مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  

حتما ببینید
عکس و عکاسی مقالات
لینکستان تبیان زنجان معرف وب سایت شما
بیانات حضرت آیت الله خامنه ای مدظله
امر به معروف و نهی از منکر
لینکستان وب سایت های مفید
احادیث حضرت محمد
طبقه بندی موضوعی مطالب
فعال ترین اعضا این ماه
ارسال دعوتنامه


آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟



 

دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟؟
بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل

برای مشاهده توضیحات بیشتر اشاره گر ماوس خود را روی هر عنوان نگه دارید . بخش مطالب روزانه اعضاء سرویس دیگری از خدمات وب سایت به اعضا میباشد که شما را قادر می سازد  مطالب و علاقه مندی های خود را در وب سایت درج نمایید .

این امکان زمینه حضور جدی شما را در دنیای مجازی اینترنت فراهم آورده و ضمن انتشار محتوای شما بنام خودتان ,  با کمک سرویس معرفی به موتور های جستجو , آنرا در  صدر جستجو ها و معرض دید هزاران کاربر روزانه  اینترنت و وب سایت قرار  دهد و کمک می کند  براحتی در جمع کاربران فعال خانواده ما قرار بگیرید .

توجه : نوشته  و مطالب این بخش دارای هویت شخصی از سوی کاربران ( ساختار وب لاگ) بوده و مسئولیت آن به عهده کاربر می باشد .
قوانین ارسال مطلب را ببینید تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.

 
نوشته شده توسط rohisamadi با 120827 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 1417
     درج شده در 981 روز و 18 ساعت و 36 دقیقه قبل
    

فرار ديکتاتور از جزيره ثبات !

نويسنده: علي شيرخاني




( به مناسبت 26 دي روز خروج شاه از ايران )
حکومت سي و هفت ساله محمدرضا شاه در زمستان 1357 رو به افول گراييد و زمينه هاي فرارش را از ايران فراهم کرد. اين در حالي بود که در يک سال قبل، از زبان کارتر رئيس جمهور آمريکا شنيده بود که ايران « جزيره ثبات » است و به اين اميد بود که سالهاي طولاني به حکومت خود ادامه دهد و در صورت فوت، نيز رضا پهلوي فرزند و جانشين وي گردد، اما مجموعه تحولات يک ساله نه تنها موجب بي ثباتي اين جزيره شدند، بلکه مردم خواستار اخراج و محاکمه فرماندار آن جزيره گرديدند. فرار شاه و به تعبير دوستان شاه، خروج محمدرضا پهلوي يکي از سلسله حوادث انقلاب اسلامي بود که سرعت بسيار چشمگيري بر روند پيروزي انقلاب اسلامي گذارد و به تعبير يکي از نويسندگان، فرار شاه صور اسرافيلي بود که خفتگان را بيدار کرد.

تنهايي شاه

شاه در اواخر حکومت خود به اقرار دوستانش تنها مانده بود، بدين دليل که تمام اطرافيان وي احساس مي کردند که حکومت او سرنگون خواهد شد و از آنجا که هر کدام از آنها از اموال بيت المال در کشورهاي غربي صاحب خانه و ويلا شده بودند، درصدد فرار از کشور برآمدند تا مبادا پس از سقوط رژيم، پاسخگوي اعمال خود باشند.
شاهي که در طول حکومت خود، بويژه پس از کودتاي 28 مرداد 1332 سعي فراوان داشت که روحيه ارادت سالاري و نوعي پرستش شاه را در ميان اطرافيان خود پرورش دهد، در سالهاي آخر حکومت تنها مانده بود و از ارادت و تعظيمهاي خدايگاني خبري نبود.
داريوش همايون يکي از وزيران شاه در اين باره مي گويد: « خيلي ها شروع به خالي کردن دور و بر شاه کردند... و در اين شرايط طبيعي است کسي براي شاه سينه سپر نکند.» ( انقلاب ايران به روايت راديو بي بي سي، ص 272)
کساني که با شاه ارتباط داشتند اذعان مي نمايند که شاه تصور مي کرد که عده اي بي شمار در زمان حکومت وي تحصيل کرده اند و جزو طبقات متوسط جامعه شده اند و از آنجا که خود را وامدار شاه مي دانند تا آخرين نفس و قطره خون از او و آرمانهاي وي حمايت خواهند کرد ولي شاه مشاهده کرد که همان عده جزو اولين گروه هايي بودند که چمدانها را بسته و عازم اروپا و آمريکا شدند.
ويليام سوليوان آخرين سفير آمريکا در ايران در اين باره چنين اظهار مي کند: «شاه تصور مي کرد و چندين بار هم به من گفته بود که طبقه متوسط جوان که بيشترشان در دوره او تحصيل کرده و بار آمده بودند، نفعشان در بقاي اين رژيم است و بنابراين از او و نظام سلطنتي حمايت خواهند کرد تا حرکت ايران را در جهت ترقي و پيشرفت حفظ کنند. اما بعد معلوم شد که اين گروه بيشتر هواي خودشان را دارند و سرشان گرم بيرون بردن پول و دارايي شان به خارج از کشور است.»(همان، ص 273)
بسياري از جواناني هم که در دوره وي تحصيل کرده بودند، جزو مخالفان سرسخت رژيم محسوب مي شدند، جمعيت جوان و تحصيلکرده شهري يکي از عوامل اضمحلال رژيم پهلوي بودند. کساني که در بُعد روان شناسي شاه کار کرده بودند، اذعان داشتنند که شخص شاه با وجود داشتن استعداد، يک فرد ترسو و کم اراده بود. شاه در اواخر حکومت خود همواره منتظر ارايه راهکار از سوي ديگران، بويژه آمريکا بود. علاوه بر ويليام سوليوان سفير آمريکا در ايران، سرآنتوني پارسونز سفير وقت انگلستان يکي از کساني بود که شاه همواره با وي درباره مسايل ايران و آينده خود مشورت مي کرد.
پارسونز درباره آينده تاريک شاه و حکومت وي مي گويد: «يادم هست که در اوايل آبان که اعتصابات تازه شروع شده بود و مردم دولت را ضعيف مي ديدند و درخواست افزايش حقوق و دستمزد داشتند، همان موقع من به شاه گفتم که اعليحضرت من احساس بدي دارم که اينها راه مقابله با شما را ياد گرفته اند و بزودي خواهد گفت فقط به شرط رفتن شما به سرکار باز خواهند گشت. به شاه گفتم اعليحضرت وقتي اين اتفاق بيفتد من يکي نمي دانم چه مي توانيد بکنيد.»(همان، ص 275)
آغاز محرم و صفر 1357، فرصتي به انقلابيون داد که تا به هيأتها و مجالس عزاداري بهتر سامان دهند و با شعارهاي انقلابي در مساجد و از فراز بامها شهرها را تکان دهند، شعارهايي که به اعتراف خود شاه، به گوش وي نيز مي رسيد. تظاهرات و اعتصابات سرانجام به درماندگي شاه منجر شد و به قول ويليام سوليوان «... اعتماد به نفسش را داشت از دست مي داد و خيلي احساس درماندگي مي کرد.» اين احساس درماندگي سرانجام در دي ماه به خروجش از ايران منجر گرديد.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

خروج شاه از ايران

تظاهرات در ايران اوج گرفت و هر روز بر دامنه اعتصابات افزوده شد، خواسته انقلابيون فزونتر گرديد و سرانجام مردم و رهبري انقلاب خواستار رفتن شاه شدند. جمله معروف و کوتاه از امام نقل مي شد که: «شاه بايد برود» مردم نيز همواره در شعارهاي خود عنوان مي کردند که « ما ميگيم شاه نمي خواهيم نخست وزير عوض مي شه...»
انقلابيون و خود شاه به اين نتيجه رسيده بودند که قدرت پايداري محمدرضا پهلوي تحليل رفته و بزودي ميدان مبارزه را داخلي کرده و از ايران فرار خواهد کرد. امام خميني رهبر انقلاب در بيانات خود از رفتن شاه صحبت مي کردند ولي مراد ايشان، کنار رفتن شاه از قدرت بود، لذا امام(ره) با اطلاع از اينکه ممکن است شاه ايران را ترک کند، در سخنراني خود اشاره کردند که قصد شاه فرار از ايران است و ملت ايران نبايد اجازه فرار به وي را دهد، زيرا وي بايد به سزاي اعمال خود برسد، هر چند اعمال وي در اين دنيا قابل سزا و جزا نيست:
«او البته درصدد است که فرار کند و ملت ايران نبايد بگذارد که او فرار کند، امکان ندارد که کسي بتواند سزاي عمل اين آدم را به او بدهد، کسي که سي و چند سال بر اين ملت تسلط پيدا کرده است و کشتار کرده... دزدي کرده است... خيانت کرده است... جنايت کرده است... مگر بشر مي تواند که او را به سزاي اعمالش برساند. (صحيفه امام، ج 5، ص 361 - 360)
در مجموع درباره رفتن و يا نرفتن شاه مي توان به چندين ديدگاه رسيد که هر کدام از آنها با دلايل خاص موافق رفتن شاه بودند. ديدگاه هاي فوق را مي توان به صورت زير بيان کرد.

الف- موضع رهبري انقلاب

امام خميني و شاگردان و انقلابيون از صميم قلب آرزو داشتند که «شاه برود» ولي آيا مراد آنان، اين بوده که شاه از ايران خارج شود؟ با توجه به بيانات امام، جواب اين پرسش منفي بود، زيرا امام خميني ده روز قبل از رفتن شاه در يک سخنراني، مراد از رفتن شاه را تبيين کرد و گفت: «مطلب ما اين نيست که شاه برود بيرون مملکت، مطلب ما سقوط شاه است، از سلطنت. اينکه مي گوييم شاه برود، يعني سلطنت نداشته باشد، نه برود تفريح» (صحيفه امام، ج 5، ص 361 - 360)
امام در سخنراني هاي خود به کرات اشاره داشتند که ملت ايران از سال 6 5 13 با آغاز تظاهرات و راهپيمايي خواست خود را بيان کرده و خواهان از بين رفتن نظام سلطنتي و جايگزيني حکومت اسلامي شده اند، در نتيجه خواست ملت ايران آن است که شاه از حکومت و سلطنت کنار بکشد و حکومت را به مردم واگذارد. ولي پرسش بنيادي اين بود که با رفتن شاه، وضعيت چگونه خواهد شد؟!
بسياري از سياسيون که به فکر رسيدن به قدرت مجدد او به شکل ديگري بودند، در اين زمان خواستار ائتلاف و کوتاه آمدن از خواسته هاي خود شدند، در نتيجه گمان کردند که امام نيز با کنار رفتن شاه، از اعمال 37 ساله وي چشم پوشي خواهد کرد. اما امام قاطعانه عنوان کردند که شاه بايد برود و جمهوري اسلامي جايگزين آن شود (صحيفه امام، ج 5، ص 476) و با شکل گيري حکومت جمهوري اسلامي، رسيدگي به جرايم شاه و اطرافيان وي آغاز شود. امام قبل از خروج شاه در مصاحبه اي با روزنامه استريت تايمز تأکيد کردند: « من کراراً گفته ام و نوشته ام که بعد از بيرون کردن شاه و دودمانش- البته اين در صورتي است که شاه به دست مردم نيفتد والا در دادگاه محاکمه کرده و به سزاي اعمالش مي رسانيم- و برچيدن رژيم شاهنشاهي، يک حکومت اسلامي را به آراي عمومي مي گذاريم.» (صحيفه امام، ج 5، ص 361 - 5 36)
امام خميني پس از خروج شاه از ايران، آن را اولين مرحله پايان يافتن سلطه جنايت بار پنجاه ساله رژيم پهلوي دانست و وعده داد که در اولين فرصت دولت موقت انتقالي براي تصويب قانون اساسي جديد معرفي خواهد نمود و در اولين فرصت نيز به ايران باز خواهد گشت. (همان، ص 481)

ب- آمريکا و کشورهاي غربي

کشورهاي آمريکا، انگلستان، فرانسه و آلمان پس از کنفرانسي در « گوآدلوپ » فرانسه متقاعد شدند که شاه در ايران پايگاه خود را از دست داده است و نمي توان به وي به عنوان حامي منطقه اي نگريست و براي حفظ منافع غرب و بويژه آمريکا، شاه بايد از ايران خارج شود. لذا آنان نيز موافق خروج شاه از ايران شدند. « ونس » در خاطرات خود عنوان مي کند که وقتي سوليوان وخامت اوضاع ايران را مشاهده کرد، طي گزارشي که به دولت ارسال داشت، تأکيد کرد که «کليه عناصر معتدل در داخل و خارج دولت در اين امر اتفاق دارند که شاه بايد هرچه زودتر کشور را ترک کند.» (سايروسرونس، نقش آمريکا در ايران، ص 38)
« ونس » در خاطرات خود اضافه مي کند؛ پيرو اين گزارشها من معتقد شدم تأخير در خروج از ايران مي تواند عواقب وخيم و مصيبت باري براي حکومت بختيار به وجود آورد. (همان)
ونس اضافه مي کند که در روز چهارم ژانويه، برابر با چهاردهم دي ماه 1357، جلسه اي با حضور کارتر تشکيل شد و نتيجه آن شد که به شاه اعلام شود که «پرزيدنت کارتر تصميم شاه را براي خروج از ايران و تشکيل يک شوراي سلطنتي تأييد مي کند.» (همان)
با توجه به گزارشهاي فوق مي توان نتيجه گرفت که در بدنه حکومت آمريکا اجماعي براي خروج شاه به دست آمده بود، ولي درباره چرايي خروج، ديدگاه ها متفاوت بود که مي توان به دو دسته کلي آنها را تقسيم کرد، هر چند هر دو ديدگاه در راستاي حفظ منافع آمريکا در ايران بوده است:
1 - دسته اي از آمريکاييان که شامل ونس و سوليوان مي شد؛ اعتقاد داشتند، با خروج شاه و تشکيل شوراي سلطنت و نخست وزيري يک فرد ملي گرا، امکان آشتي و جلب نظر انقلابيون وجود دارد و بدين طريق کمترين آسيب به منافع آمريکا وارد مي شود، در نتيجه اين گروه راه حل سياسي را براي اين مسأله پيش گرفتند و بر اين باور بودند که نبود شاه مي تواند، اين توافق را ايجاد نمايد. لذا سايروس ونس در 0/23 1 / 1357 اعلام کرد که مسافرت شاه يک تصميم عاقلانه است و با بودن شاه در ايران اميدي به پايان ناآرامي ها وجود ندارد. ( کيهان، 0/23 1 / 1357، ص 4)
اين تفکر را آمريکاييها هم به شاه و هم به ملي گراها القا کرده بودند و بختيار نيز در مصاحبه اي اعلام کرد که «به محض رفتن شاه مخالفت حضرت آيةا... خميني، کاهش خواهد يافت». ( کيهان، 4 0/2 1 / 1357، ص 3)
از سوي ديگر ملي گرايان و آمريکا بر اين باور بودند که با حضور شاه در ايران، نخست وزير و ديگر مسؤولان، قدرت اجراي اصول قانون اساسي و اقدام براي رفع بحران نخواهند داشت. ( شاپور بختيار، يکرنگي، ص 60 1)
2 - در کنار اين ديدگاه، ديدگاه برژينسکي مشاور امنيت ملي کارتر بود. وي نيز اعتقاد داشت که شاه بايد برود و در راستاي حفظ منافع آمريکا اين کار بايد صورت گيرد، ولي نه از باب اينکه نخست وزير و... با مخالفان سازش نمايد، بلکه بدين خاطر که شاه مانع اصلي اقدام قاطعانه است و مراد برژينسکي از اقدام قاطعانه، کودتا بود و ايشان اعتقاد داشت که با مشت آهنين بايد در مقابل مخالفان ايستاد و وجود شاه موجب تضعيف روحيه نظاميان خواهد بود. اعزام ژنرال هايزر در اين راستا بوده است. ( زيبگينو برژينسکي، چگونه ايران را از دست داديم ، ص 0 4 1)

ج- ملي گراها

ملي گراها در ايران خواستار اجراي اصول قانون اساسي بوده اند و هيچ وقت با سلطنت شاه مخالفت نداشته اند. لذا بخشي از ملي گراها مثل بختيار درصدد برآمدند با پذيرش مسؤوليت به اين بحران خاتمه دهند و بدين سان موافق مسافرت و خروج شاه از ايران بودند.
بختيار در همان زمان پس از خروج شاه مي گويد: «مسأله مسافرت اعليحضرت به خارج، يکي از آن مسايلي بود که ما هميشه مدنظر داشتيم... وقتي من قبول نخست وزيري کردم، اين موضوع را با ايشان درميان گذاشتم و قبول کرد و حتي يازده روز پس از نخست وزيري من اين وعده را انجام داد.» (انقلاب ايران به روايت راديو بي بي سي، ص 38 3)
بختيار پس از سقوط دولت خود، در کتاب «يکرنگي» خروج شاه را در راستاي اجراي اصول قانون اساسي و اصولي که وي به عنوان ملي گرا ملزم بوده، مي داند و مي نويسد: « اصرار داشتم که براي اداره مملکت، طبق اصولي که هميشه به آنها پايبند بوده ام، دست بازداشته باشم. حضور اعليحضرت بدون شک مانع از اجراي اين اصول مي شد. اگر موفق مي شدم نظمي نسبي در حکومت برقرار کنم، پادشاه با دسيسه هاي متعارف آن را بلافاصله برهم مي زد.» (يکرنگي، ص 60 1)

د- خانواده سلطنتي

خود شاه و خانواده سلطنتي مي دانستند که در صورت خروج شاه از ايران، ديگر برگشتي براي شاه و اعضاي خانواده نخواهد بود. لذا به هر وسيله ممکن تلاش مي کردند تا بتوانند اوضاع بحراني را آرام نمايند. اما آيا خود شخص شاه و خانواده وي تمايل به سفر داشتند، دو قول متفاوت وجود دارد.
اردشير زاهدي يکي از نزديکان و بستگان مورد اعتماد شاه مي گويد: «من مخالف تشريف فرمايي اعليحضرت به خارج از ايران بودم و معتقد هستم که اگر اعليحضرت از ايران خارج نمي شدند، وضع به اين بدبختي که امروز مملکت ما به آن رسيده نمي رسيد، ارتشمان نابود نمي شد و ارتش مي توانست که صلح و آرامش را در مملکت برقرار کند و ايشان مسلماً نبايد تشريف مي بردند.» (انقلاب ايران به روايت راديو بي بي سي، ص 0 3 3)
از سوي ديگر، به گفته داريوش همايون، با وجود اينکه اطرافيان شاه صحبت از استقامت و پايداري مي کردند، اما خود شاه تسليم سرنوشت شده بود و خواستار خروج از ايران بود: «من اطلاع شخصي دارم که به نزديکانش گفته بود که زندگي در اروپا بسيار هم خوش خواهد گذشت.» (همان، ص 8 2 3)

ه- فرماندهان نظامي

فرماندهان ارتش مهمترين گروه مخالف خروج شاه از ايران بودند. ارتشي ها يا به خاطر ارادت سالاري و يا به خاطر ضعف روحيه و يا به خاطر حفظ منافع خود، خواستار عدم خروج شاه از ايران بودند. ارتشبد قره باغي پس از آنکه رئيس ستاد ارتش ايران شد، به حضور شاه رسيد و سعي نمود وي را متقاعد کند تا از ايران فرار نکند. وي مي گويد: پاسخ شاه در آن ملاقات به من اين بود که «چه مي گويي الان سفير آمريکا هايزر اينجا بودند و از من ساعت و روز حرکتم را مي خواستند.» (انقلاب اسلامي به روايت راديو بي بي سي، ص 0 3 3)
فرماندهان در راستاي حفظ نظام سلطنتي کميته بحران تشکيل دادند و اين کميته بحران ضروري ترين وظيفه خود را ممانعت از سفر شاه عنوان کردند تا در صورتي که شاه از ايران خارج شد، بتوانند کودتا نمايند و مأموريت ژنرال هايزر نيز در اين راستا قابل تجزيه و تحليل بوده است.

مکان مسافرت شاه

سرانجام پس از شک و ترديدها، شاه تصميم گرفت از ايران خارج شود ولي مکان مسافرت يکي از مسايلي بود که بايد مطرح مي شد. ارتشبد قره باغي پيشنهاد کرد اگر ضرورت دارد که شاه خارج شود، بهتر است اين سفر در طي چند مرحله صورت گيرد. شاه اول به جزيره کيش برود و در صورت نياز به خارج از ايران برود. (رابرت هايزر، مأموريت در تهران، ص 42 )
سوليوان اين ديدگاه را در خاطرات خود تأييد مي کند و مي گويد: «شاه مي دانست که بايد از ايران خارج بشود، اما عواقب اين کار را نمي توانست به خود بقبولاند. مثلاً گاهي مي گفت به جاي ترک ايران، شايد بهتر باشد با کشتي خودش به فاصله 5 کيلومتري آبهاي مرزي ايران برود.» (انقلاب ايران به روايت راديو بي بي سي، ص 329 )
سوليوان نيز در خاطرات خود درباره سفر شاه مي گويد: وقتي پيام کارتر مبني بر خروج شاه از ايران را به شاه ابلاع کردم، با لحني کم و بيش ملتمسانه گفت: خيلي خب اما کجا بروم؟ سوليوان مي گويد، به وي گفتم: ملک شخصي شما در سوئيس چطور است؟ ولي شاه آن را به لحاظ امنيتي رد کرد، سوليوان مي گويد به او گفتم: آيا ميل داريد براي ارسال دعوت نامه اي از آمريکا اقدام نمايم و ترتيب مسافرت شما را به آمريکا بدهم؟ شاه يک مرتبه از جاي خود حرکت و با هيجاني شبيه به حرکت يک پسربچه گفت: اوه !شما اين کار را براي من مي کنيد؟ ( ويليام سوليوان، مأموريت در ايران، ص 163 )
داريوش همايون در خاطرات خود مي گويد : شاه پاي رفتن بود ، اما جاي رفتن نبود « وقتي که هاميلتون جردن به ديدارش رفته بود و گفته بود که هيچ کشوري جز پاناما حاضر به پذيرفتن او نيست» ( انقلاب ايران به روايت راديو بي بي سي، ص330 )
سرانجام اردشير زاهدي کار پيدا کردن جا براي شاه را پذيرفت و با انورسادات مصري، ملک حسين اردني و ملک حسن مراکشي صحبت کرد و شاه ابتدا به مصر و از آنجا به کشورهاي ديگر رفت.
منبع:روزنامه قدس

باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 120827 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 1490
     درج شده در 981 روز و 18 ساعت و 37 دقیقه قبل
    

ناقوس مرگ سلطنت

نويسنده: ايرج باباحاجى




( به مناسبت سالگرد خروج شاه از ايران )
روز شانزدهم آبان ماه ۱۳۵۷ محمدرضاشاه سر ساعت ۱۰ صبح در دفترش حاضر شد. كوتاه زمانى وزير دربار شاهنشاهى را پذيرفت. سپس رئيس تشريفات كشيك « منوچهر صانعى » را فراخواند و به او گفت: « گروه راديو و تلويزيون ملى قرار است به زودى برسند.» صانعى پاسخ داد: « اينجا هستند قربان.»
شاه در دفتر كار پهناور خود گام مى زد و انتظار مى كشيد. در راهروها همه مى پرسيدند چه كسى متن سخنرانى او را تهيه كرده است.
معمولاً شجاع الدين شفا اين كار را مى كرد كه در آن هنگام در ماموريتى خارجى به سر مى برد و در داخل كشور نبود. شاه سه دقيقه بعد دوباره صانعى را فراخوانده و پرسيد: « رضا قطبى كجاست؟ قرار است نوشته متن سخنرانى را بياورد.» صانعى جواب داد: رضا قطبى به همراه حسين نصر در دفتر شهبانو حضور دارند. محمدرضا سخت برآشفت و گفت: نزد شهبانو چه مى كنند؟ اين پيام من است. اصلان افشار رئيس تشريفات سريعاً تماس گرفت و سخن شاه را براى آنها بازگو كرد. چند دقيقه اى گذشت تا سرانجام سروكله آن سه نفر پيدا شد و وارد دفتر شاه شدند. يادداشت عرضه شد و شاه با ديدن آن اعلام كرد كه مطلقاً نبايد چنين چيزهايى بگويد. رضا قطبى پاسخ داد: «نه اعليحضرت ديگر هنگام آن فرا رسيده كه شما هم در كنار ملت قرار بگيريد و سخن هايى بگوييد كه ملت بپسندد.» شاه تسليم شد و گروه راديو و تلويزيون را فراخواند و ديگر كوچكترين نگاهى به نوشته نينداخت. او روبه روى دوربين اينگونه شروع كرد: «ملت عزيز ايران در فضاى باز سياسى كه از دوسال پيش به تدريج ايجاد شد، شما ملت ايران عليه ظلم و فساد به پا خاستيد. انقلاب ملت ايران نمى تواند مورد تائيد من به عنوان پادشاه ايران و به عنوان يك فرد ايرانى نباشد.» او بعد از توضيحاتى درباره نالايقى ها و موج اعتصاب ها به استقلال مملكت اشاره كرد و ادامه داد كه براى برقرارى حكومت قانون و ايجاد نظم و آرامش به دنبال يك دولت ائتلافى است تا جلوى تكرار اشتباهات گذشته و فساد مالى و فساد سياسى را بگيرد و در انتها نيز متعهد شد كه جلوى خطاهاى گذشته و بى قانونى و ظلم و فساد را بگيرد و تاكيد كرد كه «من نيز پيام انقلاب شما ملت ايران را شنيدم» كه در ادامه با عنوان صداى انقلاب معروف شد. آخر سر هم با قول دادن و تعهد درباره استقرار آزادى، اجراى اصلاحات و برقرارى انتخابات آزاد و دموكراسى اين پيام به آخر رسيد. سر آنتونى پارسونز سفير انگلستان در يادداشت هاى روزانه اش درباره اين پيام نوشت: آيا شاه به راستى مفهوم سخنى را كه مى گفت، مى دانست؟ پيام پخش شده تاثير مورد نظر را به بار نياورد.
دگرگونى اى كه به شاه اميد داده بودند پديد مى آيد، ايجاد نشد. ناقوس مرگ سلطنت در ايران به صدا درآمده بود. ويليام سوليوان سفير آمريكا و آنتونى پارسونز سفير انگلستان در حال ترجمه متن پيام و ارسال آن به كشورهاى متبوع خود بودند. اوضاع رو به وخامت بود. دولت ارتشبد ازهارى نتوانسته بود وضع را مهار كند. برنامه اى چيده شد تا در پى آن نخست وزير معزول اميرعباس هويدا و چند تن ديگر از وزيران و رجال اقتصادى _ سياسى بازداشت و محترمانه زندانى شوند تا شايد بدين وسيله مردم را آرام كنند. تمام اين راه ها و پيشنهادها به بن بست مى رسيد، بن بستى كه به اوج خود نزديك مى شد. در آذرماه همان سال شاه دريافت كه برگزيدن يك نظامى به رياست دولت بى آنكه وى بتواند نيروى ارتش را به كار گيرد، كارى بيهوده بوده و بايد به جست وجوى راه حل ديگرى برآيد. از نخست وزيران انتخابى او چون آموزگار و شريف امامى و ازهارى كارى برنيامده بود و نتوانسته بودند اوضاع را آرام كنند. از دو شخصيت سالخورده محترم « عبدالله انتظام » هشتادساله و « محمد سرورى » تقريباً نودساله درخواست شد كه « دولت وحدت ملى» تشكيل دهند، اما هر دوى آنها اين پيشنهاد را رد كردند. همين پيشنهاد به دكتر محمد نصيرى حقوقدان مشهور و استاد دانشكده حقوق و مشاور قبلى مصدق شد، او نيز نپذيرفت. خستگى بيش از اندازه و اثرات بيمارى بر شرايط روحى شاه و شكست هاى پى درپى و فشار انگليس و آمريكا همه دست به دست هم داده بود تا او را از اواخر آذر به سوى ترك كشور سوق دهد.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

در همان زمان برگزارى تظاهرات بزرگ تاسوعا و عاشوراى همان سال صدها هزار تن را به خيابان آورد تا آخرين ذرات روحيه باقيمانده او را نابود كند. به غلامحسين صديقى هفتادساله پيشنهاد نخست وزيرى دولت وحدت ملى داده شد. او يك هفته زمان خواست تا نظرش را اعلام كند. چند تن از اعضاى جبهه ملى پذيرفتند با او همراه شوند. صديقى در زمان مقرر و در ديدار با شاه پيشنهاد كرد كه شاه از كشور خارج نشود و از جزيره كيش نظاره گر اوضاع باشد. شاه نپذيرفت. او مى خواست از كشور خارج شود. بحث نخست وزيرى صديقى به هم خورد. مظفر بقايى نيز جزء كانديداها بود، اما در آخر شاپور بختيار به نخست وزيرى برگزيده شد. كشور چون كشتى توفان زده اى گرفتار امواج پرتلاطم انقلاب شده بود. همه ادارات و صنايع در اعتصاب بودند. كمبود سوخت، خاموشى برق، آشفتگى در مراكز دولتى و بانك ها، ناامنى، تسويه حساب هاى شخصى و مهاجرت هاى گوناگون زمينى و هوايى همه حاكى از وضع دشوار و شرايط آن روزها بود. با اين وضعيت شاه از پاى درآمده و سرگشته بود. دولت ازهارى از كار افتاده بود. در حالى كه شاه سرگرم گفت وگو با صديقى و بقايى و اويسى بود، ناگهان مردى كه تقريباً هيچ كس در انتظارش نبود در صحنه سياسى پديدار شد و او كسى جز شاپور بختيار نبود. در اواسط دى ماه شاه رسماً او را مامور تشكيل دولت كرد. اين مرد شصت و پنج ساله تحصيلكرده بيروت و فرانسه بود و مدرك دكتراى حقوق داشت و زمزمه اى از عضويت او در جبهه ملى به گوش مى رسيد. بختيار در تمام مصاحبه هاى مطبوعاتى خود عكسى از مصدق را پشت سر خود مى گذاشت، اما او هم مرد اين ميدان نبود. به هنگام معرفى او به عنوان رئيس دولت بيشتر مردم او را نمى شناختند و كسى او را در حد چنين مقامى نمى ديد. بختيار خود را مرغ توفان خواند و وارد خيمه شب بازى سياسى شد. او براى تشكيل دولت خود از چهره هاى نوين استفاده نكرد. دوستان ديرينش او را رها كرده بودند. او تنها غيرنظامى اى بود كه با جاه طلبى تمام مى خواست به هر بهايى نخست وزير شود. جاه طلبى اى كه سابقه عضويت در جبهه ملى را نيز يدك مى كشيد و شاه خيال مى كرد با اين لقب مى تواند رضايت مردم را به دست بياورد. هايزر ژنرال چهارستاره نيروى هوايى آمريكا كه گفته مى شد به دستور جيمى كارتر جهت انسجام ارتش ايران به طور مخفى وارد ايران شده بود در حالى كه اين ماموريت حقيقت نداشت و سفر او علت ديگرى داشت، درباره بختيار مى نويسد: با سوليوان درباره وقايع روز صحبت مى كردم. كار شاه تمام بود و بايد هرچه زودتر ايران را ترك مى كرد. به اعتقاد او، بختيار هم نمى توانست دولت تشكيل بدهد.
اردشير زاهدى سفير ايران در آمريكا همان روزها به تهران فراخوانده شد. او در يك مهمانى شبانه از حضور هايزر در ايران برآشفت و به شاه گوشزد كرد كه اين مهمان ناخوانده را دستگير و به جرم جاسوسى محاكمه كند، اما شاه پيشنهاد او را نپذيرفت. علاوه بر اين موضوع، راديو بى بى سى هم دائماً اخبار ضدرژيم را پخش مى كرد. هايزر در ادامه خاطراتش مى نويسد: در ديدارى با سران ارتش در ستاد مركزى ارتشبد طوفانيان پرسيد آيا آمريكا نمى تواند صداى بخش فارسى بى بى سى را خفه كند. طوفانيان مى گفت: راديو داخلى از كار افتاده و ايرانيان پير و جوان راديو ترانزيستورى دارند و به اخبار بخش فارسى بى بى سى گوش مى كنند. به اعتقاد وى اخبار بى بى سى كاملاً عليه شاه و دولتش حركت مى كرد. بعدها ويليام سوليوان و آنتونى پارسونز در ديدارى با شاه از ساعت خروج او از ايران باخبر شدند. همين كه نخست وزيرى بختيار اعلام شد، شاه تصميم گرفت از ايران خارج شود كه جز اين چاره ديگرى نبود. او در ديدارى با سوليوان و هايزر مى گويد قبل از آنكه اوضاع وخيم شود مى خواهد از كشور خارج شود تا به اصطلاح نگويند او گريخته است. روزهاى آخر براى انجام وظيفه و حفظ وقار مى كوشيد ظاهر را نگه دارد. منظماً به دفتر خود در كاخ صاحبقرانيه مى رفت، شرفيابان را مى پذيرفت و برنامه ها را اجرا مى كرد. دختر بزرگش فرحناز را نزد برادرش رضا در آمريكا فرستاد. ديبا مادر فرح پهلوى، دو فرزند كوچكتر يعنى عليرضا و ليلا را در رفتن به فرانسه همراهى كرد و بقيه اعضاى خاندان نيز يكسره به اروپا و آمريكا رفته بودند. اشرف پهلوى براى اطمينان بيشتر اجساد برادرش عليرضا و پدرش را نيز به همراه برد. فرح پهلوى در حال بسته بندى اسباب زندگى و لوازم شخصى و لباس ها و يادگارها بود و حتى چندين بسته اثر هنرى و جواهرات سلطنتى را نيز به اروپا فرستاده بود. شاه به كلى به اين كارها بى اعتنا بود و از همان زمان در دوردست ها به سر مى برد و با سكوتى شگرف در خاطرات گذشته سير مى كرد. ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ را به ياد مى آورد كه از رامسر به همراه همسرش ثريا و خلبانش خاتم به بغداد گريخت و از ايتاليا سر درآورد. شاه جوانى كه با يك دست لباس و اندكى سرمايه خارج شده بود. روزهاى هراسناكى كه آينده اى سياه را متصور مى كرد. ۲۸ مرداد تلگرافى شادى آور رسيد كه اوضاع عوض شده و تاج و تخت انتظارش را مى كشد. آيا دوباره همان گونه خواهد شد؟ خيال باطلى بود. حتى همراهان آن روزها را هم نداشت. خلبانش خاتم كه بعدها دامادشان شد همين سال گذشته به كوه خورد و از دست رفت. او تمام ياران باوفا و قدرتمندش را طى اين سال ها به بهانه تدارك كودتا و بدگمانى از دست داده بود و دوروبرش را بله قربان گويانى گرفته بودند كه مى كوشيدند خاطر او را مكدر نسازند و جرات واگويه نابسامانى ها را نداشتند.
نخست وزيرش هويدا سيزده سال رنگ و لعاب زد تا خيال «ارباب» آزرده نشود و با تشكيل اتاق هاى اصناف فساد مالى را به اوج رساند. سيستمى كه دست آخر گريبان خودش را هم گرفت. روزهاى آخر به سرعت برق و باد صبح مى شدند و غروب مى كردند. شاه گذشته از ساعاتى كه در دفتر خود مى گذراند هيچ كار رسمى و يا پرونده اى براى رسيدگى نداشت. روزنامه هاى بين المللى را نمى خواند. گويا به او نمى دادند. فقط روزنامه دست چپى ليبراسيون را در اختيارش مى گذاشتند. شرفيابى ها ديگر از مقامات و شخصيت ها تهى شده بود. تاريخ رفتن تعيين شده بود و همه چيز آماده بود. فرح پهلوى بر آن شد كه در «خجير» شكارگاه سلطنتى با دوستان نزديكش گردهمايى بدرود تشكيل دهد. آنجا دور از پايتخت و آرام بود. ابوالفتح آتاباى ميرآخور شكار و رئيس شكارگاه با سابقه خدمت در سلسله قاجار و رضاخان از اين خواست آگاه شد و فرياد ناخشنودى برآورد كه اكنون هنگام مهمانى نيست. چگونه امنيت آن را تامين كنيم. از شاه پرسيدند. گفت: بگذاريد مهمانى داده شود. گارد حفاظت آن را به عهده مى گيرد. آن مهمانى در فضايى دلتنگ در حدود سى و شش ساعت برگزار شد. پيرامون رويدادهاى مملكت گفت وگويى نشد ولى مهمانان وانمود مى كردند بختيار اوضاع را آرام خواهد كرد. مهمانى در روز بيست و چهارم دى ماه به پايان رسيد. تاريخ خروج روز بيست و ششم دى ماه تعيين شده بود. بهانه خروج مرخصى و استراحت بود. رابرت هايزر در اين باره مى نويسد: در روز بيست و يكم دى ماه ۱۳۵۷ ديدارى با محمدرضاشاه داشتيم. چند ماهى او را نديده بودم و از ديدن قيافه فرسوده و خسته او يكه خوردم. جاى پاى فشار و نگرانى در صورت او ديده مى شد. برخلاف هميشه كه لباس نظامى مى پوشيد يك كت و شلوار غيرنظامى تيره پوشيده بود. بحث را با مطالب سبك شروع كرديم و به رفتنش از ايران رسيديم. گفت احساس مى كند كه به يك مرخصى نياز دارد و خسته است و فكر مى كند نبود او در ايران اوضاع را تثبيت مى كند. نظر ما را در مورد رفتنش پرسيد. سوليوان گفت: هرچه زودتر بهتر است.
پيشنهادى كه سفير انگلستان هم اعلام كرده بود و حتى شايع شد سوليوان با نگاه به ساعتش هشدار داده كه حتى دير شده و بهتر است زودتر اقدام شود. روز ۲۶ دى ماه ۱۳۵۷ شاه ساعت ده صبح به دفتر خود رفت. چند سند و نامه امضا كرد. آخرين ديدارهايش را انجام داد. بعد از نوشيدن فنجانى چاى منوچهر صانعى رئيس تشريفات كشيك را فراخواند و گفت: «برويم.» كاخ نياوران تقريباً تهى بود. بسيارى از درباريان ديگر آنجا نمى آمدند. خدمتگزاران قضيه را فهميده بودند. هيچ كس تا آخرين لحظه باور نمى كرد. همه لرزيده بودند و خشكشان زده بود. «ژانين دولتشاهى» كتابدار كاخ در خاطرات خود حكايت كرده كه همه آنجا بودند. مقامات ادارى كاخ، پيشخدمت ها، محافظين شخصى و خلاصه همه كاركنان، اندكى انتظار فرح پهلوى را كشيدند، عده اى هم گريان بودند. شاه و ملكه دست هاى حاضران را مى فشردند و بدرود مى گفتند. چند نفرى با گلوى گرفته التماس مى كردند نرويد. براى آنكه آنها آرام شوند مى گفتند برمى گرديم. گروه كوچكى آنها را تا پاى هلى كوپترها همراهى كردند. بى ترديد به دلايل امنيتى شاه و فرح به دو هلى كوپتر جداگانه سوار شدند. شاه به همراه اصلان افشار و سرهنگ جهان بينى افسر گارد در يك هلى كوپتر و دكتر پيرنيا پزشك خانوادگى و سرهنگ نويسى همراه فرح پهلوى در هلى كوپتر دوم سوار شدند. آخرين پرواز بر فراز پايتخت انجام شد. هلى كوپترها تقريباً با هم راه افتاده بودند و چند دقيقه بعد در كنار آشيانه سلطنتى فرودگاه مهرآباد به زمين نشستند. ويليام شوكراس در اين باره مى نويسد: باد سردى از ارتفاعات سفيد شده البرز بر فرودگاه مهرآباد مى رويد. تمام هواپيماها زمين گير و ماموران هدايت هوايى در اعتصاب بودند. باد يخ زده اى بر نوار پرواز فرودگاه مى وزيد. شاه و ملكه در پاويون سلطنتى به انتظار اعلام راى اعتماد نخست وزيرى بختيار پذيرايى مى شدند. زمان رفتن فرارسيده بود. اين نويسنده خارجى به خوبى فضاى آن دقايق و ساعت هاى انتظار را ترسيم كرده. روزنامه نگاران داخلى نيز در تب و تاب آخرين خبرها و تيترهاى فوق العاده بودند. محمدرضا شاه چهره اى مات و تقريباً در حال گريستن داشت. كت و شلوارى به رنگ تيره و كراواتى با خط هاى نازك و پالتوى كشمير سرمه اى، آخرين تصوير پادشاهى كه مى رفت به تاريخ بپيوندد. فرح پهلوى نيز با مانتويى به رنگ بژ با يقه پوست و كلاه و چكمه چرم درخشان كه او را از سرما حفظ مى كرد آخرين نقش آفرينى رسمى اش را در كنار همسرش انجام مى داد. با آنكه كوشيده بودند آن رويداد را از بيم تظاهرات هواداران و مخالفان مخفى نگه دارند باز گروه كوچكى از مقامات و مخبران جرايد در صحنه حضور داشتند. همه در انتظار نخست وزير بودند. بختيار بعد از آنكه زوج سلطنتى را ۱۵ دقيقه معطل گذاشت با هلى كوپتر آمد. شاه شتاب داشت كار تمام شود. نخست وزير در تالار آشيانه به حضور پذيرفته شد. شاه توصيه هايى به او كرد و سفارش كرد مراقب امنيت كسانى كه به او خدمت كرده و در كشور مانده اند باشد. بعد از اين توصيه ها به سوى جت آبى رنگ سلطنتى به راه افتاد. فرماندهان نظامى آخرين احترام ها را به جا مى آوردند. تيمسار بدره اى به پاى او افتاد. مراسم رسمى احترام نظامى انجام نشد. بوئينگ۷۰۷ با نام شاهين در كادر دوربين قرار گرفت. بختيار دوباره فراخوانده شد و تحت آخرين سفارش ها قرار گرفت. مقصد اسوان در مصر بود. آنجا قرار بود يك توقف موقت باشد. طى آخرين ديدار با سوليوان قرار بود از اسوان به اسپانيا يا مراكش جهت سوخت گيرى و در نهايت وارد ايالات متحده شوند. قرار بود هواپيماى شاه در پايگاه هوايى «آندروز» كه در حوالى واشينگتن بود به زمين بنشيند و بعد از ديدار با رئيس جمهور و ديگر مقامات در اقامتگاه والتر آننبرگ ميلياردر مطبوعاتى، سفير پيشين آمريكا در لندن و دوست ديرينه اش در «پالم اسپرينگ» اقامت گزيند. در داخل هواپيما شاه به عادت هميشگى هدايت هواپيما را به عهده گرفت. بهزاد معزى سرهنگ نيروى هوايى به عنوان كمك خلبان يارى اش كرد و يك ساعت و نيم بعد هواپيماى سلطنتى حريم هوايى ايران را ترك كرد و وارد آسمان عربستان سعودى شد. جمعيت عظيمى در سراسر خيابان هاى شهر تهران اجتماع كرده بودند. با پرواز هواپيما صداى بوق اتومبيل ها به هوا برخاسته بود. تظاهراتى عظيم برپا بود. فوق العاده ها با تيتر درشت «شاه رفت» دست به دست مى شد. عده اى اسكناس هاى درشت را با چشمان سوراخ شده شاه به دست گرفته و به همديگر نشان مى دادند. همه مشغول پخش گل و شيرينى بودند. صحنه ها قابل توصيف نبود. مجسمه هاى شاهنشاهى به پايين كشيده مى شدند. شاه به همراه همسر خود از كشور خارج شده بود. در داخل هواپيما به غير از آنها خانم دكتر پيرنيا پزشك خانوادگى و جهان بينى افسر گارد و سرهنگ يزدان نويسى و دو پيشخدمت شاه و سرآشپز او حضور داشتند. على شهبازى محافظ مخصوص شاه نيز در اين سفر با او همراه بود. سفر به اسوان تقريباً سه ساعت به درازا كشيد و در فرودگاه بين المللى اسوان زوج سلطنتى مورد استقبال انورسادات قرار گرفتند. تشريفات نظامى انجام شد و سپس بيست و يك تير توپ شليك شد. سادات آنها را در هتل اوبروى در جزيره كوچكى در رود نيل كه در امان بودند منزل داد. ارتباط ميان اسوان و ايالات متحده در جريان بود. شاه تصميم داشت به آمريكا برود. براى پايان دادن به ماجرا شاه از اصلان افشار درخواست كرد با سفير آمريكا در قاهره تماس بگيرد و مستقيماً از او موضع كشور متبوعش را بپرسد و در نهايت تاريخى براى سفر به آمريكا تعيين كند. سفير چند ساعت مهلت خواست تا پاسخ دهد. فرداى آن روز تلفن كرد: «دولت آمريكا متاسف است كه نمى تواند شاه را در خاك خود بپذيرد.»
ديگر اميدى از آن سو نبود. آغازى براى دربه درى بود. مقصد بعدى مراكش بود. اين اقامت و دعوت با پادرميانى اردشير زاهدى و دعوت ملك حسن همراه بود. زمانى كه بوئينگ حامل خاندان سلطنتى بر باند فرودگاه مراكش نشست سلطان حسن دوم از او استقبال كرد. زوج سلطنتى در كاخ جيران الكبير جاى داده شدند. اين پذيرايى موقت و چندروزه بود. مقامات مراكشى به اطرافيان شاه فهمانده بودند كه انتظار رفتن او را مى كشند. در آنجا شاه مصاحبه هايى را با رسانه هاى خارجى انجام داد و ملك حسن، هانرى بونيه مدير انتشارات آلبن ميشل فرانسه را به او معرفى كرد تا خاطراتش را براى چاپ به او بسپارد. به اين ترتيب نگارش كتابى به عنوان «پاسخ به تاريخ» آغاز شد. اوضاع در تهران رو به بحران بود. انقلاب مى رفت كه به روزهاى سرنوشت ساز خود نزديك شود. روز دوازدهم بهمن ۱۳۵۷ امام خمينى به تهران آمد. بختيار ناپديد شده بود. امام خمينى، مهندس بازرگان را به عنوان نخست وزير خود برگزيد. بى طرفى ارتش اعلام شد و انقلاب در روز بيست و دوم بهمن ماه به بار نشست و پيروز شد. در مراكش تمام اين رويدادها به وسيله زوج سلطنتى و اطرافيانشان در چند راديو و تلويزيون دنبال مى شد. فضاى اقامتگاه سرشار از بهت و اندوه بود. شاه دريافته بود كه همه چيز پايان يافته است و از نظرگاه تاريخ او آخرين شاه ايران ناميده خواهد شد. باهاماس، مكزيك، ايالات متحده و پاناما و سرانجام مصر آخرين مقصدها و مسير سرگردانى يك پادشاه خلع شده از سلطنت بود. شاهى كه خيال مى كرد يك نيروى غيبى از او محافظت مى كند و سلطنت موهبتى الهى است كه به او واگذار شده مهرماه ۱۳۵۰ زير آفتاب گرم پاييزى در برابر آرامگاه كوروش بنايى كه از ۲۵ قرن پيش سالم مانده بود اين گونه خطاب كرد: « كوروش ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه هخامنشى ، شاه ايران زمين ، آسوده بخواب كه ما بيداريم !»
*اين مقاله با استفاده از خاطرات ژنرال هايزر و خاطرات هوشنگ نهاوندى نوشته شده است.
منبع: باشگاه اندیشه

باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 120827 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 104
     درج شده در 981 روز و 18 ساعت و 37 دقیقه قبل
    

پايه هاي لرزان

نويسنده: زهرا محمدزاده




( به بهانه سالگرد ۲۶ دي ، فرار شاه معدوم )
سقوط رژيم پهلوي و مهمتر از آن، سقوط نظام شاهنشاهي در بهمن ۱۳۵۷ يكي از پديده هاي مهم و شگفت انگيز نيمه دوم قرن بيستم ميلادي است. سقوط دولت پهلوي مهم و شگفت انگيز بود چرا كه همه چاره ها براي بقاي آن انديشيده شده بود و رويكردي كه جامعه ايران براي رويارويي با اين نظام ديكتاتور در پيش گرفت بر شگفتي پديده سقوط حكومت پهلوي افزود. در اين نوشته ارزيابي و بررسي همه جانبه درباره سقوط حكومت پهلوي ميسر نيست ناگزير نگاهي كوتاه بر آن افكنده ايم.
شاه رفت، عنوان درشتي بود كه در ۲۶ دي ماه ۱۳۵۷ در صدر روزنامه هاي عصر به چاپ رسيد . مردم بعد از ساعت ۲ بعدازظهر كه راديو اعلام كرد شاه تهران را به سوي اسوان يكي از شهرهاي مصر ترك كرد به خيابانها رفتند و شادي كنان به پايكوبي و دست افشاني پرداختند. اين هيجان ها آنچنان به اوج خود رسيد كه كمتر مي توان نظير آن را در جهان ديد. مردم سر از پا نمي شناختند، اتومبيل ها در تمام مسير خود با چراغهاي روشن و به صدا در آوردن بوق ممتد به راه خود ادامه مي دادند، زن و مرد، كوچك و بزرگ در وسط خيابان و پياده روها با فريادهاي شادي رفتن شاه را شادباش مي گفتند، بچه ها بر روي اتومبيل ها و كاميون هاي باركش سوار بودند. حتي روي ركاب و بر روي طاق ماشين و قسمت هايي كه مي توانستند دست و پاي خود را بند كنند سوار مي شدند و با شعارهاي جديدي مانند: « به همت خميني شاه فراري شده» و يا « تا مرگ شاه خائن نهضت ادامه دارد» در خيابان ها به راه افتاده بودند.
در نقاطي از تهران مردم سربازان را گلباران مي كنند، مغازه هاي شيريني فروشي در ميان مردم شيريني و نقل و نبات پخش مي كنند، جوانان در وسط خيابان جلوي اتومبيل ها را گرفته و به مسافرين نقل و شكلات مي دهند، صداي مردم يك لحظه قطع نمي شود. مجسمه شاه در ميدان شهرري توسط مردم پايين و در شهر بر روي زمين كشيده مي شود وهمه با شعارهاي تند و خصمانه مرگ شاه را آرزو مي كنند. مجسمه يادبود ۲۸ مرداد در ميدان مخبرالدوله و مجسمه رضاشاه در ميدان سپه و ميدان ۲۴ اسفند را پايين آورده و با پيچيدن طناب بر گردن مجسمه ها آنها را در خيابان هاي شهر به گردش درمي آورند و اگر در يك جمله بخواهيم بگوييم دنيا اين شادماني و اين پيوستگي ملي را عجيب ترين رويدادهاي تاريخ معاصر نام نهاد.
يك خبرنگار فرانسوي گزارش مي كند: « نگاه كنيد، ترا به خدا نگاه كنيد. چه طور ممكن است كه او ديگر برگردد. واقعاً به هيچ زباني نمي توان تهران را يك ساعت پس از رفتن شاه توصيف كرد.»
يك ديپلمات مي گويد: « آزادي پاريس ( از اشغال آلمان ) را به خاطر مي آوريد؟ من در آن موقع در پاريس بودم و باور كنيد كه با اين فضاي شاد كه در تهران الان وجود دارد قابل مقايسه نبود و تازه بايد توجه داشت كه غربي ها چقدر سرزنده و خوش گذرانند وبا توجه به وقار خاص ايراني ها اين حالت شادي باور نكردني است.»

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

تشكيل سلطنت

محمدرضا پهلوي در سال ۱۲۹۸ خورشيدي به دنيا آمد. مادر او تاج الملوك همسر دوم رضا خان از خانواده اي مهاجر بود كه پس از انقلاب بلشويكي روسيه از آذربايجان به ايران آمدند. رضاخان از اين زن چهار فرزند به نامهاي ( شمس، محمدرضا و اشرف ( دو قلو ) و عليرضا ) داشت. محمدرضا دوران كودكي خود را در فضايي ديكتاتوري سپري كرد و اين مسأله عامل مهمي در شكل گيري شخصيت او بود چرا كه معمولاً رشد كودكان در خانواده اي كه اصول ديكتاتوري بر آن حاكم است محدود مي شود در اين محيط ترس و وحشت بر افراد غلبه دارد شخصيت، تمايلات و احتياجات كودك به هيچ وجه مورد توجه نيست و فرزند مانند ديگران در مقابل ديكتاتور شخصيتي ندارد و به عنوان يك عضو قابل احترام با او رفتار نمي شود، بزرگ شدن محمدرضا در چنين محيط ديكتاتوري تأثيرات مختلفي را بر او گذاشت .ايجاد عقده احساس كهتري در او يكي از اين تأثيرات بود و او به منظور نفي اين احساس در برابر ديگران به جست وجوي برتري طلبي برآمد و اين رفتار را به شكلهاي مختلف از جمله آزار و اذيت همسالان در مدرسه از خود بروز مي داد. همان طور كه فردوست در خاطراتش مي گويد: «محمدرضا در طي دوره شش ساله دبستان نظام در كلاس به شاگردان خيلي ظلم مي كرد خصوصاً بعضي ها را خيلي آزار مي داد و هر روز نوبت يك نفر بود كه آزار ببيند.» روحيات محمدرضا در اين خصوص به دليل الگوي تربيتي رضاخان تشديد يافت و باعث شد كه او نسبت به زير دست خشن و بي رحم و به بالادست كاملاً تمكين نمايد. چنانچه اين رفتارش نسبت به انگليس و آمريكا در تمام سلطنتش كاملاً مشهود بود. رضاخان در سال ۱۳۰۵ رسماً تاجگذاري كرد و محمدرضا كه در اين زمان هفت ساله بود رسماً به وليعهدي برگزيده شد و اين انتخاب تحولي سرنوشت ساز در زندگي او پديد آورد. به گفته محمدرضا پهلوي وي تا زمان وليعهدي با مادر، برادران و خواهرانش زندگي مي كرده ولي بعد از تاجگذاري به دستور پدرش براي آن كه تحت تربيت خاصي كه آن را تربيت مردانه مي ناميد قرار گيرد از آنها جدا مي شود و بعد از فارغ التحصيلي از مدرسه ابتدايي به سوييس فرستاده شد. اين عقده محروميت يك حساسيت فوق العاده نسبت به كمبود محبت در او به وجود آورده بود و بعدها كه صاحب قدرت و امكانات وسيعي شد از ثروت اين ملت خرجهاي فراواني را براي تسكين حالت بيمارگونه خود كرد.
به نظر مي رسد برنامه اعزام محمدرضا به سوييس براي تحصيل از سوي انگليسي ها براي آشنا ساختن محمدرضا با فرهنگ غرب طراحي شد آنها با قرار دادن ارنست پرون در كنار شاه، فرهنگ غرب را از راههاي گوناگون در ذهن او تزريق كردند. حال محمدرضا از شرايط ديكتاتوري رضا خان وارد محيطي باز با فرهنگ غربي مي شود هرچند دكتر نفيسي نقش رضا خان را در سوييس در مدرسه «له روزه» براي محمدرضا بازي مي كند اما محمدرضا موفق مي شود طعم زندگي غربي را به دور از خشونت پدر بچشد و همين امر باعث مي شود كه محمدرضا زمينه ذهني كاملاً منفعلي را از فرهنگ غرب پيدا كند و نتواند در آينده تحليل دقيق از فرهنگ غرب داشته باشد پس از پايان تحصيلات دبيرستاني خود در مدرسه له روزه سوييس، بلافاصله به ايران بازگشت و در بهار سال بعد (۱۳۱۶) در دانشكده افسري ايران ثبت نام كرد و به مدت يك سال به آموزش افسري، نظريه، استراتژي و تاكتيك هاي نظامي مشغول بود و پس از ژوئن سال ۱۹۳۸ (۱۳۱۷) فارغ التحصيل شد.
فردوست در مورد استعداد شاه چنين مي نويسد: «محمدرضا در رياضيات بسيار ضعيف بود، اصلاً حوصله فكر كردن نداشت. او از همان كودكي اهل تفكر عميق و همه جانبه نبود. زود خسته مي شد و بيشتر علاقه داشت پيشنهادات را بپذيرد، آن هم بدون مطالعه و اگر هم مطالعه اي مي كرد سطحي و بدون در نظر گرفتن دورنما و نتيجه آن بود و اين از مسائل بسيار مهمي بود كه در زندگي آينده اش بسيار مؤثر بود و در شيوه كشورداري اش تأثير عميق گذارد.»
در سال ۱۳۱۷ محمدرضا با فوزيه خواهر ملك فاروق ازدواج كرد اما پس از چند سال از او جدا شد و ازدواج هاي رسمي بعدي وي با ثريا اسفندياري و فرح ديبا بود. سرانجام بعد از وقايع شهريور ۱۳۲۰ محمدرضا پهلوي به عنوان شاه جديد بر مسند سلطنت تكيه مي زند و تا اواخر سال ۱۳۵۷ به مدت ۳۷ سال حكومت ايران در دست وي بود .در طول اين ۳۷ سال نظام حكومتي ايران و تمام تحولات اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي كشور تحت تأثير سياست هاي وي بود كه آن سياست ها زير سايه سنگين شخصيت محمدرضا قرار داشت و بسياري از پژوهشگران و روان شناسان كه درباره حكومت پهلوي و شخص محمدرضا به تحقيق پرداخته اند وي را داراي اختلال شخصيت دانسته اند. خود شيفتگي و عقده خود بزرگ بيني محمدرضا در جشن هاي دو هزار و پانصد ساله نمود پيدا كرد و بودجه هاي كلان صرف آن شد تا شاه را در منطقه و سطح جهان مطرح سازد. آمريكا نيز به اين حالت شاه دامن مي زند شاه مبالغ زيادي به روزنامه ها و مجلات خارجي باج مي داد تا در وصف او بنويسند و انتقادي از حكومت او به عمل نياورند.

زمينه هاي فروپاشي

سقوط از فراز عظمت طلبي شاه سريع و تعيين كننده بود و هيچ كسب بيش از شاه عامل سقوط خودش نبود. فعاليت هايي كه انجام داد و هم فعاليت هايي كه انجام نداد همه به تضعيف مشروعيت نظام پهلوي انجاميد. فساد بي حد و حصر دربار يكي از عوامل بروز نارضايتي هاي گسترده از رژيم شاه بود. فساد دربار نه تنها در چهار ديواري كاخ هاي پهلوي نماند بلكه در تمام اركان رژيم ريشه زد و نهادهاي رژيم هر چه به دربار نزديك تر بودند بيشتر به مظهر فساد تبديل مي شدند و كم كم از درون مي پوسيدند و ناگهان فرو مي ريختند اگرچه وقوع فساد در هر رژيمي محتمل است اما برخورد نكردن نظام و نهادهاي آن با فساد و نهادينه شدن فساد از جمله عواملي بودند كه به بي اعتمادي مردم دامن مي زدند. فساد دربار كم كم رخ از نقاب بركشيد و مردم مسلمان ايران را سخت به عكس العمل واداشت. اكثر تظاهرات مردم از سال ۵۶ در ايران متوجه فساد دربار بود. ژان لورويه روزنامه نگار فرانسوي در كتاب ايران بر ضد شاه چنين مي گويد: اگر در كوچه و خيابان از ايرانيان بپرسيد كه چرا رژيم را مورد انتقاد و سرزنش قرار مي دهند و جواب آنها را جمع كنيد، فساد و انحطاط اخلاقي رژيم در رديف اول پاسخ آنها خواهد بود.
همچنين فساد مالي دربار يكي ديگر از عوامل بسيار مهم اعتراض مردم نسبت به رژيم شاه بود، همچنان كه در بسياري از شعارها فساد مالي دربار به نقد كشيده و مورد اعتراض واقع مي شد.
در سال هاي دهه ۱۳۵۰ علاوه بر سايه عظيم رو به رشد شاه ، فساد مالي در دربار خاندان پهلوي و طبقه ممتاز جامعه به حدي زياد بود كه سهم عمده اي در افزايش مخالفت توده هاي عظيم مردم را داشت. شاه در مهر ۱۳۵۷ دستور داد تا خانواده سلطنتي در معاملات دخالت نكنند و اين خود نشانه فساد مالي دربار و ناخشنودي مردم بود. فساد مالي دربار پهلوي در اشكال مختلف، تكاثر، تجمل، حيف و ميل، قاچاق، حاتم بخشي هاي بي مورد و رانت خواري بروز مي كرد.
مردم ايران نه تنها نسبت به فساد دربار زبان به اعتراض گشودند بلكه دربار را مسئول بسياري از مفاسد و بي مبالاتي ها مي دانستند.
از طرفي رژيم پهلوي از معدود حكومت هايي بود كه توسط بيگانگان در ايران پايه گذاري و تثبيت شد. لذا همين امر، از ابتدا رژيم را كه فاقد مشروعيت مردمي و پايگاه داخلي بود در تعارض با مردم اين سرزمين و خواسته ها و تمايلات آنان قرار داد.
وابستگي به بيگانگان رژيم را از ابتدا در مقابل مردم و خواسته هاي آنان كه مهم ترين آن استقلال، آزادي و پيشرفت و رفاه بود قرار داد.
پهلوي اول به آيرونسايد و اردشيرجي قول داده بود كه كاري بدون اجازه آنان انجام ندهد. وي كه بنا بود به نام ايراني و ايرانيت تحقق دهنده اهداف بيگانگان باشد ضمن اعتراف به اينكه انگليسي ها او را بر سر كار آورده اند، تلاش داشت وانمود نمايد كه پس از آن به وطن خود خدمت نموده است. اين درحالي است كه دوران سلطنت وابسته او مشحون از رويارويي با مردم اين سرزمين، اعتقادات و امنيت و دارايي آنها بود. همين امر موجب تعميق گسست بين مردم و حاكميت شد به نحوي كه هنگام تبعيد رضا شاه از ايران مردم شادمانه به خيابان ها ريختند و غم گزنده اشغال كشور توسط بيگانگان را با شيريني سقوط ديكتاتور اندكي تسلي بخشيدند. اما اين خوشحالي ديري نگذشت كه با ترفند استعمار و امپرياليسم سرخ و سياه و با تفويض سلطنت به محمدرضا پهلوي از سوي آنان روند وابستگي حاكميت به بيگانگان نه تنها قطع نشد بلكه بر پيچيدگي هاي آن نيز افزوده گرديد. محمدرضا پهلوي نيز همانند پدر با اتكا به بيگانگان بر اريكه سلطنت تكيه زد و در زير سايه سرنيزه هاي سربازان بيگانه مشق پادشاهي ديد. شاه تنها راه رسيدن به خواسته هاي نامشروع خود را همراهي و همكاري با بيگانگان مي ديد و در اين راه آمريكا بيشترين همنوايي را با محمدرضا پهلوي داشت. شاه كه تمامي دوران حياتش با وابستگي به بيگانه عجين شده بود ديگر جايي را براي توجه به مردم و پشتوانه هاي داخلي باقي نگذاشته بود و سرانجام ملت بزرگ ايران با ايستادگي در برابر ديكتاتوري هاي شاه، او و متحدانش را به حاشيه راندند و شاه با اين اميد كه ايالات متحده مداخله خواهد كرد و همانند سال ۱۳۳۲ سلطنت را به او بازخواهد گرداند از ايران خارج شد.
منبع: روزنامه همشهری


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


      [ 1 ] 2 3 4 5 6 7 8 9 10  مشاهده صفحه بعدی  مشاهده صفحه آخر

توجه : مدیریت وب سایت در صورت دریافت مجوز قانونی از سوی مراجع ذیصلاح نسبت تغییر در محتوای  ارسالی کاربران و یا مراحل قانونی اعلام شده اقدام خواهد نمود.
تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.