوی ضمن تحصیل نزد علامه امینی (۲) ، نزد آیت الله شیخ ابوالحسن شیرازی نیز درس آموخت . (۳) و حجت‌الاسلام دوانی نیز از حضور نواب در درس تفسیر شیخ محمد آقا تهرانی یاد کرده می‌افزاید که وی در آن زمان با عنوان سید مجتبی تهرانی شناخته می‌شد . (۴)

● احمد کسروی و تدارک کشتن او

در دوران تحصیل در نجف بود که یکی از کتابهای سید احمد کسروی (۱۲۶۹ - ۱۳۲۴خ) به دست نواب رسید و مطالعه آن آتش به قلبش زد . نام و نشان کتاب مورد بحث، ذکر نشده بود (۵) . احمد کسروی مورخ معروف ایران که فکر ادعای نبوت را در سر خود می‌پروراند تصمیم گرفته بود که مکتب شیعه را که بزرگترین سد راه اشاعه افکار خود پنداشته بود با هجو کردن ظاهرا علمی و فلسفی، راه را برای رسیدن به هدف شیطانی خود هموار سازد . (۶) او ضمن اینکه مرتبا بر ضد علما روحانیون شیعه هرزه درائی می‌کرد وقتی‌که معارض و مبارزی در این مسیر برای خود ندید پا را فراتر نهاده و شروع به هتاکی نسبت‌به حضرت امام جعفر صادق (ع) نمود . وقتی‌که کار کسروی بدین مرحله رسید وقتی که در تمام محافل دینی و مخصوصا در حوزه نجف شور و غوغائی برپا شد . نواب صفوی در نجف داوطلب برای براندازی کسروی شد و با در دست داشتن فتوای قتل (۷) یک چنین عامل فسادی و با جلب یاری چند تن از علما که هزینه سفر او را پرداختند عازم ایران گردید . نواب نخست در آبادان بر ضد آموزه‌های کسروی سخنرانی کرد زیرا شنیده بود که پیروان کسروی در آن شهر بسیارند، سپس به تهران آمده و چندین جلسه به مناظره با کسروی می‌پرداخت . این مناظرات به نتیجه نرسید و نواب از اصلاح کسروی نا امید شد و در صدد قتل او برآمد . نواب برای تهیه پول سلاح به شیخ محمدحسن طالقانی از علمای پرهیزکار تهران متوسل شد و وی چهارصد تومان در اختیار نواب نهاد . با این پول سلاحی تهیه شد و نواب صفوی با دستیاری دوستی به نام خورشیدی، در هشتم اردیبهشت ۱۳۲۴ عازم اعدام کسروی شد .
پس از شلیک دو تیر، اسلحه از تیراندازی بازمانده و نواب به نزاع تن به تن با کسروی پرداخت . اطرافیان کسروی گریخته بودند اما ماموران انتظامی سر رسیدند و نواب را دستگیر کرده کسروی را به بیمارستان رساندند . کسروی از مرگ نجات یافت و نواب زندانی شد . حمایت مردم مسلمان از نواب موجب شد که وی پس از یک هفته، به قید کفیل و به قرار دوازده هزار تومان که از سوی اسکویی (بازرگان) تامین شد، آزاد گردد . محمد خورشیدی نیز چندی بعد آزاد شد .

● اعلان موجودیت فدائیان اسلام

شهید نواب صفوی بعد از آزادی از زندان و زنده و فعال دیدن کسروی تصمیم گرفت، بار دیگر به مقابله با وی برخیزد . او قصد داشت در راه اجرای احکام اسلامی، با مخالفان و دشمنان آن مقابله جدی نماید . از اینرو در سال ۱۳۲۴ با دوستان و یارانی که با شور و هیجان در اطراف او گرد آمده بودند پیمان فداکاری در راه اسلام بست و جمعیت‌خود را فدائیان اسلام نام نهاد و اولین اعلامیه رسمی و اعلان موجودیت فدائیان اسلام را با عنوان دین و انتقام چاپ و منتشر ساخت . هدف از تشکیل این سازمان تحقق اهداف و ایده‌آلهای دینی و اجتماعی دلسوزان مذهبی بود .
بدین ترتیب هسته اولیه پیشتاز گروههای مبارز در تاریخ معاصر ایران شکل گرفت . نواب صفوی با چنین بینشی دست‌به انتخاب یارانی زد که بیشتر از خانواده‌های متدین و کم درآمد و بازاریان خرده پا بودند و غالبا نیز جوان بودند و شور و شوق مبارزه را داشتند . با چنین آرمانی و چنان یارانی، نواب صفوی به مبارزه با گذشته و حال پرداخت; گذشته‌ای که استبداد و دین‌ستیزی رضاشاه رقم می‌زد در حالی که مملو از تفکرات انحرافی و غلیان عقده‌های سرکوفته اجتماعی در قالب اندیشه‌های بیگانه بود .

● پی‌گیری مبارزه و قتل کسروی

نواب صفوی از کمترین فرصت در هر جا و مخصوصا در مجالس دینی که برپا می‌شد برای بیدار کردن مردم و آشنا نمودن آنها با وظائف دینی‌شان و مبارزه بر علیه استعمارگران خارجی و ستمگران داخلی همچنان می‌کوشید . می‌توان گفت که او همه را در محو مکتب مخرب کسروی یکدل و یک زبان ساخت تا اینکه علما و مردم به وسیله نامه‌ها، شکایتها و طومارها از دولت‌خواستند که کسروی را محاکمه کرده و از زبان و قلم او که بر ضد اسلام سم پاشی می‌کرد جلوگیری کند . پیرو همین فشار افکار عمومی بود که دولت وقت‌به دستگاه قضائی آن روز دستور داد تا مقدمات محاکمه کسروی را فراهم نماید و بازپرس، او را به دادگستری احضار نمود .
همه می‌دانستند که این بازپرسی و محاکمه پاسخگوی خواست مردم مسلمان یعنی نابودی کسروی نیست و روی همین اصل بود که نواب صفوی تصمیم گرفت در خلال همین جلسات بازپرسی کار کسروی را بسازد . و لذا با سید حسین امامی و تنی چند از یاران جان برکف خود، هم داستان شده و در ساعت ۱۰ صبح روز ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ هنگامی که کسروی در اطاق بازپرسی وزارت عدلیه در حال توجیه کارهایش بود در یک حمله ناگهانی از بیرون اطاق با گلوله فدائیان اسلام و از همه کارسازتر طپانچه امامی از پای درآمد .
فدائیان اسلام دستگیر شدند و دادگاه به هرکدام سه ماه و چند روز حبس داد . ولی با تلاشهای نواب صفوی بعد از مدتی همگی از زندان آزاد شدند .

● دیدگاه امام خمینی در مورد کسروی

از جمله بیانات امام خمینی در اعتراض و رد افکار و نوشته‌های کسروی - نویسنده‌ای که در پی تضعیف اسلام بود - به این شرح است:
'ان لله فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوالها'
امروز روزی است که نسیم روحانی الهی وزیدن گرفته و برای قیام اصلاحی بهترین روز است، اگر مجال را از دست‌بدهید و قیام برای خدا نکنید و مراسم دینی را عودت ندهید، فرداست که مشتی هرزه گرد شهوتران برشما چیره شوند و تمام آئین و شرف شما را دستخوش اغراض باطله خود کنند . امروز شماها در پیشگاه خدای عالم چه عذری دارید؟ همه دیدید کتابهای یک نفر تبریزی بی‌سروپا را که تمام آئین شماها را دستخوش ناسزا کرد و در مرکز تشیع به امام صادق و امام غایب روحی له الفدا آنهمه جسارتها کرد و هیچ کلمه از شماها صادر نشد . امروز چه عذری در محکمه خدا دارید؟ این چه ضعف و بیچارگی است که شماها را فراگرفته؟ ای آقای محترم که این صفحات را جمع‌آوری نمودید و به نظر علما بلاد و گویندگان رساندید، خوب است‌یک کتابی فراهم آورید که جمع تفرقه آنان را کند و همه آنان را در مقاصد اسلامی همراه کرده، از همه امضا می‌گرفتید که اگر در یک گوشه مملکت‌به دین جسارتی می‌شد همه یک دل و یک جهت از تمام کشور قیام می‌کردند . خوب است دینداری را دست کم از بهائیان یاد بگیرید که اگر یک نفر آنها در یک دیه زندگی کند از مراکز حساس آنها با او رابطه دارند و اگر جزئی تعدی به او شود برای او قیام کنند .
شماها که به حق مشروع خود قیام نکردید، خیره‌سران بیدین از جای برخاستند و در هر گوشه زمزمه بیدینی را آغاز کردند . (۸)
یک کج فهمی‌هائی در انسان هست که این کج فهمی‌ها گاهی خیلی زیاد می‌شود . اینها دعا را نمی‌فهمند چی هست لهذا خیال می‌کنند که حالا ما خوب، قرآن را می‌گیریم دعا را رها می‌کنیم . اینها نمی‌فهمند که دعا اصلا چی هست، مضامین ادعیه را نرفته‌اند ببینند که چی هست، به مردم چی می‌گوید . چه می‌خواهد بکند .
این دعاهاست که به تعبیر بعضی از مشایخ ما قرآن می‌فرمودند که قرآن، قرآن نازل است، آمده است‌به طرف پایین و دعا از پائین به بالا می‌رود این قرآن صاعد است . این ادعیه با یک زبان خاصی که در دعاهاست اینها دست انسان را می‌گیرد و به بالا می‌برد .
یکدفعه آدم می‌بیند که کسروی آمد و کتابسوزی، مفاتیح الجنان هم جزو کتابهائی بود که سوزاند، کتابهای عرفانی را هم سوزاند .
البته کسروی نویسنده زبردستی بود ولی ... نمی‌توانست‌به آن بالا برسد آنها را پائین می‌آورد . کسروی که کتاب مفاتیح‌الجنان را سوزانده نمی‌دانست چی تویش است . شاید یکدفعه هم مناجات شعبانیه را نخوانده بود .
این ادعاهائی که در ماه‌هاست، در روزها هست‌خصوصا در ماه رجب و شعبان و ماه مبارک رمضان اینها انسان را تقویت روحی می‌کند و راه را برای انسان باز می‌کند و نورافکن است‌برای اینکه این بشر را از این ظلمت‌ها بیرون بیاورد و وارد نور بکند که معجزه آساست . به این دعاها عنایت‌بکنید . گول بعضی از نویسنده‌ها و امثال کسروی را نخورید که ادعیه را تضعیف می‌کردند . این تضعیف، تضعیف اسلام است . (۹)
با توجه به مضامین سخنرانی امام خمینی، در اعتراض و رد افکار کسروی چنین برداشت می‌شود که امام موافق با مقابله نظری است تا مقابله عملی (حرکتهای مسلحانه‌ای که منجر به حذف مخالف گردد) . امام معتقد بود که باید علمای مبرز اسلامی خصوصا مراجع، به نقد آرا و نظریات کسروی می‌پرداختند و در دفاع از ارزشهای اسلامی که کسروی به آنها تاخته است، اظهارات کسروی را مورد انتقاد شدید قرار می‌دادند، و اذهان عمومی را نسبت‌به گفته‌های خلاف و سخن های ناروای وی بیدار می‌ساختند .

● نخستین فعالیتهای سیاسی فدائیان اسلام

نواب در سال ۱۳۲۴ که آیت‌الله کاشانی از زندان متفقین آزاد شد به دیدار ایشان رفت و برای 'اجرای احکام اسلام' به ایشان دست همکاری داده بود و یاد کرد وی از آن مراسم نشانگر وفاداری نواب و همراهان وی در راه مبارزه به شمار می‌رود .
نواب پس از اقامتی چند ماهه در عتبات و به سامان آوردن کارهایی که در نظر داشت‌به بازگشت ایران بازگشت و سفری به آذربایجان نمود . وی در همان سال ۱۳۲۶ با دختر نواب احتشام رضوی از کارکنان پیشین آستان قدس رضوی و یکی از بازماندگان ماجرای مسجد گوهرشاد مشهد (۱۳۱۴)، ازدواج کرد و در همین سال با ساماندهی فدائیان اسلام به نبرد با بی‌حجابی زنان پرداخت و نیز برای آگاه کردن مردم ایران از مقاصد خود، سفری دو ماهه به نقاط مختلف ایران به ویژه مرزهای شرقی ترتیب داد .
سفرهای زیادی به مناطق دیگر کشور مانند مناطق عشایرنشین غرب و شمال شرقی کرد . چون از سفر برگشت‌به دیدار چند تن از سفرای کشورهای اسلامی رفته ضرورت 'اتحاد ملل اسلامی' را طرح نمود . آنگاه به درخواست طلاب مازندرانی برای مبارزه با فساد در ساری و بازپس گرفتن مدرسه‌ای دینی که در زمان رضاشاه غصب گردیده و تبدیل به مدرسه دخترانه شده بود به همراه سی تن به ساری رفت و وارد همان مدرسه شد و در آن جا اقامت گزید و در سخنرانی خود در مسجد جامع تاکید کرد که مدرسه باید مجددا به تصرف درآید . مسئولان شهر نخست وعده همراهی دادند ولی بعد اقدام به محاصره مدرسه و دستگیری نواب نمودند و به سبب داشتن همین پرونده اتهامی، نواب در دوران نخست‌وزیری دکتر مصدق، بیست ماه زندانی شد .
در بهار سال ۱۳۲۷، کشور اسرائیل اعلام موجودیت نمود و ارتشهای کشورهای عرب به نبرد با آن پرداختند . فدائیان اسلام برای همراهی با اعراب که با اشغالگران فلسطینی می‌جنگیدند، به تکاپو برخاستند و اجتماعی عظیم در روز جمعه ۳۱/۲/۲۷ در مسجد سلطانی ترتیب دادند که در آن هم نواب و هم آیت الله کاشانی حضور داشتند . در خاتمه قطعنامه‌ای در ابراز همدردی با اعراب فلسطین صاد رشد .
پس از آن دفاتری برای ثبت نام داوطلبان اعزام به فلسطین برای جنگ با اسرائیل ایجاد شد و نواب اعلام کرد که پنج هزار فدایی اسلام آماده اعزام به فلسطین هستند . وی با نخست‌وزیری وقت - ابراهیم حکیمی (حکیم‌الملک) دیدار کرده خواهان تهیه تجهیزات رزمی و فراهم آوردن امکان اعزام داوطلبان به فلسطین شد و حتی با خود فلسطینیها تماس گرفتند . قرار شد در مناطق فلسطین بروند و آنجا تمرین کنند برای میدان جنگ ولی نهایت امر این شد که دولت ایران اجازه حرکت نداد و این اقدامات به جایی نرسید .
علت مسافرت‌های نواب به نقاط مختلف کشور و ایجاد ارتباط با ایلات و عشایر نشانگر آنست که وی در ذهن خود طرحی بزرگ افکنده بود و شاید ایجاد حکومت اسلامی مورد نظر خویش را قریب‌الوقوع می‌دید . وی این باور خود را در کتاب 'راهنمای حقایق' نوشت و 'به دشمنان اسلام و غاصبین حکومت اسلامی شاه، دولت و سایر کارگردانانی که آنان را به خوبی' می‌شناخت اعلام کرد که 'ای خائنین پست فطرت! شما می‌دانید که حق با ماست و ایران مملکت اسلامی و سرزمین پیروان آل محمد است و شما دزدان و غاصبینی هستید که حکومت اسلامی ایران را با یک دنیاترس و لرز به طور موقت و عاریت غصب نموده‌اید و هر روز آماده فرار هستید و شما خود می‌دانید که ما ملت مسلمان ایران به یاری خدای توانا در همین روزهای نزدیک، دست‌به انتقام از شما یک مشت‌خائن معدود گذاشته و به حساب چندین‌ساله جنایاتتان رسیدگی می‌کنیم' . (۱۰)

● انتخابات مجلس شانزدهم و ترور هژیر

بعد از واقعه ۱۵بهمن ۱۳۲۷ که در واقع یک نمایش جالب بر ضد شخص شاه و ترور نافرجام او به وسیله ناصر فخرآرایی بود - کسی که در پوشش خبرنگار در مراسم حضور یافته بود و از سوی محافظان شاه درجا کشته و شاه نیز آسیب چندانی ندید - یئت‌حاکمه این واقعه را بهانه کرده به تحکیم پایه‌های خودکامگی پرداخت و تمام مخالفین را دستگیر و تار و مار کردند، بسیاری را به زندان انداختند، تعدادی فرار کرده مخفی شدند و آیت الله کاشانی را نیز دستگیر نموده به فلک الافلاک خرم آباد و از آنجا به لبنان تبعید کردند و نواب صفوی نیز تحت تعقیب قرار گرفت و ناچار خود را پنهان کرد .
بعد از صحنه‌سازی واقعه ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ و جلوگیری بسیار شدید از فعالیت مخالفین یکی دیگر از برگه‌های برنده شاه به زمین خورد و آن مسئله تشکیل مجلس موسسان و دست کاری در قانون اساسی بود که اقدامات سریعی انجام گرفت و مقدمات تشکیل مجلس موسسان فراهم شد . شاه در تاریخ ۱/۲/۲۸ آن را افتتاح کرد . در این مجلس تاسیس مجلس سنا یعنی مجلس شاه که می‌توانست‌خنثی کننده مصوبات مجلس شورا باشد و اختیار انحلال مجلس از طرف شاه و الغا رسمیت مذهب جعفری منظور نظر بود . در دو قسمت اول توفیق حاصل کردند اما نسبت‌به قسمت‌سوم با تهدید نواب صفوی جرات مطرح کردن آن را هم پیدا نکردند . در چنین شرایطی تدارک انتخابات مجلس شانزدهم نیز دیده شد . دکتر مصدق جهت تامین آزادی انتخابات برای روز ۲۲ مهر ۱۳۲۸ در دربار اعلام تحصن کرد و از مردم یاری خواست . سر انجام مصدق با ۱۹ تن دیگر در دربار متحصن شدند اما شاه اعتنایی به آنها نکرد و آنان پس از ۴ روز مجبور به ترک دربار شدند . در روز اول آبان ۲۸، همان ۱۹ تن در منزل دکتر مصدق جمع شده جبهه ملی را پدید آوردند . انتخابات تهران نیز شروع شد و آیت‌الله کاشانی از لبنان نامه‌ای برای نواب فرستاد و خواست که به انتخاب ملیون یاری رساند، از این رو نواب برخی از یاران خود را مامور نظارت بر انتخابات و حفاظت از صندوقهای رای کرد .
کوشش این محافظان با دخالت ماموران انتظامی ناکام ماند و به بهانه برگزاری مراسم عزاداری سالار شهیدان، صندوق‌های آرا از مسجد سپهسالار به محل فرهنگستان ایران منتقل شد و تقلب مورد نظر حکومت‌گران به عمل آمده داوطلبان ملی نمایندگی مجلس، به سبب کاهش آرا از سیاهه منتخبین خارج شدند . در این زمان که حاصل تلاش‌های ملیون و جوانان مسلمان از بین رفته بود . سید حسین امامی در ۱۳ آبان (۱۲ محرم) ۱۳۲۸ عبدالحسین هژیر وزیر دربار را که مشغول خلعت دادن به روسای هیئت‌های عزاداری بود ترور کرد . (۱۱) هژیر پس از انتقال به بیمارستان درگذشت و امامی نیز دستگیر شده و طی محاکمه‌ای بسیار سریع به اعدام محکوم و حکم در ۱۷ آبان ۱۳۲۸ چهار روز پس از تیراندازی او به هژیر اجرا شد .
ترور هژیر موثر واقع شد و سید محمد صادق طباطبایی رئیس انجمن مرکزی نظارت بر انتخابات تهران، در ۱۹ آبان ماه انتخابات تهران را به سبب سؤ جریان آن باطل اعلام کرد و در انتخابات مجدد، نمایندگان جبهه ملی و آیت الله کاشانی به عنوان نمایندگان تهران انتخاب شدند .
روز ۲۱ خرداد سال ۱۳۲۹ آیت الله کاشانی که به سبب انتخاب شدن به عنوان نماینده مردم تهران از مصونیت پارلمانی برخوردار شده بود از لبنان - تبعیدگاه خویش - بازگشت . نواب و اطرافیان او و نیز اعضای مجمع مسلمانان مجاهد، استقبالی بس شورانگیز تدارک دیدند و به تثبیت جایگاه وی به عنوان رهبر مذهبی نهضت ملی ایران بیش از پیش یاری رساندند .

● ترور رزم آرا

در سال ۱۳۲۹، دولت در پی تصویب لایحه الحاقی نفت‌برآمد . نمایندگان جبهه ملی که از حمایت افکار عمومی نیز برخوردار بودند با این لایحه مخالف بودند . این لایحه یک بحران سیاسی را در کشور ایجاد کرد و شاه برای اینکه به بحران خاتمه بخشد، سپهبد حاج علی رزم آرا را به نخست‌وزیری برگزید . وی فردی قدرتمند و بنابر آنچه گفته شده است از حمایت آمریکایی‌ها برخوردار بود، به طوری که شاه از وی به شدت بیم داشت . رزم‌آرا قبل از اینکه روی کار بیاید با هر سه دولت استعمارگر به توافق رسیده بود . با روسها به توافق رسیده بود که انحلال حزب توده را لغو بکند و به حزب توده رسمیت‌بدهد و در ضمن، آن امتیاز نفت‌شمالی که قوام نتوانسته بود از تصویب مجلس بگذارند، او این کار را بکند و به انگلیس هم قول داده بود که نگذارد نفت ملی شود . به آمریکا هم قول داده بود که از جهت نفتی، اگر ما نتوانستیم تغییری در وضع شرکت نفت‌بدهیم سرزمینهایی که شرکت نفت از آن استفاده می‌کند ما از شرکت نفت می‌گیریم و در اختیار کمپانیهای نفتی آمریکا می‌گذاریم . از همان نخستین روزهایی که سپهبد رزم آرا ریاست دولت را بر عهده گرفت وکلای جبهه ملی در مجلس و سایر مبارزان در خارج از مجلس، به مخالفت‌با وی پرداختند . پس از اینکه رزم آرا از مجلسین رای اعتماد گرفت‌شروع به مذاکره با مخالفان خود نمود . یکی از مخالفان نواب صفوی بود که دولت رزم آرا نخست‌سعی در دستگیری او نمود، این کوشش به رغم حضور اعجاب برانگیز نواب در محاکمه قاتلان دکتر برجیس، ناکام ماند . دکتر برجیس، در کاشان، به عنوان پزشکی مبلغ بهائیت و متجاوز به نوامیس مسلمانان شناخته شده بود و هشت تن از بازاریان کاشان با یکدیگر هم پیمان شده وی را به قتل رساندند . دولت که با درخواست علما و مردم کاشان برای رهایی متهمان روبرو شده بود، محاکمه آنان را به تهران احاله کرد و در تهران بود که نواب در روز صدور رای، به رغم خطراتی که وی را تهدید می‌کرد، برای روحیه‌دادن به متهمان، به دادگاه رفت و در پایان جلسه با کمک یارانش از چنگ ماموران گریخت و تلاش دولت رزم آرا برای دستگیری وی به جایی نرسید . رزم آرا همچنین افرادی را نزد آیت الله کاشانی فرستاد ولی از همراهی ایشان هم نا امید شد و لذا شروع به سختگیری نمود . رزم آرا همچنان قدرت را در اختیار داشت . خواست مردم یعنی ملی شدن صنعت نفت ایران به جایی نرسیده بود و وکلای جبهه ملی ناتوان از انجام هیچ کار و ترسان از کودتای رزم آرا به نواب صفوی متوسل شدند که به رغم رد پیشنهاد رزم آرا مبنی بر عدم مبارزه با دولت او، عملا تا مدتی کاری به کار او نداشت و به تدارک چاپ کتاب 'راهنمای حقایق' مشغول بود . در بیست و سوم دی ماه سال ۱۳۲۹، نواب توانسته بود کتاب یاد شده را با برنامه‌ریزی دقیق و به کمک یارانش توزیع کرده به دست عموم کارگردانان مملکت‌برساند . در پی توسل جبهه ملی به وی، نواب خواهان ملاقات با نمایندگان جبهه ملی شد . دکتر مصدق و دکتر شایگان به بهانه یا به سبب بیماری نیامدند و حائری زاده و دکتر فاطمی خود را وکیل دکتر مصدق خواندند . نواب در جلسه‌ای که در منزل حاج محمود آقایی برگزار شد به تفصیل سخن گفت . زبده کلامش این بود که اگر دولت جبهه ملی سرکار آید، احکام اسلام را اجرا خواهد کرد یا نه؟ وکلای جبهه ملی عهد کردند که در اولین روز فرصت و قدرت طبق قانون اساسی که هرگونه قانون مخالف اسلام را ملغی دانسته و حکم به اجرای احکام اسلامی می‌کند، به اجرای قوانین اسلام بپردازند . وی همچنین در خانه حاج ابوالقاسم رفیعی با آیت الله کاشانی دیدار کرد و با وی نیز اتمام حجت نمود .
آیت الله کاشانی نیز حذف رزم آرا از صحنه قدرت را نخستین ضرورت نهضت‌شمرد و باور داشت که پس از آن بقیه کارها درست می‌شود . بدین ترتیب به تعبیر حاج مهدی عراقی، وکلای جبهه ملی 'فتوای قتل رزم آرا را از بعد سیاسی و آیت الله کاشانی فتوای قتل او و شش تن دیگر را از جهت‌شرعی صادر نمودند . ' (۱۲) نواب صفوی نیز به شرط اجرای احکام اسلام و بنیان‌گذاری حکومت اسلامی آن را پذیرفت .
روز دوشنبه ۱۴/۱۲/۲۹ آیت الله فیض که از بزرگان علمی بود درگذشتند و دولت ایران به منظور عوام فریبی مجلس ترحیمی در مسجد شاه برای صبح روز چهارشنبه ۱۶/۱۲/۱۳۲۹ برای آن مرحوم اعلان کرد . در آن روز رزم آرا به اتفاق بعضی از وزرا و همراهانش وارد مسجد شاه شد و درست در لحظه‌ای که پا به مدخل صحن مسجد گذاشت آماج تیر خلیل طهماسبی از اعضای فدائیان اسلام قرار گرفت . رزم آرا به قتل رسید و طهماسبی دستگیر شد .
فدائیان اسلام افزون بر تشخیص خود، برای ترور رزم آرا، فتوای یک مجتهد مسلم را نیز دریافت کرده بودند . فدائیان اسلام صراحتا نظر خویش درباره مجوز شرعی ترورها را بیان کرده‌اند . به باور آنان، بر طبق تعالیم اسلام نخستین وظیفه مسلمان، دفاع از دین و ناموس خود است و حفظ دین و عفت، مقدم بر حفظ جان است و اگر مدافع، در این راه جان داد، به وظیفه عمل کرده و ماجور است . همچنین به باور آنان ، تشخیص مهاجم به دین از وظایف مقلد است لذا از نظر شرعی مشکلی با قتل رزم آرا نداشتند .
در مرداد ماه سال ۱۳۲۹ مجلس هفدهم که نواب شرکت در انتخابات آن را تحریم کرده بود، طرح سه فوریتی آزادی خلیل طهماسبی را تصویب کرد . تهیه و تصویب طرح سه فوریتی آزاد ساختن خلیل طهماسبی از زندان به دستور و با تاکید آیت الله کاشانی صورت گرفت . در پی تصویب این طرح در مجلس سنا، خلیل سرانجام روز شنبه ۲۴ آبان ماه ۱۳۳۱ از زندان آزاد شد .

● نکاتی پیرامون قتل رزم آرا

زندانیان همبند خلیل طهماسبی بر این نظر بودند که تیر او موجب قتل سپهبد حاجی علی رزم آرا نشده است . البته او تیری انداخته بود ولی آن تیر به رزم‌آرا لطمه نزد . معهذا او ترور رزم آرا را که به دست‌یک گروهبان ارتش انجام گرفته بود به خودش نسبت داد . بعدها که ورق برگشت و کودتای کرمیت روزولت، شاه را مجددا به تخت نشاند، کوشش خلیل طهماسبی در باز کردن اتهام ترور از خود به جایی نرسید . زندانیان اطلاعات شخصی در این باب داشتند . دلایل فنی هم اطلاعات آنها را تایید می‌کرد . از جمله دلیل مربوط به قدرت نفوذی گلوله . وسیله تیراندازی خلیل طهماسبی یک شش تیر کوچک بود . گلوله شش تیر، دارای کالیبر کوچک و سرعت اولیه کمی است . وسعت زیاد زخم گلوله در بدن رزم آرا و نفوذ عمیق آن جای شک باقی نمی‌گذاشت که گلوله از اسلحه کمری پر قدرت با کالیبر بزرگ رها شده و سلاح کمری 'کلت 'مناسب‌ترین سلاحی بود که ممکن بود چنان اثری ایجاد کند . این سلاح منحصرا در اختیار ارتش بود . (۱۳)
برعموم کسانی که از جریانات داخلی ارتش استحضار داشتند روشن بود که شاه از وجود رزم آرا ناراحت‌بود . دلایلی وجود داشت که ثابت می‌کرد رزم آرا درصدد تهیه و اجرای یک کودتا است . منجمله ایجاد شبکه پاسگاههای ژاندارمری دورتادور شهر تهران، در نقاطی که هیچگونه دلیل انتظامی برای ایجاد آنها متصور نبود ولی بعدا می‌توانست مراکز موثری برای کنترل هرگونه آمد و فت‌به تهران بشود . و نیز انتخاب فرماندهان واحدهای نظامی، نه به دلیل صلاحیت و حسن شهرت آنها، بلکه صرفا بر مبنای میزان اعتماد شخصی رزم آرا به آنها .
شاه مطلب را استنباط کرده بود، ولی نمی‌توانست‌به سادگی و به صرف استنباطهای خود رزم آرا را عزل کند . زیرا رزم‌آرا مخصوصا نزد خارجی ها به قدرت و سرعت عمل مشهور بود و عزل او خود شاه را در مظان تهمت جلوگیری از اصلاحات مورد نظر بیگانگان قرار می‌داد .
یکی از گروهبانهای ارتش در لباس غیرنظامی مامور انجام کار شد که همراه با علم وزیر دربار، بلافاصله پشت‌سر رزم آرا حرکت کند . او مامور بود همین که طهماسبی مبادرت به تیراندازی کرد، با گلوله کلت، رزم آرا را مورد اصابت قرار دهد و بکشد . این طرح دقیقا به موقع اجرا گذارده شد . رزم آرا که به اصرار و راهنمایی علم به طرف مسجد حرکت کرد، بلافاصله پس از بلند شدن صدای گلوله طهماسبی، به دست آن گروهبان کشته شد . آنهایی که اثر گلوله را در بدن رزم آرا معاینه کرده بودند شک نداشتند او با گلوله کلت کشته شده بود نه با گلوله اسلحه خفیف . خلیل طهماسبی با قبول مسئولیت ترور رزم آرا در واقع پرده ساتری شد بر نیت دیگران . او نمی‌دانست‌شاه از ذوق در پوستش نمی‌گنجید . بر اثر نفوذ آیت الله کاشانی که سمت ریاست مجلس شورای ملی را هم داشت، خلیل طهماسبی آن موقع از مجازات معاف شد . ولی پس از کودتای کرمیت روزولت و برگشتن شاه از رم، خلیل طهماسبی را به جرم قتل مشهود و اقرار شده ترور رزم آرا، زندانی کردند . خلیل طهماسبی که خودش می‌دانست قضیه از چه قرار بوده دیگر راهی نداشت . او را به همین اتهام اعدام کردند .
نظری کوتاه به رابطه دربار با غرب به ویژه انگلستان می‌افکنیم تا ببینیم اصولا آیا تضاد و رقابتی بین دربار و رزم آرا متصور بود که دربار، آنهم بدون اجازه اربابان انگلیسی خود، نقشه قتل رزم آرا طراحی و اجرا نماید . سرسپردگی شاه مخلوع به انگلستان تا آن حد است که پس از به هلاکت رسیدن رزم‌آرا علی رغم جو شدیدا ضد انگلیسی و استقلال‌طلبانه‌ای که در پی تصویب ملی شدن صنعت نفت در کشور حاکم بود، وی بلافاصله مهره سرشناس دیگر انگلیس یعنی علما را که عامل عقد قرارداد ۱۳۱۲ بود آنهم بدون کسب رای از مجلس به نخست وزیری گماشت . آیا درباری که این چنین وابسته به انگلیس است می‌تواند اقدام به حذف پایگاه مدافع استمرار غارت منابع نفتی کند .
اما اگر گفته شود که اختلاف دربار و رزم‌آرا ناشی از حضور گسترده‌تر آمریکا در صحنه سیاست ایران و پشتیبانی این کشور از دربار دربرخورد با رزم آرا بوده است، این نیز، مغایر با مواضع صریح آمریکا در آن مقطع تاریخی است .
در ابتدای نخست وزیری رزم آرا مطبوعات آمریکایی در تایید و تمجید از وی چنین نوشتند: ' ... اکنون دانسته شده است که جز رئیس ستاد ارتش کس دیگری نخواهد توانست ایران را از این وضع فلاکت‌بار نجات بخشد ... در این نکته شکی نیست که اگر اوضاع ایجاب کند رزم آرا لایق آن است که برای جلوگیری از متلاشی شدن و تجزیه حکومت ایران حکومت دیکتاتوری برقرار کند ... ' (۱۴) پس از کشته شدن رزم آرا و تصویب ماده واحده ملی شدن صنعت نفت آمریکائیها طی انتشار یک بیانیه رسمی به این شکل با جانبداری از انگلستان، مخالفت‌خود را با جریان ملی کردن صنعت نفت اعلام می‌دارند: 'شرکتهای آمریکایی ... بدولت آمریکا اظهار داشته‌اندکه نظر باقدام یک جانبه دولت ایران برضد شرکت انگلیسی، مایل نیستند که بهره‌برداری از معادن نفت ایران را به عهده بگیرند . علاوه بر این متخصصین نفت چه از لحاظ کفایت و چه از نظر تعدادی که لازم است‌بجای متخصصینی که اکنون در ایران مشغول هستند گمارده شوند، به علت کمیابی متخصص در رشته مخصوص نه در آمریکا و نه د رکشورهای دیگر عقیده ممالک متحده آمریکا بر این است که ایران و انگلیس دارای اشتراک منافعی چنان قوی هستند که باید از طریق مذاکرات دوستانه راه حلی بیابند تا دوباره روابطی را برقرار سازند که براساس آن هریک از طرفین نقش کامل خود را در نیل به آن هدف مشترک به خوبی ایفا نمایند ... ' .
بنابراین مشاهده می‌کنیم که آمریکا نیز همچون همقطاران انگلیسی خود خواهان استمرار غارت منابع نفتی و مخالف جدی ملی شدن صنعت نفت‌بوده است . و لزوما نه تنها مخالفتی با رزم‌آرا نداشته، بلکه همچنانکه از روزنامه نیویورک تایمز نقل گردید او را تنها فردی به حساب می‌آورده‌اند که شاید بتواند در مقابل حرکت مردمی ملی کردن صنعت نفت مقاومت نماید . پس از نظر شرایط سیاسی این نظریه که آمریکا دربار را تحریک به مقابله و حذف رزم آرا نموده باشد نیز مردود است . اما از نکات دیگری که شبهه مذکور را جدا نامعقول و ناممکن نشان می‌دهد و مدعیان به ویژه کتاب 'اسرار قتل رزم آرا' آن را نادیده گرفته‌اند .
بازجوئی و دستگیری ۴۳ نفر از افراد وابسته یا مرتبط با شهید طهماسبی و ماجرای اعدام انقلابی رزم آرا توسط عوامل رژیم است که منجر به محبوس شدن تعدادی از آنان و تحت تعقیب قرار گرفتن برخی تا دهه ۵۰ و حتی سال ۱۳۵۴ می‌شود . در حالی که اگر طرح و اجرای نقشه به هلاکت رسانیدن رزم‌آرا توسط رژیم صورت گرفته بود دیگر تعقیب و دستگیری در این سطح گسترده آنهم تا سالهای آخر عمر رژیم شاه چه ضرورتی داشت؟
این سوال را می‌توان بدین نحو پاسخ داد که: رژیم پهلوی لازم دانست تا حداقل در حالت ظاهر هم که شده خود را پی‌گیر و پی‌جوی قضیه نشان دهد، و چنین وانمود کند که حذف مهره‌هایش خصوصا فرماندهان ارشد نظامی برایش مهم و قابل اهمیت است و این طور نیست که نسبت‌به آنها بی‌تفاوت باشد .
بنابر آنچه گفته شد باید اذعان کرد که اعدام انقلابی رزم آرا جز با همت عالی نیروهای اسلام و تایید الهی و پشتیبانی مردمی صورت نپذیرفته و شبهات سست و بی‌اعتبار طراحان آن در ماهیت این واقعیت تاریخی خللی نمی‌تواند وارد کند .

● تحصن فدائیان اسلام در زندان

بازداشت نواب صفوی در دوازدهم خرداد ۱۳۳۰، سرآغاز بیست ماه زندانی شدن او در دوران نخست وزیری دکتر مصدق شد . فدائیان اسلام که بازداشت و زندانی شدن رهبر خویش را تاب نیاوردند، نخست‌به روزنامه اطلاعات نامه نوشتند و از نحوه گزارش دستگیری و سخنان نواب در آن هنگام، انتقاد کردند و سپس هنوز بیش از دو سه روز از بازداشت نواب نگذشته بود که اقدامات خویش را آغاز نمودند . آنها به همه مقامات موثر کشور متوسل شدند و در مرداد ماه ۱۳۳۰ در اجتماعی که به راه انداختند با ماموران درگیر شدند و چون همه تلاشهای آنان برای آزاد ساختن نواب، بی‌ثمر ماند . در روز ۲۱ دی ۱۳۳۰ پنجاه و یک تن از آنان، پس از ملاقات با نواب از زندان خارج نشدند . آنان در زندان متحصن شده اعلام کردند که تا رهبرشان آزاد نگردد در زندان خواهند ماند . دستگاههای قضایی و انتظامی به جای رسیدگی به این درخواست، ترتیب حمله نیروهای ویژه را به زندان دادند و این نیروها، نیمه شبی به فدائیان حمله کرده آنان را سخت کتک زدند و به سلول‌های انفرادی انداخته برای هریک پرونده اتهامی تشکیل دادند . در این هنگام که نواب زندانی بود، سید عبدالحسین واحدی که چندی پیش آزاد شده بود عملا رهبری فدائیان اسلام را برعهده داشت .
از ویژگیهایی که مرحوم واحدی داشت این بود که مستبد الرای بود و بدون اینکه در کاری با دیگر یاران مشورت کند، خودش هر تصمیمی می‌گرفت عمل می‌کرد (۱۵) و از همین جا بود که وی از محمد مهدی عبدخدایی از فدائیان اسلام خواست که دکتر حسین فاطمی معاون سابق نخست وزیر و مدیر باختر امروز را ترور کند . (۱۶)
روز جمعه ۲۵ بهمن ماه ۱۳۳۰ دکتر حسین فاطمی به هنگام سخنرانی بر سر مزار محمد مسعود، هدف تیراندازی عبد خدایی قرار گرفت و از ناحیه شکم مجروح شد . فاطمی را به بیمارستان بردند و عبد خدایی نیز دستگیر و زندانی گردید . وی در بازجویی مسئولیت کامل عمل خویش را پذیرفت و برخواسته‌های دینی خود و یارانش پای فشرد و به بازجویان خود پند داد که احکام اسلام را گردن نهند . دکتر فاطمی از این ترور جان به در برد .

● دوران فترت

محاکمه متهمان فدایی اسلام متحصن در زندان قصر در تیرماه سال ۱۳۳۱ به پایان رسید و در دادنامه اعلام شد که چون تحصن در قانون کیفر همگانی عنوان ندارد و بنا به جهات فوق‌الذکر عمل متهمین تمرد تلقی نمی‌شود، لذا ۲۷ نفر متهمین که از این جهت تحت تعقیب قرار گرفته‌اند از این جهت تبرئه می‌شوند . روز سه شنبه ۱۴ بهمن ماه ۱۳۳۱، به استناد قانون تعلیق مجازات زندانیان، رهبر فدائیان اسلام - نواب صفوی نیز آزاد شد و به خانه حاج ابراهیم صرافان رفت چند روزی در همان جا به دید و بازدید نشست و سپس با انتشار اعلامیه‌ای ابراز داشت که در شرایط آن روز که نه شاه و نه مصدق هیچ یک پایبند اجرای احکام اسلام نیستند، در فعالیتهای سیاسی دوران فترت را آغاز می‌کند و صرفا به تبلیغات دینی خواهد پرداخت . (۱۷)
به رغم پیچیدگی اوضاع سیاست در آن زمان، این موضع نواب خوشایند برخی از یارانش قرار نگرفت و آنان به مخالفت‌با وی پرداختند .
در آن روزگار، دولت از حل مشکل نفت ناتوان مانده بود، دربار برای ضدیت‌با دولت، فعال و اختلافات آیت الله کاشانی و دکتر مصدق آشکار شده بود .
انتخاب دکتر مصدق به مقام نخست‌وزیری و تصویب قانون اجرای اصل ملی شدن نفت (۱۸) برای انگلیسیها ضربه سهمگینی بود . انگلیسیان از هیچ اقدامی برای ناکام ساختن مصدق خودداری نمی‌کردند، با توقیف کشتی رزماری که خریدار نفت ایران بود به راهزنی دریابی دست زدند و به سبب سیطره بر بازارهای خرید و فروش نفت مانع از فروش نفت ایران بودند . دربار نیز که با قیام مردم در سی تیر ۱۳۳۱ مجبور به تمکین به خواسته‌های ملت و سپردن زمامداری به دکتر مصدق شده بود، برای سرنگون کردن دولت‌به توطئه دست زد . در نهم اسفند ۱۳۳۱ به تحریک دربار، ماجراجویان شهر به بهانه مخالفت‌با سفرشاه به خارج از کشور، (۱۹) به ابراز دشمنی با نخست‌وزیر پرداختند . اینان از همراهی آیت الله سید محمد بهبهانی مجتهد تهران برخوردار بودند . آیت الله کاشانی نیز به عنوان رئیس مجلس شورای ملی (۲۰) با سفر شاه مخالف بود و از نهم اسفند به بعد مخالفت وی با دکتر مصدق کاملا آشکار شد .
به دلیل ایجاد برخی اختلافات (۲۱) در درون فدائیان اسلام ۹ نفر از اعضای گروه، شروع به استعفا از جمعیت فدائیان اسلام نموده و این استعفا را در روزنامه‌ها اعلام کردند .
نواب برای مقابله با این وضع اعلامیه‌ای صادر کرد و مخالفان را از جمع فدائیان اسلام اخراج کرد . واحدی نیز پس از آن، اعلام کرد 'به آستان فضیلت پرور حضرت نواب صفوی' برمی‌گردد . در بین اخراج‌شدگان از فدائیان اسلام کسانی چون حاج ابوالقاسم رفیعی مدیر انتظامات آنان و مهدی عراقی، احمد شهاب، اصغر علی حکیم، غلامعلی صداقت، بودند .
اعلامیه نواب برای اخراج این افراد بسیار تند بود . وی با یکسان سازی مواضع خود با اسلام، اعلام داشت که 'محیط تربیت اسلام گنجایش کمترین هوس نامشروعی را ندارد و طی این اعلامیه صریحا خواسته‌های مخالفان را توقعات بی‌جا و هوسهای غیر مشروع شمرد و آنان را دستخوش روح دنیاپرستی و ریاست‌طلبی و شهوت‌رانی دانست .
اتخاذ این مواضع در آن اعلامیه بی‌واکنش نماند و هشت تن دیگر در اعتراض به چنین موضعی برکناری خود را از دسته فدائیان اسلام اعلام نمودند . تردیدی نیست که این جدایی‌ها موجب تضعیف فدائیان اسلام در رسیدن به اهدافشان شد .

● سرانجام سازمان فدائیان اسلام

نواب در ایران به تبلیغات دینی خود ادامه داد . می‌خواست در دوره ۱۸نماینده مردم قم گردد تا از مصونیت پارلمانی سود جوید ولی از انجام این کار منصرف شد و دیگر در عرصه سیاسی حضوری پر رنگ نداشت تااینکه به سال ۱۳۳۴ مسئله پیوستن ایران به پیمان نظامی سنتو با شرکت عراق، ترکیه و پاکستان و عضویت آمریکا و انگلیس پیش آمد . که اگر چنانچه در مواقع ضروری از آنان تقاضای کمک شد به یاری این هم پیمانان ضعیف در برابر هجوم احتمالی روسیه شوروی بشتابند .
از این رو نواب، احساس خطر کرده دست‌به کار شد، اعلامیه‌ای صادر کرد و طی آن نوشت که مصلحت مسلمین دنیا پیوستن و تمایل به هیچ یک از دو بلوک نظامی جهان و پیمان‌های دفاعی نبوده، باید برای حفظ تعادل نیروهای دنیا و استقرار صلح و امنیت و اتحادیه دفاعی و نظامی مستقلی تشکیل دهند . همچنین از طریق تیمور بختیار فرماندار نظامی قدرتمند تهران، برای شاه پیغام فرستاد که به این پیمان نپیوندد .
اما تلاش‌های او به جایی نرسید لذا بر آن شد تا حسین علا نخست وزیر وقت، که مامور امضا این پیمان بود، را از میان بردارد (۲۲) و مانع انجام این کار شود .
مظفر علی ذوالقدر برای ترور علا انتخاب شد وی روز ۲۵ آبان همان سال حسین علا را که برای شرکت در مجلس ختم مصطفی کاشانی، فرزند آیت الله کاشانی، به مسجد شاه آمده بود، هدف تیر سلاح خود قرار داد . علا زخمی سطحی برداشت و با سر باندپیچی شده برای امضای پیمان به عراق رفت، ذوالقدر دستگیر شد و فدائیان اسلام تحت تعقیب قرار گرفتند .
یک هفته بعد در نخستین روز آذرماه، نواب صفوی و سید محمد واحدی دستگیر شدند . سید عبدالحسین واحدی و اسدالله خطیبی نیز که به اهواز رفتند تا در آبادان یا بغداد به ترور علا بپردازند دستگیر گردیدند . روز ۶ آذر ۱۳۳۴ خلیل طهماسبی هم دستگیر شد و از بین نزدیکان نواب صفوی تنها عبد خدایی، از دستگیری مصون ماند . وی نیز یک سال بعد دستگیر و به تحمل ۸ سال زندان محکوم شد . نواب و یارانش زیر شدیدترین شکنجه‌ها قرار گرفتند و در دادگاه‌های بدوی و تجدید نظر نظامی به اعدام محکوم شدند و با رد فرجام خواهی آنان، دو روز پس از اعلام رای دادگاه تجدیدنظر، نواب صفوی، خلیل طهماسبی سید محمد واحدی و مظفر علی ذوالقدر تیرباران شدند . (۲۷ دی ماه سال ۱۳۳۴) .

● تلاش امام برای جلوگیری از اعدام فدائیان

از اقدامات مهم سیاسی امام در دهه ۳۰، فعالیت ایشان برای نجات جان چهارتن از اعضای مهم گروه فدائیان اسلام، از جمله نواب صفوی از حکم اعدام بود . فدائیان اسلام که به اتهام ترور چند تن از عوامل سرسپرده دربار و انگلستان در آذرماه سال ۱۳۳۴ دستگیر شده بودند پس از تحمل شدیدترین شکنجه‌ها در دی ماه آن سال در یک دادگاه فرمایشی نظامی به اعدام محکوم شدند . تلاش امام خمینی برای نجات آنها می‌تواند چند دلیل داشته باشد . (۲۳)
اولا: کسانی که توسط فدائیان اسلام معدوم شده بودند همه از عوامل سرسپرده و خائن به مملکت‌به شمار می‌رفتند .
ثانیا: این ترورها مورد تایید صریح آیت الله کاشانی مجتهد جامع‌الشرایط آن زمان بود . از اینرو فدائیان اسلام مجوز شرعی لازم را نیز داشتند .
ثالثا: محاکمه و اعدام نواب صفوی در کسوت روحانی از نظر دربار، به معنی محاکمه و اعدام روحانیت‌سیاسی و مبارز بود و بیم آن می‌رفت که این اعدام سرآغاز دستگیری محاکمه و اعدامهای دیگری از چهره‌های روحانی و مبارز شود; چنانکه پس از دستگیری نواب صفوی، آیت الله کاشانی نیز به جرم همدستی در قتل، دستگیر و زندانی شد . شاید به دلایل فوق بود که وقتی امام دیدند برای جلوگیری از اعدام فدائیان اسلام اقدامی از طرف مرجع وقت صورت نگرفت‌برحسب وظیفه شرعی که احساس کرده بودند سه نامه (۲۴) به سه نفر از رجال کشوری آن زمان، قائم مقام رفیع بهبهانی، صدر الاشراف و حاج آقا رضا رفیع که از اعتبار و وجاهت نسبی بیشتری برخوردار بودند نوشتند و با مقدمه وادله‌ای که آوردند از آنها خواستند تا مانع اعدام فدائیان اسلام شوند که جز یک تن که پاسخی کودکانه نوشت - امام پاسخ دیگری دریافت نکردند .

● برخی دیدگاه‌های فدائیان اسلام

مفاد برنامه (۲۵) سازمان فدائیان اسلام از کلیاتی درباره پرهیزگاری و مستحبات شرعی فراتر می‌رفت .
۱ . اسلامی بودن سرزمین ایران و لزوم اجرای احکام اسلام .
۲ . مدیریت‌خانه برای زنان، نه رو برو شدن آنان در کوچه و بازار و خیابان و سایر اماکن عمومی که باعث‌برانگیخته شدن غرایز می‌گردد .
۳ . اداره مدارس دختران باید به عهده زنان باشد و دخالت مرد در اداره مدرسه دختران باید از بین برود .
۴ . مبارزه با مصرف مشروبات الکلی، دخانیات و تریاک: بدین معنی که کارخانه‌های مشروب سازی باید نابوده شده و تریاک، سیگار، قلیان، چپق و سایر دخانیات باید به کلی نابود شوند، در رابطه با قمار هم آن را به مثابه بلای خانمان‌سوز می‌دانست و معتقد بودند که باید از میان برود .
۵ . سینماها و نمایش خانه‌ها بایستی برچیده شوند و عاملین آنها طبق قانون مقدس اسلام باید به مجازات رسند و چنانچه استفاده از صنعت‌سینما برای جامعه لازم شود، تاریخ اسلام و ایران و مطالب مفیدی از قبیل درسهای طبی، کشاورزی، صنعتی، تحت نظر اساتید پاک و مسلمان و بی‌غرض به نمایش گزارده شود .
۶ . در مورد رشوه و ارتشا و رباخواری باید طبق دستور اسلام مجازات شده ریشه این دو نهال فاسد از ایران کنده شود .
۷ . حقوق شرعیه ، (صندوق برای حقوق شرعیه) تحت نظر معتمدان پاک تهیه شود و مبلغی را به منظور تبلیغ دین بکار گیرند .
۸ . دادگستری: بایستی احکام مقدس اسلام و قانون مجازات اسلامی را اجرا نماید . برای قضاوت روحانیت و فقهای پاک و مطلع را برای این منظور تربیت نمایند تا آنان به رسیدگی امور قضایی بپردازند .
۹ . دانشگاهها باید با روش صحیح دوره‌های نهایی مانند دکتری با اجتهاد و استنباط به اتمام رسد . و بدین ترتیب استادانی ربیت‌شوند که فرزندان اسلام از دانشگاههای اروپایی و آمریکا بی‌نیاز شوند .
۱۰ . پرچم و نماز: در وزارت دادگستری و تمام ادارات باید مساجدی بنا شود تا در آنجا نماز جماعت اقامه شود و پرچم سبز 'لا اله الا الله محمد رسول الله، علی ولی الله' اضافه بر پرچم ایران نصب گردد .

● محورهای فکری فدائیان اسلام

با توجه به اینکه، هدف اساسی سازمان فدائیان اسلام اجرای احکام اسلام بوده است . چنین بر می‌آید که فعالیت‌سیاسی فدائیان سه محور فکری داشته است .
۱) انتقاد نسبت‌به برداشت‌سنتی از دین و نیز روحانیان بی‌عمل: نواب صفوی در این باره معتقد است; 'سالیان درازی است که پرده‌های تاریک شومی بر روی حقایق نورانی اسلام به رنگهای مختلف کشیده و از تابش اشعه نورانی آن حتی بر افکار و دلهای فرزندان اسلام و ملل اسلامی جهان جلوگیری نموده . ' در نظر وی اسلام دین عمل و تحرک است . اما زنگار خرافات چهره حقیقی دین را پوشانده و در این میان تقصیر و کوتاهی متوجه متولیان دینی است . 'آخوند مغرض به نوعی آن را دچار خرافات می‌کرد، مداح و روضه‌خوان اسلام را تنها دین گریه و زاری می‌پنداشت، بعضی از تاجرهای بازاری با اخذ رشوه و نزول سعی بر این داشتند که کلاه شرعی و خرافه‌هایی بسازند و اسلام را مدافع خود جلوه دهند . ' (۲۶)
بنابراین برای دستیابی به حقیقت اسلام، باید از آن خرافه‌زدایی نمود و آن را از بستر تنگ نظری‌ها و تاریک اندیشی‌ها نجات داد . چه 'اسلام' راه رستگاری و نجات بشر است .
۲) دومین محور فکری فدائیان ، اعتقاد به آمیختگی دین با سیاست و نیز انتقاد به پرهیز روحانیان از دخالت در عرصه‌های سیاسی است . به اعتقاد آنان 'جدا انگاشتن دین از سیاست در میان روحانیان، روح خمودگی و بی‌اعتنایی نسبت‌به مسائل جامعه و خودسری‌های حکومت در سرنوشت امت مسلمان، پرورده بود .
فدائیان اسلامی سعی کردند تا جو یخ زده و منجمد حوزه علمیه قم را بشکنند و سکوت و بی‌تفاوتی طلاب و علمای بزرگ را با تحرک و مبارزه جویی جایگزین سازند . ' (۲۷)
۳) سومین محور فکری فدائیان که از اهمیت‌خاصی برخوردار می‌باشد، ولی چنانکه باید در آثار باقی مانده از فدائیان بدان پرداخته نشده است 'برپایی حکومت اسلامی' است . (۲۸) فدائیان اجرای دستورات اسلامی را منوط و مشروط به تشکیل حکومت اسلامی می‌دانستند . آنها معتقد بودند که حکومت اسلامی بایستی در اجرای این دو حکم (واجبات و محرمات' از نیروی خود استفاده کند و ضامن اجرای آن باشد .

● دفاع از دیدگاه فدائیان اسلام و امام خمینی

در اسلام جنگ و دفاع هر یک مفاهیمی خاص به خود دارند . جنگ در جایگاهی خاص ضروری است و دفاع هم زمانی که به تمامیت ارضی و ناموس مسلمانان تجاوز می‌شود رواست و واجب . با توجه به این مطلب می‌توان گفت نواب همچون بسیاری از آحاد جامعه بر آن نظر بود که به حقوق مسلمانان و عرض و ناموس ایرانیان تجاوز می‌شود و در قالب فعالیتهای سیاسی و دیپلماتیک، حقوق مسلمانان ضایع می‌شود و احکام اسلامی به هیچ انگاشته می‌شوند . بنابراین اگرچه دشمن به حمله یا تجاوز نظامی دست نزده است، لیکن عوامل استعمار و استثمار و استبداد با توسل به حربه‌های مختلف، به ارزشهای مذهبی - اجتماعی و فرهنگی جامعه حمله‌ور شده و قصد پایمال کردن آنها را دارند . بنابراین دفاع در برابر این متجاوزان ضروری است از این رو اقدام مسلحانه یکی از شیوه‌های مناسب جهت مقابله با این متجاوزین است . فدائیان اسلام معتقدند که از دیرباز به مال و جان و ناموس و دین مسلمانان از طرف کفار و اجانب هجوم شده است و هجوم به مال با دست‌برد به معادن زیرزمینی و غیره شروع گردیده و هجوم و به جان با کشتن رجال مسلمان و آزاده پایه‌گزاری شده و هجوم به دین و ناموس مسلمانان هم با تعطیل عمدی احکام و دستورات اسلام، یعنی با کنار گذاردن قوانین اجتماعی و قضائی و سیاسی و اقتصادی اسلام و وضع قانون در برابر آن، به عمل آمده است .
فدائیان اسلام دفاع در برابر هجوم وارده را بر خود واجب دانسته و معتقدند که در این هجومها که از طرف کفار نسبت‌به مسلمانان شده، بعضی از کارگردانان مملکت آلت دست‌بیگانه قرار گرفته و سپر کفار واقع شده‌اند و چون آلت اجرا، اینها هستند بایستی با دفع آنها هجوم را دفع کرد . روی این زمینه و استدلالات فدائیان اسلام اعتقاد داشته‌اند روزی که دفع هجوم باعث هجوم شدیدتری نشود و مملکت و اجتماع دستخوش طوفان حوادث مضر سیاسی نگردد، بایستی قیام کرد و ایادی بیگانه و هجومش را دفع نمود، به هر حال از نظر شرعی متکی به فرع مسلم 'دفاع' که از ضروریات دین است، می‌باشند .
در واقع نواب صفوی بیشتر بر این عقیده بود که با حذف مهره‌های مهم و حساس رژیم پهلوی، می‌توان بر حکومت پهلوی پیروز شد و آنرا سرنگون ساخت تا حکومت آرمانی را جایگزین آن ساخت . حتی بر این نظر پای می‌فشرد که فدائیان اسلام به تنهایی می‌تواند به این مهم دست‌یابد .
ولیکن امام خمینی درصدد بود تا با استعانت از خداوند متعال و قوای مردمی مبارز، به مقابله با رژیم پهلوی برخیزد و با بیدار نمودن اذهان و افکار جامعه، مردم را به تحقق حقوقشان آشنا سازد تا در راه کسب آن تلاش نمایند و از جان و مال خود دریغ نورزند، در حقیقت امام به حرکتی همه جانبه و جامع و با شرکت آحاد مردم اعتقاد داشت . امام خمینی یکی از بهترین اهداف مبارزه را حفظ آیین اسلام، اهداف اسلامی و گسترش و توسعه آن در جهان می‌داند . امام خمینی با نفوذ در قلبها و حکومت‌بر دلها و تحت تاثیر قرار دادن آنها و انگیزش شور و ایمان انسانها، امتی را از خواب غفلت‌بیدار ساخته به مبارزه‌ای دائمی و مستمر فراخواند، مبارزه‌ای که قبل از همه سرتاسر وجود خودش را فراگرفته بود و شامل تمام ابعاد زندگی‌اش می‌شد .

● هیاتهای موتلفه اسلامی

پس از شهادت نواب صفوی، تشکیلات فدائیان اسلام که قائم به شخص وی بود، از هم پاشید و سرانجام در جریان اعتراضهای مذهبی در دهه ۱۳۴۰ و تشکیل هیاتهای موتلفه، برخی از اعضای فدائیان به موتلفه پیوستند . نیمه اول دهه چهل، دوران اوج‌گیری فعالیت‌سیاسی - مذهبی به ویژه رشد مخالفت علما با رژیم بود . شهامت، صراحت و قاطعیت آیت الله خمینی در ابراز مخالفت‌با شاه، اعتراض به نفوذ بیگانگان و ... فعالان مذهبی را جسارت بخشیده و به فعالیت آنها رونق داد . دسته‌ها و گروه‌های مختلفی در بازار که از دیرباز پیوندهای نزدیکی با روحانیون داشتند، فعالیتهای خود را انسجام و نظم بخشیدند .
از جمله این گروه‌ها که در سال ۱۳۴۲ تشکیل شده هیاتهای موتلفه اسلامی بود . این جمعیت از ائتلاف سه گروه که در بازار فعال بودند تشکیل می‌شد . این گروه‌ها و یا هیاتها عبارت بودند از:
۱) گروه مسجد امین الدوله (بازار دروازه)، چهره‌های موثر آن عبارت بودند از: حبیب الله عسگراولادی، حاج مهدی عراقی، حاج حبیب الله شفیق، مصطفی حائری و ...
۲) هیات و یاگروه مسجد شیخ علی که اعضای موثر آن عبارت بودند از: حاج صادق امانی، محمد صادق اسلامی، سید اسدالله لاجوردی و ...
۳) گروه اصفهانی‌ها که چهره‌های موثر آن عبارت بودند از: حاج سید علا الدین میرمحمد صادقی، حاج مهدی بهادران، عزت الله خلیلی و اسدالله بادامچیان . (۲۹) بنابه اظهارات اسدالله بادامچیان: این سه گروه در ابتدا هریک جداگانه فعالیت می‌کردند و با امام خمینی در ارتباط بودند و امام این سه گروه را با یکدیگر آشنا و مرتبط ساخت . وی می‌گوید: در یکی از روزهایی که به قم مشرف شدیم، خدمت امام رسیدیم، امام فرمودند: شما همه در راه خدا و همه‌مان در راه خدا می‌خواهیم کار کنیم، هر کداممان برادرانی همراه داریم، چرا جدا از هم کار کنیم، چرا با هم کار نکنیم شما اساسی ترتیب دهید که در ارتباط با هم خیلی جدی‌تر به کار ادامه بدهید . (۳۰) وجه تسمیه نام تشکل دینی جمعیت‌یا هیات موتلفه هم به دلیل ائتلاف این سه گروه با یکدیگر است .
این هیات‌ها پس از ائتلاف و به اصطلاح تشکیل جمعیت موتلفه، شورایی به نام شورای روحانیت تشکیل می‌دهند که بر حرکت و برنامه‌های تشکل نظارت داشته باشد تا امری مغایر با شرع و یا کاری که بر اساس وظایف اسلامی نباشد، در جریان فعالیت انجام نشود . اعضای این شورا را موتلفه به محضر امام خمینی پیشنهاد کرده بود و امام آنان را تایید کرده بودند . اعضای این شورا، آیت الله مطهری، دکتر بهشتی، حجهٔ الاسلام مولایی و آیت الله انواری بودند . (۳۱) یکی از اعضای این جمعیت اظهار می‌دارد که در واقع تعیین شورای روحانیت هم با نظر و رای امام صورت گرفته است . از امام در همان اوایل سال ۱۳۴۲ خواستند که جمعی از علما را معین فرمایند، تا اگر مشکل و مانعی در ارتباط با ایشان برای موتلفه پیش آمد، و یا خدای نکرده امام دستگیر یا محصور شدند، نظر آنها برای موتلفه به منزله نظر امام باشد . (۳۲) فعالیت‌سیاسی جمعیت موتلفه اسلامی، منحصر به همان سالهای اولیه تشکیل یعنی نیمه نخست دهه چهل است . سالهایی که در ارتباط با امام خمینی و نیز تحت تاثیر ایشان، فعالیت هیاتهای مذهبی رونق و تقریبا شدت گرفت . از مهم‌ترین فعالیتهای هیاتهای موتلفه، مخالفت‌با لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی است . به نظر آنان این لایحه:
۱ . با حذف قید مذهب از شرایط نمایندگان ۲ . حذف سوگند به قرآن در هنگام سوگند نمایندگان و جایگزینی آن با قسم به کتاب آسمانی ۳ . دادن حق رای و حق نمایندگی و انتخاب شدن به زنان کوششی بود در جهت از 'رسمیت انداختن اسلام' . به نظر موتلفه، ماجرای انجمن‌های ایالتی و ولایتی در روز شنبه ۱۰ آذر ۱۳۴۱ با پیروزی امام و روحانیت‌به پایان رسید و دولت اسدالله علم رسما اعلام کرد که مصوبه ۱۴/۷/۱۳۴۱ قابل اجرا نیست .
یکی از مهم‌ترین اقدامات سیاسی موتلفه را می‌توان ترور حسنعلی منصور (۳۳) نخست وزیر وقت در اول بهمن ۱۳۴۳ ذکر کرد . ضارب جوانی به نام محمد بخارایی بود که توط نیروهای امنیتی دستگیر شد . پس از دستگیری محمد بخارایی، مامورین امنیتی چند تن دیگر از اعضای موتلفه را که در جریان ترور حسنعلی منصور دست داشتند، دستگیر کردند.
این افراد عبارت بودند از: مرتضی نیک نژاد، صادق امانی، حبیب‌الله عسگراولادی، مهدی عراقی و صفار هرندی، محمد بخارایی، صفار هرندی، مرتضی نیک نژاد و صادق امانی به اعدام محکوم شدند . و چند تن باقی مانده به زندان رفتند . (۳۴) از این پس فعالیتهای موتلفه به دلیل اعدام و نیز زندانی شدن برخی از اعضای آن از رونق افتاد . از دلایل دیگر برای کاسته شدن از شدت فعالیت آنها، تبعید امام از کشور بود که عملا هیاتهای موتلفه را از وجود رهبری توانمند که در سایه رهنمودهای او فعالیت می‌کردند محروم ساخت . در فاصله سالهای ۱۳۴۳ و ۱۳۴۹ موتلفه توانست‌به صورتی پراکنده به حیات خود ادامه دهد و پس از انقلاب اعضای جمعیت موتلفه اسلامی، جذب حزب جمهوری اسلامی شدند . پس از انحلال حزب جمهوری اسلامی، جمعیت موتلفه در اسفند ماه ۱۳۶۷، موافقت آیت الله خمینی را جهت گسترش فعالیتهایشان به دست آوردند و به همین نام که مورد تایید کمیسیون ماده ۱۰ احزاب در وزارت کشور هم قرار گرفت، به فعالیت‌خود ادامه داده‌اند.

● نتیجه‌گیری

اگرچه فدائیان اسلام سرکوب و به جوخه‌های اعدام سپرده شدند ولی این امر مانع از آن نشد که یاد و خاطره آنان از ذهن مردم مسلمان حذف شود . آرمان آنان برای ایجاد حکومت اسلامی باقی ماند . اگرچه گروه فدائیان اسلام در پی حذف فیزیکی نواب صفوی، با اعمال زور از صحنه سیاسی ایران حذف شد اما کمتر از ربع قرن بعد، انقلاب اسلامی به وقوع پیوست و نظام حکومتی نشات گرفته از آن، تحقق بخشیدن به خواست اصلی نواب صفوی یعنی اجرای احکام اسلامی را وجهه همت‌خویش ساخت و در این راه به گونه‌ای عمل کرد که حمید عنایت پس از بحث‌خود در مورد فدائیان اسلام آن هم به گونه‌ای که حاکی از نظر وی مبنی بر تداوم موجودیت آنان از سال ۱۳۳۴ تا سال ۱۳۵۷ است نتیجه گرفت: 'فلسفه حقوقی رژیم انقلابی جمهوری اسلامی ایران را تا حد زیادی می‌توان به حساب برداشت فدائیان از عدالت اسلامی گذاشت' . (۳۵)
در دوره استبداد دهه ۲۰ تا ۴۰ حرکت مسلحانه فدائیان اسلام از ویژگیهای خاصی برخوردار بود و ماهیتا با حرکت مسلحانه گروههای چپ که بعد از ۱۵ خرداد در ایران شکل گرفت متفاوت بود . جنایت رژیم در کشتار ۱۵خرداد و تبعید حضرت امام در ۱۳ آبانماه ۱۳۴۳ فقط یک سرکوب خشن علیه ملت مسلمان و رهبری آن نبود بلکه نتایجی دیگر را در میان گروهها، احزاب و افراد سیاسی و مبارز به جای گذاشت . سرخوردگی از مبارزات را از یک سو و تغییر شیوه آن را از سوی دیگر به همراه داشت.
شهید مبارز نواب صفوی، بیش از چهل سال پیش، با انتشار برنامه حکومت اسلامی، بنیان‌های حکومت ایده‌آل مشروع دینی را به جامعه شناساند . اکثر مبارزین و جهادگران در سالهای مبارزه با رژیم شاه، تفکراتشان تحت تاثیر و نشات گرفته از حرکت‌خالصانه، شجاعانه و قاطعانه فدائیان اسلام بود و شهادت نواب و یارانش، بیش از پیش اذهان مردم را روشن ساخت و بسیاری را به دنبال این خط سرخ، به مبارزه با طاغوت کشاند .

پی نوشت ها :

۱ . فدائیان اسلام، تاریخ، عملکرد، اندیشه، تالیف سید هادی خسروشاهی، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۵; صفحه ۲۰۰ .
۲و۳ . مجله گفتگو نگاهی به تاریخچه و عملکرد فدائیان اسلام، تالیف محمد حسین منظور الاجداد، چاپ فرحی پاییز ۱۳۷۹، شماره ۲۹، صفحه ۱۹۱ .
۴ . نهضت روحانیون ایران، تالیف: علی دوانی، چاپ دوم، تهران ۱۳۷۷، جلد دوم، صفحه ۱۹۵ .
۵ . مجله گفتگو نگاهی به تاریخچه و عملکرد فدائیان اسلام ، تالیف محمد حسین منظور الاجداد، چاپ فرحی، پاییز ۱۳۷۹، شماره ۲۹، صفحه ۱۹۱ .
۶ . سید مجتبی نواب صفوی اندیشه‌ها، مبارزات و شهادت او، تالیف سید حسین خوش نیت، چاپ اول، تهران ۱۳۶۰، صفحه ۱۷ .
۷ . خوش نیت می‌نویسد: نواب صفوی در رابطه با براندازی کسروی از علما بزرگ استمداد و استعفا نمود و قاطبه علما از احساسات پاک او تقدیر نمودند اما کمکهای فکری موثر را آیت الله علامه امینی صاحب الغدیر می‌نمود . سید مجتبی نواب صفوی اندیشه‌ها، مبارات و شهادت او، تالیف: سید حسین خوش نیت، چاپ اول تهران ۱۳۶۰، صفحه ۱۹ . منظور الاجداد نیز می‌نوید: نواب صفوی، از علامه امینی استفتا می‌کند و پاسخ می‌شنود که: آنکه چنین کتابهایی نوشته 'کافر است و بر هر مسلمانی واجب است او را بکشد' مجله گفتگو نگاهی به تاریخچه و عملکرد فدائیان اسلام، تالیف محمد حسین منظور الاجداد، چاپ فرحی، پاییز ۱۳۷۹، شماره ۲۹، صفحه ۱۹۱ .
۸ . صحیفه امام، ج‌۱۳، ص‌۳۲ .
۹ . صحیفه امام، ج‌۱۳، ص‌۳۳ .
۱۰ . فدائیان اسلام تاریخ، عملکرد، اندیشه، تالیف سیدهادی خسروشاهی، چاپ اول، تهران ۱۳۷۵، صفحه ۳۲۹ .
۱۱ . قتل هژیر به دستور شخص نواب صفوی صورت گرفت . سیدمجتبی نواب صفوی اندیشه‌ها، مبارزات و شهادت او تالیف سیدحسین خوش نیت، چاپ اول ۱۳۶۰، صفحه ۴۴ .
۱۲ . 'شمس قنات آبادی هم در خاطرات خود چند بار تاکید کرده که آیت الله کاشانی رزم آرا را مفسد فی الارض و مهدور الدم می‌دانست . ' مجله گفتگو نگاهی به تاریخچه و عملکرد فدائیان اسلام، تالیف محمدحسین منظور الاجداد، چاپ فرحی پاییز ۱۳۷۹، شماره ۲۹، صفحه ۲۰۷ - ۲۰۸ . ناگفته‌ها خاطرات شهید حاج مهدی عراقی، تالیف محمود مقدسی، مسعود دهشور، حمیدرضا شیرازی، چاپ اول تهران ۱۳۷۰، صفحه ۷۷ . نواب صفوی اندیشه‌ها، مبارزات و شهادت او . تالیف سید حسین خوش نیت، چاپ اول، ۱۳۶۰، صفحه ۵۳ .
۱۳ . در اصطلاح نظامی شش تیر سلاح خنثی کننده با گلوله‌های خفیف است .
۱۴ . باختر امروز، شماره ۱۸۲۷۹، تیر ۱۳۲۹ به نقل از نیویورک تایمز .
۱۵ . ناگفته‌ها خاطرات شهید حاج مهدی عراقی، تالیف محمود مقدسی، مسعود دهشور، حمیدرضا شیرازی، چاپ اول تهران ۱۳۷۰، صفحه ۱۲۰ .
۱۶ . مجله گفتگو نگاهی به تاریخچه و عملکرد فدائیان اسلام، تالیف محمدحسین منظورالاجداد، چاپ فرحی ۱۳۷۹، شماره ۲۹، صفحه ۲۱۲ .
۱۷ . مجله گفتگو نگاهی به تاریخچه و عملکرد فدائیان اسلام، تالیف محمدحسین منظورالاجداد، چاپ فرحی، پاییز ۱۳۷۹، شماره ۲۹، صص‌۲۱۴ - ۲۱۵ - ۲۱۶ - ۲۱۷ .
۱۸ . دکتر مصدق پس از اخذ رای تمایل از مجلس، قبول مسئولیت نخست وزیری را موکول به تصویب طرح ۹ ماده‌ای اجرای قانون ملی شدن نفت از طرف مجلس نمود . طرح اجرائی قانون ملی شد نفت روز نهم اردیبهشت از تصویب مجلس گذشت و دکتر مصدق روز دوازدهم اردیبهشت کابینه خود را به مجلس معرفی نمود . دکتر مصدق ضمن نطقی هنگام معرفی اعضای کابینه خود برنامه دولت‌خود را در دو ماده اجرای قانون ملی شدن نفت و اصلاح قانون انتخابات خلاصه کرد و با اکثریت قریب به اتفاق از هر دو مجلس شورای ملی و سنا رای اعتماد گرفت . بازیگران عصر پهلوی از فروغی تا فردوست، تالیف محمود طلوعی، چاپ سوم، ۱۳۷۴، جلد اول، صفحه ۷۸ .
۱۹ . دکتر مصدق درباره وقایعی که به تصمیم مسافرت شاه و حوادث روز نهم اسفند منجر شد گفت: 'در یک روز صبح آقای علا وزیر دربار در ضمن ملاقات خود اظهار نمودند که شاه می‌خواهند مسافرتی به خارج بفرمایند . عرض کردم علت این مسافرت چیست؟ گفتند که: شاه از بیکاری خسته شده‌اند . ضمنا آقای وزیر دربار یکی دیگر از دلایل مسافرت را کسالت‌شاه و همچنین ملکه و لزوم پاره‌ای معاینات طبی ذکر نمودند . '
دکتر مصدق سپس به تفصیل شرح می‌دهد که چگونه جریان این مسافرت که قرار بود کاملا محرمانه بماند از طرف درباریان فاش شد و روز حرکت، که هیئت دولت‌برای خداحافظی شرفیاب بودند، تظاهراتی در برابر کاخ سلطنتی برپا گردید و بعد از اعلام انصراف شاه از مسافرت خانه او مورد حمله قرار گرفت . دکتر مصدق نتیجه می‌گیرد که تمام این کارها، یعنی برنامه مسافرت و تظاهراتی که متعاقب آن برپا شد، نقشه‌ای برای از میان بردن او و ساقط کردن دولت‌بوده است . بازیگران عصر پهلوی از فروغی تا فردوست، تالیف محمود طلوعی، چاپ سوم ۱۳۷۴، جلد اول، صفحه ۸۷ - ۸۸ .
۲۰ . آیت الله کاشانی از تاریخ ۱۶/۵/۱۳۳۱ به جای حسن امامی به ریاست مجلس انتخاب شد . اسامی و مشخصات نمایندگان مجلس شورای ملی در ۲۴ دوره قانونگذاری، ناشر: وزارت کشور، نشریه شماره ۵، صفحه ۱۹۳ .
۲۱ . یکی از دلایل اختلاف در درون فدائیان اسلام این بود که در جریان ترور حسین فاطمی زمانی که خود مرحوم نواب هم در زندان بود (۱۲ خرداد ۱۳۳۰) واحدی بدون اینکه با مرحوم نواب هم در این باره مشورت بکند و از ایشان اجازه‌ای گرفته باشند این کار را با تصمیم خود انجام می‌دهد . ناگفته‌ها خاطرات شهید حاج مهدی عراقی، تالیف محمود مقدسی، مسعود دهشور، حمیدرضا شیرازی، چاپ اول ۱۳۷۰، موسسه رسا، صص‌۱۱۹ - ۱۲۰ .
۲۲ . مهدی عراقی اگرچه از سال ۱۳۳۲ تا آغاز نهضت روحانیون در سال ۱۳۴۱ فعالیت‌سیاسی بارزی نداشت اما از سال ۱۳۴۱ تا واپسین لحظه حیات در خدمت نهضت و انقلاب اسلامی بود . نظر تاییدی امام در مورد مهدی عراقی بیشتر مربوط به فعالیتهای او در هیئتهای موتلفه و قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ است و مخصوصا پس از آنکه در ۱۳۵۹ ش به شهادت می‌رسد . مجله گفتگو نگاهی به تاریخچه و عملکرد فدائیان اسلام، تالیف محمدحسین منظورالاجداد، چاپ فرحی، پاییز ۱۳۷۹، شماره ۲۹، صفحه ۲۱۵ - ۲۱۶ .
۲۳ . قتل حسین علا به دستور نواب صورت گرفت . سید مجتبی نواب صفوی اندیشه‌ها، مبارزات و شهادت او، تالیف سیدحسین خوش نیت، چاپ اول تهران ۱۳۶۰، صفحه ۱۵۹ .
۲۴ . زندگینامه سیاسی امام خمینی از آغاز تا هجرت به پاریس، تالیف محمدحسن رجبی، چاپ اول تهران ۱۳۶۹، صص‌۱۴۳ - ۱۴۴ .
۲۵ . این نامه ظاهرا منتشر نشده و در جایی چاپ نشده است .
۲۶ . سید مجتبی نواب صفوی اندیشه‌ها، مبارزات و شهادت او، تالیف سید حسین خوش نیت، چاپ اول ۱۳۶۰، صص‌۶۱ - ۶۲ - ۶۳ - ۶۴ - ۶۵ .
۲۷ - ۲۸ - ۲۹ . تحولات سیاسی - اجتماعی ایران ، ۵۷ - ۱۳۲۰، تالیف مجتبی مقصودی، تهران، ۱۳۸۰، صص‌۲۵۰ - ۲۵۱ .
۳۰ . هیاتهای موتلفه اسلامی، تالیف بادامچیان، بنائی، تهران ۱۳۶۲، ص‌۱۲۷ .
۳۱ . آشنایی با جمعیت موتلفه اسلامی، تالیف اسدالله بادامچیان، بی جا، بی نا، بی تا، صفحه ۴۰ .
۳۲ . تحولات سیاسی - اجتماعی ایران ۵۷ - ۱۳۲۰، تالیف مجتبی مقصودی، تهران ۱۳۸۰، صفحه ۲۵۳ .
۳۳ . نگاهی به جمعیت هیاتهای موتلفه اسلامی، اندیشه جامعه، تالیف چنگیز پهلوان، شماره ۵، صفحه ۹ .
۳۴ . قتل حسنعلی منصور، بنابر برخی روایتها با حکم آیت الله میلانی صورت گرفت . منصور به خاطر کاپیتولاسیون، تبعید امام خمینی و حضور مستشاران آمریکایی مفسد فی‌الارض شناخته شده بود . تحولات سیاسی - اجتماعی ایران ۵۷ - ۱۳۲۰، تالیف مجتی مقصودی، تهران ۱۳۸۰، صفحه ۳۰۸ .
۳۵ . تحولات سیاسی - اجتماعی ایران ۵۷ - ۱۳۲۰، تالیف مجتبی مقصودی، تهران ۱۳۸۰، صص‌۲۵۴ - ۲۵۵ .
۳۶ . اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، تالیف حمید عنایت، ترجمه بهاالدین خرمشاهی، تهران ۱۳۶۵، ص‌۱۷۱ .
منابع:
۱ . سیدحسین خوش نیت، سید مجتبی نواب صفوی اندیشه‌ها، مبارزات و شهادت او، تهران، انتشارات منشور برادری ۱۳۶۰
۲ . سیدهادی خسروشاهی، فدائیان اسلام، تاریخ، عملکرد اندیشه، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۵
۳ . محمود مقدسی، مسعود دهشور، حمیدرضا شیرازی، ناگفته‌ها خاطرات شهید حاج مهدی عراقی، تهران، انتشارات رسا، ۱۳۷۰ ۴ . مجتبی مقصودی، تحولات سیاسی - اجتماعی ایران ۵۷ - ۱۳۲۰، تهران، انتشارات روزنه، ۱۳۸۰
۵ . سیدمهدی حسینی، خاطرات محمد مهدی عبد خدایی، مروری بر تاریخچه فدائیان اسلام، تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۹
۶ . محمدحسن رجبی، زندگینامه سیاسی امام خمینی از آغاز تا تبعید، تهران، انتشارات کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران ۱۳۷۰
۷ . مجله ۵ ۱ خرداد، شماره ۲۱، بهار ۱۳۷۵، شماره ۲۴، زمستان ۷۵، فصلنامه تاریخی - سیاسی - فرهنگی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی
۸ . ع . باقی، تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی ایران، تهران، انتشارات تفکر، ۱۳۷۳
۹ . کوثر مجموعه سخنرانیهای حضرت امام خمینی (س)، موسسسه چاپ و نشر عروج، چاپ اول تا دوم بهار ۱۳۷۳ تا پاییز ۱۳۷۴
۱۰ . پیترآوری، تاریخ معاصر ایران، جلد دوم، تهران، انتشارات عطائی، به ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی، ۱۳۷۷
۱۱ . برواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، از مشروطه تا انقلاب اسلامی، به ترجمه کاظم فیروزمند، حسن شمس‌آوری، محسن مدیرشانه‌چی، چاپ دوم، تهران ۱۳۷۸، نشر مرکز
۱۲ . مجله گفتگو، نگهی به تاریخچه و عملکرد فدائیان اسلام، محمدحسین منظورالاجداد، چاپ فرحی، پاییز ۱۳۷۹، شماره ۲۹ - ۳۰
۱۳ . خاطرات سیاسی و نظامی سرهنگ ستاد غلامرضا مصور رحمانی، کهنه سرباز، تهران، موسسه رسا، ۱۳۶۸ جلد اول
۱۴ . پژوهش گروهی جامی، گذشته چراغ راه آینده است، تهران، انتشارات نیلوفر، ۱۳۶۲
۱۵ . دکتر عزت الله نوری، تاریخ احزاب سیاسی در ایران، انتشارات نوید شیراز
۱۶ . مجله نوید آینده، شماره ۲۷
۱۷ . باختر امروز، شماره ۱۸۲۷۹، تیر ۱۳۲۹
۱۸ . کیهان فرهنگی، گفتگو با جعفر سبحانی، شماره ۳، سال ششم خرداد ۶۸
۱۹ . روح الله موسوی خمینی، صحیفه نور، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، انتشارات سروش، چاپ اول ۱۳۶۹، ج‌۱، ۱۲، ۱۵
۲۰ . صحیفه امام، مجموعه آثار امام خمینی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول پاییز ۱۳۷۸، جلد ۲۲
۲۱ . محمد ترکمان، اسرار قتل رزم آرا، انتشارات موسسه خدمات فرهنگی رسا، چاپ اول، ۱۳۷۰
۲۲ . علی دوانی، نهضت روحانیون ایران، چاپ دوم، تهران ۱۳۷۷، مرکز اسناد انقلاب اسلامی
۲۳ . حمید روحانی، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، تهران ۱۳۶۰، انتشارات دارالفکر
۲۴ . روح الله موسوی خمینی، کشف الاسرار، بی جا، بی نا، بی تا
۲۵ . حمید عنایت، اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، به ترجمه بهاالدین خرمشاهی، چاپ خوارزمی تهران ۱۳۶۵
۲۶ . محمود طلوعی، بازیگران عصر پهلوی از فروغی تا فردوست، چاپ سوم ۱۳۷۴، انتشارات نشر علم
منبع:فصلنامه حضور


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 120827 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 2337
     درج شده در 1037 روز و 20 ساعت و 31 دقیقه قبل
    


جمعیت فدائیان اسلام و مسائل جهان اسلام

نويسنده: امان ا لله شفایی

مقدمه:

در بخشی از اعلامیه تاریخی جمعیت فدائیان اسلام چنین آمده است: «ما کوس بیدار باش رابرای حفظ نوامیس اسلامی و ملل اسلامی می نوازیم و به یاری خدای جهان حدود مسلمین را حراست می کنیم.» (1)
هر چند که اساس شکل گیری جمعیت فدائیان اسلام، بر مقابله با انحرافات فکری و اجرای احکام اسلامی استوار بود و فعالیت های آن شکل درون مرزی داشت، اما این جمعیت بر اساس اصول راهبردی و اساسنامه ای که شدیدا' به آن پایبند بود، به مسایل جوامع و ممالک اسلامی نیز اهتمام می ورزید.
این سازمان انقلابی، که عده ای جوان و پرشور و شجاع آن را تأسیس کرده بودند، هرچند که در ابتدای راه برنامه ها و اقداماتشان سرکوب شد، اما در همین دوره کوتاه فعالیتش کارهای بزرگی انجام داد و ثابت نمود که در آینده قابلیت تبدیل شدن به یک جریان بنیاد گرای بین المللی با ایدئولوژی شیعی را دارد. از این رو بررسی و تحقیق پیرامون عملکرد جمعیت فدائیان اسلام در زمینه های مختلف، ما را با اهداف و آرمانهای این گروه بیشتر آشنا می کند و میزان صحت و سقم برخی انتقادات را نیز نسبت به آنان، نمایان خواهد نمود.
نیم قرن از شهادت بنیانگذاز جمعیت فدائیان اسلام و عده ای از دوستانش می گذرد. در واقع با شهادت نواب صفوی، درخشش جمعیت فدائیان اسلام نیز به خاموشی گرائید و چنانچه نواب صفوی را از فدائیان اسلام کسر کنیم ، اعتبار فدائیان اسلام، بی رنگ خواهد شد.
به این جهت بررسی، عملکردهای این جمعیت، بدون در نظر داشت رهبری نواب امکان پذیر نیست. شخصیتی که با شور و حرارت جوانی و انقلابی توانست ،رژیم پهلوی را با چالش های جدی مواجه کند و نام خویش را در سطح جوامع اسلامی و بین المللی بلند آوازه کند.
هر چند هدف اولیه اقدامات فدائیان اسلام سران حکومت در ایران و سایر کشورهای اسلامی بود، اما این جمعیت ریشه بدبختی و عقب ماندگی جوامع اسلامی را حکومت های استعماری نظیر آمریکا ، شوروی و انگلیس می دانست.
به قول شهید رجایی؛ فدائیان اسلام شعارهایی می دادند که امروزه در سطح بالای جمهوری اسلامی داده می شود و حقیقتا نواب معتقد بود که اگر این ملت حرکت کند پرچم اسلام را نیز برفراز کاخهای جباران و ستمگران واشنگتن، لندن و کرملین خواهد زد. (2)
و این گونه بود که مجلات خارجی بعد از شهادت او نوشتند:
شخصیتی که چهار سال منافع غرب را به خطر انداخته بود، در ایران کشته شد. (3)
بررسی تاریخچه پیدایش، برنامه های مبارزاتی، مواضع آنان نسبت به قضایای داخلی و تعامل با اشخاص مذهبی و دولتی در عین اهمیت و ارزشمندی، از محدوده این مقاله خارج است. در این نوشتار کوشش خواهد شد که فعالیتهای جمعیت فدائیان اسلام در حوزه برون مرزی و در قبال مسایل جهان اسلام مورد بحث و بررسی قرار گیرد هر چند که محور اصلی این پژوهش تعامل فدائیان اسلام با مسئله فلسطین و جنبش اخوان المسلمین مصر خواهد بود.
این مقاله با استفاده از منابع متعدد و برخی اسناد به گونه ای سازماندهی شده است که عناوین برجسته تعاملات فدائیان اسلام با مسایل جهان اسلام از نظر سیر تاریخی ازبدو تأسیس (1324)تا شهادت نواب صفوی (1334) مورد مطالعه قرار گیرد. از این رو امیدواریم این نوشتارکه در سه فصل تنظیم شده است بتواند فرازهای مهمی از کارنامه فدائیان اسلام را در رابطه با مسایل جهان اسلام، پیش روی خوانندگان قرار دهد.

فصل اول ؛ کلیات

پیشینه وضرورت پژوهش
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران وپس ازدسترسی به اسناد ساواک، عملکرد فدائیان اسلام در عرصه های مختلف تا حدود زیادی مورد توجه واقع شده است. نهضت شناسان اسلامی کوشش کرده اند اهداف، برنامه ها و عملکردهای جنبش های اسلامی را روشن کنند که دراین زمینه «جمعیت فدائیان اسلام» با زمینه شیعی اش در صدر فهرست قراردارد. خوشبختانه درخصوص شناسایی تاریخچه جمعیت فدائیان اسلام اقداماتی انجام شده است ولی درخصوص شناساندن این گروه کار چندانی صورت نگرفته است.
این پژوهش اولا' از این جهت ضروری است تا به بهانه پنجاهمین سالگرد شهادت نواب صفوی وجمعی از اعضای فدائیان اسلام، ازشخصیت آنان تجلیل شود و از تلاشها و زحمات آنان برای تشکیل حکومت اسلامی و مبارزه خالصانه علیه رواج فرهنگ ضد دینی ومقابله با استبداد و استکبار تقدیر شود.
ثانیا فضا های خالی برای تحقیق بیشتر در این زمینه مشاهده می شود که در این مقاله سعی شده است که از اطلاعات متعدد اما پراکنده درخصوص فعالیتهای برون مرزی جمعیت فدائیان اسلام، مجموعه ای منسجم پدید آورد و به صورت فشرده و درچند صفحه، تعامل این جمعیت با مسائل جهان اسلام را درمحورهای یاد شده مورد بررسی قرار دهد.
وحدت اسلامی ؛ اصل راهبردی فدائیان اسلام
تلاش برای نزدیکی بین مسلمانان و از بین بردن مرزهای تفرقه برانگیز قومی و مذهبی میان مسلمانان و جوامع اسلامی از اصول راهبردی فدائیان اسلام بود. این سازمان خود را ملتزم می دانست که منافع مردم ایران را از منافع سایر ملل جهان اسلام جدا نداند.
نواب صفوی در مصاحبه با خبرنگار پاکستانی روی چهاراصل تکیه نمود: 1- اسلام نظام کامل برای زندگی است. 2- قومیت گرایی در اسلام نیست و اتحاد شیعه و سنی باید حفظ شود. 3- تضادی بین اسلام و وطن خواهی نیست.4- اتحاد جهان اسلام با اجرای قوانین اسلامی ممکن بوده و تنها در این شرایط است که مشکلات مسلمانان حل می شود.
ایشان همچنین در مصاحبه با مجله «المسلمون» ارگان نشراتی اخوان المسلمین گفت:
بر ماست که با اسلام متحد شویم و به تلاش بپردازیم و جز جهاد در راه خدا و تلاش در جهت عزت اسلام همه چیز را فراموش کنیم...آیا زمان آن فرا نرسیده که مسلمانان با رسیدن به رشد و بلوغ، اختلافات شیعه و سنی را رها کرده و همه با هم به کتاب پروردگار خود بنگرند. (5)
این دیدگاه واقع گرایانه نشان می دهد که نواب فقط یک جوان انقلابی احساساتی نیست بلکه اندیشه های وحدت طلبانه او، با نظریات بزرگانی چون سید جمال ، عبده و حسن البناء انطباق دارد. برنارد لوئیس در کتاب خود «غرب و خاورمیانه » در مورد فدائیان اسلام می نویسد:
آنها (فدائیان اسلام )ایده وحدت اسلامی را ارایه می کنند. این تئوری تاحدود زیادی به اندیشه اخوان المسلمین شباهت دارد. (6)
تدارکات سازمانی و مشغله های فراوان فکری در سالهای نخست تأسیس فدائیان اسلام مانع از توجه نواب صفوی به اندیشه وحدت اسلامی نشد. وی در سال 1326 به این منظور با « فرید خانی» سفیر سوریه در تهران، ملاقات کرد وبرنامه ای برای اتحاد ملل اسلامی ارایه کرد. (7)
این اقدامات نواب هرچند در راستای کسب اشتهار و اعتبار بین المللی برای فدائیان اسلام نیز بود اما ایده وحدت اسلامی امری نبود که نواب فقط به شعار اکتفا کند و قدمی برای تحقق آن برندارد. سفر تاریخی نواب به کشورهای مصرو اردن را باید در راستای این تفکر دانست. پس از این سفر نواب دریافت که رسیدن به وحدت اسلامی امری ممکن است لذا در خرداد ماه 1333 مسلمانان را برای تجدید عظمت اسلام به اتحاد و همدلی و مبارزه دعوت نمود و طی اعلامیه ای خطاب به همه مسلمانان اظهار داشت:
چون پروانه های شمع حقیقت ، اینک که نسبت به خدای عزیز جهان بی وفایی می شود با هم بسوزیم .از این سوختن ریشه این جنایات و معاصی را بسوزانیم. (8)
موضع گیری سریع و قاطع فدائیان اسلام در قبال موجودیت اسرائیل و سفر نواب صفوی به اجلاس مؤتمر اسلامی و پس از آن به مصر را باید در قالب همین ایده مورد تحلیل قرار داد.

فصل دوم ؛ فدائیان اسلام ، مؤتمر اسلامی و مسئله فلسطین

اعلام موجودیت اسرائیل و عکس العمل فدائیان اسلام
بدنبال اعلام موجودیت رژیم صهیونیستی اسرائیل در سال 1327 ، امواج خشم و نفرت جوامع اسلامی را نسبت به اسرائیل فراگرفت.سازمانها و نهادهای مردمی درسراسر کشورهای اسلامی و عربی تظاهرات گسترده ای را به راه انداختند و دولتهایشان را برای اعزام آنان جهت نبرد با اسرائیل تحت فشار قرار دادند.
در ایران حکومت پهلوی نسبت به این امر حساسیتی از خود نشان نداد. اما جمعیت فدائیان اسلام و آیت الله کاشانی که همکاریهای تنگا تنگی را در آن زمان داشتند، واکنش نشان دادند. به دعوت آنان اجتماع عظیمی در روز جمعه 31 اردیبهشت 1327 در مسجد سلطانی تهران (فقط پس از شش روز از تشکیل دولت اسرائیل َ) به منظور حمایت از مسلمانان فلسطین در قبال هجوم صهیونیستها برگزارشد. در این روز نواب صفوی و آیت الله کاشانی قطعنامه شدیدالحنی را علیه اسرائیل و در جهت بیداری امت اسلامی صادر کردند. پس از آن جمعیت کثیری سوار بر اتوبوسها ، در خیابانهای تهران به راه افتادند و تاساعت 9 شب بر ضد اسرائیل شعار دادند. (9)
فردای آن روز محلهایی که برای ثبت نام جهت اعزام به فلسطین ، مشخص شده بود مملو از داوطلبینی شد که برای جنگیدن با اسرائیل اعلام آمادگی کردند. قریب به پنج هزار نفر ثبت نام کردندو فدائیان اسلام خطاب به دولت این اعلامیه را صادر کرد:
هوالعزیز ، نصرمن الله و فتح قریب
خونهای پاک فدائیان اسلام در حمایت از برادران فلسطین می جوشد. پنج هزار نفر از فدائیان رشید اسلام عازم کمک به برادران فلسطینی هستند و با کمال شتاب از دولت ایران اجازه حرکت به سوی فلسطین را می خواهند و منتظر پاسخ سریع دولت می باشند. (10)
سید مجتبی نواب صفوی – فدائیان اسلام
پس از صدور این اعلامیه نواب صفوی دولت را تحت فشارقرارداد تا امکان عزیمت داوطلبین را فراهم کند. نواب با ابراهیم حکیمی نخست وزیر وقت ملاقات نمود و برخواست جدی فدائیان اسلام تأکید نمود. اما حکیمی در این دیدار پاسخ روشنی به او نداد و بررسی مسئله را به روزهای بعد موکول کرد. پیگیریها و تلاشهای فدائیان اسلام نهایتا' بی نتیجه ماند و دولت خواسته آنان رااجابت نکرد.
نواب کینه عمیقی نسبت به یهود صهیونیستی پیداکرده بود. در حالیکه سران کشورهای عربی برای مقابله با اعلام موجودیت اسرائیل تعلل می کردند و به نوعی قضیه را بین العربی می دانستند ، نواب معتقدبود که با ملی گرایی عرب نمی توان مسئله فلسطین را حل کرد بلکه باید با شعار امت اسلام آنجا را آزاد نمود. او راه نجات فلسطین را ایثار و شهادت می دانست. (11)
شرکت نواب در اجلاس مؤتمر اسلامی
درآذرماه 1332 گروهی ازدانشمندان وعلمای اسلامی اجلاسی را تحت عنوان «مؤتمر اسلامی » ، به منظورچاره جویی برای مقابله با تهاجمات اسرائیل وکمک به مردم فلسطین دراردن برگزار کردند. «جمعیت انقاذ فلسطین» و «مکتب الاسرارالمعراج» ازنواب صفوی برای شرکت در آن اجلاس دعوت به عمل آوردند. نواب این موضوع را با برخی ازعلمای مطرح درمیان گذاشت و برخی از این علما از جمله آیت الله صدرالدین صدر ،شرکت دراین اجلاس را بعنوان تکلیف شرعی برعهده نواب گذاشتند. (12)
پس از دریافت دعوت نامه مؤتمر اسلامی ،مجلس مشورتی در مسجد محمدیه سرچشمه تهران برپا شد که پس از موافقت اکثریت اعضای فدائیان اسلام ،برای تأمین هزینه این سفر فیش هایی از سوی فدائیان اسلام به فروش رسید و مبلغ هشت هزار تومان جمع آوری شد. دراین جلسه سید عبدالحسین واحدی فرد شماره دو فدائیان اسلام ، اهمیت و ابعاد این سفر را برای حاضرین تشریح کرد. (13)
نواب صفوی در تاریخ 11/9/1332به عراق سفر کرد و فردای آنروز به بیروت وازآنجا به بیت المقدس عزیمت نمود.شرکت نواب دراجلاس شش روزه که در بخش شرقی بیت المقدس برگزار شد ،بازتاب گسترده ای در سطح مطبوعات داخل ایران داشت. این مطبوعات اهداف این سفر را دعوت و تهییج سران ممالک اسلامی ،برای تشکیل جبهه متحد و مستحکم دربرابر بیگانگان و اجرای احکام اسلام درسرزمینهای اسلامی و دیداربا رجال سوریه و ملاقات با مراجع عظام نجف اعلان کردند. (14)
سخنرانی نواب در اجلاس
در اولین جلسه مؤتمر اسلامی ، نواب صفوی فرصت سخنرانی درحضور رؤسای ممالک ، اندیشمندان و علمای اسلام را پیدا کرد. نواب ضمن ایراد سخنان آتشین به زبان عربی فریاد بیدارباش مسلمین را سرداد و برگزیدگان کشورهای اسلامی را به دفاع از سرزمین مسلمانان یعنی فلسطین و بیرون راندن صهیونیست فرا خواند. چنین حرارت درسخن وغیرت دینی، موجب حیرت و شگفتی حاضران گردید. (15)
تنها موضوعی که دراین اجلاس نواب را از درون آزارمی داد ، فضای ناسیونالیستی عربی حاکم بر جلسه بود که سخنرانان یکی پس از دیگری دم از ملی گرایی وغیرت عربی می زدند اما نواب معتقد بود که باید مسئله فلسطین را اسلامی کرد نه عربی. به روایت خود نواب:
فضای مؤتمر را به جای اینکه اسلامی ببینم ، عربی دیدم .می دیدم که همه سخنران ها بر این موضوع تکیه می کنند که حمله اسرائیل به سرزمین عربی فلسطین صورت گرفته است، اما وقتی نوبت سخنرانی من فرا رسید ، دو رکعت نماز خواندم و توسل جستم و گفتم خدایا همه اینها به زبان عربی مسلط هستند ،می خواهم دراین جمع صحبت کنم ، از تو یاری می خواهم. بعد پشت تریبون رفتم و گفتم : اگر افتخار به عربیت باشد من فرزند بهترین مرد عرب هستم. اگر پیغمبر را از عرب بگیرند ، عرب هیچ ندارد. شخصیت عرب به پیامبر اسلام است و من فرزند اویم. همان خداوند که فرمود: « إنا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا'و قبائلا'لتعارفوا إن اکرمکم عندالله اتقیکم» (حجرات،13). حمله به سرزمین اسلامی فلسطین چه سرزمین عرب و چه غیر عرب ، حمله به سرزمین اسلام است. (16)
سخنان آتشین نواب حاضران را به وجد آورده بود و به طوریکه فریاد زدند:
زنده باد این مهمان گرامی اسلام، زنده باد این قهرمان ملی ایران.
ایشان بقدری درخشیدند که مرد هفته شناخته شدند و در روزنامه های عربی عکس نواب و ملک حسین شاه اردن راچاپ کردند و نوشتند که ملک حسین تحت تأثیر سخنان نواب از سوار شدن برماشین ساخت انگلیس خودداری کرد. (17)
« یوسف حناء » خبرنگار مسیحی لبنانی که تحت تأثیر سخنان پرشور نواب صفوی بعدا'مسلمان شد و در اجلاس مؤتمر اسلامی حضور داشت ،شخصیت نواب صفوی را این گونه ترسیم می کند:
او جسم نحیفی داشت؛اما روح بزرگی دراین جسم نحیف حکومت می کرد که گویی می خواست ،تمام دنیا را در میان روح خودش و در میان پنجه های پرقدرت خودش هضم کند. (18)
مفتی اعظم سوریه که یکی از شرکت کنندگان درآن اجلاس بود بعد ازسفری که پس ازانقلاب اسلامی به ایران داشت اظهار نمود: بعد ازقرن اول هجری ، شهیدی به عظمت نواب صفوی وجود ندارد. (19)
در حاشیه اجلاس
پس ازپایان کاراجلاس مؤتر اسلامی ، ملاقاتها و دیدارها یی بین مقامات کشورهای اسلامی صورت گرفت. نواب صفوی نیزبا برخی ازمقامات سازمانها و جنبش های اسلامی ازجمله « سید قطب » سخنگوی اخوان المسلمین دیدار کرد. سید قطب که ازسخنرانی نواب و جسارت فوق العاده او خوشش آمده بود دردیدار با نواب با اشاره به قلب خودش گفت: «أنتَ هُنا». یعنی تو در قلب منی. (20)
همین طور نواب صفوی پیشنهاد ملاقات با ملک حسین شاه اردن را پذیرفت و دردیدار با وی چنین گفت:
من تا کنون با پادشاهان ملاقات نکرده ام و ازدیدن پادشاه خوشم نمی آید اما چون تو سید هستی (ملک حسین سید حسنی است) ، استخاره کردم که به دیدنت بیایم. (21)
در این ملاقات نواب ازموقعیت پیش آمده استفاده کرد وبا نگاه روانشناسانه ،احساسات ملک حسین را نسبت به مسئله فلسطین برانگیخت و به وی چنین گفت:
پسر عمو! اینک از تو انتظار دارم به یاری اسلام برخیزی و اراضی غصب شده فلسطین را از چنگال یهود غاصب آزاد سازی. (22)
پس از پایان کار کنفرانس ، نواب صفوی ،همراه هفتاد نفر از شرکت کنندگان برای دیدارازآثار به جای مانده ازتهاجم اسرائیل به مرزماوراء اردن رفت. هنگامیکه نواب ابعاد جنایات صهیونیستها را با چشم خود دید، گریه کرد و دست به آسمان برداشت و این آیه را قرائت کرد:
« و اعدوالهم مااستطعتم من قوة و من رباط الخیل ترهبون به عدوالله و عدوکم آخرین من دونهم. » (انفال/ 60) (23)
نواب در کنار سیم خارداری که بین اردن و اسرائیل کشیده شده بود ، به قدری متأثروعصبانی شد که ناگهان به آن سوی سیم خاردار پرید و با صدای بلند گفت:
این ننگ آور نیست که جز با اجازه اسرائیل ما مسلمانان نتوانیم قدم به خاک فلسطین بگذاریم . (24)
مفتی اعظم سوریه (از شرکت کنندگان دراجلاس ) در این مورد می گوید:
پس از کنفرانس نواب با هفتاد نفر برای بازدید بخش اشغالی قدس رفته بود یکباره عبایش را کناری انداخت وبه حاضران گفت که باید برویم و درآن مسجدی که در منطقه اشغالی واقع است نماز بخوانیم و هر کس آماده شهادت است با ما بیاید. درحالیکه همه ترسیده بودند ، اوحرکت کرد و دیگران نیزبا وجود آنکه سربازان اسرائیل دستها را بر روی ماشه گذاشته بودند به دنبال وی براه افتادند و نمازرا به امامت وی خواندند. (25)
البته همه این هفتاد نفر ، به نواب اقتدا نکردند و فقط حدود ده نفربا اصرارازاوخواستند که بعنوان امام جلو بایستد ، اما نواب به ایشان گفته بود که:
من شیعه هستم و به روش امام جعفر صادق علیه السلام نمازمی خوانم. (26)
نواب در جواب احمد سوکارنو رئیس جمهور وقت اندونزی که پس از بازدید، از نواب پرسیده بود که چرا چنین کاری کردی و نزدیک بود ما را به کشتن دهی ؟، گفته بود:
بردم تا شهیدتان کنم تا ملتهای مسلمان با کشته شدن نمایندگانشان، بیدار شوند. (27)
فدائیان اسلام و فلسطینیان
اولین اجلاس مؤتمر اسلامی درخصوص قضایای فلسطین و یافتن راه حلهایی برای آن،برگزارشد اما این امرسرفصل جدیدی برای تعامل فدائیان اسلام با فلسطینیان مبارز را گشود. هرچند که فدائیان از بدو تشکیل دولت اسرائیل حمایت شان را ازمبارزان فلسطینی ابراز نموده بودند وحتی از پنج هزار نفر برای اعزام به فلسطین ثبت نام کرده بودند.
مواجهه نواب با عمق فاجعه فلسطین درجریان مؤتمر اسلامی ، دل مشغولی جدیدی را برای او ایجاد کرد. نواب دریافت که مقابله با دولت اسرائیل که ازحمایت شدید انگلیس و آمریکا برخوردار بود، ازعهده یک دولت و یا یک سازمان به تنهایی برنمی آید و چاره کار در این است که تمام سازمانهای انقلابی اسلامی به همراه دولتهای عربی دست به دست هم داده و تحت فرماندهی سازمان واحدی ،علیه اسرائیل عمل کنند.
لذا نواب پیشنهاد داد تا برای مبارزه با اسرائیل یک «سازمان انقلاب اسلامی بین المللی » تشکیل شود. این پیشنهاد مورد استقبال بسیاری از جمله اخوان المسلمین قرار گرفت. (28) هرچند که با شهادت نواب این ایده نیز به فراموشی سپرده شد.
درجریان دیداری که نواب پس از اجلاس اردن ،ازقاهره بعمل آورد، یکی ازمحورهای اصلی کاری او قضیه فلسطین بود درجریان سخنرانیهایی که انجام داد براسلامی بودن مسئله فلسطین تأکید نمود و حال آنکه بسیاری آن را مسئله عربی می دانستند. وی در دیداری که از دانشگاه عین الشمس قاهره داشت ، یاسر عرفات که در آن هنگام دانشجو بود را مورد خطاب قرار می دهد که فلسطین زیر چکمه های صهیونیزم و آمریکا جان می دهد و تو می خواهی مهندس شوی ؟ تو باید شرافتمندانه بجنگی وازسرزمینت دفاع کنی. (29)
یاسر عرفات، که بعنوان اولین مقام بلند پایه، پس از انقلاب اسلامی به ایران سفر نمود ، در دیدار با حضرت امام خمینی (ره)از شهید نواب صفوی به نیکی یاد کرد و گفت:
هنگامیکه دانشجو بودم و درمصر درس می خواندم یک روز شهید نواب صفوی به دانشگاه آمد و سخنرانی کرد. پس از پایان سخنرانی نزد او رفتم و خودم را معرفی کردم . او به من گفت:« تو پسر علی هستی ، اما ملتت دراسارت به سر می برد. تو سید حسنی هستی . تو باید دین جدت را یاری دهی . تو باید ملت فلسطین را ازچنگال اسرائیل نجات دهی ، آن وقت اینجا نشسته ای درس می خوانی که چه ؟»
عرفات افزود :این سخنان نواب صفوی مرا تکان داد و روحیه انقلابی در من پدید آورد و از آن پس درس و مشق را رها کردم و به کار نهضت پرداختم . (30)
در دیداراز ایران ،عرفات در چند جا ازنواب صفوی به عنوان استاد خود یاد کرد ازجمله دراجتماع بزرگ مردم مشهد د رسال 1357 گفت:
چقدرخوشوقتم که دراین شهرمقدس ، شهرامام رضا(ع)، محبوبم وبه شهراستادم نواب صفوی آمده ام. (31)
پرداختن به مسئله فلسطین ازسوی فدائیان اسلام ، درحالیکه خود درگیرمبارزات داخلی علیه رژیم پهلوی بودند، اهمیت این قضیه را نشان می دهد. بی شک نواب صفوی یکی از محبوب ترین شخصیت غیرعربی برای فلسطینیان بود و شیوه های مبارزاتی جمعیت فدائیان اسلام ، بعنوان الگوی مبارزاتی مبارزین فلسطینی قرار گرفت تا حدیکه سازمانی با همین نام در فلسطین پدید آمد.
« سازمان فدائیان فلسطین » در حدود سال 1970م از طرف روحانیون و رهبران مذهبی فلسطینی تأسیس گشت. یکی از رهبران برجسته این سازمان « شیخ محمد ابو طیر » چند بار دستگیر شد و هم اکنون در زندانهای اسرائیل به سر می برد. مؤسسین این سازمان اثرپذیری زیادی از فدائیان اسلام ایران به رهبری شهید نواب صفوی داشته اند و به همین جهت اغلب هواداران سازمان فدائیان فلسطین ، نام پسران نوزاد خود را « نواب صفوی » گذاشته اند. (32)

فصل سوم ؛ فدائیان اسلام و اخوان المسلمین

اشتراکات فکری و سازمانی:
بررسی تعامل« اخوان المسلمین» به عنوان جنبش بزرگ اسلامی اهل سنت ، با فدائیان اسلام به عنوان نهضت اسلامی شیعی از اهمیت ویژه برخوردار است.
سازمان اخوان المسلمین درسال 1928م توسط حسن البناء تأسیس شد. این دانشجوی جوان با نبوغ ذاتی که در رهبری تشکیلاتی داشت توانست در سریع ترین زمان اخوان المسلمین را به درجه مهمی از اشتهارو اعتبار برساند.
در حالیکه مردم مناطق روستایی مصر با اعتقادات راسخ، مراسمها و مناسکهای مذهبی را انجام می دادند و فرهنگ و سنتهای عربی را اجرا می نمودند ، شهرهای بزرگ بویژه قاهره و اسکندریه، محل آمد و شد جهانگردان عیاش وخوشگذرانی شده بود که بر لاابالی گری و بی دینی مردم تأثیر زیادی گذاشته بود. وجود مراکز فحشاء ، سالنهای سینما و کاباره ها و طرز پوشش مردم با مدلهای غربی ، حسن البناء را به فکر چاره جویی انداخت. لذا گروهی از همفکران در اطرافش جمع شدند و سوگند خوردند که در راه احیای سنتها و ارزشهای اسلامی، حتی از جانشان نیز بگذرند از این رو خودشان را برادران مسلمان (اخوان المسلمین ) نامیدند. حسن البناء در ابتدا اخوان المسلمین را در جهت خدمات خیریه و آموزش هدایت کرد اماهدف واقعی او بسیار فراتر از آن بود. اوخود را معلمی می دانست که به دانش آموزان آموزش میدهد اما به نظراو اولویت ،آموزش دادن به پدران دانش آموزان است که باید به آنها آموخت، مذهب چیست وبه کجا می رود؟. (33)
بنابراین اساس شکل گیری این سازمان مبارزه دربرابرتهاجم فرهنگی غرب و بی بندوباریهای اجتماعی بود .امری که به عینه منشا پیدایش فدائیان اسلام شد. انحرافات فکری وشیوع کسروی گری درمیان دانشجویان ونمادها ومظاهرغربی همراه با فساد اخلاقی جامعه، اولین جرقه ها را درنواب صفوی به وجود آورد و او نیزابتدای فعالیتش را بر روی محورهای فرهنگی وتبلیغی قرارداد.
نکته جالب توجه این که نواب نیز هما نند حسن البنا در عنفوان جوانی دست به کارشد وبدون شک اودراین زمینه از حسن البنا الگو پذیرفته بود.علاقه نواب صفوی به حسن البناء چنان بود که او حتی مقاله ای از حسن البنا را ترجمه کرد ودر مقدمه این مقاله نوشت:
برای مسرت روح پر فتوح رادمرد مجاهد،شهید حسن البنا ،بنیانگذار جمعیت مسلمانان مبارز ومجاهدین حقیقی راه تعالی اسلام یعنی اخوان المسلمین مصر،ذیلا'به ترجمه مقاله از آن رهبر با شهامت که نمونه روح آتشین وکمال علاقه او به سربلندی اسلام وزاییده ایمان ومبانی مقدس آیین آسمانی مااست،می پردازیم. (34)
برخی معتقدند که جمعیت فدائیان اسلام در برخی از اهداف خویش به آرمانهای سید جمال نزدیک بود وبه طورغیرمستقیم ودرگستره جنبشها ونیروهای سیاسی مذهبی موجود در منطقه،در تداوم حرکت سید گام بر میداشت.به این معنی که فعالیتهای سید وهوداران او همچون «عبده» در مصر سنگ بنای اخوان المسلمین رادراین کشور وسایر کشورهای اسلامی گذاشت و فدائیان اسلام نیز سنگ بنای حرکتهای مسلحانه جمعیتهای مذهبی را در ایران، بنا نهاد. (35)
اما برخی ازنویسندگان به لایه های زیرین شکل گیری سازمانهای اخوان وفدائیان توجه چندانی نشان نداده وتأکید می کنند که شکل گیری جنبشهای اسلامی در ایران شیعی، ناشی از تأثیرات تعیین کننده اخوان المسلمین در جهان اسلام می باشد. چرا که اخوان المسلمین را به عنوان نخستین جمعیت اسلامی متشکل عمل گرا، در قرن حاضر می شناسند که چون طوفانی سراسر کشورهای اسلامی را فرا گرفت.این نویسندگان از حرکت فدائیان اسلام به عنوان پیش تازان جنبش مسلحانه آزادیبخش درایران یاد می کنند ونظرات نواب صفوی در«اعلامیه فدائیان اسلام » یا « رهنمای حقایق» را نزدیک به نظرات واندیشه های رهبران اخوان المسلمین در مصر می دانند.از این رومعتقدند که محتوای این اعلامیه شباهتهای زیادی با پیام حسن البنا به سران کشورهای اسلامی در سال 1355ه. ق دارد. (36)
همان گونه که در ابتدای این مقاله آورده شد ،یکی از اهداف اساسی فدائیان اسلام تلاش برای ایجاد وحدت اسلامی میان جوامع اسلامی بود .نواب صفوی بارها در سخنرانیها واعلامیه هایش جوامع اسلامی را از نفاق افکنی قومی وتعصبات مذهبی شیعه وسنی برحذرداشت. ضمن آ نکه بر تشکیل حکومت اسلامی در جوامع اسلامی تأکید نمود. در این زمینه اعلامیه معروفی را تحت عنوا« رهنمای حقایق» منتشر کرد وبرنامه های فدائیان اسلام را برای تشکیل حکومت اسلامی تشریح نمود.
حسن البناء نیز وضع موجود را دوران سرشکستگی و انفعال جهان اسلام می دانست که در برابر جهان غرب دستها یش را به علامت تسلیم بالا برده است. این مسئله تا عمق جان او را آزار می داد به طوریکه در جایی بیان داشت :
در گذشته رهبری جهان ، شرقی بود ، پس از آن در دوران یونان و روم این رهبری غربی شد و سپس با ظهور ادیان نبوی ، این رهبری دوباره شرقی شد و پس از آن با عهد رنسانس دوباره رهبری به دست غربیها افتاد و این قانون خداست. زمانی برای ظهور یک قدرت شرقی تحت لوای خدا و قرآن فرارسیده است. دنیا مسلمان و سعادتمند خواهد شد. (37)
علی رغم ارتباطی که بناء با رشید رضا داشت اما هیچگاه تحت تأثیراصلاح طلبی انحصاری و همراه با تعصب او قرار نگرفت.ایشان بنیادگرایی به اسلام را پناهگاه و محل تخلیه احساسات و عواطف مذهبی می دانست که مسلمانان برای بازگشت به اقتدار گذشته ، ناگزیرازآنند . لذا تحقق این امر،اتحاد دنیای اسلام و به فراموشی سپردن عوامل اختلاف زای بین مذاهب را می طلبید.
شیوه های مبارزاتی و قیام مسلحانه فدائیان اسلام نیز نزدیک به اخوان المسلمین است و با منها نمودن عنصر مذهب از میان این دو تشکل ،باید گفت که فدائیان اسلام ،در مبانی فکری و عملی ادامه دهنده سیره اخوان المسلمین در ایران است اما با ایدئولوژی متفاوت.
بطور کلی بسیاری ازمحققان معتقدند که نواب صفوی پیش ازآنکه وامدار جریان مشروعه خواه در نهضت مشروطه و کسانی چون شیخ فضل الله نوری باشد، به گرایش پهناورتری تعلق داشت که از مصر و جنبش اخوان المسلمین مایه می گرفت و بعدها سلفی گری ،اصولگرایی و بنیادگرایی نام گرفت. (38)
سر آغاز همکاری ها
صرف نظرازقرابت فکری والهام گیری درسازماندهی تشکیلاتی فدائیان ازاخوان المسلمین،تماسهای بین الاثنینی نیز بین این دوسازمان پدید آمد و پیوندهای آنان وارد فاز جدیدی شد. اسناد بسیارمهمی که عبارت ازدونامه سیدقطب به خط خودش به نواب صفوی نوشته شده بود ،نشان می دهد که این دو جریان ،مبادلات فکری و احیانا'همکاریهای سازمانی داشته اند. (39)
ارتباط میان اخوان و فدائیان هنگامی عیان شد که نواب ،زمانی که درنجف مشغول تحصیل بود، به جلسات اخوان دربغدادشرکت می کرد وحتی برای آنان به زبان عربی سخنرانی می کرد. (40)
از این رو نواب صفوی برای جنبش اخوان المسلمین حکم نماینده مبارزان اسلام گرای شیعی را پیدا کرده بود. «شیخ محمد محمود الصواف» مؤسس اخوان المسلمین عراق، در این بین حکم حلقه ارتباطی را داشت و نواب صفوی از طریق او با رهبران اخوان المسلمین در قاهره تبادل نظر می نمود.
سفر نواب به مصر ؛ گشایش فصل جدید
در جریان اجلاس مؤتمراسلامی که در بیت المقدس برگزار شد ،سخنرانی پرشوروحرارت نواب توجه بسیاری ازمقامات حاضردراجلاس را به خود جلب کرد. پس ازپایان اجلاس،اخوان المسلمین که قبلا'نیز همکاریهایی را با اوداشت به همراه گروه دیگری بنام «شباب المسلمین » ، ازنواب جهت سفربه قاهره دعوت کرد. نواب این دعوت راپذیرفت اما بدلایلی(ازجمله نداشتن هزینه سفر )آن را به بعد موکول کرد و به عراق بازگشت. درملاقاتهایی که درنجف نواب با آیت الله میلانی و علامه امینی داشت ، آنها نواب را ترغیب کردند که هرچه زودتردعوت اخوان المسلمین رااجابت کند . علامه امینی هزینه مسافرت او را توسط یکی از تجار نجف ، فراهم کرد.
نواب بدون آنکه به ایران باز گردد عازم مصر شد. در روزهای آغازین ورود اوبه قاهره ،برای گرامیداشت دو تن از دانشجویان دانشگاه الازهر که در فلسطین شهید شده بودند، مراسمی در این دانشگاه بر گزار شد که از نواب به عنوان سخنران دعوت نمودند. در این مجلس نواب پس از استاد حسن الهضیبی مرشد عام اخوان المسلمین وسید قطب، سخنرانی کرد.نواب بار دیگر درخشید ودریک سخنرانی آتشین به زبان عربی ،خطاب به دانشجویان وحاضرین از توطئه های اسرائیل و استکبار برای جهان اسلام پرده برداشت وتنها راه نجات مسلمانان فلسطینی را از چنگال صهیونیست، ایثار وشهادت دانست. وی سپس بر اجرای احکام اسلامی در مصروقطع وابستگی این کشور به بیگانگان وملی شدن کا نال سوئز تأکید نمود. در بخشی از سخنرانی خطاب به نجیب پاشا ،چندین بار فریاد زد:« یا نجیب الی الکانال » ، یعنی کانال سوئز را ملی کن. (41)
سخنرانی ایشان موجب غلیان احساسات حاضران شد ،تا جایی که هزاران دانشجو فریاد زدند: حی الله،حی الاسلام، حی الله ایران ،حی الله نواب صفوی.
مر حوم نواب بعدا گفته بود که در آن لحظا ت چنان شور وشوق وجود مرا فرا گرفته بود که می خواستم پرواز کنم . (42)
همچنین از قول نواب صفوی گفته شده است که در حین سخنرانی وی ،ماورین حکومتی با ماشین آمدند که انتظا مات اخوان مامورین دولتی را ازماشین پیاده کردند وماشین را آتش زدند. (43)
پس از پایان مراسم نیروهای دولتی به مراکز ودفاتر اخوان المسلمین حمله کردند وبر خی از مقامات آن را باز داشت نموده و اخوان المسلمین را منحل کردند. دفتر مجله« المسلمون » که محل پذیرایی از نواب صفوی بود نیز مورد هجوم سربازان قرار گرفت ونواب را برای بازجویی به وزارت کشور منتقل کردند.
درآن زمان ،شورای انقلابی مصر که حکومت سلطنتی را سر نگون کرده بود با رژیم پهلوی ایران رابطه خوبی نداشت از این رو مقامات مصری دریافتند که نواب صفوی به عنوان دشمن سرسخت حکومت ایران می تواند برگ برنده ای دراختیارآنان باشد، لذا با نواب بر خورد محترمانه ای کردند وپذیرایی از او را خود بر عهده گرفتند وشیخ حسن البا ئوری وزیر اوقاف را مأ مور پذیرایی از نواب نمودند.
در مدتی که وی میهمان وزیر اوقاف بود،به قول همسر مرحوم نواب؛
تمام اعضای خانواده وزیر اوقاف شیعه شده بودند؛البته در مدتی که در مصر بودند، افراد زیادی تحت تأثیر ایشان شیعه شده بودند وبه آقای نواب پیشنهاد کرده بودند که آن جا بماند و رهبری آنان را بر عهده بگیرد که آقای نواب گفته بود کشور خودم به من نیاز بیشتری دارد. (44)
نواب با ژنرال نجیب وجمال عبدالناصررئیس ومعاون شورای انقلابی مصر دیدار نمود. در این دیدار وی ضمن تأکید برموقعیت اسلامی اخوان المسلمین برای تحکیم دولت انقلابی مصر،وجود آنان را برای مبارزه با نفوذ بیگانگان درآن سرزمین لازم شمرد. جمال عبدالناصر در این دیدار خودرا در گذشته جزء اخوان المسلمین خواند وخواست وانمود کند که در این پیشامد رهبران اخوان مقصرند. (45)
از قول نواب بعدا' نقل شده بود که ژنرال نجیب مردی مذهبی است واز دیدن من خوشحال شد ولی جمال عبدالناصر مردی با هوش وبرخوردش با من سرد بود. (46)
به هرحال نواب برای حل مناقشه میان دولت مصر و اخوان المسلمین تلاش زیادی کرد که در نتیجه همین تلاشها، رهبران دربند اخوان از زندان آزاد شدند.
پس از فروکش نمودن اختلافات اخوان با دولت مصر ، نواب صفوی به مراسم باشکوهی که به مناسبت سالگرد انقلاب مصر ترتیب یافته بود ، دعوت شد. جسارت و شهامت وی به حدی بود که او درجایگاه اختصاصی یازده عضوشورای انقلابی مصرودرکنارژنرال نجیب نشست . لذا مسئولین مجبور شدند صندلی دیگری را به جایگاه ویژه اضافه کنند.
در حالیکه در این مراسم نظامیان و جوانان شعار « زنده باد مصر» و « زنده باد عرب» را سرمی دادند، نواب از جای خود برخواست و پشت تریبون قرارگرفت و ازآنان خواست شعار « زنده باد اسلام» را سردهند و خود فریاد زد:حی الله مصر،حی الله مصرلکن تحت لواء الاسلام . (47)
سفر نواب به اردن و مصر دست آوردهای زیادی داشت و این سفرشهرت نواب و فدائیان اسلام را جهانی کرد. بویژه اینکه درمصرهم زمانی که میهمان اخوان المسلمین بود و هم زمانی که میهمان دولت بود،استقبال واحترام زیادی ازاوبعمل آمد واوتوانست دردانشگاهها و مراکزاسلامی سخنرانی کند و با شخصیتهای مذهبی ، علمی و دولتی ملاقات نماید.
در پایان این سفر اخوان المسلمین مبلغ یکصدهزارتومان رابه ایشان هبه نمود اما نواب صفوی آن رانپذیرفت و فقط بلیط هواپیما را گرفت. (48)
بالاخره نواب پس از65روزمسافرت موفقیت آمیز،به تهران بازگشت و درفرودگاه مهرآباد استقبال بسیارخوبی ازاوصورت گرفت واودرمصاحبه باخبرنگاران وشرکت دراجتماعات، ابعاد این سفر راتشریح نمود.
استمرار همکاری ها
سفر نواب به مصر که با احترام و اعتماد طرفینی همراه بود ، همکاریهای بعدی را بین فدائیان اسلام و اخوان المسلمین به دنبال داشت. از آن پس تعاملات و مکاتبات بین دو طرف افزایش پیدا کرد. به طوری که نواب صفوی زمانی که شنید گروهی از شیعیان عراق و سوریه به جنبش های ملی و قومی پیوسته اند، از آنان خواست به اخوان المسلمین ملحق شوند. (49)
همین طور پس از دستگیری شمار دیگری از اعضای اخوان المسلمین به دست دولت مصر ، نواب باز هم برای آزادی آنان تلاش کرد و یکبار به جمال عبدالناصرتلگراف نمود و خواستار آزادی آنان شد که پس ازآن اعضای اخوان آزاد شدند. نواب در تلگراف دیگری از ناصر تشکر نمود. اما بار دیگرخبردستگیری عده دیگری ازاعضای اخوان به نواب رسید اوبازهم به ناصرتلگراف نمود و به اوگوشزد کرد که مصلحت شما درشدت عمل با اخوان المسلمین نمی باشد. متن تلگراف چنین است:
قاهره آقای نخست وزیرجمال عبدالناصر؛
رفتار شدید شما با اخوان المسلمین غضبی شدید در قلوب مسلمین ایجاد نموده ،سریعا'تجدید نظر نمائید و کاری نکنید که موجب پشیمانی دردناکی برای شما شود. (50)
تهران ،سید مجتبی نواب صفوی
از سوی دیگر زمانی که خبردستگیری نواب در ایران ، منتشر شد اخوان المسلمین گروهی از حقوقدانان را برای وکالت ازاو ازطریق عراق به سوی ایران اعزام کرد که درعراق به آنها ویزا داده نشد و بازگشتند و زمانی که خبر اعدام نواب صفوی (1334) انتشار یافت عکس العمل شدید بلاد عربی و اسلامی را به دنبال داشت و اخوان المسلمین از او بعنوان شهید اخوان یاد کرد. همین طور درادامه این پیوند شیعه وسنی، تعدادی از شیعیان عراق عضو اخوان بودند و همین طور استاد « عبدالمجید الرندانی » شیعه مذهب ، مدتی دبیرکل اخوان در یمن شمالی بود. (51)

سخن آخر

همکاری میان اخوان المسلمین و فدائیان اسلام تا آن زمان بی سابقه بود و تا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی چنین تعاملات گسترده ای بین نهضتهای اسلامی شیعه و سنی دیده نشده بود. هرچند که اندیشمندان روشن اندیش و اصلاح طلبی همانند سیدجمال ، عبده و کواکبی برای اتحاد جهان اسلام زحمات زیادی کشیدند و علمای مصلحت بینی همچون شیخ محمد غزالی و شیخ شلتوت با اظهارات و فتوایی که در مورد رسمی بودن مذهب تشیع ارائه کردند، نقش مهمی در تقریب بین مذاهب و ایجاد فضای تفاهم میان شیعیان و اهل تسنن ایفا کردند.
نکته مهم اینکه علی رغم الگوپذیری فدائیان اسلام از شیوه رهبری و برنامه های تشکیلاتی اخوان المسلمین و همکاریهای نزدیک وبرادرانه بین آنها ، فدائیان اسلام در مسیر حرکت دینی خود ، وابستگی مادی و معنوی به هیچ جنبش سیاسی – مذهبی در جهان اسلام نداشت و حرکت آنها تنها با محوریت شخص نواب صفوی و بر مبنای فتاوی دینی علما و مراجع ایران و نجف ، در ارتداد کسروی و بدنبال اوضاع آشفته سیاسی – اجتماعی ایران صورت پذیرفت. (52)
لذا تعاملات و ارتباطات فدائیان اسلام با برخی مقامات و جریانهای اسلامی در خارج ازایران را نباید به مثابه جهت پذیری این گروه ازخارج تلقی کرد.
در پایان دیدگاه مرحوم حمید عنایت درمقایسه ای که بین اخوان المسلمین و جمعیت فدائیان اسلام ،انجام داده است را می آوریم.در این مقایسه ایشان به رغم شمردن نقاط اشتراک ، تفاوت را در دو چیز می داند:
یکی این که؛ به عقیده او فدائیان اسلام هرگز جنبش توده ای نشدند وهمواره گروهی از جان گذشته باقی ماندند که خود را وقف پیگیری شدید اهداف اسلامیشان ساخته بودند.
دوم این که؛ قهرمانی که در پایه حسن البناء ،عقل سیاسی یا درپایه سید قطب،بینش یا در ابواعلی مودودی،فضل ودانش داشته باشد،[درنواب]پدید نیاورد.هر چند که او می توانست سرسپردگی ووفاداری عظیمی در اطرافیانش ایجاد کند.ایشان از این که گروه فدائیان اسلام،آثار ونظریات آشتی ناپذیر رقبای سنی خود را چاپ ونشرکرد ه اند را تحسین می کند. (53)

منابع و مأخذ:

1- «رهنمای حقایق » یا « اعلامیه فدائیان اسلام » ، دفتر منشور برادری ، ص 1581
2- مجله پلیس انقلاب ، مصاحبه با محمد مهدی عبد خدایی ، ش11، ص 10
3- همان ، ش 12 ، ص 45
4- سید مجتبی نواب صفوی ، اندیشه ها ، مبارزات و شهادت او»، سید حسین خوش نیت ، تهران ، منشور برادری ، 1360 ،ص131
5-روزنامه اطلاعات (ضمیمه ) ، ش 20714 ، 4/2/1375 ، ص 2
6- همان ، ص 2
7- «فدائیان اسلام ، تاریخ ، عملکرد و اندیشه »، سید هادی خسرو شاهی ، تهران ، اطلاعات ، 1375 ، ص 66
8- روزنامه کیهان ، ش 3304 به نقل از:انقلاب اسلامی و ریشه های ان ، عباسعلی عمید زنجانی ، نشر کتب سیاسی ، ص 426
9- زمینه های انقلاب اسلامی ایران ، نجف لکزایی و منصور میراحمدی ، مؤسسه فرهنگی انتشارات ائمه (ع) 1377 ، ص122
10- فصلنامه «تاریخ و فرهنگ معاصر» ، ش 3و4 ، ص38-37
11- جمعیت فدائیان اسلام ونقش آن درتحولات سیاسی – اجتماعی ایران،داوود امینی، تهران،مرکزاسنادانقلاب اسلامی، 1381،ص14
12- مروری برتاریخچه فدائیان اسلام(خاطرات محمد مهدی عبدخدایی)،تدوین سیدمهدی حسینی،تهران،مرکزاسنادانقلاب اسلامی،
1379،ص 162
13- همان ، ص163
14- سید مجتبی نواب صفوی ، اندیشه ها ،مبارزات و شهادت او ،همان ،ص 136
15- جمعیت فدائیان اسلام و نقش آن در تحولات سیاسی – اجتماعی ، همان،ص311
16- بیست سال تکاپوی اسلام شیعی در ایران ، روح الله حسینیان ، تهران ،مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381 ، ص293
17- خاطرات نیره السادات احتشام رضوی ، تدوین حجت الله طاهری ، تهران ،مرکز اسناد انقلاب اسلامی ،1383،ص98
18- سید مجتبی نواب صفوی، اندیشه ها ،مبارزات و شهادت او ، همان ، ص139
19- مروری بر تاریخچه فدائیان اسلام ، همان ، ص 168
20- همان ، ص 170
21- همان ، ص169
22- نهضت روحانیون ایران ،علی دوانی ، بنیاد فرهنگی امام رضا(ع) ، ص 203
23- 15/8/1384 www.mehr news.com- به نقل از خبرگزاری مهر ،
24- نهضت روحانیون ایران ، همان ، ص 203
25- سید مجتبی نواب صفوی ، اندیشه ها ، مبارزات و شهادت او ، همان ، ص 136
26- خاطرات نیرة السادات احتشام رضوی ، همان ، ص 91
27- سید مجتبی نواب صفوی ، اندیشه ها ،مبارزات و شهادت او ، همان ، ص137
28- مروری بر تاریخچه فدائیان اسلام، همان ص173
29- سید مجتبی نواب صفوی ،اندیشه ها ،مبارزات و شهادت او ، همان ، ص 145
30- نهضت روحانیون ایران ، همان ، ص 205
31- همان ، ص 205
32- جنبش آزادیبخش ، نشریه شماره 33 حزب جمهوری اسلامی ، ص 93
33- اخوان المسلمین،بهمن آقایی وخسرو صفوی،تهران،معراج،1361،ص25
34- سید مجتبی نواب صفوی،اندیشه ها ،مبارزات وشهادت او،همان،ص141
35- جمعیت فدائیان اسلام ونقش آن در تحولات سیاسی –اجتماعی،همان ،ص48
36- همان،ص106
37- به نقل از پدر سالاری جدید ، هشام شرابی ، ترجمه احمد موثقی ،تهران ،1380،کویر،ص 227
38- 15/8/1384www.roozanline.comدولتهای اسلامی و چالشهای پیش روی اصولگرایان،مهدی خلجی
39- اخوان المسلمین مصر در امتحان تاریخ ، کمال حاج سید جوادی ، تهران ،نشر میثاق ، 1358،ص5
40- استراتژی وحدت در اندیشه سیاسی اسلام ،احمد موثقی ،قم ،مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی،1371،ص126
41- مروری بر تاریخچه فدائیان اسلام،همان،ص170
42- همان،ص170
43- همان ص171
44- خاطرات نیره السادات احتشام رضوی،همان،ص102
45- سید مجتبی نواب صفوی،اندیشه ها ،مبارزات وشهادت او،همان،ص145
46- نهضت روحانیون ایران،همان،ص206
47- مروری برتاریخچه فدائیان اسلام ، همان ، ص 171
48- خاطرات نیره السادات احتشام رضوی ، همان ، ص 101
49- استراتژی وحدت در اندیشه سیاسی اسلام ، همان ،ص 126
50- سید مجتبی نواب صفوی ،اندیشه ها ، مبارزات و شهادت او ، همان ، ص 147
51- استراتژی وحدت در اندیشه سیاسی در اسلام ، همان ، ص127
52- جمعیت فدائیان اسلام و نقش آن در تحولات سیاسی – اجتماعی ایران ، همان ، ص48
53- اندیشه سیاسی در اسلام معاصر،حمید عنایت،ترجمه بهاءالدین خرمشاهی،تهران،خوارزمی،1363صص170-169
منبع: مجموعه مقالات همایش بزرگداشت پنجاهمین سالگرد شهادت نواب صفوی و فداییان اسلام


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 120827 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 86
     درج شده در 1037 روز و 20 ساعت و 33 دقیقه قبل
    

اسوه های جاوید

نويسنده: سید امیرحسین کامرانی راد

دانستنی هایی از شهید حجت الاسلام نواب صفوی و یارانش

اشاره

جمعیت فداییان اسلام به رهبری سیدمجتبی نواب صفوی، پس از شهریور 1320 خورشیدی و سقوط رضاشاه، با هدف اجرا و احیای آموزه‌های اسلام، جلوگیری از فحشا و منکرات و لغو قوانین ضداسلامی تشکیل شد. فداییان اسلام در حقیقت، مصداق «اشدّاء علی الکفار» بودند که اقدامات روشن و ترور عناصر خیانت‌کار و فاسدی همانند کسروی، رزم‌آرا، هژیر و... ، بیانگر آن است. شهید نواب صفوی ـ رهبر جمعیت فداییان اسلام ـ روحانی متعهد و مسئولی بود که سرانجام در پی مجاهدت‌ها و رنج و اسارت‌ها و شکنجه‌های فراوان، در 21 دی ماه 1334 به همراه سه تن از یاران فداکارش، شهید خلیل طهماسبی، سیدمحمد واحدی و مظفر ذوالقدر به درجه والای شهادت رسیدند.

سرود شکفتن

آفتاب در پشت ابرهای سیاه ستم، آخرین نفس‌های خود را می‌کشید و نور اندکی به زمین می‌رسید. در سال 1303 ش، در خانواده‌ای روحانی، فرزندی به دنیا آمد که نامش را مجتبی نهادند. مادر وی، زنی پاک‌دامن و مؤمن از خانواده‌ای اصیل و بزرگ بود. پدرش نیز سیدجواد میرلوحی، مردی فاضل و روحانی بود که با ظلم و ستم مبارزه‌ای پی‌گیر داشت. سیدجواد، به اقدامات مختلف دولت در متحد کردن لباس‌ها و کشف حجاب اجباری زنان اعتراض کرد. در پی این اعتراض، وی را ناگزیر کردند لباس روحانیت را از تن درآورد. پس از آن، سیدجواد با عنوان وکیل در دادگستری مشغول به کار شد. وی در دادگستری نیز به دلیل اعتراض به سیاست‌های نادرست علی‌اکبر داور، وزیر عدلیه، روانه زندان گردید و پس از سه سال، همانجا با وضع مشکوکی جان سپرد.

ویژگی‌های اخلاقی شهیدنواب

کیمیاگر دل‌ها
یکی از ویژگی‌های اخلاقی شهید نواب صفوی، جاذبه و تأثیری بود که در گفتار و رفتارش دیده می‌شد. ایشان در برخوردهای اجتماعی، همانند کیمیاگر، مس وجود آدمیان را به طلا تبدیل می‌کرد. قدرت بیان، حق‌گویی، افتادگی و یک‌رنگی‌اش، حالت خاصی داشت. او به هر چه می‌گفت، عمل می‌کرد. اگر کسی به حرف‌هایش گوش می‌داد، تحت تأثیر قرار می‌گرفت. در زندان‌ها با اینکه برای نواب، زندان‌بان‌های خشن و بداخلاقی می‌گذاشتند، ولی رفتار، مناجات، نماز شب و ذکر مداوم او به گونه‌ای بود که حتی زندان‌بان‌ها را نیز تحت تأثیر قرار می‌داد.
احترام به مسجد
شهید نواب صفوی در روزهایی که فداییان اسلام تحت تعقیب بودند، به یکی از روستاهای اطراف طالقان رفت. او در آنجا با برگزاری مراسم مذهبی و نماز جماعت، به فعالیت‌های دیگری مانند کمک به نیازمندان و بهبود بهداشت محل پرداخت. روزی به ایشان می‌گویند در یک فرسخی اینجا دهی است که نزدیک 25 سال است کسی درِ مسجد آن را باز نکرده است و هیچ‌کس در آن نماز نمی‌خواند. شهید نواب از این مسئله بسیار ناراحت می‌شود و برای احیای آن مسجد اقدام می‌کند. شهید نواب آن‌قدر در اصلاح امور دینی و مذهبی آن روستا می‌کوشد که سبب می‌شود مردمی که مدت‌ها مسجد نرفته بودند، هر روز در مسجد نماز جماعت برپا کنند و به مسائل دینی و مذهبی دل‌بستگی خاصی بیابند.
احترام به مادر
یکی از ویژگی‌های شهید نواب صفوی، احترام و بزرگداشت مقام پدر و مادر بود. همسر شهید نواب صفوی می‌گوید: «آقای نواب در آخرین ملاقاتمان با ایشان، مانند همیشه باادب و احترامِ خاصی از مادرشان احوال‌پرسی کردند و گفتند که مادر جان! اجازه بدهید من پاهایتان را ببوسم. مادر ایشان بسیار ناراحت بود و به شدت گریه می‌کرد و می‌گفت: ای کاش من می‌مردم و این روزگار را نمی‌دیدم. آقای نواب ایشان را تسلّی داد و گفت: من دوست دارم شما شجاع باشید، مثل آن مادری که در صدر اسلام، چهار پسرش در یکی از غزوات به شهادت رسیدند و آن زن با شجاعت و افتخار نزد رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله رفت و عرض کرد: من مفتخرم که چهار پسرم در رکاب شما به شهادت رسیدند».
نماز نواب
بالاترین هدف شهید نواب صفوی، پیروی از دستور خداوند و حرکت در مسیر بندگی بود. راز و نیازهای او با خداوند، حال خاصی داشت. او هنگامی که به نماز می‌ایستاد، به سرعت اشک از چشمانش جاری می‌شد و از این عالم پرواز می‌کرد. نماز او در حقیقت، سفر به دنیای دیگر بود. کار و تلاش و فعالیت‌های خسته کننده، هرگز او را از راز و نیاز و نیایش نیمه‌شب باز نمی‌داشت. نواب صفوی از جمله راهیان شب و قهرمانان روز در میدان کارزار بود. او خود می‌گفت: «به خدا سوگند، هر وقت صدای «اللّه‌ اکبر» مؤذن به گوشم می‌رسد، احساس می‌کنم دنیا در چشمانم رنگ می‌بازد و بی‌ارزش می‌شود و دیگر جز قدرت و عظمت خداوند چیزی را حس نمی‌کنم».
ورزش صبحگاهی
در هیئت فداییان اسلام، معمولاً سه‌شنبه‌ها دعای توسل بود و شب‌های جمعه، جلسات تفسیر قرآن و اسلام‌شناسی. زیارت عاشورا، دعای کمیل و ندبه هم که جای خود داشت. جالب اینکه تقریبا بیشتر افراد اصلی هیئت، سید بودند. نماد هیئت هم پرچم سبزی بود که با کلمات زیبای لااله‌الاّاللّه‌، محمد رسول‌اللّه‌ و علی ولی‌اللّه‌ داخل یک هلال ماه آراسته شده بود. قرائت اذان با صدای بلند هنگام نماز و ورزش صبحگاهی، از جمله ویژگی‌هایی بود که مردم، کم‌کم فداییان اسلام را با آن می‌شناختند.
دستگیری و بازداشت
در سال 1334، زمزمه‌های پیوستن ایران به پیمان نظامی «سنتو» شنیده می‌شد. فداییان اسلام در تحلیل این پیمان گفتند که از این پس، ایران به پایگاه نظامی آمریکا در منطقه تبدیل خواهد شد؛ بنابراین، سرسختانه با آن مخالفت کردند. حسین علا، نخست‌وزیر وقت تصمیم گرفت ایران به طور جدّی در این پیمان شرکت کند. فداییان اسلام نیز ترور علا را پی‌ریزی کردند؛ ولی هنگام انجام عملیات، گلوله در تفنگ گیر کرد و علا از این مهلکه نجات یافت و ذوالقدر که مأمور انجام این عملیات بود، دستگیر شد. سپس دستور دستگیری همه اعضای رسمی و مطرح فداییان اسلام صادر شد و رهبر و اعضای فداییان اسلام به دام می‌افتند و از روز پانزده آذر، بازجویی از آنان آغاز شد. دادگاه پس از سه روز دادرسی، نواب صفوی، سید محمد واحدی، مظفر ذوالقدر و خلیل تهماسبی را به اعدام محکوم کرد.
شجاعت ستودنی
مرحوم علامه محمدتقی جعفری که مدتی در نجف اشرف با نواب صفوی همراه بوده است، در مورد شهامت و شجاعت بی‌نظیر ایشان می‌گوید: به پیشنهاد سیدمجتبی، پیاده از نجف برای زیارت به کربلا می‌رفتیم. هنوز چند کیلومتر از شهر دور نشده بودیم که مردی تنومند از اعراب، خنجر به دست راهمان را بست و گفت: پول و جواهر هرچه دارید رو کنید. داشتم پول‌هایم را درمی‌آوردم که ناگهان سید با چالاکی عجیبی، خنجر عرب را گرفت و با سرعت، نوک آن را نزدیک گلوی مرد گرفت و رعدآسا فریاد زد: «با خدا باش و از خدا بترس...». چند لحظه گذشت و مرد عرب، در عین ناباوری تسلیم شد. سید خیلی آرام خنجر را کنار گرفت و رو به من گفت: برویم؟! در این فکر بودم یعنی چه که دزدی را همین‌طور رها کنیم، که مرد عرب پیش آمد و با سرافکندگی ما را به خیمه‌اش دعوت نمود! از تعجب و شگفتی دیگر نمی‌فهمیدم چه خبر است. فقط شنیدم که نواب فورا پذیرفت و گفت: اینها عرب هستند و به میهمان ارج می‌نهند، خیالت راحت باشد.
کلام و منطق قوی
نبوغ شهید نواب صفوی تنها در میدان مبارزه و ایجاد حماسه رزمی نبود؛ بلکه او از نظر منطق، بیان و استدلال هم بسیار قوی می‌نمود. او با داشتن ایمانی عمیق و اخلاصی کامل و نیتی پاک، چون لب به سخن می‌گشود، همه را تحت‌تأثیر قرار می‌داد و سخنانش چون از دل برمی‌خاست، بر دل می‌نشست و تحولی ژرف در فکر و اندیشه‌ها به وجود می‌آورد.
تقویت باورهای دینی
شهید نواب صفوی برای اعتلای کلمه حق و نمایاندن حقیقت اسلام و قرآن، از هر فرصتی بهره می‌برد و به تقویت باورهای دینی مردم می‌پرداخت. هنگامی که مرحوم کربلایی کاظم کریمی ساروقی را، که در یک لحظه با اینکه هیچ سواد خواندن و نوشتن نداشت، حافظ کل قرآن شده بود شناخت و به صورت مکرر او را آزمایش کرد، او را به تهران برد و در یک مصاحبه مطبوعاتی، جایگاه والای او و معجزه قرآن را به آگاهی عموم رساند. در نتیجه این تلاش‌ها، برخی از جوانان و افراد فریب خورده و منحرف، مقام معنوی و عنایات امامان معصوم را درک کرده و به حقیقت گرویدند.
شهید نواب صفوی به همراه هیئتی از علما، مرحوم کربلایی کاظم را به سفر زیارتی مشهد مقدس برد و در مسیر راه در شهرهای سمنان، دامغان، شاهرود، سبزوار و نیشابور نیز او را به مردمِ استقبال کننده معرفی کرد و اعجاز الهی را شرح داد.
عبادت و مناجات
نواب صفوی در حال نماز و در برابر پروردگار خود، بنده‌ای نمونه بود. فروتنی‌ای که این بزرگ‌مرد در هنگام نماز خود داشت، هر بیننده‌ای را به شگفتی وا می‌داشت. از نظر نواب، هیچ چیزی به اندازه نماز ارزش و اهمیت نداشت. او در هر حالتی و هر جایی که بود، به محض داخل شدن وقت نماز، کار خود را رها کرده، به نماز مشغول می‌شد. نواب برای گرفتن وضو خود را معطل نمی‌کرد، ولی اذان را با صدای بلند و دلنواز می‌گفت. نواب با آنکه جثه‌ای نحیف داشت، ولی بیشتر روزها را روزه می‌گرفت و مقیّد به خوردن سحری نبود.
عزّت‌نفس و آزادگی
شهید نواب صفوی از جمله افرادی است که دنیادوستی را از وجودش پاک کرده، دوستی خود را برای خدا و اولیای گرامی‌اش خالص گردانیده بود. به همین دلیل کسی نتوانست او را با دام‌های ظاهری و زرق و برق دنیوی فریب دهد.
در سال 1333، یکی از عالم نماها، صدهزار تومان وجه نقد اهدایی شاه را به نواب تقدیم داشت و گفت: شاه افزون بر این وجه، سه پیشنهاد دیگر نیز دارد: 1. در یکی از کشورهای اسلامی به عنوان سفیر ایران عمل کنید؛ 2. منزلی برای شما در نظر گرفته شود و شما در آن منزل ساکن شوید؛ 3. با همکاری شما یک حزب بزرگ اسلامی تشکیل شود و مخارج آن را دربار تأمین کند.
نواب که غیرت و شهامت را از مولایش علی علیه‌السلام به ارث برده بود، از این پیشنهادها آشفته شد. به همین دلیل با کمال قاطعیت به امامی گفت: «خجالت نمی‌کشی مرا به درگاه معاویه دعوت می‌کنی؟» او نیز پول‌ها را برداشته، به سرعت بیرون رفت.
رعایت شئون اجتماعی
شهید نواب صفوی، در هر مجلسی که وارد می‌شد لابه‌لای جمعیت می‌نشست و توقع نداشت در جای مخصوصی بنشیند. در کوچه و بازار به تمام کسانی که برخورد می‌کرد، سلام می‌کرد و تا وقتی که آن فرد خداحافظی نمی‌کرد، او نیز مؤدب می‌ایستاد.
پس از پایان یکی از جلسات عمومی، مردی جلو آمد، نواب را بوسید و عرض کرد سؤالی دارد. در آن هنگام، فشار جمعیت به قدری زیاد بود که بین آن مرد و شهید نواب صفوی که روبه‌روی یکدیگر ایستاده بودند، هیچ فاصله‌ای وجود نداشت. مرد در اثر ازدحام جمعیت، کفش خود را روی انگشت نواب گذاشت و آن را زخمی کرد. اما شهید نواب، بدون توجه جواب سؤال او را داد. وقتی جمعیت متفرق شدند، معلوم شد انگشت پای نواب مجروح شده و احتیاج به درمان دارد. یکی از دوستان به ایشان گفت: چرا در همان وقت چیزی نگفتید؟ ایشان فرمودند: «اگر من چیزی می‌گفتم، موجب خجالت آن مرد می‌شد و این درست نبود؛ در صورتی که تحمل این درد مختصر برای من آسان‌تر از تحمل شرمندگی اوست».
عشق به روحانیت
علاقه و انس شهید نواب صفوی به اسلام و روحانیت به حدّی بود که با وجود زمینه‌های تحصیلی در علوم جدید، هرگز تحصیلات او در دوران ابتدایی و متوسطه او را بی‌نیاز از فراگیری علوم دینی نکرد و از عشق او به روحانیت نکاست. لذا بعد از گرفتن دیپلم راهی نجف اشرف می‌شود و جان پاکش را از معارف اسلامی سیراب می‌کند. ایشان همواره آرزو داشت که لباس مقدّس روحانیت بپوشد و به این سبب در روزهای اخیر زندگی که لباسش را گرفته بودند، بسیار رنج می‌برد و در آخرین ساعات حیات و نزدیک شهادت خواسته‌ای جز همان لباس روحانیت نداشت و سرانجام در لباس روحانیت شربت گوارای شهادت نوشید. و به همراه یارانش شهید شد.
شوق لقاء اللّه‌
در آخرین ملاقات شهید نواب صفوی با خانواده‌اش، مادر ایشان گفت: کاش ما مُرده بودیم. کاش ما از بین می‌رفتیم، بعد شما خودتان را به کشتن می‌دادید. نواب ناراحت شد، ولی مهربانانه به مادر گفت: خانم! اجازه بدهید من دست شما را ببوسم، پای شما را ببوسم، نمی‌خواهم جسارتی بکنم، ولی دلم می‌خواهد مانند مادرهای صدر اسلام باشید. مگر نمی‌دانید که یک مادر چهار پسرش را در رکاب پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم به جنگ فرستاد و هر چهار فرزندش شهید شدند. وقتی پیامبر بازگشت، آن زن آمد و رکاب پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم را بوسید و گفت: ای رسول خدا! مفتخرم که چهار پسرم لایق بودند در رکاب چون تو مردی کشته شوند. از آن مادرها باشید. مرگ برای هر انسانی هست، بالاخره پیر یا جوان، انسان می‌میرد. تصادف می‌کند یا بیمار می‌شود. اما آن مرگی بهتر است که باعزّت باشد، مرگ باعزّت، بهتر از زندگی با ذلت است. مرگ در راه خدا، خیلی بهتر از مرگ عادی است».

ویژگی‌های سیاسی شهید نواب

بینش سیاسی نواب
شهید نواب صفوی، اندیشه و بینش سیاسی خاصی داشت که برگرفته از آموزه‌های اسلام بود. نواب همچون سیدجمال الدین اسدآبادی، به جهان‌وطنی معتقد بود. او هر مکانی را که آماده شنیدن سخن حق و حرکت اسلامی می‌دید، بی‌هیچ تردیدی، پایگاه جهاد با کفر قرار می‌داد. در پیمان سنتو که از سوی امریکا و انگلیس بر ایران تحمیل شده بود، تلاش بر این بود که ایران را به صورت پایگاه نظامی امریکا و در راه تقویت غرب درآورند.
نواب صفوی با بینش سیاسی الهی خویش دریافته بود که این پیمان، به صلاح امت اسلامی نیست. از این رو، با انتشار بیانیه‌ای، مخالفت خویش را آشکار کرد. در بخشی از این بیانیه آمده است: «مصلحت مسلمین دنیا، پیوستن و تمایل به هیچ یک از دو بلوک نظامی جهان و پیمان‌های دفاعی نبوده، باید برای حفظ تعادل نیروهای دنیا و استقرار صلح و امنیت، یک اتحادیه دفاعی و نظامی مستقلی تشکیل داد».
تدوین قانون اساسی
یکی از اهداف مهم شهید نواب صفوی، اجرای آموزه‌های اسلام در سایه حکومت اسلامی بود. نواب با کمک برخی از هواداران خود، نمایه‌ای از حکومت اسلامی را به تصویر کشید. این اقدام، به عنوان نخستین حرکت برای تشکیل حکومت ملی بر پایه دستورهای اسلامی است. مقام معظم رهبری در بیان اندیشه والای شهید نواب صفوی می‌فرماید: «نواب صفوی، اولین کسی است که صریحا اساس‌نامه و قانون اساسی حکومت اسلامی را در کتابی به نام راهنمایی حقایق نوشت و ایده تشکیل حکومت اسلامی را مطرح ساخت.» بی‌تردید، این حرکت شهید نواب، در روح و اندیشه انقلابیان تأثیر داشت و بعدها با هدایت حضرت امام خمینی رحمت لله علیهبه کمال نهایی خود رسید.
نامه‌های سرخ
در اواخر دوره مجلس پانزدهم، در پی استیضاح دولت وقت، شاه درصدد برآمد متممی برای قانون اساسی بنویسد که بر اساس آن، مجلس سنا، تأسیس شود و مذهبِ جعفری دیگر مذهب رسمی ایران بنا شد. شهید نواب صفوی در پی این تصمیم شاه و مجلسیان، با جوهر قرمز، پانزده نامه خطاب به پانزده نماینده مجلس نوشت و در آن، مخالفت شدید خود را با این اقدام اعلام کرد. نتیجه این اقدام انقلابی این بود که جلسه مجلس تشکیل نشد و با 24 ساعت تأخیر، این ماده از دستور کار جلسه حذف گردید.
نخستین تجربه سیاسی
سیدمجتبی نواب صفوی، در هر فرصت مناسبی که پیدا می‌کرد برای دانش‌آموزان از اسلام و تعلیمات اسلامی می‌گفت. تا آنکه در تاریخ 17 آذرماه 1321 سیدمجتبی هجده ساله، مبارزات سیاسی خود را آغاز کرد. سید وارد مدرسه شد و روی یک صندلی چوبی ایستاد و طی یک سخنرانی پرشور به دانش‌آموزان گفت: «برادران! ما در مقطعی از تاریخ وطنمان قرار گرفته‌ایم که در برابر آینده مسئولیم. هجوم اجانب به خصوص فرهنگ غربی، همه بنیادهای مذهبی ما را تهدید می‌کند و انسان عصر ما را به صورت برده درمی‌آورد. در گذشته اقتصاد ما و اکنون شخصیت ما را می‌کوبند... بهتر اینکه ما حرکت کنیم و برویم جلو مجلس و خواسته‌هایمان را به دولت بگوییم تا تکلیفمان را معیّن بکنند». سخنان سید موجب شد تظاهرات وسیعی از سوی دانش‌آموزان بر ضد دولت برپا شود، ولی با مداخله پلیس به درگیری انجامید و نواب نیز تحت تعقیب قرار گرفت.
ورود ممنوع
نواب صفوی پس از پایان تحصیلاتش در شرکت نفت استخدام شد و مدتی بعد به آبادان انتقال یافت. روح مبارزه هیچ‌گاه به وی اجازه سکوت نمی‌داد. از آنچه درباره تحقیر ملت مسلمان ایران و به بازی گرفتن جان و مال آنان می‌دید، همواره در دل رنجی جانکاه داشت. سید شب‌ها جلساتی برای کارکنان برگزار و آنان را با وظایف دینی و اجتماعی خود آگاه می‌کرد. او می‌گفت: «نفت از آنِ ملت ایران است و خارجی‌ها آمده‌اند تا ما را زیر سلطه خود درآورند و قسمت‌هایی از آبادان را در اختیار گرفته و اجازه ورود به ما نمی‌دهند.... این چیست که در چند جای شهر نوشته‌اند: «ورود ایرانی و سگ ممنوع». خارجی‌ها ایرانیان را در ردیف سگ قرار داده‌اند، در حالی که آنها مستخدم ما هستند».
خطر کسروی
پس از خروج رضاخان در شهریور 1320، دیکتاتوری به پایان رسید و نظام نوپا به دلیل شرایط موجود، قدرت اجرایی نداشت. با ایجاد فضای آزاد سیاسی در کشور، احزاب جدیدی شکل گرفت و هر حزب از یکی از قدرت‌های خارجی دستور می‌گرفت؛ عده‌ای با آمریکا، دسته‌ای با روسیه، و برخی نیز با انگلستان سر و سِرّ داشتند. در چنین شرایطِ اجتماعیِ خاص، سید احمد کسروی، به عنوان نماد تفکر مجموعه این احزاب شناخته شده بود. در اوضاع بحرانی که مردم قصد بازگشت به فرهنگ و شخصیت واقعی خود را داشتند، ناگهان با کتاب‌های انحرافی و قلم مسموم کسروی روبه‌رو شدند. کسروی، پاک‌دینی را جانشین اسلام می‌شمرد؛ از این‌رو، گروه فدائیان اسلام، این عامل گمراهی را از سر راه برداشتند.
سادات مبارز
بزرگداشت فرزندان فاطمه علیهاالسلام ، درسی بود که نواب صفوی از علامه امینی آموخت؛ راهی که خشنودی رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم را به همراه داشت و نواب احیاگر این آیین در ایران شد. سیدمجتبی از همان روزهای نخست طلبگی، در این مسئله بسیار تأمل کرد که چون سادات، مادری مانند فاطمه زهرا علیهاالسلام و پدری چون فاتح خیبر دارند، اظهار علاقه و محبت به آنان واجب است. او در آغاز ورود به حوزه، با این فرهنگ آشنا شد و به همین دلیل یارانی را برای اجرای هدف الهی خود برگزید که همگی از فرزندان پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم بودند؛ سید عبدالحسین واحدی، سید محمد واحدی، سید حسین امامی، سید هاشم حسینی، سید هادی میرلوحی (برادر نواب) و سیدمحمدعلی لواسانی.
تفکر نواب
اهمیت تاریخی تفکر و اندیشه نواب صفوی، در تأثیری است که او و سازمانش بر ویژگی اسلام‌گرایی انقلاب ایران و گسترش آن گذاشته‌اند. برخی از شخصیت‌های پرنفوذ جمهوری اسلامی و تعدادی از سازمان‌های سیاسی مهم اسلامی، نظیر هیئت‌های مؤتلفه اسلامی، ریشه‌های عمیقی در فداییان اسلام دارند. البته نکته مهم‌تر اینکه نواب صفوی و سازمان او، با طرح و تنظیم برنامه مفصل یک آرمان شهر اسلامی، دیدگاه، گفتمان و لحن فرهنگی خاصی برای جنبش اجتماعی مردمی بنا نهادند که سرانجام به وقوع انقلاب اسلامی ایران انجامید.
شکل‌گیری جمعیت فداییان اسلام
نواب صفوی معتقد بود که باید به مقابله با حرکت‌های الحادی پرداخت و چنین مقابله‌ای، نیازمند ایجاد تشکیلات منسجم نظامی ـ سیاسی در قالب آموزش‌های اسلامی بود. این تشکیلات باید از عناصری زُبده و دارای روحیه ایثار، شهامت و شجاعت تشکیل می‌شد. با این اندیشه، نواب صفوی در سال 1324 این مجموعه را بنیان نهاد تا از این راه، به سازمان‌دهی نیروهای جوان بپردازد. وی با صدور اعلامیه‌ای، موجودیت این جمعیت را با عنوان «جمعیت فداییان اسلام» اعلام کرد.نواب صفوی به این دلیل نام گروه خود را «فداییان اسلام» گذاشت که یقین داشت در راه مبارزه بزرگی که در پیش دارد، همه‌گونه فداکاری لازم است؛ گرچه به فدا شدن جمعی بینجامد. او در مورد انتخاب عنوان 'فداییان اسلام' برای تشکیلات سیاسی‌اش می‌گوید: «حضرت سید الشهدا علیهاالسلام را در خواب دیدم که بازوبندی بر بازویم بست که روی آن نوشته شده بود: فداییان اسلام. من هم از این جهت نام فداییان اسلام را بر این تشکل اسلامی نهادم».
نخستین اقدام جدّی فداییان اسلام، در روز بیستم اسفند 1324 با کشتن احمد کسروی آغاز شد. آنها کسروی را در حالی که در اتاق بازپرس وزارت دادگستری مشغول بیان توضیحاتی بود، با ضربات گلوله از پای درآوردند. در پی این اقدام، نواب صفوی برای مدتی ایران را ترک کرد و پس از مدتی دوباره به کشور بازگشت.
دومین اقدام فداییان اسلام، با ترور عبدالحسین هژیر وزیر دربار شاهنشاهی در روز جمعه سیزدهم آبان 1328 تحقق یافت. یک سال و چهار ماه بعد، یعنی در تاریخ چهاردهم اسفند 1329، سومین اقدام آنان با اعدام رزم آرا، نخست وزیر وقت صورت پذیرفت.
آثار مبارزات فداییان اسلام
جنبش انقلابی فداییان اسلام که بر محور دین مقدّس اسلام شکل گرفته بود، در همان زمان و بعد از آن نتایج ارزشمندی برای ملّت ایران به بار آورد. فداییان اسلام مردم را از خطراتی که دین اسلام و مصالح مردم ایران را تهدید می‌کرد، آگاه کرد و در اندک زمان موجی از حرکت‌های مردمی را در سراسر ایران به وجود آورد. فداییان اسلام ضمن دعوت مردم به اقدام بر ضد حکومت و جریان‌های ضد دینی، موفق شد تا به مبارزه شکل عقیدتی و مکتبی دهد و شکاف و ناهماهنگی بین نیروهای مذهبی را از بین برده، مبارزه را در مسیر اصلی آن یعنی مبارزه با طاغوت و دیکتاتوری، هدایت کند.
نواب، جامعه و حکومت اسلامی
سیدمجتبی نواب صفوی با انتشار کتابی تحت عنوان جامعه و حکومت اسلامی یا اعلامیه فداییان اسلام، به تبیین دیدگاه‌ها و برنامه‌های پیشنهادی حکومت اسلامی همت گماشت. او در این کتاب ضمن بررسی مفاسد موجود در جامعه به نمایاندن راه‌های اصلاح عموم طبقات اجتماعی پرداخت. نواب افزون بر تقاضای اصلاحات در سطح روحانیت و مرجعیت، خواستار دگرگونی در وزارت‌خانه‌های فرهنگ، دادگستری، کشور، دارایی و دستگاه‌های دولتی آن زمان شد و آن‌گاه از چگونگی مجلس شورا و کیفیت انتخابات صحیح مجلس اسلامی بحث کرد. در اداره کشور، نواب صفوی به قوه قضائیه اهمیت زیادی داده و معتقد بود امنیت برای افراد در جامعه، تنها در سایه قوه قضائیه به وجود می‌آید؛ ضمن آنکه قوه قضائیه، باید از استنباط، فقاهت و اجتهاد تهی نباشد.
برخی از برنامه‌های اصلاحی نواب برای حکومت چنین بود:
1. مهم‌ترین اصلاح باید از وزارت فرهنگ (دبستان، دبیرستان و دانشگاه) آغاز شود. علت اینکه آموزش در ایران بوعلی، زکریا و صنعتگر تربیت نمی‌کند، به دلیل حاکمیت رجال جنایت‌پیشه بر آن است. لذا باید کادر آموزش و پرورش عالی، از عالمان و متخصصان مسلمان باشد.
2. نظام مالیاتی باید بر مبنای احکام اسلام و از طریق تبلیغ صورت گیرد نه نظام ظالمانه و زور.
3. اصلاح وزارت دادگستری در دو جهت باید صورت پذیرد:
الف) انقلاب در قوانین، یعنی تبدیل کلیه قوانین به قوانین مدنی، حقوقی و جزایی اسلام.
ب) تربیت فقها برای قضاوت.
4. اصلاح قانون انتخابات، به طوری که اصل انتخابات آزاد باشد و نمایندگانی از مسلمان‌های پاک انتخاب شوند. کلیه قوانین خلاف اسلام لغو و دوباره قانون نظارت علمای طراز اول اجرا شود.
و اکنون می‌بینیم با شکل‌گیری انقلاب اسلامی، بسیاری از ایده‌های آن شهید بزرگ به بار نشسته است.
برخورد با بی‌حجابی
فداییان اسلام برای نشان دادن حساسیت خود در برابر مباحث اسلامی، تصمیم گرفتند به تحرک آشکار و مبارزه با بی‌حجابی دست بزنند. آنان برای آغاز کار، مسجد سلطانی را برگزیدند. فداییان با نصب پرده‌ای در جلوی مسجد که روی آن نوشته شده بود: «ورود زنان بی‌حجاب به مسجد سلطانی اکیدا ممنوع» انتظامات آن محل را به دست گرفتند. اعلامیه‌هایی نیز با عنوان: «آتش شهوت از بدن‌های عریان زنان بی‌عفت شعله کشیده، خانمان ایران را می‌سوزاند» و «نوامیس اسلام را به نام تمدن به بازار شهوت، روز و شب کشیده‌اند، کجاست روح غیرتی که به درد آید» منتشر شد.
رهایی فلسطین
اعلام موجودیت اسرائیل و اوج‌گیری جنگ اعراب و اسراییل و پخش اخبار آن در ایران، موجی از هیجان دینی را در مردم پدید آورد. آیت اللّه‌ کاشانی، پس از مشورت با نواب صفوی، اعلام کرد برای اعتراض به کشتار بی‌رحمانه مردم فلسطین به دست صهیونیست‌ها، در مسجد تجمع خواهند کرد. پس از پایان اجتماع، مکان‌هایی برای نام‌نویسی داوطلبان جنگ با اسرائیل تعیین شد. جالب اینکه در کمترین زمان ممکن، نزدیک به پنج هزار نفر برای اعزام به فلسطین نام‌نویسی کردند. در این‌باره فداییان اسلام بیانیه‌ای صادر و خواستار اعزام نیرو به فلسطین شدند.
مخالفت با انتقال جنازه رضاخان به ایران
پس از مرگ رضاخان، عده‌ای می‌کوشند برای دفن جنازه او در جوار حرم مطهر حضرت علی علیه‌السلام امضای برخی افراد با نفوذ نجف را به دست آورند. نواب صفوی که آن زمان در نجف اشرف تحصیل می‌کرد، شخص امضا گیرنده را در مقابل صحن حضرت علی علیه‌السلام به باد کتک گرفت. در نتیجه، موضوع حمل جنازه به نجف، منتفی شده، سرانجام جنازه وی در مصر به امانت دفن شد. پس از تثبیت سلطنت محمدرضا، او تصمیم گرفت که برای افزایش وجاهت خانواده و سلطنت، جنازه پدرش را از مصر به ایران بیاورد و در مراسم باشکوهی از او تجلیل کند. در این زمینه، فداییان اسلام همه نیروهای خود را بسیج کرد تا از سوی مسلمانان، کوچک‌ترین احترامی به جنازه او صورت نگیرد. به این ترتیب جنازه رضاشاه در میان اعتراض گروه‌های مذهبی جامعه و تنفر شدید مردم، در مقبره از پیش ساخته شده شهر ری به خاک سپرده شد.
ملاقات با شاه
شهید نواب صفوی برای لغو حکم اعدام یکی از شاگردانش نزد شاه رفت. ایشان می‌گوید: وقتی به دربار رفتم، آقای جم، وزیر دربار به من گوشزد کرد ملاقات با اعلیحضرت عرفی دارد؛ از جمله تعظیم به وی، رعایت زمان ملاقات و...، ولی من گوشم بدهکار این حرف‌ها نبود. به نزد شاه که رسیدم، تعظیم نکردم، بلکه سلام دادم و سر جایم ایستادم. به ناچار شاه دستش را دراز کرد و با من دست داد و پرسید: آقای نواب صفوی چه می‌خوانید؟ من شنیده‌ام شما طلبه هستید و درس می‌خوانید. ما آمادگی داریم هزینه تحصیل شما را تأمین کنیم. نواب می‌گوید: دستم را محکم بر روی میز کوبیدم و گفتم: «من درس هستی و سیاه‌مشق زندگی می‌خوانم...، من به شما نصیحت می‌کنم باید از فلسطین حمایت کنید و با مردم مظلوم و فقیر باشید».
پس از پایان وقت ملاقات، شاه به وزیر دربار می‌گوید: «این سید مثل یک افسر که با سرباز صحبت می‌کند با من صحبت کرد، و اصلاً انگار نه انگار شاهی وجود دارد».
فعالیت‌های بین‌المللی نواب صفوی
نواب صفوی در شهریور ماه سال 1332، برای شرکت و سخنرانی در جلسه کنگره عظیم اسلامی، راهی بیت المقدس شد. او در آنجا با ایراد سخنرانی به زبان عربی، برای رهایی امت اسلام و سرزمین فلسطین، مسلمانان را به قیام برضد دولت‌های دست نشانده‌شان فراخواند. نواب سپس به اردن و سوریه سفر کرد و به دیدار ملک حسین، پادشاه اردن رفت و او را به پشتیبانی از آرمان فلسطین و آزاد ساختن آن از چنگال صهیونیست‌های غاصب تشویق کرد. سپس با تشویق علامه امینی رحمت لله علیهبه مصر رفت. اخوان المسلمین در مصر از او استقبال کردند و از او خواستند که به مناسبت شهادت دو تن از اعضای این جمعیت، در دانشگاه الازهر سخنرانی کند.
روح بزرگ
یوسف حنا، خبرنگار لبنانی در کنار دیگر خبرنگاران منتظر نشسته بود. نواب در حالی که می‌گفت: «ما حکومت‌های خاورمیانه را تغییر و حکومت اسلامی تشکیل خواهیم داد» وارد سالن شد. بیشتر خبرنگاران سخنان نواب را تأیید می‌کردند، اما یوسف مات و مبهوت نشسته بود و سید را نگاه می‌کرد. نواب نزدیک رفت و پرسید: نظر تو چیست؟ یوسف گفت: متأسفم من مسیحی هستم. نواب پرسید: چرا مسیحی؟ چرا به مسلمانان نپیوستی؟ قلب یوسف به تپش درآمد. گویا تا به حال هیچ‌کس با این صراحت در این‌باره از او سؤال نکرده بود. لحظه‌ای سکوت کرد و همان‌طور که به چشم‌های مهربان نواب خیره شده بود، با صدایی لرزان گفت: ... استاد چه بگویم تا مسلمان شوم؟ یک روز بعد، یوسف حنا در روزنامه‌اش نوشت: «من بعد از ملاقات با نواب صفوی مسلمان شدم.... هنگام دیدار با او، جسم نحیفی دیدم که در ورای آن روح بزرگی نهفته بود...؛ روحی که می‌تواند دنیای اسلام را دگرگون کند».
پیکار با استعمار
مبارزه نوّاب صفوی تنها در مقابله با دربار محدود نمی‌شد؛ بلکه ایشان از همان آغاز، مبارزه علیه استعمار و استبداد را سامان بخشید و همواره خطرات، آفت‌ها و پیامدهای آن دو را برای مردم گوش‌زد می‌کرد و قاطعانه در برابر آنها موضع می‌گرفت. شهید نواب صفوی با صراحت و قاطعیت دیدگاه خود را درباره با بیگانگان چنین اعلام می‌کرد: «خون‌های پاک برادران مسلمان ما، فرزندان اسلام و ایران، با هیچ بیگانه‌ای چه شمالی و چه جنوبی راه آشنایی ندارد و آن کس که به بیگانه تکیه کند فرزند اسلام و ایران نیست».
تسلیم‌ناپذیری
شهید نواب صفوی دریای طوفانی بود که برای از بین بردن زشتی‌ها و بی‌عدالتی‌ها همواره می‌خروشید و چهره نقاب‌زده حکومت و مزدوران اجانب را بی‌پروا افشا و نقشه‌های خائنانه دربار را بر ملا می‌کرد. ایشان برای رسیدن به هدف، استوار و مقاوم بود. رژیم شاه با تمام توان کوشید تا روح بلند او را تسلیم اراده خویش کند، اما تلاش‌شان همواره ناکام می‌ماند و مبارزهْ پرشتاب‌تر از پیش ادامه می‌یافت.
بی‌قرار و خستگی‌ناپذیر
در دوران رعب و وحشت و سکوت که نفس‌ها در سینه حبس می‌شد، شهید نوّاب صفوی بی‌باکانه ماهیت رژیم استبدادی و وابسته به بیگانه را بر ملا کرد و در این راه از هیچ کوشش و تلاشی فروگذار نکرد. مسافرت‌هایی به داخل و خارج از کشور نمود و سخنرانی‌ها کرد. حتی یک لحظه هم باز نایستاد و در هر فرصتی که به دست آورد به آگاهی دادن به مردم پرداخت و روحیه ستم‌ستیزی و اسلام‌خواهی را در آنها تقویت کرد.
منشور حکومت اسلامی
شهید نواب صفوی با تألیف کتابی تحت عنوان جامعه و حکومت اسلامی و انتشار آن در آبان سال 1329، روش صحیح حاکمیت را بیان داشت. او معتقد بود جز با حرکت ریشه‌ای و تقویت فرهنگ اصیل اسلامی در جامعه، نمی‌توان با استکبار جهانی مقابله کرد. این سید مجاهد به پیروی از نامه حضرت امیر المؤمنین علی علیه‌السلام به مالک اشتر، اصول سیاسی اسلام را به مردم بیان کرد و به شاه و دیگر زمامداران هشدار داد که در صورت اجرا نکردن دستورهای اسلامی، به دست فرزندان مقتدر و فداکار اسلام از بین خواهند رفت. نواب صفوی برای نیل به حکومت اسلامی و استقرار مدینه فاضله گام برداشت و خود را به قالب‌های نظام مشروطه محدود نساخت. در این مسیر وی علاوه بر استادش در نجف اشرف(علامه امینی)، از حضرت امام خمینی در حوزه علمیه قم منشور حکومت اسلام را فرا گرفت.
شعار جهان شمول
روحانی ستم ستیز، شهید نواب صفوی به دولت کریمه‌ای می‌اندیشید که صالحان مستضعفان زمین در آن وارث زمین‌اند. رهبر فداییان اسلام تشنه سبوی ظهور بود و منتظر بقیة‌اللّه‌ علیه‌السلام . وی، آیت قهر الهی بر جان دژخیمان بود و آیت رحمت بر مستضعفان و رادمردان. او منشور حکومت بر دست، به سیر در جهان می‌پرداخت، و با اعتقاد به جهان شمولی اسلام به جنگ دشمنان عدالت می‌رفت. یادش در خاطرها همیشه مستدام باد.
فریادگر عصر خاموشی
زندگی شهید نواب صفوی از همان آغاز با نماز و قیام و بندگی خدا و نفی خداوندگاران زر و زور و تزویر همراه بود. او سیدی از خاندان علی بن ابی طالب علیه‌السلام و میراث‌دار قیام حسین شهید علیه‌السلام بود. او چون بلال بانگ اذان برداشته و میله‌های آهنین زندان را در هم شکسته بود. ابوذر بود و به طواف معبود نشسته، در طواف خویش بانگ لا اله الاّ اللّه‌ بر زبان داشت. او مالک اشتر بود و منشور حکومت در دست داشت. نواب، به منظور جبران خون شهیدان نهضت مشروطه مشروعه مردم را به قیام توابین می‌خواند. او رهبر نهضت خون‌خواهی خون شهیدانی چون آیات شهید شیخ فضل اللّه‌ نوری، آقا نوراللّه‌ اصفهانی و سیدحسن مدرس بود. او می‌خواست دولت انقلابی علوی را در سراسر ایران اسلامی بگستراند؛ اما افسوس که شب پرستان به وی فرصت ندادند.
تلاش برای اعزام نیرو به فلسطین
هنگامی که جنگ در فلسطین بین اعراب و یهود به خطرناک‌ترین مراحل خود رسیده بود، و اخبار دل‌خراشی از وضعیت مسلمانان آن دیار به گوش می‌رسید، با تلاش فراوان نواب صفوی و یاران فداکارش، قریب پنج هزار نفر برای اعزام به فلسطین نام نویسی کردند و اعلامیه‌ای با این مضمون ازطرف فداییان اسلام صادر شد:
«هو العزیز، نصر من اللّه‌ و فتح قریب.
خون‌های پاک فداییان رشید اسلام در حمایت از برادران مسلمان فلسطین می‌جوشد. پنج هزار نفر از فداییان رشید اسلام عازم کمک به برادران فلسطینی هستند و با کمال شتاب از دولت ایران اجازه حرکت سریع به سوی فلسطین را می‌خواهند و منتظر پاسخ سریع دولت می‌باشند. از طرف فداییان اسلام. سید مجتبی نواب صفوی».
شرکت در کنگره بزرگ اسلامی فلسطین
بعد از پایان جنگ جهانی دوم، بیت المقدس از سوی ابرقدرت‌ها به عنوان پایگاه یهود در خاور میانه انتخاب شد تا یهودیان با تشکیل حکومت یهود در سرزمین سبز فلسطین به سرزمین موعود خویش دست یازند. این رویا زمانی به تحقق می‌پیوست که صدها مسلمانْ آواره و کشته می‌شدند. ابتدای کار با خرید زمین و خانه و سپس با بمب گذاری و ایجاد وحشت، مردمِ مسلمانِ سرزمینِ مقدسِ فلسطین را از خانه و کاشانه خویش بیرون کردند. بدین ترتیب دانشمندان و بزرگان جهان اسلام برای مقابله با انتقال اراضی مسلمانان به یهودی‌ها اقدام به تشکیل کنگره بزرگ اسلامی در شهر بیت المقدس نمودند. شهید نواب صفوی یکی از فعالان این کنگره بزرگ بود. وی به نمایندگی از ملت ایران در این کنگره عظیم از مبارزات مردم فلسطین حمایت نموده، سیاست صهیونیستی انگلستان را به شدت محکومت نمود که مورد تحسین سایر شرکت کنندگان قرار گرفت.
مرد میدان شهامت و شهادت
شهید نواب صفوی، بزرگ‌مرد عرصه جهاد و شهادت بود. درباره شهامت و رشادت وی آورده‌اند: نواب صفوی وقتی با هفتاد تن از میهمانان کنگره بزرگ اسلامی فلسطین برای تماشای بخش اشغالی قدس می‌روند، یک مرتبه روی سنگی قرار گرفته، عبایش را به کناری می‌اندازد و با لحنی آمرانه همراهان را به نماز در مسجد مخروبی که در یک کیلومتری شهر قدس قرار دارد، می‌خواند. وی می‌گوید: «هر کس آماده شهادت است همراه ما شود». آن گاه عبا بر دوش انداخته و راه می‌افتد و دیگران با ترس و تردید از پی او روان می‌شوند. سربازان اسرائیلی، مسلح، دست روی ماشه مسلسل‌ها، از کار سید بزرگوار حیرت می‌کنند. نواب به مسجد می‌رسد. اذان می‌گوید و به نماز می‌ایستد. تمامی اعضای کنگره به وی اقتدا می‌کنند و با طمأنینه و وقار نماز می‌خوانند و بعد از مدتی، به جایگاه خویش بازمی‌گردند.
نصیحت پادشاه اردن
شهید نواب صفوی، هیچ گاه فریضه امر به معروف و نهی از منکر را فراموش نمی‌کرد. او حتی در ملاقات‌هایش با بزرگان و احیانا پادشاهان، از فرصت استفاده می‌کرد و آنان را اندرز می‌داد. گویند: پس از به پایان رسیدن کنگره بزرگ اسلامیِ فلسطین در سال 1350 ق، ملک حسین پادشاه اردن از اعضای کنگره دعوت می‌کند تا ساعتی با آنها باشد. شهید نواب صفوی که از کارنامه دست نشانده اجانب آگاهی داشت، با هیبتی شکوهمند بر وی وارد شده، می‌گوید: «من هرگز با هیچ پادشاهی ملاقات ننموده‌ام، اما چون تو سیّد هستی و از فرزندان رسول خدایی، برای نصیحتت آمدم. ای پسر عمو، اگر کاشتن گندم بر پشت بام خانه‌ها، رفع احتیاج از بیگانه می‌کند بهتر است به آن کار اقدام کنی؛ نه این‌که دست گدایی به سوی دشمنان اسلام دراز کنی ... تو باید از فلسطین دفاع کنی».
دعوت مردم به قیام
نهضت اسلامی و انقلابی فداییان اسلام که بر محور شرع مقدس اسلام شکل گرفته بود، در همان زمان و بعد از آن نتایج فراوان برای مردم شریف ایران اسلامی به ارمغان آورد. فداییان اسلام مردم را از خطرهایی که دین مقدس اسلام و منافع ملّی مردم ایران را تهدید می‌کرد، آگاه کردند و در اندک زمان موجی از حرکت‌های مردمی را در سراسر کشور به وجود آورند. فداییان اسلام ضمن دعوت جوانان به اقدام بر ضد نظام نامشروع پهلوی و نهادهای ضد دین موفق شدند تا به مبارزه، شکل عقیدتی و مکتبی دهند و شکاف و ناهماهنگی میان نیروهای مبارز و ستم‌ستیز را از بین ببرند و مبارزه را در مسیر اصلی آن، یعنی مبارزه با طاغوت و دیکتاتوری، هدایت کنند.
مبارزه علیه استعمار
شهید نواب صفوی از چهره‌های شاخص ضد استعمار به شمار می‌رود. وی از همان ابتدا ضمن مبارزه علیه نظام و دربار، مبارزه با استعمار و اجانب را سامان بخشید و همواره در محافل دینی، سیاسی و اجتماعی آفت‌ها و پیامدهای استبداد و استعمار را برای مردم بیان می‌کرد و قاطعانه و بی‌پروا در برابر استعمارگران و مزدوران داخلی‌شان موضع می‌گرفت. شهید نواب صفوی با صراحت تمام دیدگاه خویش را درباره بیگانگان چنین اعلام می‌کرد: «خون‌های پاک برادران مسلمان ما، فرزندان اسلام و ایران، با هیچ بیگانه‌ای، چه شمالی و چه جنوبی، راه آشنایی ندارد و آن کس که به بیگانه تکیه کند، فرزند اسلام و ایران نیست».

نواب و خونین‌جامگان همراه

شهید نواب صفوی در روند مبارزه، روحانیان آگاه و فداکار، جوانان پرشور و متدین و سایر اقشار مسلمان را به دور خود جمع کرده بود که از جمله می‌توان از روحانی مبارز شهید عبدالحسین واحدی و شهید محمد واحدی، خلیل طهماسبی، سیدحسین امامی، مظفر علی ذوالقدر و جوان فداکار عبدخدایی نام برد.

روحانی شهید عبدالحسین واحدی

شهید سیدعبدالحسین واحدی فرزند مرحوم آیت اللّه حاج محمدرضا مجتهد قمی (واحدی) در سال 1308 ش در کرمانشاه متولّد شد و در آغوش محبّت و ایمان پدر رشد کرد و در دامان مادری سلحشور بزرگ شد. او ابتدای جوانی را در زادگاه سپری و سپس به قم عزیمت کرد و پس از چندی برای ادامه تحصیل به نجف اشرف رفت. او در کنار مرقد امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام با جوانی به نام سیدمجتبی نواب صفوی آشنا شد و اوّلین یار وفادار آن عیسوی‌نفس شد. شهید عبدالحسین واحدی به مرد شماره دو فداییان اسلام شهرت دارد و در تشکیل گروه فداییان اسلام با نواب صفوی همکاری داشت. او سخن‌ران ماهری بود و در ترتیب دادن تظاهرات و تشکیل اجتماعات و اداره گروه فداییان اسلام نقش بسزایی داشت. ایشان در سال 1334 در اهواز دستگیر و شبانه به تهران اعزام می‌شود و در یک مشاجره در دفتر تیمسار تیمور بختیاری به ضرب گلوله به شهادت می‌رسد.

روحانی شهید سیدمحمد واحدی (برادر شهید عبدالحسین واحدی)

سیدمحمد واحدی در سال 1313 در کرمانشاه به دنیا آمد و در پنج‌سالگی پدر بزرگوارش را از دست داد و در آغوش پرمهر مادر فداکار و در کنار برادران مبارز تربیت شد. تحصیلات ابتدایی را در زادگاه خودش گذراند و سپس عازم قم شد و در دبیرستان «حکیم‌نظامی» ادامه تحصیل داد. از همان ابتدا مبارزه را با پخش اعلامیه شروع کرد و پس از اعدام انقلابی رزم‌آرا، دستگیر و چندی بعد آزاد شد.
سید محمد واحدی پس از تیراندازی به حسین علاء همراه رهبرش، نواب صفوی، دستگیر و به همراه سایر هم‌رزمانش شهد شهادت نوشید.

نصایح آخر

لحظاتی قبل از شهادت و پس از اتمام نماز، نواب بار دیگر امت جدش را چنین هدایت نمود: «شما بندگانی ضعیف در برابر خدای جهان هستید. چند روزِ دنیا به زودی می‌گذرد. کاری کنید که در جهان دیگر در برابر آفریدگارتان شرمنده نباشید. شما به دستور شاه ستمگر، ما را شهید می‌کنید، ولی طولی نمی‌کشد که همگی از این کردار زشت پشیمان می‌شوید. آن روز پشیمانی دیگر سودی ندارد. شما باید سرباز اسلام باشید و در راه دین بجنگید، نه اینکه سلاحتان را برای حفظ حکومت شاه روبه سینه عاشقان اسلام نشانه بگیرید.... ای افسران و مقامات عالی مرتبه ارتش! شما هم به جای اینکه خود را به حکومت پوسیده و فاسد شاهنشاهی بفروشید، به اسلام رو بیاورید تا در دو جهان به عزت برسید. فریب این درجه‌ها و مقامات ظاهری را نخورید و بدانید که قیامت بسیار نزدیک است».

شهادت و انتقال پیکر نواب به قم

نزدیک صبح جوخه اعدام در کنار میدان بزرگ پادگان به خط ایستادند. نواب و یارانش از سلول بیرون آمدند. ناگهان سید محمد واحدی فریاد زد: «اللّه‌ اکبر، اللّه‌ اکبر». به اشاره سرهنگ اللهیاری، پاسبانی دست بر دهان سید محمد گذاشت. سرهنگ پرسید: اگر خواسته‌ای دارید بگویید. سید برای غسل شهادت آب طلبید. آبی که فراهم شد سرد بود. نواب خشمگین بر سر سرهنگ بختیار فریاد زد: «اگر آب گرم نباشد، رنگ ما می‌پرد و تو و امثال تو فکر می‌کنند ترسیده‌ایم. اما مهم نیست. خدا آگاه است که لحظه به لحظه اشتیاق ما به شهادت بیشتر می‌شود» آن‌گاه یارانش را مورد خطاب قرار داد و گفت: «خلیلم، محمدم، مظفرم! زودتر آماده شوید. زودتر غسل شهادت کنید، امشب جده‌ام فاطمه زهرا علیهاالسلام منتظر ماست». پس از غسل شهادت به نماز ایستاد. افسران و درجه داران با ناباوری به آنان نگاه می‌کردند. دستان به قنوت رفته‌اش حریم آسمان مناجات بود.
شهید نواب صفوی سرانجام پس از یک عمر مبارزه برای ایجاد حکومت اسلامی، در 27 دی ماه 1334 به کاروان شهدا پیوست.
چند سال پس از شهادت نواب صفوی، شهرداری تهران تصمیم گرفت قبرستان مسگرآباد را به پارک تبدیل کند. بنابراین، برخی از دوستان باوفای شهید نواب صفوی که قبرها را از قبل شناسایی کرده بودند، تصمیم گرفتند اجساد را به قبرستان وادی السلام قم منتقل کنند. دوستان نواب و از جمله برادر آن شهید پس از کندن قبرها، با بدن سالم نواب مواجه شدند؛ گویی همین چند لحظه پیش دفن شده بود. این افراد که در تاریکی شب اقدام به نبش قبر کرده بودند، موفق به خارج کردن اجساد نواب صفوی، سیدمحمد واحدی و مظفر علی ذوالقدر شدند، ولی نتوانستند اجساد سید عبدالحسین واحدی و خلیل تهماسبی را به قم منتقل کنند.

خطبه‌ای همچون زینب علیهاالسلام

پس از انجام حکم اعدام، پیکر مطهر شهید نواب صفوی و یارانش را به قبرستان مسگرآباد بردند و در آن مکان دفن کردند. عصر روز 27 دیماه 1334، همسر شهید نواب صفوی به قبرستان رفت و چند لحظه کنار قبر همسر شهیدش گریه کرد. ناگهان یکی از افسران جلو آمد و با خشونت گفت: بلند شو! این‌قدر گریه نکن. در این هنگام، آن شیرزن، دیگر سکوت را جایز ندانست و اجازه نداد که با شهادت نواب همه چیز فراموش شود. به همین دلیل زینب‌وار گفت: «آری! خاندان آل محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم را بنی‌امیه همین‌گونه تسلیت دادند. ای یزید، ای پسر پهلوی! چه خوب ثابت نمودی که از چه قوم و چه سلسله‌ای هستی. تو فرزندان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم را نیمه شب به جرم دین‌داری می‌کُشی، و تصور می‌کنی که می‌توانی جابرانه و ظالمانه حکومت نمایی. هیهات! به خدا سوگند اگر تمام مردان ما را بکشی، ما زن‌ها حاضریم در مقابل گلوله‌های ناجوانمردانه شما و دشمنان اسلام بایستیم».

شهید نواب صفوی از منظر بزرگان

امام خمینی رحمت الله علیه: راه آقای نواب به قدری خالص و بی‌غلّ و غش بود که حد و مرز ندارد. نواب بسیار اخلاص داشت.
مقام معظم رهبری:من واقعا به نفوذ نواب در مدت عمرم کمتر کسی را دیده‌ام. باید گفت اولین جرقه‌های انگیزش انقلاب اسلامی، به وسیله نواب در من به وجود آمد.
علامه امینی رحمت الله علیه: «نواب، ذخیره خدا برای جهان تشیع است».
آیت الله طالقانی رحمت الله علیه: «فداییان اسلام یک اقدام انقلابی کردند، وکلای واقعی مردم را به مجلس فرستادند؛ اقدام انقلابی دیگر کردند، نفت ملی شد».
حضرت آیت اللّه‌ سید صدرالدین صدر (پدر امام موسی صدر) خطاب به فداییان اسلام فرمود: «من تاکنون هر راهی را که نواب صفوی رفته، تأیید کرده‌ام و هم‌اکنون هم تأیید می‌کنم».
شهید حاج مهدی عراقی:
مرحوم نواب، جوانی ساده زیست بود. به این مقید نبود که زندگیِ تجمّلی داشته باشد.
همسر شهید نواب:
آقای نواب بی‌نهایت عاطفی بودند. علاقه و عواطفشان به خانواده به گونه‌ای بود که هرگز خشونت به خرج نمی‌دادند و هرگز معترض نمی‌شدند.
یوسف حنّا، خبرنگار لبنانی:
شهید نواب صفوی جسم نحیفی داشت، ولی روح بزرگی در این جسم نحیف حکومت می‌کرد.

سخنان کوتاه از شهید نواب

  • فرمان خدا بالاتر از هر فرمانی بوده، اطاعتش واجب‌تر از اطاعت هر کس است.
  • تنها راه حل مشکلات مسلمانان و رهایی از آن، فقط عمل به اسلام است.
  • اسلام از نظر ما فقط عقیده به احکام غیبی نیست، بلکه نظام کاملی است برای زندگی همه انسان‌ها.
  • هر عملی که بوی ترس و جبن دهد، باعث شکست است.
  • تسلیم در برابر مقررات اسلام، تسلیم در برابر ذات مقدس پروردگار است.

    فرجام سخن

    با مروری کوتاه بر زندگی نه چندان طولانی شهید نواب صفوی، این روحانی دل‌سوخته و غیرتمند، می‌توان دو درس بزرگ و کارآمد از آن گرفت:
    یکی اینکه خدمت به اسلام، حتما افراد فراوان و مال و امکانات زیاد نمی‌خواهد، بلکه با کمترین افراد و با امکانات محدود، البته با توکل بر خدا و ائمه علیهم‌السلام ، می‌توان تحولات بزرگی انجام داد.
    و دوم اینکه در راه مبارزه، انسان باید از مال و جان خود بگذرد؛ چرا که لغزیدن و ترسیدن برای هر کدام از آنها، می‌تواند کارهای بزرگ را بی‌نتیجه سازد.

    منابع:

    ماهنامه گلبرگ، ش37
    ماهنامه گلبرگ، ش70
    ماهنامه گلبرگ، ش82


  • باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
    پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


    نوشته شده توسط rohisamadi با 120827 نوشته تا این لحظه
    تعداد بازدید تا این لحظه : 2613
         درج شده در 1037 روز و 20 ساعت و 33 دقیقه قبل
        

    مروری بر زندگی و مبارزات رهبر فداییان اسلام

    نويسنده:مهدی قیصری
    سیدمجتبی نواب صفوی در زمان حكومت رضاخان در محله خانی‌آباد در جنوبی ترین نقطه تهران متولد شد . زمانی كه رضاخان با خلع احمدشاه قاجار بر تخت سلطنت پهلوی تكیه زده بود پدرش سیدجواد میرلوحی روحانی‌ای بود كه به دنبال سیاست لباس متحدالشكل مجبور شد به عنوان وكیل دادگستری در عدلیه مشغول بكار شود و و در آنجا بود كه پدرش به خاطر سیلی زدن به علی‌اكبر داورد در سال 1314 به زندان افتاد و اندكی بعد هم درگذشت . سیدمجتبی با حمایت دایی و مادرش تحصیلات را در دبستان حكیم نظامی آغاز كرد و دوران دبیرستان را در مدرسه صنعتی آلمانها به پایان برد . علاوه بر تحصیلات آكادمیك در مدرسه قندی خانی آباد و مدرسه مروی به تحصیل علوم دینی پرداخت . مدتی بعد در شركت نفت آبادان استخدام شد . به دنبال درگیری یكی از كارگران شركت نفت و یكی از مسئولان انگلیسی شركت نواب سخنرانی كوتاهی كرد و باعث اغتشاش كارگران شد و چون تحت تعقیب قرار گرفت به نجف اشرف در عراق گریخت . او در آنجا تحصیلات دینی خود را ادامه داد و با علامه امینی كه مشغول تحریر رساله « الغدیر» بود آشنا شد. نواب از محضر علامه امینی و دیگر علمای نجف بهره فراوان برد.
    مصادف با این ایام در ایران سیداحمد كسروی مورخ و نویسنده مشروطیت كتاب « شیعه گری » را نوشت به جمعیت با هماد آزادگان را تأسیس كرد . كتب ادعیه شیعه و كتب شیخ شهید سهروردی را در دی ماه هر سال تحت عنوان جشن كتابسوزان ، آتش زد و این عمل خود را « پاك دینی» نام نهاد . «شیعه گری» كسروی به حوزه علمیه نجف رسید . نواب كتاب كسروی را به علما و اساتید نجف داد. علامه امینی و حاج آقا حسین قمی از مراجع نجف حكم ارتداد كسروی را صادر كردند . حتی مجلس شورای ملی نیز طی نامه‌ای به نخست وزیر خواستار توقیف فعالیت‌های كسروی شد ؛ اما كسروی به فعالیت خود ادامه داد.
    بدین ترتیب جمعی از علماء نجف از جمله علامه امینی ، آیت‌الله خویی و آیت‌الله سیداسدالله مدنی ، نواب را كه داوطلب مبارزه با كسروی بود ، را عازم ایران كردند و هزینه سفر او با مبلغی كه آیت‌الله مدنی جهت ازدواج خود فراهم كرده بود ، تأمین شد . نواب در مسیر خود در آبادان صحبت كرد جایی كه بعدها مظفر علی ذوالقدر ضارب حسین علاء از این دیار به او پیوست . نواب در تهران به سراغ كسروی در مجله پرچم رفت و بارها در خصوص مبانی شیعه و اسلام با او مباحثه كرد . علماء دیگر نیز همچون امام خمینی كه رساله « كشف الاسرار» را در رد اسرار هزار ساله علی‌اكبر حكمی‌زاده نوشته بود ؛ و دیگرانی مانند سیدنورالدین حسینی شیرازی مؤسس حزب برادران شیراز و اعضاء « جمعیت مبارزه با بی دینی» همچون حاج سراج انصاری و شیخ قاسم اسلامی با جریان بی دینی مبارزه می‌كردند . نواب مسأله ارتداد كسروی را كه توسط مراجع نجف صادر شده بود ، با آیت‌الله طالقانی در میان گذاشت . آیت‌الله طالقانی ضمن تشویق او ، گویا مبلغ چهارصد تومان جهت خرید اسلحه در اختیار او گذاشت .1
    مدتی بعد در 18 اردیبهشت 1334 احمد كسروی در حالی كه گروه رزمنده‌اش او را همراهی می‌كردند ، در میدان حشمت‌الدوله توسط نواب ترور شد اما جان سالم بدر برد و نواب دستگیر شد . چند ترور نواب به سمت تهران ارسال شد، آیت‌الله قمی تلگرافی خواستار آزادی نواب شد . كسروی قرآن سوزی خورد را انكار كرد و مبلغ 50 هزار ریال برای كسی كه این موضوع را ثابت كند جایزه تعیین كرد.
    با فشار مراجع نواب از زندان آزاد شد و بلافاصله با انتشار بیانیه شدیداللحنی با عنوان « دین و انتقام » موجودیت « فداییان اسلام » را اعلام كرد . خود او می‌گوید : « حضرت سیدالشهداء را در خواب دیدم كه بازوبندی بر بازویم بست كه روی آن نوشته شده بود « فداییان اسلام» و من از این جهت نام فداییان اسلام را برای این تشكیلات برگزیدم » 2
    پس از این واقعه كسروی كمتر در مجامع عمومی ظاهر می‌شد و نواب نیز به مبارزه خود شكل تشكیلاتی داده بود . لذا سیدحسین امامی از جوانان پرشور فداییان اسلام مخفیانه به محافل كسروی راه یافت و در آنجا او شاهد بود كه كسروی به فعالیت‌های ضد شیعی خود ادامه می‌دهد . بر این اساس نواب با هماهنگی علما طوماری تنظیم كرد و خواستار محاكمه كسروی به جرم توهین به ائمه اطهار و مقدسات اسلامی شد . البته فداییان اسلام چون از اساس به حكومت پهلوی معتقد نبود تصمیم گرفته شد در همان جلسات بازپرسی كار او را یكسره كنند .3 بدین ترتیب در 20 اسفند 1324 سیدعلی محمد امامی و سیدحسین امامی به همراه نه نفر دیگر از فداییان اسلام كسروی را در كاخ دادگستری ترور كرده و او را به همراه منشی اش حدادپور بقتل رساندند برادران امامی دستگیر شد و اعضاء فداییان اسلام تحت تعقیب قرار گرفتند ، نواب از طریق جمعیت مبارزه با بی دینی به گیلان گریخت و از آنجا به مشهد رفت . اما خبر قتل كسروی باعث شادمانی محافل مذهبی گردید.
    آیت‌الله حاج حسین قمی از مراجع نجف طی اعلامیه‌ای بیان كردند « عمل آنها مانند نماز از ضروریات بوده و ا حتیاجی به فتوا نداشته ، زیرا كسی كه به پیغمبر و ائمه (ع) جسارت و هتاكی كند ، قتلش واجب و خونش هدر است . »4
    جمعیت با هماد آزادگان وابسته به سیداحمد كسروی خواستار محاكم ضاربین كسروی و محركین آنها شدند . نواب در مشهد به منزل آیت‌الله شیخ غلامحسین تبریزی كه خود از مبارزین بود رفت . در آنجا بود كه محمدمهدی عبدخدایی پسر آیت‌الله تبریزی با نواب آشنا شد و بعدها هنگامی كه نواب در زندان بود ، او دكتر فاطمی را ترور كرد . نواب پس از مدتی زندگی مخفیانه به عراق برگشت و به ادامه تحصیل پرداخت . با حمایت آشكار مراجع از زندانیان فداییان اسلام كه به خاطر قتل كسروی دستگیر شده بودند ، دادگاه تجدید نظر نظامی حكم برائت برادران امامی را صادر كرد و آنان آزاد شدند . اندكی بعد رحلت آیت‌الله سیدابوالحسن اصفهانی و آیت‌الله قمی كه از حامیان اصلی نواب بودند ، غم بزرگی برای فداییان اسلام بود . نواب در مراسم بزرگداشت ایشان بارها از رژیم پهلوی به خاطر دستگیری آیت‌الله كاشانی انتقاد كرد . در این ایام سیدعبدالحسین واحدی كه بعدها مرد شماره 2 فداییان اسلام شد و صورتا و سیرتا بسیار شبیه نواب بود ، به او پیوست . مدتی بعد نواب به ایران بازگشت و درخواست ملاقات با شاه را كرد ، اما درخواست او رد شد اما با انتشار اعلامیه نواب مبنی بر اینكه «شاه ایران را در میان حصارهای پولادین دربار زندانی كرده‌اند » و وساطت دكتر سیدحسن امامی كه امام جمعه تهران بود ، نواب موفق شد با شاه دیدار كند . در این دیدار او با پدر زن آینده خود یعنی نواب احتشام رضوی كه از محركین اصلی قیام مسجد گوهرشاد بود ، آشنا شد.
    نواب سفرهای مختلفی جهت تبلیغ به نقاط كشور كرد . از جمله در مناطق شرقی با سران ایل هزاره و دو ایل بزرگ توپكاللو و زعفرانلو دیدار كرد . در تربت جام به دیدار علما بر سنی و شیعه شهر رفت. از طریق تایباد سعی داشت به ملاقات شیخ محمدتقی بهلول گنابادی كه عامل اصلی قیام گوهرشاد بود و در افغانستان زندانی شده بود ، برود ولی شهربانی مانع شد .
    پس از بازگشت به تهران او مسأله ازدواج خود با نیره‌السادات احتشام رضوی دختیر نواب احتشام رضوی را مطرح كرد و اندكی بعد مراسم ازدواج او در حضور علما بزرگ قم از جمله آیت‌الله كوه كمری و آیت‌الله فیض به سادگی برگزار شد . پس از ازدواج سفرهای تبلیغی نواب ادامه یافت .
    او به دعوت عده‌ای از طلاب كه از تبدیل شدن مدرسه دینی شان به مدرسه دخترانه معترض بودند به گیلان رفت و در آنجا بر اثر سخنرانی او و اغتشاش طلاب درگیری با مأموران شهربانی بوجد آمد . نواب را دستگیر و زندانی كردند ولی با تلاش سیدعبدالحسین واحدی او از زندان آزاد شد و به دیدار آیت‌الله كوهستانی در مازندران رفت.
    در تاریخ 25/2/1327 اسرائیل موجودیت خود را اعلام كرد و رژیم شاه به صورت دو فاكتور مشروعیت آنرا پذیرفت . اما آیت‌الله كاشانی كه فداییان اسلام او را رهبر معنوی – سیاسی خود می‌دانستند . به این امر اعتراض كرد و به شور ایشان تجمع عظیمی در 31 اردیبهشت 1327 در مسجد سلطانی گرد آمد.
    فداییان اسلام به ثبت نام از داوطلبین اعزام به فلسطین پرداخت و عمل آنها مورد حمایت آیت‌الله خوانساری نیز قرار گرفت اندكی بعد بیش از 5 هزار نفر داوطلب اعزام به سرزمین‌های اشغالی شدند. نواب با حكیمی نخست وزیر در این خصوص دیدار كرد ولی دولت با اعزام این افراد موافقت نكرد .
    آیت‌الله كاشانی نیز نامه‌ای در محكومیت رژیم اسرائیل و كشتار مردم فلسطین به سازمان ملل ارسال كرد گویا حركت نواب تأثیر خود را بعدها در مناطق اشغالی گذاشت و سازمان فداییان اسلام فلسطین بوجود آمد و حتی عده‌ای نام فرزندان خود را «نواب صفوی» گذاشته بودند .5
    در داخل مسأله ملی شدن صنایع نفت به طور جدی مطرح بود . حكیمی سقوط كرد و جای خود را به عبدالحسین هژیر كه متهم به جاسوسی برای انگلستان بود ، داد ، آیت‌الله كاشانی هژیر را ؟ خطرناكی می‌دانست لذا پس از مذاكره آیت‌الله كاشانی و نواب ، پس از سخنرانی نواب باز تعطیل شد و تظاهرات عظیمی علیه هژیر بر پا شد . تظاهرات علیه هژیر ادامه یافت و به واسطه نقش فعال فداییان اسلام در ایجاد آن اقلیت مجلس كه بعدها « جبهه ملی » نامیده می‌شدند از طریق آیت‌الله كاشانی با نواب ارتباط برقرار كرد . نواب بار دیگر دستگیر شد و اینبار نیز حمایت آیت‌الله كاشانی و تجمع مردم در منزل ایشان باعث آزادی او گردید . سرانجام دولت هژیر استیضاح شد و استعفا داد . ترور شاه در بهمن 1327 منجر به تبعید آیت‌الله كاشانی به لبنان شد . ضارب از اعضا حزب توده بود .
    مدتی بعد انتخابات مجلس شورای ملی دوره شانزدهم در جریان بود و نواب با نوشتن نامه‌ای به آیت‌الله كاشانی در مورد حمایت از كاندیداهای ملی سؤالاتی كرد آیت‌الله كاشانی از لبنان در جواب نامه او نوشت : « اكنون رجال مذهبی كه در سیاست ورزیده باشند نداریم و لذا مجبوریم از رجال سیاسی كه جنبه ملی دارند استفاده كنیم تا بتوانیم رفته رفته انسانهای متدین تربیت كنیم .» 6 اگر چه این استدلال او را قانع كرد . اما ابهام حمایت از كاندیداهای ملی همچنان در ذهن نواب باقی ماند و همین امر بعدها باعث اختلافات اساسی گردید.
    انتخابات برگزار شد ، تقلب در انتخابات آشكار بود . عبدالحسین هژیر وزیر دربار نقش مستقیم در تقلب انتخابات داشت. كاندیداهای مورد حمایت آیت‌الله كاشانی از جبهه ملی رأی نیاورد . دكتر مصدق بهمراه عده‌ای دیگر در اعتراض به انتخابات در دربار متحصن شدند اما این كار نیز سودی نبخشید . اما اندكی بعد در 13 آبان 1328 مصادف با دوازدهم محرم عبدالحسین هژیر در مسجد سپهسالار توسط سیدحسین امامی كه نقش فعالی در قتل كسروی داشت ، ترور شد و روز بعد پرونه زندگی هژیر بسته شد. قتل وزیر دربار توسط فداییان اسلام شوكی بر فضای مرده انتخابات وارد كرد . هیأت نظارت بر ا نتخابات آرا بر مأخوذه را باطل اعلام كرد و انتخابات تجدید شد .
    كاندیداهای جبهه ملی به مجلس راه یافتند ولی سیدحسین امامی در سحرگاه 18 آبان 1328 در میدان سپه به دار شهادت آویخته شد و بدنش مخفیانه در قبرستان متروكه امامزاده حسن دفن شد . او از نزدیك‌ترین دوستان نواب بود و شهادتش غمی بزرگ برای نواب محسوب می‌شد .
    آیت‌الله كاشانی از تبعید بازگشت و مسأله ملی شدن نفت بار دیگر جانی تازه یافت. در همین ایام شاه تصمیم داشت جسد رضاخان را به ایران منتقل كند . البته قبلا یكبار تصمیم به این كار گرفته بود كه منصرف شد و نواب كه در نجف بود با نگارش مقاله‌ای با عنوان «صیحه آسمانی نجف »7 اعتراض خود را اعلام كرد . اما دربار دوم جسد رضاخان به ایران منتقل شد ولی با سردی تشییع شد و با فعالیت فداییان اسلام و تهدید آن دسته از روحانیون وابسته به دربار هیچ كس جرأت نماز بر جسد رضاخان نداشت . فعالیت فداییان اسلام در قم با فراز و فرودهایی همراه بود اختلاف بین منتسبین به بیت آیت‌الله بروجردی و اعضا فداییان اسلام منجر به درگیری آنان شد و این مسأله حتی به قطع شهریه فداییان اسلام و ضرب و شتم آنان انجامید . اما موانع دیگر علما بر یكسان نبود .
    مثلا حضرت امام خمینی (ره) درباره فعالیت فداییان اسلام می‌گویند:
    « ایشان [ فداییان اسلام] بدون هیچ آلت و اسلحه‌ای فقط با سخنرانی با دستگاه در افتاده‌اند و دستگاه را به وحشت انداخته‌اند .....» 8
    حتی یكی از شاگردان امام خمینی نقل می‌كنند:
    «روح او ( امام خمینی) روح نوابی بود به اضافه مرجعیت »9
    علی ای حال نواب به تهران بازگشت و فعالیت آنها در قم كاهش یافت. مسأله نفت در دستور كار مجلس قرار داشت . اما از آن سو سپهبد حاجعلی رزم‌آرا كه مخالف ملی شدن صنعت نفت بود روی كار آمد او طی نطقی در مجلس اعلام كرد « ایرانی لیاقت لولهنگ ( آفتابه ) ساختن را ندارد ، چگونه می‌خواهد صنایع نفت خود را اداره كند ؟» 10
    با اعلامیه‌ آیت‌الله كاشانی تظاهرات علیه رزم‌آرا بر پا شد و حتی به خشونت كشیده شد . نواب بار دیگر تحت تعقیب قرار گرفت و برای دستگیری او از طرف رزم‌آرا مبلغ 45 هزار تومان كه بسیار مبلغ زیادی بود جایزه تعیین شد . 11 جبهه ملی بتدریج عقب نشینی كرد و مسأله نفت به حاشیه رانده شد اما در تظاهرات 11 اسفند 1329 سیدعبدالحسین واحدی مرد شماره 2 فداییان اسلام رزم‌آرا را تهدید كرد در صورتی كه نرود ؛ فداییان او را به جهنم خواهند فرستاد .
    دكتر فاطمی به همراه عده‌ای از سران جبهه ملی در منزل فردی بنام حاج محمود آقایی با نواب ملاقات كردند.
    جبهه ملی مانع اصلی ملی شدن صنعت نفت را رزم آرا می دانست ولی نواب بر اسلامی شدن فضای کشور تأكید داشت . اما در پایان جلسه اعضاء جبهه ملی تأكید كردند در صورتی كه رزم‌آرا از میان برداشته شود در اسرع وقت مطابقه قانون اساسی قوانین اسلامی را اجرا كنند .
    خلیل طهماسبی از یاران نزدیك نواب مسئول حذف رزم‌آرا گردید . آیت‌الله كاشانی رزم‌آرا را مهدورالدم اعلام كرد و حتی بعدها نیز در بازجویی‌هایش اعلام كرد « چون مجتهد جامع‌الشرایط هستم و رزم‌آرا را مهدور الدم دانستم حكم قتل وی را صادر كردم .» 12 رزم‌آرا در 16 اسفند 1329 در حالی كه در مراسم بزرگداشت ارتحال آیت‌الله فیض شركت می‌كرد در مسجد شاه بدست خلیل طهماسبی ترور شد و با فشار آیت‌الله كاشانی و تلاش اقلیت مجلس شانزدهم ماده واحده ملی شدن صنعت نفت به تصویب مجلس رسید در روز 29 اسفند 1329 در تاریخ ایران ماندگار و بیاد ماندنی شد . ماده واحده‌ای نیز تصویب شد كه بدلیل خائن بودن رزم‌آرا خلیل طهماسبی عفو شده و از زندان آزاد شد .
    با روی كار آمدن دكتر مصدق اختلافات بتدریج خود را نشان داد . نواب تأكید بر اجراء قوانین اسلامی داشت ولی دكتر مصدق مسأله نفت را مسأله اصلی كشور می‌دانست .سرانجام اختلافات منجر به زندانی شدن نواب به مدت بیست ماه گردید دامنه اختلافات گسترده‌تر شد و منجر به رنجش فداییان اسلام از آیت‌الله كاشانی نیز گردید . هنگام زندانی شدن نواب عبدالحسین واحدی مرد شماره 2 فداییان اسلام عامل دستگیری رهبر فداییان اسلام را دكتر حسین فاطمی می‌دانست لذا محمدمهدی عبدخدایی فرزند 16 ساله آیت‌الله شد از دكتر فاطمی را بر سر مزار محمود مسعود ترور كرد ولی فاطمی جان سالم بدر برد و عبدخدایی دستگیر شد . اختلافات ایجاد شده بین فداییان اسلام كه با قتل هژیر و رزم‌آرا زمینه ملی شدن صنعت نفت را فراهم كرده بودند و آیت‌الله كاشانی كه با حمایت سیاسی و معنوی خود از جبهه ملی در مجلس پشتیبانی می‌كرد و اعضاء جبهه ملی كه از تریبون مجلس مدام بحث ملی شدن صنعت نفت را مطرح می‌كردند از نقاط عبرت آموز تاریخ معاصر ایران می‌باشد چرا كه این اختلاف بالاخره منجر به موفقیت كودتای 28 مرداد و سقوط دكتر مصدق و تبعید آیت‌الله كاشانی و شهادت نواب و اعضاء برجسته فداییان اسلام گردید و نفت نه تنها حقا ملی نشد بلكه امتیاز آن بدست شركت‌های كنسرسیوم افتاد .
    اما نواب پس از آزادی از زندان در زمان دكتر مصدق ، جهت حمایت از مردم فلسطین با كمك‌های مالی مردم به اجلاس « مؤتمر اسلامی » رفت . او در آنجا بر اسلامی بودن مسأله فلسطین تأكید كرد . روزنامه‌های عربی او را مرد هفته نامیدند . سفر او به اردن باعث آشنایی نواب با سیدقطب و احمد سوكارنو شد . یوسف حناء خبرنگار مسیحی در وصف او می‌نویسد:
    او جسم ضعیفی داشت ، اما روح بزرگی در این جسم نحیف حكومت می‌كرد كه گویی می‌خواست تمام دنیا را در میان روح خودش و در میان پنجه‌های پر قدرت خودش هضم كند . » 13
    نواب پس از پایان اجلاس به مصر رفت و با اخوان المسلمین دیدار كرد . در قاهره با جمال عبدالناصر دیدار كرد و سخنرانی‌اش در این دانشگاه قاهره به اغتشاش كشیده شد.
    یاسر عرفات كه در آن زمان دانشجوی این دانشگاه بود نواب را از نزدیك دید و به اعتراف خود عرفات پس از این دیدار او درس را رها كرده و یك سده به كار نهضت مقاومت فلسطین پرداخت . نواب تصمیم داشت با همكاری جمعیت اخوان المسلمین مصر و سوریه یك حزب بین‌المللی اسلامی تأسیس كند كه با شهادتش ناكام ماند . او حتی تصمیم گرفت به مجلس برود و از مصونیت پارلمانی نمایندگان استفاده كرده و از تریبون مجلس سخن خود را بیان كند ؛ لذا از شهر قم در مجلس دوره هجدهم كاندید شد اما با نامهربانی تعدادی از فداییان اسلام مواجه شد و انصراف داد.
    در عرصه سیاست بین‌الملل پیمان بغداد با تلاش آمریكا و انگلیسی جهت مهار كمونیسم توسط كشورهای منطقه در حال برگزاری بود . از ایران ساعد نخست وزیر قصد شركت در این اجلاس را داشت.
    اما نواب معتقد بود « اگر امروز پای آمریكایی‌ها در ایران باز شود . بعدها باید سالها تلاش كنید و شهید بدهید تا آمریكا را از كشور بیرون كنید . » 14
    اما علاء در 25/8/1334 در مراسم ختم مصطفی كاشانی فرزند آیت‌الله كاشانی مورد سوء قصد مظفر علی ذوالقدر یار آبادانی نواب قرار گرفت و زخمی شد و با سری باند پیچی شده عازم بغداد شد . فداییان اسلام مصمم به برداشتن حسین علاء بودند لذا عبدالحسین واحدی عازم اهواز شد تا در آنجا علاء را ترور كند كه مأموریت او لو رفت و شناسایی و دستگیر شد . عبدالحسین واحدی در تهران توسط تیمور بختیار فرماندار نظامی تهران مورد اصابت گلوله واقع شد و به شهادت رسید . نواب و اعضاء فداییان اسلام پس از ترور علاء زندگی مخفیانه داشتند و مدام در حال تغییر مكان بود .
    اسدالله علم برای دستگیری او 30 هزار تومان جایزه تعیین كرده بود . و این در حالی بود كه هیچ كس حاضر به پذیرفتن ایشان نبود تا اینكه آیت‌الله طالقانی ایشان را در منزلش پذیرفت . اما سرانجام نواب در منزل سیدحمید ذوالقدر شناسایی و دستگیر شد . محاكمه نواب و فداییان اسلام توسط دادگاه نظامی آغاز شد و سرانجام در تاریخ 25/10/1334 نواب صفوی ، سیدمحمد واحدی ، خلیل طهماسبی و مظفر علی ذوالقدر به اعدام محكوم شدند تلاش همسر نواب در نجات جان ایشان به جایی نرسید حتی حضرت امام خمینی (ره) به دیدار آیت‌الله بروجردی رفت تا اقدام نماید ولی در سحرگاه 27/10/1334 نواب صفوی به همراه یارانش با چشمانی باز و در حالی كه اذان می‌گفت تیرباران شد. و به شهادت رسید. رادیو در خبر سحرگاهی خود اعلام كرد « رهبر فداییان اسلام سیدمجتبی نواب صفوی اعدام شد.

    پی نوشت‌ها و منابع :

    1 - قیصری ، مهدی ، رهبری بنام نواب ، تهران ، مركز اسناد انقلاب اسلامی ، 1384 ، ص 36
    2 -امینی ، داوود ، جمعیت فداییان اسلام و نقش آنها در تحولات سیاسی – اجتماعی ایران ، تهران ، مركز اسناد انقلاب اسلامی ، 1381 ص 77
    3 - حسینیان ، روح‌الله ، بیست سال تكاپوی اسلام شیعی در ایران ( 1340-1320) ، مركز اسناد انقلاب اسلامی ، 1381 ، ص 292
    4 - امینی ، داوود ، پیشین ، ص 131
    5 - جنبش‌های آزادی بخش ، نشریه حزب جمهوری اسلامی ، شماره 33 ، ص 93
    6- امینی ، داوود ، پیشین ، ص 179
    7 - جهت رؤیت عین مقاله رك : قیصری ، مهدی ، پیشین ، ص ص 102-96
    8 - جعفریان ، رسول ، جریان‌ها و سازمانهای مذهبی سیاسی در ایران ، تهران ، مركز اسناد انقلاب اسلامی ، 1383 ، ص 194
    9 - جعفریان ، رسول ، همان
    10 - امینی ،‌ داوود ، پیشین ، ص 196
    11 - قیصری ، مهدی ، پیشین ، ص 116
    12- منصوری ، جواد ، تاریخ قیام 15 خرداد به روایت اسناد ، جلد اول ، مركز اسناد انقلاب اسلامی ، تهران، 1377 ، ص 54
    13- امینی ، داوود ، پیشین ، ص 312
    14- قیصری ، مهدی ، پیشین ، ص 168

    منبع: www.irdc.ir

    باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
    پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


    نوشته شده توسط rohisamadi با 120827 نوشته تا این لحظه
    تعداد بازدید تا این لحظه : 78
         درج شده در 1037 روز و 20 ساعت و 34 دقیقه قبل
        

    آیت بیداری


    27 دى 1334 شهادت حجت الاسلام نواب صفوي و یارانش

    شهيد سيدمجتبي نواب صفوي در سال 1303ش در خاني‌آباد تهران به دنيا آمد و پس از اتمام دروس ابتدايي، به آبادان سفر كرد. سيد مجتبي سپس براي ادامه تحصيل به نجف اشرف مهاجرت نمود و در آن‌جا از محضر مدرسين حوزه علميه نجف اشرف بهره‌مند گرديد. وي پس از چهار سال اقامت در نجف به دستور آيت‌اللَّه سيدابوالحسن اصفهاني جهت مبارزه با كجروي‌هاي كسروي به ايران آمد و با تشكيل 'جمعيت فداييان اسلام' به مبارزه با بدخواهان و بدانديشان پرداخت. ترور وابستگان استعماري مانند احمد كسروي، عبدالحسين هژير، علي رزم‌آرا و حسين علاء از جمله فعاليت‌هاي سياسي اين جمعيت مي‌باشد. شهيد نواب صفوي همچنين با حكومت دكتر مصدق به خاطر عدم عمل به احكام اسلامي به مخالفت برخاست و به همين جهت در ايام نخست وزيري مصدّق، دستگير و به زندان افتاد و تا سقوط حكومت مصدق در زندان بود. سرانجام اين مجاهد خستگي‌ناپذير به همراه سه تن از همرزمانش به نام‌هاي خليل طهماسبي، مظفر علي ذوالقدر و سيدمحمد واحدي در بيدادگاه رژيم پهلوي محكوم و در صبحگاه 27 دي 1334 شمسي تيرباران شده و به خيل شهدا پيوستند. بدين ترتيب پرونده ده سال فعاليت سياسي و اجتماعي جمعيت فداييان اسلام بسته شد و جنايت ديگري در پرونده سياه خاندان پهلوي ثبت گرديد.

    زندگي نامه

    وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوُا في سَبيلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ(1)
    سيد مجتبي تهراني معروف به نواب صفوي، در سال 1303 شمسي در خانواده اي روحاني و اصيل در خانه محقري در خاني آباد تهران قدم به عرصه ي وجود گذاشت. وي با علاقه و عشقي وصف ناشدني به روحانيت و به قصد ادامه راه آبا و اجداد خود، در اواخر سال 1320، پس از طي تحصيلات ابتدايي و متوسطه، رهسپار حوزه علميه نجف اشرف شد. شهيد از طرف مادر به سادات دُرچه اصفهان منتسب و از طرف پدر ميرلوحي است.
    شهيد عنوان نواب صفوي را از خاندان مادر به ارث برده است. پدر او مرحوم سيد جواد ميرلوحي، دانشمندي روحاني بود كه در اثر فشار حكومت رضاخان مجبور به ترك لباس روحانيت شد، اما از طريق تصدي وكالت دادگستري همچنان به داد مظلومان مي رسيد.
    مرحوم سيد جواد در سال 1314 يا 15 در اثر مشاجره و درگيري لفظي با (داور) وزير عدليه ي رضاخان، غيرت علويش به جوش آمد و يك سيلي نثار وي كرد كه در اثر آن سه سال به زندان افتاد.
    شهيد پس از ورود به نجف اشرف، بدون كوچكترين درنگي به فراگيري مقدمات پرداخت و روابط تنگاتنگي با علماي دلسوز و بيدار و مبارز از جمله صاحب كتاب جهاني و كم نظير الغدير، آيت الله علامه اميني قدس سره برقرار كرد.
    آيت الله العظمی خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره ي شهيد مي فرمايند:(2)
    بايد گفت كه اولين جرقه هاي انگيزش انقلابي اسلامي به وسيله ي نواب در من به وجود آمد و هيچ شكي ندارم كه اولين آتش را در دل ما نواب روشن كرد.

    اعدام انقلابي كسروي و اعلام موجوديت فداييان اسلام

    بعد از شهريور 1320 و فراگير شدن جنگ جهاني دوم، ايران نيز گرفتار شرايط دشواري شد، از يك طرف مورد تجاوز متفقين قرار گرفت، و از طرف ديگر سود جوياني قلم به مزد و اجير، از آزادي سوء استفاده مي كردند و از طريق ترويج فرهنگ غربي به جان مسلمانان افتاده بودند و درصدد بودند تا آنچه رضاخان از طريق زور قلدري نتوانسته بود انجام دهد، از طريق قلم و نگارش با مخدوش نمودن تاريخ اسلام انجام دهند.
    «احمد كسروي» از جمله افرادي بود كه خط معارض و مهاجم عليه اسلام تشيع را دنبال مي كرد. او نه تنها در كتاب «شيعي گري» به روحانيت، مقدسات اسلامي، پيشوايان مذهب تشيع و امامان بحق و معصوم عليهم السلام حمله مي كرد، بلكه در كتاب هاي صوفي گري، بهاييگري، مادي گري و حتي تاريخ مشروطيت، مقدسات ديني و روحانيت را مورد حمله قرار داد.
    نواب با كتاب هاي كسروي در نجف آشنا شد و موجي از احساسات مذهبي و ديني وجودش را فرا گرفت.
    كتاب ها را نزد علما برد و از آن ها نظر خواست. همه حكم به مهدور الدم بودن نويسنده ي كتاب ها دادند.
    سيد در اواخر 1323، وارد تهران شد و بدون درنگ به خانه ي كسروي رفت و او را از گفتن و نوشتن سخنان توهين آميز به اسلام و ائمه ي شيعه عليهم السلام و روحانيت برحذر داشت و وقتي مطمئن گرديد كه وي اصلاح پذير نيست، آماده ي اجراي حكم الهي شد.
    شهيد نواب در هشتم ارديبهشت 1324، در سر چهارراه حشمت الدوله به كسروي حمله كرد ولي توسط پليس دستگير و زنداني شد. بعد از آزادي از زندان، موجوديت فداييان اسلام را طي يك اعلاميه ي رسمي با جمله ي هوالعزيز و تيتر « دين و انتقام» اعلام كرد و اعدام كسروي را پيگيري نمود
    نواب صفوي به تدريج با جاذبه ي خود، جواناني چون شهيد سيد حسين امامي را جذب نمود و امامي در 20 اسفند 1324، بر كسروي يورش برد و او را زير ضربات اسلحه ي سرد و گرم قرار داد و چون فرشته ي قهر جانش را گرفت.
    فداييان اسلام و مجريان حكم الهي دستگير شدند و خبر اعدام انقلابي كسروي در همه جا منتشر شد و مردم مسلمان را غرق در شادي و سرور نمود.
    بعد از سال 1327، كه جنبش ملي شدن صنعت نفت به اوج خود رسيد و فعاليت گروه هاي مخالف رژيم علني شد و اقليت موجود در مجلس مانع تصويب قرار داد «گس گلشاييان» گرديد، رژيم استبدادي شاه براي اين كه حتي اقليت مخالفي نيز وارد مجلس نشود، توسط «هژير» دست به تقلب در انتخابات زد و به بهانه ي ترور شاه و دست داشتن آيت الله كاشاني در اين ترور، ايشان را بازداشت و به لبنان تبعيد كرد.
    فداييان اسلام «هژير» را اعدام انقلابي كردند و با نامزد نمودن آيت الله كاشاني و مصدق، گروه اقليت دوباره به مجلس راه يافت.
    با وجود اين كه نواب ميانه ي خوبي با ملي گراها نداشت، اما با توجه به رهبريت آيت الله كاشاني و به منظور وحدت مبارزات اسلامي و ملي، از همگامي و همراهي با آن ها دريغ نورزيد.

    اعدام انقلابي رزم آرا

    رزم آرا نخست وزير رژيم پهلوي و دست نشانده ي انگلستان، با ملي شدن صنعت نفت به شدت مخالفت مي كرد و مي گفت كه ملت ايران توانايي و لياقت اداره ي اين صنعت عظيم را ندارد و به عناوين مختلف در تصويب اين قانون در مجلس شوراي ملي كارشكني مي كرد.
    در روز 16 اسفند 1329 زماني كه اتومبيل رزم آرا جلوي مسجد امام (شاه سابق) توقف كرد و نخست وزير جهت شركت در ختم آيت الله فيض قصد ورود به صحن مسجد را داشت، خليل طهماسبي بي درنگ از پشت سر با شليلك سه گلوله او را از پاي درآورد و خود نيز توسط مأموران دستگير شد.
    او در بازجويي مي گويد:
    من نمي گويم سمندر باش يا پروانه باش
    چون به فكر سوختن افتاده اي مردانه باش
    بلي من طهماسبي هستم و باكي از كشته شدن ندارم، براي اين كه خداي متعال مي فرمايد:
    وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوُا في سَبيلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
    پس شما اين را مسلم بدانيد كسي كه شخصيتي را تشخيص داد خائن به دين و مملكت است ترس از كشته شدن ندارد. آن ها زنده اند. ما معتقد به اين حقايق هستيم.»
    قتل رزم آرا در دل رژيم چنان وحشتي انداخت كه دولت بعدي (حسين علاء) نتوانست با ملي شدن صنعت نفت مخالفتي نمايد و مجبور به استعفا گرديد و مجلس، مصدق را به نخست وزيري انتخاب كرد.
    آيت الله كاشاني در مصاحبه اي در رابطه با قتل رزم آرا چنين اظهار نظر كرد:
    «اين عمل (هلاكت رزم آرا) به نفع ملت ايران بود و آن گلوله و ضربه عاليترين و مفيدترين ضربه اي بود كه به پيكر استعمار و دشمنان ملت ايران وارد آمد»
    و در مصاحبه اي ديگر اظهار مي دارد:
    «... نخست وزير مقتول در زمان حيات خود از منافع شركت نفت جنوب و سياست استعماري انگلستان به شدت حمايت مي كرد. چون عموم طبقات مردم ايران با تصميم قطعي و خلل ناپذيري براي كوتاه كردن دست طمع سياست استعماري نفت جنوب قيام كرده بودند، پافشاري رزم آرا براي مقاوت در مقابل افكار عمومي ملت ايران و حمايت از شركت نفت باعث خشم شديد و عمومي مردم ايران گرديد و جواني غيور، وطن پرست و متدين از ميان مردم ايران برخاست و نخست وزير بيگانه پرست را به جزاي اعمال خود رسانيد...(3)
    در مرداد 1331، ماده ي واحدي به تصويب مجلس رسيد كه چون خيانت حاجي علي رزم آرا بر ملت ايران ثابت گرديده، هر گاه قاتل او استاد خليل طهماسبي باشد به موجب اين قانون مورد عفو قرار مي گيرد.
    بدين ترتيب در 23 آبان همان سال، طهماسبي پس از دو سال و اندي از زندان آزاد گرديد.(4)
    آيت الله كاشاني در پي آزادي شهيد طهماسبي او را به عنوان «شمشير برّان اسلام» و «مجري اراده و افكار ملت ايران» مورد ستايش قرار داد.(5)

    پايان كار فداييان اسلام

    فداييان اسلام از راه تشكيل جلسات تفسير قرآن و اسلام شناسي بر اساس مكتب تشيع، به فعاليت خود ادامه مي دادند و پرچم سبز و سفيد خود را با كلمات زيباي «لا اله الا الله، محمد رسول الله و علي ولي الله» آراسته بودند.
    در آن موقع در دولت حسين علاء پيوستن ايران به پيمان بغداد مطرح بود كه در حقيقت ايران يكي از اقمار منطقه ي انگليس و امريكا مي شد. فداييان اسلام در 25 آبان كه علاء براي شركت در ختم مرحوم سيد مصطفي كاشاني وارد مسجد امام (شاه سابق) شد توسط مظفر ذوالقدر هدف قرار گرفت اما گلوله به او اصابت نكرد و جان سالم به در برد.
    در اول آذر 1334، نواب و خليل طهماسبي و عبدالحسين واحدي و جمعي ديگر از فداييان اسلام دستگير شدند و در يك محاكمه ي فرمايشي نواب، سيد محمد واحدي و مظفر ذوالقدر محكوم به اعدام و همگي در حالي كه اذان مي گفتند، تيرباران شدند.
    جمعيت فداييان اسلام و بخصوص رهبر آن، نواب صفوي و معاون او، سيد عبدالحسين واحدي در تقويت و روي كار آمدن جبهه ي ملي و تصويب ملي شدن صنعت نفت ايران و انتخاب اعضاي جبهه ي ملي به نمايندگي مجلس بازگشت آيت الله كاشاني از تبعيد، نقش اساسي داشتند و اگر قيام مسلحانه ي آن ها نمي بود و رژيم پهلوي از اين جمعيت حساب نمي برد، هيچ يك از موارد ياد شده عملي نمي شد.

    نامه ي شهيد نواب صفوي به دكتر مصدق(6)

    شهيد قبل از كودتاي 28 مرداد 1332، در نامه اي به دكتر مصدق او را از سقوط دولت با خبر و به وي جهت اجراي احكام الهي هشدار مي دهد.
    «هو العزيز
    آقاي دكتر محمد مصدق نخست وزير
    پس از سلام،
    شما و مملكت در سخت ترين سراشيب سقوط قرار گرفته ايد. چنانچه احساس كرده و معتقد شده باشيد كه نجاتبخش شما مملكت، اجراي برنامه ي مقدس پيغمبر اكرم صلي الله عليه وآله مي باشد و پس از تمام جريانات گذشته آماده ي اجراي احكام مقدس اسلام باشيد، قول مي دهم كه شما و مملكت را به ياري خداي توانا و به بركت اجراي احكام و تعاليم عاليه ي اسلام از هر بدبختي و سقوط و فسادي حفظ نموده، به منتهاي عزت و سعادت معنوي و اقتصادي برسانم.»
    8 شوال المكرم ه.ق 1372
    30 خرداد ماه ه.ق 1332

    شهيد از زبان همسرش

    خانم «نيرالسادات احتشام رضوي» چنين مي گويد:
    «... خدا رحمت كند، مادرش مي فرمود: نواب يك استعداد خاصي داشت... اين قدر استعدادش فوق العاده بود كه سالي دو كلاس مي خواند.
    بعد از اين كه دوران ابتدايي تمام مي شود در دبيرستان صنعتي «ايران – آلمان» شروع به درس خواندن مي كند... و در همان دوران تحصيل به نفع اسلام و عليه پهلوي مبارزه مي كند. او يك حالت مبارزه و يك روح با شهامتي داشت كه عجيب بود. در همان زمان، مجلس قانوني را تصويب مي كند كه نواب مخالفت مي كند و 1500 و 1600 نفر از دانش آموزان را جمع مي كند و تظاهراتي را جلوي مجلس راه مي اندازد كه رژيم را وا مي دارد تا درخواست فوق را بپذيرد. اما نواب و همراهانش پذيرش زباني را كافي ندانسته، درخواست پذيرش مكتوب موضوع را مي كنند. لكن عوامل رژيم به جاي پاسخ مثبت اقدام به تيراندازي مي كنند كه در نتيجه يك نفر به شهادت مي رسد...
    بعد از اين كه ديپلم مي گيرد به آبادان مي رود وارد شركت نفت مي شود. آن جا كه كار مي كنند يكي از متخصصين انگليسي به يكي از كارگرها سيلي مي زند. آقاي نواب بسيار برانگيخته مي شود و مي گويد:
    واي بر شما كه يك كارگر ايراني را يك انگليسي بزند و همه سكوت كنند، در حالي كه آنان در كشور ما هستند و از منافع ما استفاده مي كنند، و يك عده كارگر را عليه آنان جمع مي كند. آن متخصص انگليسي مي آيد و عذر خواهي مي كند، ولي شهيد نواب مي گويد، نه خير بايد قصاص بشود، كه اين امر منجر به شورش مي گردد. آن گاه تصميم مي گيرند نواب را از بين ببرند كه دوستان نواب او را مخفيانه از بصره به عراق مي فرستند.

    نامه ي شهيد به فرزند خويش

    شهيد در فروردين 1334، خطاب به فرزندش مهدي، اين نامه را مي نويسد:
    «فرزندم مهدي عزيز:
    صفحه ي دلت بايد آيينه اي باشد كه حقايق قرآني در آن منعكس گرديده و از آن به قلوب ديگران رسيده، محيط شما و اجتماع دور و نزديك شما را منور كند. اين قرآن و آن صفحه ي دل پاك شما.
    سلامي براي هميشه از دلم برايت، و محبت خدا و محمد و آلش هميشه در دلت.»

    پی نوشت ها :

    1- سوره ي آل عمران، آيه ي 169.
    2- مجله ي پانزده خرداد، شماره ي 5 و 6، ص 7.
    3- گذشته چراغ راه آينده است، ص 570.
    4- مسايل سياسي – اقتصادي نفت ايران، دكتر ايرج ذوقي، فصل ششم، ص 261.
    5- مجله ي پانزده خرداد، شماره ي 3، سال 1370، ص 36.
    6- مجله ي پانزده خرداد 1373، شماره ي 17، ص 128.

    منبع: www.irdc.ir

    باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
    پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


    نوشته شده توسط rohisamadi با 120827 نوشته تا این لحظه
    تعداد بازدید تا این لحظه : 85
         درج شده در 1037 روز و 20 ساعت و 34 دقیقه قبل
        

    اسوه فداكارى

    نويسنده: طه تهامى

    از تولد تا نوجوانى

    در سال 1303 ه . ش در يك خانواده متدين و روحانى مقيم محله «خانى آباد» تهران، فرزندى به نام «سيد مجتبى» به دنيا آمد.(1) پدرش «آقا سيد جواد ميرلوحى» كه روحانى‌اى علاقه‌مند به ساحت مقدس اهل بيت پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله بود، سيد مجتبى را در معرض تربيتهاى ناب اسلامى قرار داد و به آموزش او همت گمارد. او در سن هفت سالگى راهى دبستان «حكيم نظامى» شد و پس از آن، براى ادامه تحصيل به «مدرسه صنعتى آلمانيها» رفت.
    پس از مدتى سيد مجتبى وارد دبيرستان شد؛ اما اشتياق به علوم حوزوى او را بر آن داشت تا دبيرستان را رها سازد و به تحصيل علوم حوزوى روى آورد. او بعد از مدتى براى ادامه تحصيل راهى نجف اشرف گرديد.(2)

    هجرت به نجف اشرف

    سيد مجتبى با ورود به نجف اشرف، در «مدرسه علميه قوام» اقامت گزيد. در همان روزها، حضرت علامه امينى رحمه‌الله صاحب كتاب شريف «الغدير» در يكى از حجره‌هاى فوقانى آن مدرسه، كتابخانه‌اى دائر كرده و به تأليف الغدير مشغول بود. اين امر سبب شد تا سيد مجتبى كه تازه از ايران به نجف عزيمت كرده بود، با اين دانشمند سترگ آشنا شود.(3)
    او كه در تهران دروس مقدماتى حوزه را فرا گرفته بود، در نجف، دروس عالى را پى گرفت و در درس بزرگانى چون: علامه امينى رحمه‌الله ، آية‌الله العظمى حاج آقا حسين قمى رحمه‌الله و آية‌الله العظمى شيخ محمد تهرانى رحمه‌الله حضور يافت و علاوه بر علوم متداول حوزه، اعم از فقه، اصول و تفسير، اصول فلسفه سياسى اسلام را نيز آموخت و با فقه سياسى اسلام هم آشنا گرديد.
    در همين دوران، يكى از كتابهاى نويسنده مرتد، «احمد كسروى» به دستش رسيد كه در آن نويسنده كتاب، آشكارا دست به توهين ائمه اطهار عليهم‌السلام و به ويژه امام صادق عليه‌السلام زده بود. وى كتاب مذكور را به تنى چند از علماى برجسته نجف نشان داد در نتيجه، مرحوم آية‌الله العظمى حاج آقا حسين قمى رحمه‌الله با صراحت ارتداد نويسنده را اعلام داشت. اين موضوع، سيد مجتبى را به تأمل واداشت و او را به اتخاذ تصميمى مهم وادار كرد. او تصميم گرفت تا به وظيفه دينى خود در برابر توهين به ائمه اطهار عليهم‌السلام عمل نمايد و از اين رو، به وطن باز گشت.(4)

    نخستين مبارزه سياسى

    پيش از حركت سيد مجتبى از نجف به ايران، مردم تبريز و مراغه و گروهى از روزنامه‌نگاران به مقابله با كسروى برخاستند و انديشه‌هاى منحرف او را به باد انتقاد و اعتراض گرفتند و خواستار محاكمه وى به دليل انتشار كتاب گمراه كننده‌اش شدند؛ اما از آنجا كه تلاشهاى كسروى همخوانى زيادى با سياست اسلام‌زدايى رژيم داشت، اعتراض به جايى نرسيد.(5)
    هنگامى كه سيد مجتبى نواب صفوى به ايران رسيد، بدون فوت وقت به خانه كسروى رفت و با وى گفتگو كرد و او را از نوشتن مطالب توهين‌آميز به مقدسات اسلام و تشيع برحذر داشت؛ اما سخنان وى در كسروى كه نويسنده‌اى سرسپرده بود، تأثيرى نگذاشت. اين گونه بود كه حجت بر سيد تمام شد و تصميم به قتل آن عنصر مهدور الدم گرفت. براى تأمين اين منظور، حدود چهارصد تومان وجه از مرحوم «آقا شيخ محمد حسن طالقانى رحمه‌الله » از علماى پارسا و مجاهد تهران دريافت كرد و يك قبضه سلاح كمرى تهيه نمود و در ارديبهشت 1341، در حالى كه بيست و يك سال بيشتر نداشت، كسروى را در خيابان حشمت الدوله هدف چند گلوله قرار داد؛ اما فقط يك گلوله به او اصابت كرد و از مهلكه نجات يافت و پس از بهبودى با خيره سرى بيشترى به فعاليتهاى گمراه كننده خود ادامه داد. امّا اين عنصر ضد دينى به همت فدائيان اسلام در 20 اسفند همان سال كشته شد و به كيفر اعمال پليد خود رسيد.

    ظلم‌ستيزى و شهادت‌طلبى

    سيد مجتبى در دوران تحصيل در دبيرستان، به دليل الگوگيرى رژيم از شيوه مدرسه‌دارى غربى، با هشيارى تمام شيوه حاكم را مخالف آرمانهاى اسلامى يك دانش‌آموز مسلمان ديد و در هفده آذر ماه سال 1321 ه . ش در مدرسه‌اى كه در آن تحصيل مى‌كرد و معروف به مدرسه صنعتى آلمانيها بود، اوضاع فرهنگى و سياسى وقت را به شدت مورد انتقاد قرار داد و طى يكى سخنرانى به دانش‌آموزان گفت: «برادران! ما در مقطعى از تاريخ وطنمان قرار گرفته‌ايم كه در برابر آينده مسئوليم. هجوم اجانب، به خصوص فرهنگ غرب، همه بنيادهاى مذهبى ما را تهديد مى‌كند و انسان عصر ما را به صورت برده در مى‌آورد.
    در گذشته اقتصاد ما و اكنون شخصيت ما را مى‌كوبند... .(6)
    اين سخنان آتشين چنان شورى در دانش‌آموزان ايجاد كرد كه به سان رودى خروشان به حركت در آمده، به سوى مركز شهر دست به راهپيمايى زدند. مردم نيز كم‌كم به اين جريان پيوستند.
    او هنگامى كه در شركت نفت مشغول به كار شد، روزى شاهد سيلى خوردن يك كارگر ساده ايرانى توسط يك مهندس انگليسى بود، اين حادثه شديدا احساسات دينى او را جريحه‌دار كرد؛ چنان كه ضمن دلجويى از آن كارگر، ديگر كارگران را با ايراد يك سخنرانى شجاعانه و ضد استعمارگرايانه عليه انگليسيها برانگيخت؛ او فرياد كشيد: «برادران عزيز! ما مسلمانان، گرامى‌ترين خلق خداييم و روزى در پيروى از فرهنگ علمى و اسلامى تا مرزهاى اروپا و آفريقا و ديوارچين رفتيم و فرهنگمان بر دنيا سايه انداخته بود؛ ولى امروز در اثر بى‌توجهى به خدا و اسلام چنين خوار شده‌ايم كه ملت وحشى ديروز و انگلستان امروز بر ما مسلط شده‌اند و به برادران عزيز ما اين گونه جسارت مى‌كنند... به فرمان خدا و قرآن، اين مهندس انگليسى يا بايد در مقابل همه از اين برادر كارگر عذرخواهى كند و يا اينكه قصاص شود.»
    شعارهاى ضد استعمارى بلند شد و كارگران به سوى مقر انگليسيها حركت كردند و خواستار قصاص ضارب شدند.(7) اين حركت در واقع، آغاز مبارزه ضد انگليسى و ضد استكبارى نواب صفوى بود كه چندى بعد به مبارزه‌اى سهمگين با ايادى استكبار در ايران انجاميد.

    جمعيت فدائيان اسلام

    پس از حادثه ترور نافرجام كسروى و مجروح شدن او به دست شهيد نواب صفوى، تشكيلات احمد كسروى با صدور اعلاميه‌اى با عنوان «براى آگاهى ياران و ديگران» مبادرت به انتشار مطالبى كرد كه طى آن پيروان و هواخواهان خود را به اقدامات بيشتر و تلاشهاى گسترده‌ترى فرا خواند. در بخشى از اين اطلاعيه آمده بود: «ياران ما نيك مى‌دانند كه آنچه بدخواهان را به خشم آورده ـ كه با دادن وجه و دسته‌بندى، جانيهايى پست را به چنين كارى برانگيخته‌اند ـ ترسى است كه از كوششهاى جانفشانانه و از پيشرفت تند ما پيدا كرده‌اند و در اين هنگام، بهترين كيفر به آنان همين است كه ما به كوششهاى خود بيفزاييم و پيشرفت خود را هر چه تندتر كنيم كه هم آنان به خشم و ترس افزايند و هم ما به آرمان و آرزوى خود نزديك‌تر باشيم... .»(8) اين حركت كسروى، شهيد نواب صفوى را بر آن داشت تا ضمن از ميان برداشتن اين جرثومه فساد، ريشه‌هاى جريان فكرى خطرناكى را كه كسروى به راه انداخته بود، نيز بخشكاند و از آنجا كه اين مقابله نيازمند تشكيلات منسجمى بود، در جذب نيروهاى كارآمد و جوانان متعهد و فداكار تلاش نمود؛ لذا پس از آزادى از زندان، بى‌درنگ به شناسايى چنين افرادى برخاست و تعدادى از آنان را تحت عنوان «جمعيت فدائيان اسلام» گرد هم آورد. «... نواب چون يقين داشت كه در راه مقصود بزرگى كه در پيش دارد، همه گونه فداكارى لازم است و ممكن است كه به فدا شدن عده‌اى از افراد منجر شود، لذا جمعيت را فدائيان اسلام ناميد.»(9)
    او در سال 1324 ه . ش اين جمعيت را بنيان گذارد و با صدور اعلاميه‌اى به نام «دين و انتقام» رسما به اعلام موجوديت سازمان پرداخت. او در اعلاميه شديد اللحن خود كه به بخشها و عناوينى چون: «در محكمه الهى دادگاه خونين»، «انتقام» و «ولكم فى القصاص حيوة» تقسيم مى‌گشت، هسته مقاومت اسلامى خود را تشكيل داد و آمادگى و فعاليت براى فدا شدن در راه دين خدا را اعلام كرد. در بخشى از اعلاميه او آمده است: «ما زنده‌ايم و خداى منتقم بيدار. خونهاى بيچارگان از سر انگشت خودخواهان شهر تهران كه هر يك به نام و رنگى، پشت پرده‌هاى سياه و سنگرهاى ظلم و خيانت و دزدى و جنايت خزيده‌اند، ساليان درازى است، فرو مى‌ريزد و گاه دست انتقام الهى هر يك از اينان را به جاى خويش مى‌سپارد، ولى دگر يارانش عبرت نمى‌گيرند... اى جنايتكاران پليد! شما خويشتن را بهتر مى‌شناسيد و بر دقايق جنايات خود مطلعيد. ما هم، آزاد مردانِ از خود گذشته‌ايم كه باك نداريم و به كمك احتياجمان نيست. بترسيد از نيروى ايمان، زمانى كه مجال يابد!... اى مسلمين عالم! قيام كنيد، زنده شويد تا حقوق خويش باز ستانيم... .»(10)

    نگاهى به فعاليتها و مبارزات فدائيان اسلام

    1. هم‌پيمانى با آية‌الله كاشانى و آزاد كردن او
    در اواسط سال 1324 ه . ش آية‌الله كاشانى كه مدت 18 ماه بود در زندان انگليسيها به سر مى‌برد، به تهران آمد. نواب صفوى كه ايشان را فردى با عظمت و اسلام شناس مى‌ديد، ارتباط با وى را راه رسيدن به مقاصد خود تشخيص داد.
    از اين رو، به ديدار ايشان رفت و گفت: «در راه اجراء احكام اسلام و رسيدن به هدف دينى خود، با نقشه و تدبير كافى، با مشورت و همكارى شما حاضرم تا آخرين نفس استقامت كنم و از آزار دشمن نهراسم.»(11)
    اين ارتباط زمينه وقايعى گرديد؛ در سال 1325 ه . ش آية‌الله كاشانى از سوى حكومت، در حالى كه به زيارت مشهد مقدس عازم بود، دستگير و به قزوين تبعيد شد. نواب كه در آن هنگام براى شركت در مراسم چهلم «آية‌الله قمى رحمه‌الله » عازم نجف شده بود، پس از پايان منبر ختم، به خطيب گفت كه منبر را خاتمه ندهد تا او سخنان ضرورى خودش را عنوان كند. آن‌گاه چنين گفت: «دولت ايران به نام اينكه يك روحانى بزرگ از دنيا رفته است، تسليت مى‌گويد؛ ولى در همين ايام يك روحانى بزرگ ديگر را بازداشت و تبعيد نموده است و اهانت به روحانيت كرده. بازداشت آية‌الله كاشانى و عرض تسليت متناقض است و منافات دارد. يا بايستى اين عمل حمل بر اغراض شود و يا هر چه زودتر آقاى كاشانى آزاد شوند.»(12) اعضاى هيئت دولت كه به نمايندگى رژيم از ايران آمده بودند، به پاسخ گويى پرداخته و در نهايت مجاب شده، مجبور شدند آية‌الله كاشانى را پس از بازگشت به ايران آزاد نمايند.
    2. مبارزه با بى‌حجابى
    در پاييز سال 1326 ه . ش زمزمه‌هايى در مجلس مبنى بر تغيير قانون اساسى در راستاى افزايش قدرت شاه به گوش رسيد كه سعى در نشان دادن وجهه اسلامى براى نظام حاكم داشت. اين خبر، حساسيت محافل مذهبى و به ويژه فدائيان اسلام را برانگيخت. آنان براى مقابله با اين حركت رژيم، اقداماتى از قبيل: مبارزه با فرهنگ بى‌حجابى و بى‌بندوبارى را آغاز كردند و جلوى درب «مسجد سلطانى» پرده‌اى آويختند كه بر آن نوشته شده بود: «ورود زنان بى‌حجاب به مسجد اكيدا ممنوع!» اين طرح در مسجد شاه و بازار نيز اجرا شد و تأثير ژرفى بر بازار گذاشت. بيشتر مغازه‌ها، آگهيهايى زده بودند مبنى بر اينكه از فروختن اجناس و ارائه خدمات به زنان بى‌حجاب معذورند و از سويى به زنان با حجاب تخفيف ده درصدى مى‌دهند. اين موضوع، سبب شد تا زنان براى رفتن به بازار چادر به سركنند. رژيم به اين مسئله حساسيت نشان داد، اما با مقاومت مردم روبه‌رو شد.(13)
    3. طرح اتحاد ملل اسلامى
    در واپسين ماههاى سال 1326 ه . ش شهيد نواب صفوى به همراه سيد حسين امامى و سيد عبد الحسين واحدى براى ديدار با سران ايل هزاره در افغانستان، راهى مرز خراسان شد. ايل هزاره در نواحى مرزى ايران و افغانستان واقع شده و نواب صفوى شنيده بود كه اكثريت افراد اين ايل را شيعيان متعهد تشكيل مى‌دهد. بدين منظور، جهت پاره‌اى مذاكرات با سران ايل، در راستاى وحدت و همدلى عازم آن منطقه گرديد؛ چرا كه بين اين ايل دو دستگى و درگيرى وجود داشت و اين درگيرى سبب از بين رفتن اتحاد بين شيعيان آن منطقه شده بود. او توانست در ديدار با سران ايل به مخاصمات و درگيريهاى آنان خاتمه دهد. اين موفقيت، او را بر آن داشت تا طرح خود را به صورت طرح جامعى براى اتحاد مسلمانان اعم از شيعه و سنى تعميم دهد. از اين رو، با سفيران كشورهاى اسلامى به رايزنى پرداخت و طرح مكتوب خود را مبنى بر وحدت ملل اسلامى تسليم آنان كرد. «فريد خانى» سفير سوريه و «رحيم‌الله خان» سفير افغانستان از طرح او استقبال شايانى كردند، اما برخى حوادث بعدى مانع پى‌گيرى آن گرديد.(14)
    4. حمايت از مردم فلسطين
    هنگامى كه جنگ فلسطين بين اعراب و يهود به خطرناك‌ترين مراحل خود رسيده بود، اجتماع عظيمى با برنامه‌ريزى نواب صفوى در منزل آية‌الله كاشانى رحمه‌الله تشكيل شد. و سپس به همت اين دو بزرگوار روز جمعه، سى و يكم ارديبهشت 1327 ه . ش مسجد سلطانى شاهد پرشكوه‌ترين اجتماع مردمى به منظور حمايت از آوارگان فلسطينى گرديد و از آنجا تظاهرات پرشورى در خيابانها عليه رژيم اشغالگر قدس صورت پذيرفت و در پايان نيز قطعنامه‌اى مبنى بر اظهار همدردى با مردم زخم ديده فلسطين قرائت گرديد. پس از آن، محلهايى جهت ثبت نام داوطلبين جنگ با صهيونيستهاى اشغالگر در نظر گرفته شد و جمعيتى بالغ بر پنج هزار نفر آمادگى خود را اعلام نمودند. آن‌گاه اعلاميه‌اى از سوى جمعيت فدائيان اسلام منتشر شد كه خواستار اعزام داوطلبين توسط دولت به فلسطين شده بودند.
    شهيد نواب صفوى در اعلاميه خود كه به همراه نام او درج شده بود، نگاشت: «نصر من‌الله و فتح قريب. خونهاى پاك فدائيان اسلام در حمايت از برادران فلسطين مى‌جوشد. پنج هزار نفر از فدائيان رشيد اسلام عازم كمك به برادران فلسطينى هستند و با كمال شتاب از دولت ايران اجازه حركت سريع به سوى فلسطين را مى‌خواهند و منتظر پاسخ سريع دولت مى‌باشند.»(15)
    دولت دست نشانده، با اعزام آنان مخالفت كرد؛ اما نواب ساكت ننشست و خود به اراضى اشغالى سفر كرد. او به نوار مرزى اردن و فلسطين رفت و از «ملك حسين» خواست تا به يارى مظلومان فلسطينى بشتابد. او روزى در كنار سيم خاردارى كه بين اردن و اسرائيل كشيده شده بود، ايستاد و پس از نگاهى عميق به افق، از سيم خاردار گذشت و وارد خاك اسرائيل شد و فرياد كشيد: «اين ننگ‌آور نيست كه جز با اجازه اسرائيل ما مسلمانان نتوانيم قدم به خاك فلسطين بگذاريم؟»(16)
    5. مخالفت با مجلس فرمايشى
    در 19 اسفند 1327 ه . ش دربار، فرمان تشكيل مجلس مؤسسان را صادر كرد و فرمان سركوبى هرگونه حركت مخالف با آن را نيز داد. اين دستور براى پاره‌اى تغييرات در قانون اساسى صادر شد كه مهم‌ترين مفاد آن عبارت بود از: سپردن فرماندهى كل قوا به شاه، تشكيل مجلس سنا و سپردن قدرت قانونى انحلال مجلسين به شاه.
    در اين زمان، نواب صفوى پانزده نامه را با جوهر قرمز به پانزده وكيل انتصابى مجلس نوشت كه در آن مخالفت صريح خود را با لوايح و مفاد مذكور اعلام مى‌داشت و وكلاى انتصابى را كه نمايندگان مجلس مؤسسان بودند، در صورت رأى مثبت دادن، تهديد به مرگ مى‌كرد.(17)
    6. اعدام انقلابى هژير
    پس از برگزارى انتخابات مجلس مؤسسان، شاه دستور برگزارى انتخابات دوره شانزدهم مجلس ملى را صادر كرد و احزاب شروع به فعاليت كردند. فدائيان اسلام نيز نامزدهاى انتخاباتى خود را معرّفى كردند؛ اما به دليل ترس رژيم از نتيجه انتخابات، به ربودن برخى صندوقها اقدام كردند و به مغشوش نمودن آراء و دست‌كارى نتيجه همه پرسى پرداختند؛ به نحوى كه نام همگى نامزدهاى جمعيت فدائيان اسلام در شمار آخرين افراد قرار گرفت. از اين رو، فدائيان به همراه مردم به واكنش پرداختند و در برابر كاخ شاه تجمع كردند.(18)
    در هر حال، انتخابات به سود مليون و با برنده شدن آنان و كنار رفتن مذهبيون خاتمه يافت و انگشت اتهام به سوى «عبدالحسين هژير» نخست وزير وقت و وزير دربار نشانه رفت. او از مهره‌هاى بنام انگليس بود. فدائيان اسلام و آية‌الله كاشانى خواستار بركنارى او و باطل اعلام كردن انتخابات شدند؛(19) اما مخالفت هژير و اقتدار او مانع مى‌شد.
    فدائيان او را خائن به دين و ملت دانسته، با اعتقاد به اينكه دفاع از ضروريات دين واجب است، توسط يكى از اعضاى پركار و فعال جمعيت، به نام «سيد حسين امامى» او را اعدام انقلابى كردند. انتخابات نيز باطل اعلام شد، ولى رژيم براى انتقام، در يك دادگاه نظامى سيد حسين امامى را محكوم به مرگ نمود و به شهادت رسانيد؛ اما كانديداهاى جمعيت، آية‌الله كاشانى رحمه‌الله و دكتر مصدق، به عنوان نماينده به مجلس راه يافتند.(20)
    7. مخالفت با دفن رضا خان در ايران
    رضا خان در شهريور 1320 به جزيره «موريس» تبعيد شد و پسرش محمد رضا به قدرت رسيد. پس از گذشت نه سال، محمد رضا كه به تدريج بر اوضاع داخلى تسلط يافته و جاى پاى خود را تا حدى محكم كرده بود، براى اعاده حيثيت از خاندان خود و به منظور ارتقاء دادن شأن خانوادگى خويش، مقبره‌اى براى پدرش در شهر رى ساخت و در 9 ارديبهشت سال 1329 تصميم گرفت جنازه پدرش را كه در مصر به امانت گذارده بود، به ايران انتقال دهد. فدائيان اسلام با شنيدن اين خبر، به مقابله پرداختند تا هيچ‌گونه تجليلى از او به عمل نيايد. بدين منظور، شهيد نواب در تهران، عبد الحسين واحدى در قم و شيخ محمد رضا نيكنام در رى مسئوليت بسيج نيروها را بر عهده گرفتند تا كوچك‌ترين احترامى به عمل نيايد؛ زيرا قرار بود ابتدا جنازه را به قم آورده، در حرم حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام طواف دهند و سپس به رى برده، در جوار حضرت عبد العظيم حسنى به خاك سپارند.(21)
    نواب صفوى به قم نيز رفت و در سخنرانى‌اى پرشور پس از درس آية‌الله بروجردى رحمه‌الله گفت: «ارواح مطهر شهداى ما منتظر آن روزى هستند كه ما بتوانيم انتقام خون آنها را حداقل از بازمانده او بگيريم. اين كار را نكرديم هيچ، حال ناظر آوردن جنازه او هم باشيم و ادعا كنيم كه سرباز امام زمان عليه‌السلام هم هستيم. بر شما طلاب جوان فرض است كه حداكثر فعاليت را بكنيد و آن امكاناتى كه در اختيار داريد، به كار ببنديد و جلوگيرى كنيد از آوردن جنازه به قم.»(22)
    در نتيجه تلاشهاى آنان بر خلاف انتظار رژيم، جنازه با سردى و بدون حضور مردم دفن شد و حتى يك نفر واعظ هم پيدا نشد كه در اين مراسم سخنرانى كند. واعظان دربارى هم از ترس فدائيان اسلام جرأت چنين كارى نيافتند.(23)
    8. اعدام انقلابى دكتر برجيس
    پزشكى يهودى در كاشان به نام دكتر برجيس بود كه بهائى شده بود و تبليغ بهائيت مى‌كرد. او حتى به مسلمانانى كه بر ضد بهائيت اقدام مى‌كردند، داروى اشتباهى تجويز مى‌كرد، تا آنان را از ميان بردارد. او فساد داخلى شديدى نيز داشت و به عنوان طبابت به ناموس مردم تعدى مى‌كرد.(24) هشت تن از فدائيان اسلام كاشان از جمله «رسول‌زاده» و «رضا گلسرخى» به رهبرى «تربتى واعظ» به مطب او رفته، او را كشتند و سپس خود را به شهربانى كاشان معرّفى كردند. گروههاى مختلف مردم و علماى كاشان نيز در حمايت از عمل آنان، خود را شريك جرم معرّفى كردند و آزادى‌شان را خواستار شدند. پرونده به تهران رفت و آية‌الله كاشانى و آية‌الله بروجردى رحمهماالله نيز در اين جريان دخالت كردند. دادگاه تشكيل شد و شهيد نواب به همراه واحدى در دادگاه حضور يافت. با ورود اعضاى گرداننده جمعيت به داخل دادگاه، جلسه به هم ريخت و دادگاه به تعطيلى كشيده شد. فرداى آن روز، دادگاه با حضور جمع عظيمى از اعضاى جمعيت فدائيان اسلام تشكيل شد و در پايان، دادگاه رأى به تبرئه آن هشت نفر داد.(25)
    9. تلاش براى ملى كردن صنعت نفت
    از مهم‌ترين اقدامات جمعيت فدائيان اسلام، تلاش براى ملى كردن صنعت نفت بود. مصدق كه نماينده‌اى اقتدار يافته از تلاشهاى فدائيان اسلام بود، طرح ملى شدن صنعت نفت را عنوان كرد؛ اما با مخالفت جدى «رزم آرا» نخست وزير وقت روبه‌رو شد. او براى جلوگيرى از تصويب اين لايحه در مجلس گفت: «هنوز ما لياقت لولهنگ‌سازى را نداريم. پنجاه سال است كه فرم لولهنگ كه داريم مى‌سازيم، هيچ فرقى نكرده، چطور ما مى‌توانيم خودمان صنعت نفتمان را اداره كنيم.»(26) او حتى براى جلوگيرى از تصويب لايحه به شاه نيز فشار آورد و تهديد به تعطيلى مجلس نمود و گفت اگر لازم باشد، مسجد شاه، دفتر آية‌الله كاشانى رحمه‌الله و مجلس را بر سر اقليت خراب مى‌كند.(27)
    در اين دوره، فدائيان اسلام به فعاليت خود شدت بخشيدند. آنان به رزم‌آرا اخطار دادند و در مسجد شاه سخنرانى كردند؛ عبدالحسين واحدى، طى يك سخنرانى 3 ساعته مواضع آشكار فدائيان اسلام را مبنى بر لزوم ملى شدن صنعت نفت بيان كرد و در پايان، قطعنامه تنظيم شده توسط جمعيت را قرائت كرد و چنين اخطار داد: «اگر يك نفر از شما در مواقعى كه لايحه ملى شدن صنعت نفت در مجلس مطرح مى‌شود، يك رأى مخالف بدهيد، با يك رأى ملت از بين خواهيد رفت.» و بعد هم رئيس دولت را تهديد كرد كه «اگر بيشتر از اين بخواهى پافشارى كنى و جلوگيرى نمايى، مصون از دست انتقام فرزندان اسلام نخواهى ماند.»(28)
    اما روز بعد، رزم‌آرا در مجلس با لحنى تند خطاب به نمايندگان گفت: «ما به آنجايى رسيده‌ايم كه حرفهايى كه ديروز زده‌ايم، امروز عملى كنيم (درب مجلس را خواهيم بست).»(29) تهديد رزم‌آرا، سبب وحشت اقليت طرفدار لايحه شد و باعث اندكى درنگ در روند كار گرديد.
    رزم‌آرا، نوكر سرسپرده اجانب شناخته شد و جمعيت فدائيان تصميم به قتل او گرفت. در اسفند ماه 1329، «خليل طهماسبى» عمليات اعدام انقلابى رزم‌آرا را بر عهده گرفت. او جوانى 26 ساله، مؤمن، متعهد، كم حرف و محجوب به حياء بود.
    به مناسبت درگذشت آية‌الله العظمى فيض رحمه‌الله ، از مراجع عالى‌قدر قم، مراسم ختمى در 16 اسفند در مسجد شاه منعقد گرديد. رزم‌آرا در حالى كه چهار دژبان از او حراست مى‌كردند، از اتومبيلش پياده شد و وارد حياط مسجد گرديد و خليل طهماسبى با شليك 3 گلوله او را به قتل رسانيد. طهماسبى دستگير شد و خود را «فداى اسلام، نابود كننده دشمنان اسلام و ايران، عبدالله، موحد و رستگار» معرّفى كرد.(30) در روز 20 اسفند «حسين علاء» نخست وزير شد و در روز 29 اسفند دولت مجبور به تصويب لايحه ملّى شدن نفت گرديد. خليل طهماسبى نيز با تصويب لايحه‌اى كه از مجلس گذشت، از زندان آزاد شد؛ زيرا نمايندگان اقدام او را خواست ملت قلمداد كرده بودند.(31)
    بى‌گمان جمعيت فدائيان اسلام و به خصوص شهيد نواب صفوى در تصويب ملى شدن صنعت نفت، نقش اساسى داشتند و اگر فداكارى و جانفشانى آنان نبود، اين لايحه تصويب نمى‌شد.
    10. انتشار كتاب «راهنماى حقايق»
    شهيد نواب صفوى در اواخر سال 1328 ه . ش براى نشر انديشه‌هاى جمعيت فدائيان اسلام به فكر چاپ و نشر كتابى درباره حكومت اسلامى افتاد. «نواب احتشام رضوى» برادر زن شهيد نواب، در اين باره مى‌گويد: «من يك دفعه به آقاى نواب پيشنهاد كردم كه مردم خيال مى‌كنند شما تروريست هستيد و اين ريشه‌هاى فاسدى را كه شما بر مى‌داريد، اينها به حساب ديگرى مى‌آورند و گمانشان اين است كه شما فقط برنامه‌تان اين است كه اشخاص را از بين ببريد. شما بايست در كنار اين كارها، هدفتان را ارائه بدهيد كه مردم بدانند در كنار اين كارها، شما چه مى‌خواهيد و شهيد نواب به فكر افتادند.»(32)
    او شروع به نوشتن كتاب كرد، اما به دليل محدوديتهاى مالى، چاپ كتاب يك سال به تأخير افتاد. وى پس از چاپ، كتابها را به مخفيگاهى انتقال داد و چند نفر از دوستان او كه صحافى بلد بودند، آنها را صحافى كردند و مخفيانه آن را در دست‌رس مردم قرار دادند.(33) اين كتاب داراى بخشهاى گوناگونى است؛ در فصل اوّل آن، نگاهى به مسائل و آسيبهاى اخلاقى، فساد، فحشا و ابتذال دارد و در فصل بعد، به شيوه اصلاح طبقات گوناگون جامعه و بررسى برنامه‌هاى حكومت اسلامى پرداخته و در فصلى ديگر، به جايگاه ويژه و مهم نهاد روحانيت و تقليد و مرجعيت اشاره كرده و به بيان راهكارهايى در شيوه اداره حكومت بر اساس ديدگاههاى حكومت دينى پرداخته است.(34)

    انحلال جمعيت فدائيان اسلام

    در سال 1334 ه . ش آمريكا با پيمان نظامى «سنتو» كوشيد تا ايران، عراق، سوريه و تركيه را از نفوذ كمونيسم مصون دارد. فدائيان اسلام در تحليل اين پيمان نظامى به اين نتيجه رسيدند كه از اين پس، ايران به پايگاه نظامى آمريكا تبديل خواهد شد.
    بنابراين، با كوششى فزاينده با آن مخالفت ورزيدند و با صدور اعلاميه‌اى اعلان نمودند: «در مصلحت مسلمين دنيا، پيوستن و تمايل به هيچ يك از دو بلوك نظامى جهان و پيمانهاى دفاعى نبوده، بايد براى حفظ تعادل نيروهاى دنيا و استقرار صلح و امنيت يك اتحاديه دفاعى و نظامى مستقل تشكيل دهند.»(35)
    حسين علاء، نخست وزير وقت، به طور جدى پيوستن ايران را به اين پيمان دنبال كرد و فدائيان اسلام نيز طبق پيمان خود، اعدام انقلابى او را پى‌ريزى كردند. آنان روز 25 آبان 1334، علاء را كه در مجلس ختم پسر آية‌الله كاشانى رحمه‌الله شركت كرده بود، در مسجد شاه هدف گلوله قرار دادند. فدايى اسلام «مظفر ذوالقدر» كه اين عمليات را به عهده گرفته بود، ناكام ماند و نتوانست او را از پاى در آورد. علاء دستور سركوبى فدائيان اسلام را داد و در نخستين روزهاى آذر همان سال، نواب صفوى به همراه مظفر ذوالقدر، سيد محمد واحدى و خليل طهماسبى دستگير شدند و دادگاه نظامى تشكيل گرديد.(36)

    پرواز به سوى دوست

    پس از بازداشت آنان، حكم اعدام برايشان صادر شد. با صدور اين حكم، هيئتى از نجف اشرف، به نمايندگى از طرف علما و مراجع نجف، آيات عظام: خويى رحمه‌الله ، حكيم رحمه‌الله و شاهروردى رحمه‌الله به ايران اعزام گرديد تا با مسئولين كشور صحبت كنند. حتى هيئتى از «اخوان المسلمين» مصر نيز براى دفاع از نواب و يارانش راهى ايران شد؛(37) اما همه اين دفاعها و هواخواهيها در 27 ديماه سال 1334 ه . ش بى‌نتيجه ماند. در ساعت 5/3 نيمه شب او را كه شكنجه زيادى متحمل شده بود، به همراه يارانش بيرون آوردند. به مجرد بيرون آوردن، نداى هميشگى آنان: «الله اكبر» بلند شد و مرحوم شهيد نواب صفوى شروع به خواندن قرآن با صداى بلند كرد. آنان را به سوى جوخه اعدام بردند. نواب درخواست كرد كه دستانشان را باز كنند تا با يارانش معانقه نمايد. سپس آنان را بستند؛ ولى نواب خواست كه چشمانشان را نبندند.(38) طنين الله اكبرشان در صداى زوزه گلوله‌هاى كينه پيچيد و خاموش گرديد. راهشان پايدار و روحشان بلند باد!

    پي نوشت :

    1. علماى مجاهد، محمد حسن رجبى، تهران، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامى، چاپ اوّل، 1382 ش، ص 522.
    2. رويدادها، دبيرخانه مركزى ائمه جمعه، تهران، چاپ اوّل، 1370 ش، ج 2، ص 223.
    3. نهضت روحانيون ايران، على دوانى، تهران، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامى، چاپ دوم، 1377 ش، ج 1 و 2، ص 436.
    4. سفير سحر، سيد على رضا سيد كبارى، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، چاپ اوّل، 1372 ش، صص 51 ـ 52.
    5. همان، صص 53 ـ 54.
    6. شهداى روحانيت شيعه، على ربانى خلخالى، بى‌نا، بى‌جا، چاپ اوّل، 1402 ق، ج 2، ص 207؛ سفير سحر، ص 31.
    7. جمعيت فدائيان اسلام، داود امينى، تهران، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامى، چاپ اوّل، 1381 ش، ص 53؛ شهداى روحانيت شيعه، ج 2، صص 207 ـ 208.
    8. جمعيت فدائيان اسلام، ص 68.
    9. سربداران بيدار، مجدالدين معلمى، قم، انتشارات مركز پژوهشهاى اسلامى صدا و سيما، چاپ اوّل، 1380 ش، ص 18.
    10. جمعيت فدائيان اسلام، صص 70 ـ 71؛ سربداران بيدار، صص 18 ـ 19.
    11. فدائيان اسلام، تاريخ، عملكرد، انديشه، ص 57.
    12. همان، صص 57 - 58.
    13. فدائيان اسلام، تاريخ، عمكرد، انديشه، صص 60 ـ 62.
    14. سربداران بيدار، صص 29 ـ 30.
    15. جمعيت فدائيان اسلام، ص 143.
    16. نهضت روحانيون ايران، ج 1 و 2، ص 441.
    17. ناگفته‌ها، خاطرات شهيد حاج مهدى عراقى، محمود قدوسى، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگى رسا، چاپ اوّل، 1370 ش، ص 37؛ سفير سحر، صص 85 ـ 86.
    18. ناگفته‌ها، ص 44 و 39.
    19. همان، ص 32.
    20. شهداى روحانيت، ج 2، ص 209.
    21. نهضت روحانيون ايران، ج 1 و 2، ص 438؛ سفير سحر، ص 89.
    22. ناگفته‌ها، ص 47.
    23. نهضت روحانيون ايران، ج 1 و 2، ص 439.
    24. سفير سحر، ص 91.
    25. برگرفته از: سربداران بيدار، صص 56 ـ 59.
    26. رويدادها، ج 2، ص 225؛ جمعيت فدائيان اسلام، ص 198.
    27. سربداران بيدار، ص 65.
    28. ناگفته‌ها، ص 79.
    29. همان مدرك.
    30. فدائيان اسلام، صص 118 ـ 124.
    31. نهضت روحانيون ايران، ج 1 و 2، ص 440.
    32. سربداران بيدار، ص 60.
    33. فدائيان اسلام، تاريخ، عملكرد، انديشه، صص 110 ـ 112.
    34. اين كتاب در پايان كتاب فدائيان اسلام، تاريخ، عملكرد، انديشه، ضميمه شده است.
    35. سربداران بيدار، ص 119.
    36. نهضت روحانيون ايران، ج 1 و 2، ص 445.
    37. جمعيت فدائيان اسلام، ص 327.
    38. ناگفته‌ها، صص 352 ـ 353.

    منبع:ماهنامه مبلغان

    باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
    پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


          [ 1 ] 2 3 4 5 6 7 8 9 10  مشاهده صفحه بعدی  مشاهده صفحه آخر

    توجه : مدیریت وب سایت در صورت دریافت مجوز قانونی از سوی مراجع ذیصلاح نسبت تغییر در محتوای  ارسالی کاربران و یا مراحل قانونی اعلام شده اقدام خواهد نمود.
    تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.
    © 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.